هر كس از شرارت و بدى بدش بيايد، خداوند، دوستى و سازگارى مردم را نصيب او مىكند.[464]
ايشان، در حديث كوتاه ديگرى، فرموده است:
ثَلاثَةٌ تورِثُ المَحَبَّةَ: الدّينُ، وَالتَّواضُعُ، وَ البَذْلُ.[465]
سه چيز، دوستى به بار مىآورد: ديندارى، فروتنى و بخشش.
امام جواد (ع) نيز انصاف داشتن در روابط اجتماعى، همراهى با ديگران در خوشى، و همدردى در ناخوشى و نيز بازگشت به سرشت پاك انسانى را از عوامل جلب دوستى ديگران مىداند.[466]
موانع دوستى
با توجّه به سخنان پيشوايان معصوم در باره دوستى- كه به برخى از آنها، اشاره شد-، بدخويى، خودپسندى، بخل، بىانصافى و بدذاتى را مىتوان از موانع دوستى دانست. خوشبختانه، احاديث متعددى، اين برداشت را تأييد مىكنند و به صراحت، همين خوها و رفتارهاى ناپسند را مانع از نزديك شدن به يكديگر و دوستى با ديگران، دانستهاند. افزون بر اينها، امام صادق (ع) تفتيش از عقيده و دين مردم و عيبجويى از ديگران را از موانع دوستى شمرده است. و امام على (ع) نيز خُردهگيرى بر دوستان را از اسباب گسستن دوستى دانسته و ستيزهجويى و كشمكشهاى لفظى با دوستان را بدانها افزوده است. مسخره كردن، خجالت دادن، جفا كردن، حسادت ورزيدن، كينهتوزى، خيانت و بىوفايى، سرزنش كردن بيش از اندازه و دست يارى به دوست ندادن و او را از ياد بردن، همه از موانع دوستى است و امامان (عليهم السلام) به تكْتك اين خصلتهاى ناپسند اشاره كرده و از آنها پرهيزاندهاند. در اين جا، يكى از اين احاديث را كه در كتاب دوستى در قرآن و حديث آمده،[467]مىآوريم.
[464]. همان، ج 8، ص 12، ح 1.
[465]. تحف العقول، ص 316.
[466]. بحار الأنوار، ج 78، ص 82، ح 77.
[467]. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، ص 112- 125( فصل« موانع دوستى»).
امام على (ع) مىفرمايد:
مَنْ أطاعَ الواشيَ، ضَيَّعَ الصَّديقَ.[468]
هر كس از سخنچين، پيروى كند، دوست [خود] را تباه كرده است.
آزمودن و گزينش دوست
ما نمىتوانيم به همگان، اعتماد كنيم و با هر كس، دوست شويم. در آغازين روزهاى آشنايى، لازم است كه آزمونهايى را به كار ببريم تا دوست حقيقى و راستين را از دوستنماها، جدا كنيم و گُل دوستى را نثار كسى كنيم كه سزاوار آن است. امام صادق (ع) آزمون ردهبندى دوستان را چنين بيان كرده است:
يُمتَحَنُ الصَّديقُ بِثَلاثِ خِصالٍ، فَإِن كانَ مُؤاتِياً فيها فَهُوَ الصَّديقُ المُصافي، و إلّاكانَ صَديقَ رَخاءٍ لا صَديقَ شِدَّةٍ: تَبتَغى مِنهُ مالًا، أو تَأمَنُهُ عَلى مالٍ، أو تُشارِكُهُ فِى مَكروهٍ.[469]
دوست، با سه خصلتْ سنجيده مىشود. پس اگر از آنها سرافراز بيرون آمد، دوستى است يكرنگ و [باصفا]، و گر نه، دوستِ دوران آسايش است، نه سختى: اين كه از او مالى بخواهى، يا او را بر مالى امين گردانى، و يا او را در كارى ناخوشايند [وى]، شريك سازى.
