بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 243

آخرت و نعمت‌ها و عذاب دردناك آن را بسيار، ياد كن؛ زيرا اين امر، تو را به دنيا، بى‌اعتنا مى‌سازد و آن را در نظرت، بى‌مقدار مى‌كند.

آسيب‌شناسى زهد

امور مرتبط با كمال انسان، صورت‌هاى گوناگونى دارند كه تنها يكى از آنها درست‌ترين و منطقى‌ترين آنها است و بقيه با افراط يا تفريط، همراه‌اند. زهد نيز از اين دايره، مستثنا نيست و از اين رو، نيازمند آسيب‌شناسى است تا از فهم نادرست و زياده‌روى و كج‌روى در آن، اجتناب گردد.

حساسيت بحث از آن رو است كه دنيايى كه از زهد و ترك محبّت آن و گريز از فريبش سخن مى‌گوييم، تنها بسترِ كسب آخرت است و كوچك‌ترين خطا در برخورد با دنيا، چه در جانب افراط، و چه درجانب تفريط، به زيان آخرت، تمام خواهد شد و اين نكته مى‌طلبد كه از روشنگرى روايات در اين باب، بهره گيريم و در مسير، دائماً از چراغ عقل استفاده كنيم تا راه را از چاه بشناسيم.

از پيامبر خدا (ص) در اين باره نقل شده كه فرمود:

طُوبى لِمَن تَواضَعَ للهِ- عَزَّ ذِكرُهُ-، وَ زَهِدَ فيما أحَلَّ لَهُ مِن غَيرِ رَغبةٍ عَن سُنَّتى، وَ رَفَضَ زَهرَةَ الدُّنيا مِن غَيرِ تَحَوُّلٍ عَنْ سُنَّتى.[504]

خوشا به حال آن كه براى خداى والا ياد، فروتنى كند و از آنچه برايش حلال است، كناره گيرد، بى آن كه از سنّت من، روى گردانَد، و جلوه دنيا را كنار بگذارد، بى آن كه از سنّت من، منحرف شود.

در اين حديث شريف، به سه نكته اساسى در باب زهد، اشاره شده است:

اوّل، انگيزه زهد است كه خوب است براى تواضع و ادب در برابر خداى متعال باشد و لازمه اين رغبت به خداوند، بى‌رغبتى به غير اوست.

دوم، حلال‌هاى دنيا و زينت‌هاى آن نيز نبايد مايه دلبستگى و رغبت انسان باشد هر چند حرام‌هاى دنيا سزاوار اجتناب كلى و كامل هستند و بايد از رغبت به آن‌ها، به شدّت، خوددارى شود.

[504]. تحف العقول، ص 30.


صفحه 244

سوم، حدّ زهد و بى‌رغبتى است كه نبايد به زير پا نهادن سنت و سيره پيشوايان دينى بينجامد و موجب رواج صوفى‌گرى و بدعت‌هاى مرتاضان و تاركان دنيا شود.

از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود:

كانَ فيما نَاجَى اللّهُ بِهِ مُوسى (ع): ... ما تَزَيَّنَ لِى المُتَزَيِّنُونَ بِمِثلِ الزُّهدِ فِى الدُّنيا عَمّا بِهِمُ الغِنى عَنهُ.[505]

از جمله رازگويى خداوند با موسى (ع) اين بود كه: ... آراستگان، به هيچ زيورى براى من، همانند زهد به دنيا در آنچه از آن بى‌نيازى است، آراسته نشدند.

يعنى نبايد به بهانه زهد، از نيازمندى‌ها و ضروريات زندگى- كه قوام دنيا و آخرت به آن است و آبروى انسان را حفظ مى‌نمايد و از خوارى، باز مى‌دارد- نيز اجتناب گردد. اين حديث و حديث پيشين، حدّ افراط در زهد را تعيين نموده‌اند و از گسترش آن به فراتر از سنّت و نيازهاى ضرور، باز داشته‌اند.

