پيشوايان معصوم (عليهم السلام) عمل مىكنيم و در واقع، زندگى خود را بر اساس اين آموزههاى فقهى، بنا مىنهيم.
حديث و فقه، چنان به هم پيوسته و در هم تنيدهاند كه بيشتر جوامع روايى، يعنى كتابهاى حديثى بزرگ و دائرة المعارف گونه، مانند تهذيب الأحكام و من لا يحضره الفقيه به وسيله فقيهان و براى رفع نياز شريعت، نوشته شده است.
نمونه بزرگ اين گونه كتابها، وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، با بيش از سى و پنج هزار متن حديثى است كه خود، برآمده از حدود هشتاد كتاب كوچك و بزرگ حديثى است.
يك مثال جالب توجّه، احاديثى است كه چگونگى وضوى پيامبر را شرح مىدهند. اينك ترجمه يكى از اين روايات را مىآوريم:
زُرارة مىگويد: امام باقر (ع) چگونگى وضوى پيامبر خدا (ص) را به صورت عملى و اين گونه به ما آموخت امام (ع) كاسه آبى خواست، يك مشت آب از آن گرفت و بر صورتش ريخت و هر دو سوى صورتش را دست كشيد؛ سپس دست چپش را داخل ظرف آب كرد و يك مشت آب بر دست راستش ريخت و كنارههاى آن را دست كشيد و سپس دست راستش را به درون ظرف بُرد و بر دست چپش ريخت و مانند دست راست بر كنارههاى آن دست كشيد. آنگاه با آب باقيمانده در دستش و بدون آن كه هيچ يك از دستانش را در ظرف آب فرو ببرد، سر و پاهايش را مسح كرد.[12]
حديث و اخلاق
براى نشان دادن تأثير حديث، يعنى گفتار و كردار پيامبر (ص) و امامان (عليهم السلام) بر اخلاق مسلمانان، از روش جعفر بن ابى طالب، كمك مىگيريم. وقتى فرستادگان قريش و مسلمانان مهاجرت كننده به حبشه، به مجلس نجاشى، پادشاه حبشه، وارد شدند، نماينده مهاجران، جعفر بن ابيطالب، براى تبيين تعاليم اسلام، وضعيت مسلمانان را با جامعه پيش از بعثت پيامبر (ص) مقايسه و آنچه را قرآن و سپس پيامبر اكرم (ص) به آن
[12]. وسائل الشيعة، ج، ص، ح.
فرمان داده و به سوى آن دعوت نموده بودند، براى نجاشى مجسّم كرد. بيشتر آنچه او بدانها اشاره كرد، آموزههاى اخلاقى مقبول همگان و تغيير دادن زشتى و بدى به زيبايى و نيكى بود. نتيجه اين مقايسه نشان مىدهد كه اخلاق عملى مسلمانان، به طور مستقيم و كاملًا روشن، از قرآن و سپس، سخنان و عملكرد پيامبر اكرم و پس از ايشان، از سيره ائمّه اطهار و ديگر پيشوايان دينى، سرچشمه مىگيرد.
مسلمانان مىديدند كه پيامبر (ص) با همه فضائل وجودى و بلند مرتبگىاش، در كنار آنها مىنشيند و زير گرماى آفتاب مدينه، با حوصله، به درد دلهاى پيرزنى گوش مىسپارد؛ پا به پاى آنان، براى ساختن مسجد، سنگ مىآورد و توهينها و درشتناكىهاى بسيارى از اعراب جاهلى را تاب مىآورد و جز به نرمى و لطافت، سخن نمىگويد و تنها به مدارا و دوستى، فرمان مىدهد و با اين همه، به گاه دفاع از مدينه و زنان و كودكان و دارايى مسلمانان، زودتر از همه، بر مَركب خويش، سوار مىشود و در ميدان رزم، جلوتر از همگان، با دشمنان خونخوار و جسور مىجنگد، آن گونه كه براء بن عازب مىگويد:
هنگامى كه جنگ شدّت مىگرفت، به [پشت سر] پيامبر خدا (ص) پناه مىبرديم و رزمنده شجاع، كسى بود كه همگام پيامبر باشد و دوشادوش ايشان، مبارزه كند.[13]
پندها و رهنمودها، دركنار دستگيرىها و يارىهاى پيامبر (ص) و عمل به آنچه مىفرمود، صداقت گفتارش را به مسلمانان، نشان مىداد و مسلمانان، به روشنى، معناى (خُلُقٍ عَظِيمٍ)[14]را مىفهميدند و به آسانى و با اطمينان كامل قلبى، فرمان قرآن را در اسوه قرار دادن او مىپذيرفتند و به تدريج، همان خُلق و خو را در خود پديد مىآوردند و سپس، نشر مىدادند.