امام صادق (ع) در حديثى ديگر، دوستان را به دو دسته، تقسيم مىكند و دوست راستين را كسى مىداند كه با جان و يا دستكم مال خود، به آدمى يارى مىرساند. ايشان، دوستى را كه چنين نيست، قابل اعتماد نمىشِمُرد؛ بلكه سودجويى مىداند كه در پى لذّتها و بهرهمندى شخصىاش، در چهره دوست، ظاهر شده است.[470]
گفتنى است تعداد كسانى كه از آزمون دوستى، سربلند مىآيند، اندك است و بسيارى از آنان، در پريشانحالى و سختى ما و هنگامى كه به يارى و كمكرسانى آنها نياز داريم، پراكنده مىشوند؛ امّا اين، به معناى نفى دوستى كردن با ديگران و دورى گُزيدن از افراد جامعه نيست.
[468]. نهج البلاغه، حكمت 239.
[469]. تحف العقول، ص 321.
[470]. تحف العقول، ص 324.
امامان ما، خود فرمودهاند: دوستانتان را طبقهبندى كنيد و صفا و صميمت و رازگويى و اعتماد كامل را، تنها نثار دوستان حقيقى خود كنيد و در برخورد و دوستى ديگران، به همان خوشرويى و شادى و شيرينْزبانى، بسنده كنيد.[471]
آداب دوستى
گفتيم كه دوستان حقيقى، اندكاند و از اين رو، لازم است كه افزون بر آزمودن دوست، آداب و اصولى را رعايت كنيم. نخستين اصل در دوستى را رفتار عاقلانه، و نه احساسى، مىتوان دانست. نمىتوان بر پايه شور جوانى و عواطف سرشار دوستى، هر آنچه داريم، براى دوستى، بذل كنيم و رابطه صميمانه را به نهايت برسانيم و هيچ پردهاى در نياويزيم. پيامبر خدا (ص) مىفرمايد:
أحْبِبْ حَبيبَكَ هَوناً مّا عَسى أنْ يَكونَ بَغيضَكَ يَوماً مّا، وَ أبغِض بَغيضَكَ هَوناً مّا عَسى أن يَكونَ حَبيبَكَ يَوماً مّا.[472]
با دوستت، چنان دوستى كن كه شايد روزى، دشمنت گردد، و با دشمنت، چنان دشمنى كن كه شايد روزى، دوستت گردد.
اصل دوم در دوستى، انصاف ورزيدن و دورى از ستم است. ما نبايد اجازه دهيم كه به ما ظلم شود و نه خود، ظلم كنيم.[473]هرچند توقّع انصافورزى كامل از دوست، خودْ بىانصافى است.[474]خوب است كه مرز حقوق خود را مشخّص كنيم؛ امّا اگر در مسير دوستى، كسى اندكى پايش لغزيد، بايد گذشت كنيم.
گفتنى است كه ستم نكردن به دوست، تنها خوردنِ مال او نيست؛ بلكه دشنام دادن و ناسزاگويى در پيشِ رو و غيبت كردن و فريب دادن نيز، ستم به دوست است.[475]
[471]. الكافى، ج 2، ص 248، ح 3.
[472]. نهج البلاغه، حكمت.
[473]. الأمالى، طوسى، ص 580، ح 1199.
[474]. همان، ص 280، ح 537.
[475]. الكافى، ج 2، ص 235، ح 19.
اصل سوم دوستى مىگويد: همان گونه كه ما يارى دوست را مىطلبيم، بايد او را يارى دهيم و وى را در سختىها و ناخوشىها، رها نكنيم و به سان چشمهايش، ديدهبان و راهنماى او باشيم،[476]هر چند لازم نيست به خاطر او به حرام بيفتيم و براى او، به خود و ديگران، ظلم كنيم.[477]
دوستى، آداب بسيارى دارد. اعلام دوستى به دوست، گشادهرويى، مدارا و خوشگمانى، بايستههاى دوستىاند و پرهيز از سوء ظن، ظاهرسازى و رفتار تصنّعى، تحقير و آزار دادن، از ديگر اصول لازم براى بقاى دوستى و دوام صفا و صميميت آن است. خوشبختانه، رهنمودهاى پيشوايان دين در اين زمينه نيز در هر موضوعى، گِرد آمده است.[478]
[476]. همان، ص 166، ح 3.
[477]. نهج البلاغه، خطبه 193.
[478]. براى نمون، ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، ص 160 تا 187(« فصل آداب دوستى»).