امام صادق (ع) نيز در بيانى صريح‌تر فرموده است:

لَيسَ الزُّهدُ فى الدُّنيَا بِإِضاعَةِ المالِ، وَ لَا بِتَحريمِ الحَلالِ، بلِ الزُّهدُ فِى الدُّنيا أنْ لا تَكُونَ بِما فى يَدِكَ أوثَقَ مِنكَ بِما فى يَدِ اللهِ.[506]

بى‌رغبتى به دنيا، استفاده نكردن از مال و يا حرام كردن حلال‌] بر خود [نيست؛ بلكه زهد، آن است كه به آنچه در دست دارى، مطمئن‌تر از آنچه در دست خداست، نباشى.

اين حديث، نيز اتلاف دارايى‌ها و حرام شمردن امور حلال را كه همان تجاوز از حدّ سنّت است زهد نمى‌داند. اين حديث، هدف از زهد ورزيدن را استفاده‌

نكردن از دنيا نمى‌داند، بلكه، دلبستگى و اعتماد به آن را نادرست دانسته و از ما مى‌خواهد كه رغبت شديد به دنيا، مالكيت خدا را در همه دارايى‌هاى جهان از يادمان نبرد.

[505]. بحار الأنوار، ج 13، ص 349، ح 37.

[506]. همان، ج 70، ص 310، ح 4.


صفحه 245

حقيقت زهد

در تكميل آسيب‌شناسى زهد كه نشان مى‌داد خطا در شناخت زهد، تباهى به بار مى‌آورد، به‌جاست كه زهد را با استفاده از احاديث، بهتر بشناسيم و تدبّر بيشترى در ماهيت آن بنماييم. مولانا، در مثنوى خويش، حقيقت زهد را با آوردن مثال، به خوبى نمايانده و واقعيت را آشكار نموده است.

وى، انسان را همچون كِشتى و دنيا را همچون آب دريا دانسته است كه آب در يك فرض، براى كِشتى، لازم و در يك فرضى ديگر، براى آن، حادثه‌خيز است. اگر كِشتى بر روى آب قرار بگيرد، حركت، به وقوع مى‌پيوندد و كِشتى به مقصد خود مى‌رسد و بدون آن، به هيچ مقصدى نمى‌رسد؛ امّا اگر در اين حال، كِشتى، سوراخ شود و آب به درون آن نفوذ كند، همين آب، كِشتى را به نابودى و غرق شدن مى‌كشانَد:

آب در كِشتى، هلاك كِشتى است‌

آب در بيرون كِشتى، پُشتى است‌[507]

اگر جان مؤمن بر روى درياى دنيا و با بهره‌ورى از امكانات آن به سوى آخرتْ سير نمايد، هر لحظه به هدف، نزديك‌تر مى‌گردد؛ امّا اگر دنيا در جان مؤمن، نفوذ كند و دوستى‌اش، دل وى را فراگيرد، در دنيا، غرق مى‌شود و به آخرت، نخواهد رسيد، مگر آن كه شكاف، كوچك و نَشتى، كم باشد كه در اين صورت، كِشتى، سنگين و حركت آن، كُنْد مى‌شود و وجود آب در كِشتى و بيرون ريختن آن، زحمت ايجاد مى‌كند. اين مثال، توضيحى مناسب و جامع براى احاديث اين باب و منطبق بر همه سخنان است. از جمله، امام على (ع) مى‌فرمايد:

الزهد كله فى كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآنِ. قالَ اللّهُ تعالى‌: (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ).[508]فمن لم يأس على الماضى و لم يفرح بالآتى فهو الزاهد.[509]

همه زهد، در دو جمله از قرآن است. خداى متعال مى‌فرمايد: (تا بر آنچه از دستتان مى‌رود، اندوهگين نشويد و به آنچه به‌

[507]. مثنوى، دفتر اوّل، بيت 985.