اين راه تابناك، با دوازده خورشيد ديگر، همچنان روشن مانْد و بخش قابل توجّهى از سخنان امامان و رفتار معصومان (عليهم السلام)، به صورت آموزههاى اخلاقى و دستورهاى كلّى و عمومى اخلاق درآمد، مانند قاعده طلايى:
[13]. ميزان الحكمة، عنوان نبوّت خاصّة، باب« شجاع».
[14]. سوره قلم، آيه.
اجعَل نَفسَكَ ميزاناً فيما بَينَكَ و بَينَ غَيرِكَ، فأَحِبَّ لِغَيرِكَ ما تُحبُّ لِنَفسِكَ وَ اكرَه لَهُ ما تَكرَهُ لَها؛[15]
نفس خود را ميزان رفتارت با ديگران قرار بده، آنچه براى خود دوست دارى براى ديگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمىپسندى براى ديگران هم مپسند.
خوشبختانه، بسيارى از آموزههاى اخلاقى معصومان، به صورت احاديث مستند، و بخشى هم بدون سند، حكايت شده و به كتابهاى كوچك و بزرگ حديثى، راه يافته است. اكنون، بخش بزرگى از كتابهاى حديثى مانند الكافى، كتاب من لايحضره الفقيه، بحار الأنوار و ميزان الحكمة، شامل احاديث اخلاقى است و كتابهاى حديثى كهن و معتبرى مانند الخصال صدوق، المحاسن برقى، و مكارم الأخلاق طبرسى، تقريباً ويژه اخلاق است.
به يقين، مىتوان گفت: موعظهها و نصيحتهاى واعظان سدههاى نخست اسلام، بر آيات و احاديث، استوار بوده است و تا آنگاه كه اخلاق حكيمان يونان، از طريق ترجمه، به عرصه جامعه اسلامى پا نهاد، تنها منبع اصلى درسهاى اخلاق و منبرهاى پند و اندرز، قرآن و سنّت بوده است و پس از ورود آراى حكيمان اخلاقى يونان نيز، حديث، همچنان در كنار قرآن، نقش پُررنگى در تدوين رسالههاى اخلاقى و تشكيل جلسات اخلاقى داشته است و كتابهاى حديث، يكى از اصلىترين منابع مورد مراجعه عالمان اخلاق بوده است. امروزه نيز درسهاى اخلاق در كتابهاى مرتبط، عموماً آكنده از حديث است و اگر حديث را از آنها كنار بگذاريم، جز چند جمله مشهور و اشعار زيبا، چيزى نمىماند و جالب توجّه اين كه بسيارى از اين اشعار و جملههاى مشهور اخلاقى، يا ترجمه حديث هستند و يا الهام گرفته از آن، كه در گفتار «حديث و ادب فارسى»، به آن پرداخته شده است.
[15]. نهج البلاغه، نامه.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
حديث و دانشهاى بشرى
عباس پسنديده[16]
از يك منظر، مىتوان علوم را به «دانشهاى اسلامى» و «دانشهاى بشرى»، تقسيم كرد. دانشهاى اسلامى، از وحى سرچشمه مىگيرند و به كشف و طبقهبندى معارف موجود در قرآن و حديث مىپردازند. از جمله اين علوم، مىتوان به فقه، اصول فقه، كلام، تفسير، علوم حديث و علوم قرآن، اشاره كرد.
دانشهاى بشرى، با تلاش و كوشش بشر به دست مىآيند و در لابراتوارها و آزمايشگاهها، كشف مىشوند و در قلمرو انسان و طبيعت، به كشف و طبقهبندى قوانين حاكم بر جنبههاى مختلف حيات انسان و همچنين طبيعت پيرامون او مىپردازند. از علوم انسانى، مىتوان به روانشناسى، جامعهشناسى، مديريت، اقتصاد و ... اشاره كرد و از علوم طبيعى، مىتوان به زيستشناسى، نجوم، فيزيك، شيمى، پزشكى و ... اشاره نمود.
ترديدى نيست كه گزارههاى دينى (قرآن و حديث)، منبع اصلى دانشهاى اسلامىاند و دانشمندان مسلمان، با استناد به آنها، اقدام به نظريهپردازى مىكنند.