زهد و دنياگريزى
قاسم شيرجعفرى[479]
معنا شناسى «زهد»
معناى لغوى
واژه عربى «زهد»، به معناى بىرغبتى و بىاعتنايى به چيزى است و پيش از اسلام و در فرهنگ غير دينى نيز اين واژه، رواج داشته است. خوبى و بدى زهد، وابسته به آن چيزى است كه زاهد به آن زهد مىورزد. زهد به چيزهاى فانى و زودگذر خوب و زهد به آخرت (الزهدُ فِى الآخرة) و زُهد نسبت به طاعت (الزهدُ فِى الطاعة)، به معناى بى اعتنايى به اين دو امر بد است.
معناى اصطلاحى
زهد اصطلاحى، به معناى بى رغبتى نسبت به دنيا و جلوههاى فريبنده و بىحاصل آن است. دعوت به زهد اصطلاحى، بيشتر براى رغبت به آخرت و كسب پاداش در آن جهان، صورت پذيرفته است.
[479]* قاسم شير جعفرى در سال 1347 در شهر رى به دنيا آمد. در سال 1365 وارد حوزه علميه قم شد و تحصيلات خود را تا سطوح عالى ادامه داد. وى در سال 1383 موفق به اخذ مدرك سطح 3( كارشناسى ارشد) شد و در سال 1377 با ورود به مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث به پژوهشهاى حديثى روى آورد. ايشان تا كنون چندين اثر علمى را در قالب كتاب و مقاله تأليف، ترجمه و تصحيح كرده است.
حجة الاسلام شير جعفرى هم اينك پژوهشگر پژوهشكده علوم و معارف حديثى قم و نيز مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى( نور) هستند.
گفتنى است بىرغبتى و بىاعتنايى به امور دنيوى در موارد غير ضرور، بايد بهگونهاى بايد باشد كه به دنياى مورد نياز براى كسب آخرت و كسب رضايت حق، لطمهاى وارد نياورد. به اين مسئله، در «آسيبشناسى زهد»، بيشتر مىپردازيم.
آثار و فوايد زهد
فوايد و آثار زهد، بسيار است كه به ده مورد از مهمترينِ آنها، اشاره مىنماييم:
1. آسان شدن مصيبتها. اين ويژگى، در آدمى وجود داردكه هر قدر چيزى نزد او از ارزش بيشترى برخوردار باشد، جدا شدن از آن و از دست دادنش، براى او، ناگوارتر است. بررسى غم و اندوه در آدمى نشان مىدهد كه برخى دردهاى روحى ناشى از علاقه و تعلّق خاطر به امور دنيوى است، و به سه شكل بروز مىكند:
الف. اندوه از دست دادن چيزى در گذشته،
ب. ترس از دست دادن آن در آينده،
ج. نگرانى از به دست نياوردن آن در آينده.
هر يك از اين سه حالت، در صورتى اتّفاق مىافتد كه از دستدادهها و يا نگرانى از دست دادن يا به دست نياوردن، به گونهاى ارزشمند و مربوط به ما باشد. ويرانى خانه دشمن، اندوهى براى ما به بار نمىآورد و گرهى به پيشانى ما نمىاندازد. حال اگر نسبت ما با مال خودمان، همچون نسبتمان با مال دشمن باشد، لطمه به آن برايمان، اندوهآور نخواهد بود. انسانهاى زاهد، آسودهخاطرترين انسانها هستند. پيامبر خدا (ص) مىفرمايد:
من زَهِدَ فِى الدُّنيا هَانَت عَلَيهِ المُصيباتُ.[480]
هر كس به دنيا، بىرغبت باشد، پيشامدها بر او آسان مىآيد.
و امير مؤمنان على (ع) مىفرمايد:
الزُّهدُ فِى الدُّنيا الراحةُ العُظْمى.[481]
[480]. بحار الأنوار، ج 77، ص 94، ح 1.
[481]. غرر الحكم، ح 1316.
زهد به دنيا، بزرگترين راحتى است.