[508]. سوره حديد، آيه 23.

[509]. بحار الأنوار، ج 78، ص 70، ح 27.


صفحه 246

دستتان مى‌رسد شادمانى نكنيد). بنا بر اين، كسى كه برگذشته، اندوه نخورد و براى آنچه به دستش مى‌رسد، شاد نشود، زاهد است.

اندوه نخوردن و شادمانى نكردن براى دنيا، ناشى از عدم دل‌بستگى به آن است و لازم نيست كه انسان، از مال دنيا برخوردار نباشد، اما اگر براى جلوگيرى از دل‌بستگى و رغبت به آن لازم شد كه بخشى از آن را از خود دور كند بايد چنين كند و مى‌بينيم انبيا (عليهم السلام) هر يك به فراخور حال و تشخيصِ خود، اين‌گونه رفتار مى‌كردند.

پيامبر خدا (ص) نيز در بيانى نزديك به مفهوم قرآنى زهد، فرموده است:

الزُّهدُ فِى الدُّنيا قَصرُ الأمَلِ، وَ شُكرُ كُلِّ نِعمَةٍ، وَ الوَرَعُ عَن كُلِّ ما حَرَّمَ اللّهُ.[510]

زهد نسبت به دنيا، عبارت از كوتاه كردن آرزو و به جاى آوردن شُكر هر نعمت و پرهيز از هرآن چيزى است كه خداوند، حرام كرده است.

كوتاهى آرزو، كمترين مقدار ممكن از رغبت به دنيا در دل است. زاهد، از دنيا، كاخ و سلطنت و قدرت و شوكت نمى‌خواهد و همه آنچه را خداوند به او بخشيده بزرگ مى‌بيند و سپاسگزارى آنها را بر خود وظيفه مى‌داند. او نه تنها از برخى حلال‌ها كه از همه حرام‌ها مى‌پرهيزد و هيچ چيز دنيا را شايسته دلبستگى نمى‌بيند.

[510]. تحف العقول، ص 58.


صفحه 247

حديث و ادب فارسى‌

رضا بابايى‌[511]

درآمد

از ميان سرچشمه‌هايى كه رود زلال و خروشان ادب پارسى از آنها جوشيده و به سوى دشت‌هاى انديشه، سرازير شده است، جايگاه قرآن و حديث، متفاوت و ممتاز است، تا آن‌جا كه مى‌توان گفت: نظم و نثر فارسى، بيشترين وام‌گذارى را نسبت به متون دينى دارند. گويندگان بزرگ فارسى، همواره به قرآن مجيد و سخن معصومان نظر داشته و از هر فرصتى براى بازگويى آموزه‌هاى دينى، استفاده مى‌كرده‌اند. كافى است نگاهى گذرا به غزليات حافظ يا مثنوى معنوى يا منطق‌الطير عطار يا بوستان سعدى يا غزليات صائب تبريزى يا قصايد ملك الشعراى بهار و صدها شاعر و نويسنده ديگر بيندازيم تا دريابيم كه به‌حق، متون ادبى ما سرشار از آموزه‌هاى دينى و نكات قرآنى و مضامين روايى است.

تأثير حديث يا سخن معصومان بر ادب فارسى، گستره‌اى فراگير و بى‌مانند دارد؛ زيرا بيشتر شاعران بزرگ و نويسندگان نامى اين سرزمين، شيفته سخن پيامبر (ص) و امامان معصوم بوده‌اند و تقريباً در هيچ موضوعى وارد نمى‌شده‌اند، مگر آن‌كه روايات مناسب با آن موضوع را در كلام خود، مى‌گنجانده‌اند. حديث، به لحاظ

[511]* رضا بابايى در سال 1343 درقزوين به دنيا آمد. در سال 1361 به حوزه علميه قم راه يافت و تاكنون نيز به تحصيل و تحقيق و تدريس اشتغال دارد. وى عرصه ادبيات فارسى را براى پژوهش برگزيد و آثار بديعى را پديد آورد. بيش از 80 اثر در قالب كتاب و مقاله ره‌آورد پژوهشهاى ايشان است. آقاى بابايى هم اينك رييس انجمن قلم حوزه هستند.