[16]* عباس پسنديده در سال 1348 در محلات به دنيا آمد. تحصيلات حوزوى خود را در آنجا آغاز كرد و سطوح عالى را در قم ادامه داد. وى در سال 1373 با ورود به مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث به فعاليتهاى حديثى خود سامان بخشيد و در دانشكده علوم حديث به اخذ مدرك دكترى مدرسى معارف اسلامى نايل آمد. استاد پسنديده از سال 81 در حوزه و دانشگاه به تدريس پرداخت. بيش از دهها كتاب و مقاله رهآورد پژوهشهاى ايشان است.
حجة الاسلام دكتر پسنديده هم اينك عضو هيئت علمى دانشكده علوم حديث و مدير واحد حديث و علوم روانشناختى پژوهشكده علوم و معارف حديث قم هستند.
دانشهاى اسلامى، اساساً متنْمحور بوده، بدون گزارههاى دينى، وجود نخواهند داشت. امّا پرسش اساسى اين است كه: آيا ميان گزارههاى دينى و دانشهاى بشرى، مىتواند رابطهاى وجود داشته باشد؟ آيا متون دينى، در حوزه دانشهاى بشرى هم سخنى براى گفتن دارند؟ آيا متون دينى در دانشهاى بشرى تأثير دارند؟ و آيا دانشهاى بشرى نيز مىتوانند به نوعى در گزارههاى دينى، تأثيرگذار باشند؟ اينها نمونهاى از پرسشهايى است كه در اين زمينه، وجود دارد و در اين مجال، به طور خلاصه، به آنها پرداخته مىشود.
بر اساس يك ديدگاه، هيچ رابطهاى ميان اين دو، وجود ندارد و نمىتواند وجود داشته باشد؛ زيرا اوّلًا متون مقدّس در امورى غير از اخلاق و فقه و كلام، چيزى ارائه نكردهاند. ثانياً روش تحقيق اين دو نيز با هم متفاوت است. روش تحقيق در دانشهاى بشرى، روش «تجربى» است، در حالى كه تحقيق در متون مقدّس، روش كتابخانهاى و غير تجربى است. ثالثاً هيچيك از كتابهاى مقدّس، ساختار كتابهاى علمى- پژوهشى را ندارند.
براى پاسخ به پرسشهاى، نخستْ بايد چگونگى شكلگيرى دانشهاى اسلامى را مرور كنيم تا مشخّص شود كه آيا گزارههاى دينى، مىتواند در دانش بشرى نقش داشته باشد يا نه؟ به نظر مىرسد كه برخى از شبههها در اين باره، به ناآگاهى از چگونگى نقش گزارههاى دينى در توليد دانش بر مىگردد.
دانش دينى، چگونه شكل مىگيرد؟
پرسشى كه در اين جا مطرح مىشود، اين است كه: آيا آنچه دانش دينى شناخته مىشود، به شكل تدوين شده، نازل شده و تلاش بشرى هيچ نقشى در تدوين آن، نداشته است يا اين كه تدوين دانشهاى اسلامى و تبديل آموزههاى دينى به نظريههاى علمى، به وسيله دانشمندان، انجام شده است؟
واقعيت، اين است كه حتّى دانشهاى دينى، به شكل تدوين شده و ساختار يافته، نازل نشدهاند. البته گزارههاى دينى، از منطقى استوار و پشتوانههايى علمى برخوردارند؛ ولى به صورت يك علم نازل نشدهاند؛ بلكه علمىشدن آنها در نتيجه
تلاش انديشمندان و پژوهشگران حوزه دين بوده است. اساساً بناى دين، بر اين نيست كه همه چيز را آماده كرده، به بشر، ارائه دهد. اگر چنين مىبود، از سويى، راه تلاشها و فعّاليتهاى علمى بشر، بسته مىشد و رَخوت و سستى، بر جامعه علمى حاكم مىشد و از سوى ديگر، پويايى و قدرت بهروز شدن دين، از بين مىرفت. همچنين، واگذار كردن همه كارها به بشر نيز منطقى نيست؛ زيرا بسيارى از مسائل را نمىتوان با تلاش علمى به دست آورد. بنا بر اين، تدبير برتر، آن است كه خطوط كلّى، به وسيله دين، بيان گردد و راه درست، نشان داده شود و بقيه امور، به تلاش علمى و پژوهشى بشر، واگذار گردد. اين، روشى است كه اولياى دين برگزيدهاند. امام رضا (ع) در اين باره مىفرمايد:
عَلَينا إلقاءُ الاصولِ إلَيكُم وعَلَيكُم التَّفَرُّع.[17]
بيان كردن اصول، بر ماست و [بيان كردن] فرعيات [مسائل]، بر شماست.