2. چشيدن طعم ايمان. مهمترين زيان دنيادوستى، مشغول نمودن انسان به بيهودگى و باز داشتن او از پرداختن به امور مهمّ مانند ايمان به خداوند و قوّت بخشيدن به آن در فضاى جان است. بر اساس آيات و روايات، مرتبه انسان نزد خداوند، بسته به ميزان شدّت ايمان و درجه آن است. حال، هر رفتارى كه انسان را از تقويت ايمان و روشن نگاه داشتن چراغ آن در دل، باز دارد، به منزلت انسان زيان مىرساند و رغبت به دنيا، از جمله آنهاست. امام صادق (ع) مىفرمايد:
حَرامٌ عَلَى قُلوبِكُمْ أَن تَعرِفَ حَلاوَةَ الإيمانِ حَتَّى تَزهَدَ فِى الدُّنيا.[482]
بر دلهاى شما، حرام است كه شيرينى ايمان را بچشد، مگر آن كه نسبت به دنيا، بىرغبت گردد.
اين از آن روست كه انسان، همزمان، توان توجّه به بيش از يك چيز را ندارد؛ چون يك دل بيشتر ندارد: (ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ).[483]پس دل، يا جاى محبّت خدا و ايمان به اوست، يا جاى دوستى دنيا و رغبت به آن.
3. جلب رحمت الهى. مسلّم است كسى كه براى خدا و جلب رضاى او، زُهد ورزد و به جاى عشق به دنيا، عشق به خدا و خدايىها را در دل، ساكن كند، مورد عنايت الهى واقع شده، رحمت بر او نازل مىشود و اين رحمت، توفيقات معنوى و اخروى بسيارى به دنبال خواهد داشت و خداوند، تلاش زاهد را به صورتهاى گوناگون كه مصلحت وى در آن باشد، جبران مىنمايد.
از امام على (ع) در اين باره نقل شده است:
إزهَدْ فى الدنيا تَنزِلْ علَيكَ الرَّحمَةُ.[484]
دوستى دنيا را ترك كن تا رحمت، بر تو نازل شود.
[482]. بحار الأنوار، ج 73، ص 49، ح 20.
[483]. سوره احزاب، آيه 4.
[484]. غرر الحكم، ح 2275.
4. حركت به سوى خدا. حركت به سوى خدا و شناخت او، امرى باطنى و معنوى است كه دل، آن را انجام مىدهد. مَركب اين سير، ياد قلبى پروردگار است. هرگاه دل به ياد خدا باشد، انسان، در سير است و هرگاه از او غافل باشد، متوقّف يا در حال دور شدن از اوست. از اين رو، خداوند، مؤمنان را از امور غفلتزا، بر حذر داشته، به ذكر خود، امر فرموده است:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ).[485]اى كسانى كه ايمان آوردهايد! دارايىها و فرزندانتان، شما را از ياد خدا، باز ندارد، كه هر كس چنين كند، زيانكار خواهد بود.
بنا بر اين، آنچه بسترى مناسب براى ياد خدا، فراهم مىآورد، چيزى جز زُهد و بىرغبتى به دنيا و زينتهاى فريبنده آن نيست.
نقل است كه امام على (ع) فرمود:
العِلمُ يُرشِدُكَ إلى ما أمَرَكَ اللهُ بهِ وَ الزُّهدُ يُسَهِّلُ لكَ الطريقَ إلَيهِ.[486]
دانش، تو را به آنچه خدا به تو فرمان داده، راه مىنمايد، و زُهد، راه به سوى او را برايت، هموار مىسازد.
5. عزّت دنيا و پاداش آخرت. عزيزانِ دنيا همگى بىرغبت و بىمحبّت به دنيا بودهاند و همين امر، سبب شده كه براى كسب آن، به گناه و تبهكارى، روى نياورند و در نتيجه، نزد خدا و خلق، عزيز و ارجمند گردند. گذشته از پيامبران الهى و بزرگان اديان آسمانى، حتّى بودا و جانشينان و همسِلكان او نيز كه نزد مردم عزيزند با قانون الهى در همين باب يعنى بىرغبتى به دنيا، عزيز شدهاند.
زُهد، پاداش اخروى بسيار را نيز به دنبال دارد؛ زيرا علاوه بر آن كه بسترساز خوبى براى طاعات و كسب آخرت است، خود نيز پاداش بسيار دارد؛ چه، خداى متعال، بهترينِ سپاسگزاران است. هر زيانى را كه مؤمن به سبب زُهد، متحمّل شود،
[485]. سوره منافقون، آيه 9.
[486]. غررالحكم، ح 772.