صفحه 248

تعداد و تنوّع موضوعات، بيش از هر منبع ديگرى در دسترس بوده و به همين دليل، حضورشان در آفرينش‌هاى ادب و زبان فارسى بيشتر است.

اثرپذيرى نظم و نثر فارسى از احاديث دينى، انواع گوناگون و سطوح مختلفى دارد كه برخى از آن‌ها را همراه با نمونه، ذكر خواهيم كرد. آنچه در پى مى‌آيد، توضيحى در باره برخى راه‌هاى ارتباطى ميان حديث با زبان فارسى است كه مى‌كوشيم براى هر يك از اين راه‌ها، مثال‌هاى مناسبى را ذكر كنيم:

1. تأثير واژگان‌

يكى از رايج‌ترين انواع تأثيرپذيرى متون ادبى از حديث، وام‌گيرى واژگانى است؛ يعنى استفاده از واژه يا عبارت يا تعبيرى كه در يكى از احاديث، آمده است. اين واژه يا تعبير، ممكن است عيناً در متن ادبى تكرار شود و يا ترجمه آن بيايد. براى مثال، تركيب «امّت مرحومه» در بيت زير، برگرفته از حديثى نبوى است:

امّت مرحومه، زين رو خوانْدمان‌

آن رسول حقّ و صادق در بيان‌[512]

در روايات آمده است كه پيامبر گرامى اسلام، حضرت محمّد (ص) امّت خود را «مرحومه» خوانده است؛ يعنى مردمى كه بر آنان، رحمت نازل شده است. اين تركيب، در آغاز حديثى، بدين گونه آمده است:

إنّ امَّتَهُ امّةٌ مَرحُومَةٌ.[513]

گاهى نيز واژه يا تركيب يا تعبيرى، از روايات، وام گرفته مى‌شود. حافظ، سروده است:

جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را عذر بِنِه‌

چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند[514]

تعبير «جنگ هفتاد و دو ملّت»، در اين بيت، برگرفته از حديثى از پيامبر (ص) است كه مى‌فرمايد: «امّت من، هفتاد و سه فرقه مى‌شوند كه جز يكى از آن‌ها، همگى گم‌راه‌اند».[515]

[512]. مثنوى، دفتر اوّل، بيت 3120.

[513]. احاديث مثنوى، دانشگاه تهران، چاپ پنجم، ص 32( به نقل از: مسند ابن حنبل، ج 4، ص 408).

[514]. ديوان حافظ، غزل 184.

[515]. الكافى، ج 8 ص 224 ح 283.


صفحه 249

2. دَرج‌

نوع ديگرى از حضور حديث در ادب فارسى، دَرج است؛ يعنى آوردن حديثى كامل، در بيت يا عبارتى. اين نوع تعامل ادب فارسى با حديث، يعنى درج حديث در كلام گفتارى و نوشتارى، بسيار شايع و رايج است؛ زيرا درج سخن معصوم (ع) در كلام، اعتماد خواننده يا شنونده را بر مى‌انگيزد و او را تسليم مى‌كند. براى نمونه، به ذكر چند عبارت كوتاه از چند اثر ادبى، بسنده مى‌كنيم.