از آنچه گفتيم، روشن مىگردد كه حتّى دانشهاى دينى نيز بدون تلاش علمى دانشمندان، شكل نمىگيرد و اين گونه نيست كه تدوين علمى اين قبيل دانشها نيز توسّط خودِ دين، انجام شده باشد؛ بلكه دين، اصول را ارائه مىكند و سپس، تلاش علمى پژوهشگران، آن را توسعه داده، فروع مورد نياز را استخراج مىكند و ساختار علمى آن را شكل مىدهد.
تعامل گزارههاى دينى با دانش بشرى
با توضيحاتى كه داده شد روشن مىشود كه اگر بنا باشد گزارههاى دينى در علوم بشرى نيز نقش داشته باشند، نقش آنها به شكلى خواهد بود كه در دانشهاى دينى بود؛ يعنى ارائه اصول، از سوى دين و تلاش علمى، به وسيله بشر. بنا بر اين، اگر
گفته شود كه گزارههاى دينى، در دانشهاى بشرى نيز مطالبى براى ارائه كردن دارند، نبايد انتظار داشت كه براى مثال، فلان دانش، از آغاز تا پايان، به صورت تدوين شده و طبقهبندى شده، توسّط دين عرضه شده باشد؛ بلكه ممكن است در فلان
[17]. مستطرفات السرائر، ص 575.
رشته علمى، اصولى توسّط دين، بيان شده باشد كه تبيين و تفريع آن، بايد توسّط انديشمندان و پژوهشگران، صورت پذيرد. براى توضيح بيشتر، بايد به چند نكته توجّه كرد:
. گزارههاى دينى يا از جانب خداوند متعال، نازل شدهاند و يا از جانب معصومان (عليهم السلام) صادر شدهاند. لذا منبع گزارههاى دينى، به همه حقايق، آگاه است. خداوند متعال، خود همه قوانين هستى را، چه در حوزه انسان و چه در حوزه طبيعت، وضع كرده است و معصومان (عليهم السلام) به كمك خداوند متعال، از آنها آگاهاند. اين ويژگى، سبب مىشود كه سخنان آنها، مطابق با قوانين حاكم بر عالمِ انسان و طبيعت باشد. بنا بر اين، گزارههاى دينى، پشتوانهاى منطقى داشته، برگرفته از قوانين حاكم بر آفرينشاند. جالب اين كه هدف دانش نيز چيزى جز كشف اين قوانين و طبقه بندى آنها نيست.
. هر چند گزارههاى دينى، بر اساس قوانين حاكم بر هستى بيان شدهاند؛ امّا مستقيماً به بيان اين قوانين نپرداختهاند. آنچه در ادبيات دينْ وجود دارد، آموزهها و راهكارهايى براى موفّقيت زندگى بشر است كه مبتنى بر همان قوانين هستند و اين، بدان جهت است كه رسالت دين، هدايت و راهنمايى عموم مردم به سمت سعادت و موفّقيت است و عموم مردم، به مباحث علمى و فنّى نياز ندارند؛ بلكه راهكار و دستور العمل مىخواهند. كارى كه اولياى دين مىكنند، آن است كه قوانين حاكم بر حيات انسانى را به آموزههاى كاربردى تبديل مىكنند تا راهگشاى عموم مردم باشد. اين، كارى است كه در همه رشتههاى دانش بشرى ديگر نيز اتّفاق مىافتد.
براى نمونه، يك پزشك، هرگز تئورىها و مباحث دقيق علمى رشته تخصّصى خود را در نسخه تجويز شده براى بيمار نمىنويسد؛ بلكه با دستورهاى دارويى، فقط به نوشتن چند راه حل، بسنده مىكند؛ امّا اين راه حلها، چه بسا مبتنى بر پژوهشهاى دقيق و عميقى باشد كه براى رسيدن به نتيجه قطعى، سالهاى طولانى زمان برده است. همچنين يك مهندس نقشهبردارى، هنگام ارائه نقشه ساختمان، به طرح مبانى نظرى و محاسبات فنّى نمىپردازد؛ بلكه خطوطى را رسم مىكند كه شكل ساختمان را مشخّص مىسازد و البته اين خطوط، بر پايه همان مباحث نظرى و