عطّار نيشابورى، در مقدّمه تذكره الاوليا مى‌نويسد:

... از كودكى، دوستى اين طايفه (اوليا)، در جانم موج مى‌زد و همه وقت، مفرّحِ دل من، سخن ايشان بود. به اميد آن‌كه: «المَرءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»، به قدر وسعِ خويش، سخن ايشان را جلوه كردم.[516]

نيز در كليله و دمنه، باب «شير و گاو»، در داستان «ماهى‌خوار و پنجْ‌پايك»[517]مى‌خوانيم:

پنج‌پايك، برفت و ماهيان را خبر كرد و جمله، نزديك او آمدند و گفتند: «المُستشارُ مُؤتَمَنٌ»،[518]و ما با تو مشورت مى‌كنيم، و خردمند، در مشورت- اگر چه از او، دشمنْ چيزى پرسد، شرط نصيحت، فرو نگذارد.[519]

3. حل‌

تغيير شكل عبارت در صورت الفاظ را «حل» يا «تحليل» مى‌گويند؛ زيرا گاهى تنگناى وزن و قافيه، شاعر را وا مى‌دارد كه صورت نخستينِ عبارتى را اندكى تغيير دهد. ناگفته پيداست كه صنعت حل، تنها در شعر، جايز است و در آن‌جا نيز بايد به حدّ اقل ممكن، بسنده كرد؛ زيرا دست‌كارى در كلام معصوم، خلاف ادب و احتياط است. براى مثال، مولوى در مثنوى مى‌گويد:

[516]. گزيدة تذكره الاوليا، محمّد استعلامى، ص 8.

[517]. پنج پايك: خرچنگ( لغت نامه دهخدا).

[518]. حديث نبوى( ج 2، ص 504، ح 5128) معناى آن، چنين است: كسى كه با او مشورت مى‌شود، امين است‌[، نه خائن‌].

[519]. گزيدة كليله و دمنه، فتح الله مجتبايى، ص 99.


صفحه 250

گفت پيغمبر كه: عيناى تنام‌

لا ينامُ قَلبى عَن ربِّ الْأنام‌[520]

يعنى پيامبر (ص) فرمود: «چشمان من مى‌خوابند، امّا قلبم، هرگز از خدا، غافل نمى‌شود».

صورت اصلى اين روايت شريف، اين‌گونه است:

تَنامُ عَيناى وَلا يَنام قَلبى.[521]

دو چشمم مى‌خوابند؛ ولى قلبم نمى‌خوابد.

صنعت حل يا تحليل، اين امكان را فراهم مى‌كند كه شاعر، بتواند احاديث بيشترى را در شعر خود بياورد؛ زيرا گاه تنگناى وزن و قافيه، مانع از آوردن عبارات عربى آيات و احاديث، در شعر مى‌شود، امّا با اندكى دست‌كارى در صورت ظاهرى عبارات، اين مشكل، حل مى‌شود. همچنان كه گفتيم، از اين آرايه، بايد در حدّ ضرورت، استفاده كرد و اكنون مى‌افزاييم كه در حلّ عبارت، نبايد معناى آن تغيير يابد.

4. ترجمه‌

گاهى اشعار و عباراتى در متون ادبى مى‌يابيم كه ترجمه دقيق يا آزادى از يك حديث است. در اين نوع از تأثير، نويسنده يا شاعر، تصريح مى‌كند كه اين سخن، از فلان معصوم (ع) است و براى مثال مى‌گويد: «گفت پيغمبر كه ...» يا «اين سخن، از مصطفاست ...». به هر روى، فرق تأثير گزارشى يا ترجمه‌اى با تأثير محتوايى، كه پس از اين خواهيم گفت، در همين نكته است كه در اوّلى، به حديث بودن سخن، تصريح مى‌شود و در دومى، فقط به پيام و محتواى حديث، اشاره مى‌گردد.

براى تأثير ترجمه‌اى، سه مثال روشن مى‌آوريم:

ناصر خسرو مى‌گويد:

قيمت هر كس، به قدرِ علم اوست‌

اين‌چنين گفته‌ست امير مؤمنان‌[522]

[520]. مثنوى، دفتر دوم، بيت 3549.

[521]. ر. ك: احاديث مثنوى، ص 70.

[522]. ديوان اشعار، ص 119.