6. «ما خلق الله» اش، عيب دارد[592]
اين جمله، يعنى شخص مورد اشاره، عقلش سالم و كامل نيست. گاهى نيز مىگويند: «اوّلُ ما خَلَق اللهاش را اجاره داده است»؛ يعنى عقلش را به ديگرى سپرده است و خود، نصيبى از خردمندى ندارد. بنا بر روايات، نخستين آفريده خدا، عقل بود:
أَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ العَقلَ.[593]
اين مَثَل حديثى را در جايى به كار مىبرند كه شخصى، چنان از خِرد و انديشه، عارى باشد كه گويى سهم خود را از عقل، به ديگرى وا گذاشته و قوايى براى انديشيدن ندارد.
7. با توكل، زانوى اشتر ببند[594]
از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: شخصى نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اى پيامبر خدا! شترم را رها كنم و بر خدا، توكل كنم، يا زانوانش را ببندم؟
پيامبر (ص) فرمود:
أَعقِلْها وَتَوَكَّلْ عَلىَ اللهِ.[595]
اشترت را ببند و بر خدا، توكل كن.
پيام اين حديث- كه از مَثَلهاى رايج نيز شده-، اين است كه توكل، نبايد بهانهاى براى كمكارى و تنبلى يا بيكارى باشد؛ بلكه استفاده از وسيلهها و وسائط، شرط موفّقيت در هر كارى است.
8. يك روز عدالت، بهتر از هزار سال عبادت[596]
اين مَثَل، برگرفته از اين سخن پيامبر خدا (ص) است:
[592]. قند و نمك، ص 98.
[593]. بحار الأنوار، ج 1، ص 97، ح 8.
[594]. امثال و حكم، ج 1، ص 347.
[595]. ارشاد القلوب، ج 1، ص 121.
[596]. دوازده هزار مثل فارسى، ص 1071.
عَدلُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةٍ.[597]
يك ساعت عدالت، بهتر از هفتاد سال عبادت است.
از اين حديث شريف و مَثَل فارسى ياد شده، چنين بر مىآيد كه نزد بزرگان دين، هيچ فضيلتى بالاتر و بهتر از عدالت و انصاف نيست. در غزلى از حافظ مىخوانيم:
شاه را بهْ بُود از طاعت صدساله و زهد
قدر يك ساعته عمرى كه در آن، داد كند[598]
9. هر سخن، جايى و هر نكته، مكانى دارد[599]
اين مَثَل، در اصل، مصراع مشهورى از اين بيت از لسان الغيب حافظ شيرازى است كه:
با خراباتنشينان، ز كرامات مَلاف
هر سخن، وقتى و هر نكته، مكانى دارد[600]
در سخنان امير مؤمنان، امام على (ع)، جمله كوتاهى آمده است كه مىتوان آن را ريشه اين مَثَل و احتمالًا اثرپذيرى حافظ در اين مصراع دانست. امام على (ع) فرموده است:
لِكُلِّ مَقامٍ مَقالٌ.[601]
براى هر مكانى، سخنى است.
يعنى هر سخنى را بايد در جاى خود بر زبان جارى ساخت تا بيهوده و بىاثر نگردد. سخن يا نكتهاى كه در جاى خود گفته نشود، همچون بارانى است كه بىموقع ببارد و چه بسا خسارت هم به بار آورد.
[597]. مشكاة الانوار، ص 316.
[598]. ديوان حافظ، غزل 190.
[599]. امثال و حكم، ج 4، ص 1930.
[600]. ديوان حافظ، غزل 125.
[601]. غرر الحكم، ح 7293.
10. دورى و دوستى[602]
مفهوم اين مَثَل مشهور فارسى، اين است كه برخى انسانها به گونهاى هستند كه هر قدر همديگر را كمتر ببينند، دوستى آنان، پايدارتر است. البته اين واقعيت، عموميت ندارد و بسا دوستانى كه هر روز، در كنار يكديگرند، ولى دوستى آنان، هيچگاه به دشمنى تبديل نمىشود. امّا به طور معمول، اگر انسانها همواره و پيوسته در كنار هم باشند و دائم، همديگر را ببينند، ميزان علاقه و دوستىشان، كاهش مىيابد؛ امّا اگر مدّتى دور از هم باشند، شوق ديدار دوباره، در دل آنان، شعلهور مىشود.
در روايات آمده كه يكى از اصحاب پيامبر (ص)، هرگاه كه فرصت و امكانش را مىيافت، به ديدار پيامبر خدا (ص) مىشتافت و چشم از روى مبارك ايشان، بر نمىداشت. روزى پيامبر بزرگوار اسلام، به آن صحابى خود فرمود:
زُرْ غِبّاً تَزدَدْ حُبّاً.[603]
يك روز در ميان ديدار كن تا مِهرت افزون گردد.
تأثير لفظى- معنايى
همچنانكه گفتيم، گاه در مَثَلى، روح و پيام حديثى ديده مىشود، امّا با الفاظ فارسى. گاهى نيز افزون بر معنا، الفاظ آن نيز برگرفته از حديث شريفى از پيامبر (ص) يا امامان معصوم (عليهم السلام) است. اين مَثَلها، در واقع، تكرار همان احاديث نغز و كوتاه است كه با همان شكل و شمايل عربى خود، شهرت يافتهاند. البته ممكن است كسى كه يكى از اين نوع مَثَلها را به كار مىبَرَد، معناى تك تك كلماتش را نداند، امّا مراد و مقصود از آن را مىداند. اكنون، چند نمونه از اينگونه امثال حديثى را باز مىگوييم:
1. إرحَم، تُرحَم!
در منابع حديثى، از امام على (ع) نقل شده كه خطاب به يكى از يارانش فرمود:
[602]. امثال و حكم، ج 2، ص 835.
[603]. بحار الأنوار، ج 71، ص 355.
يا نوفُ! إرحَمْ تُرحَم.[604]
اى نوف! رحم كن تا بر تو رحم آرند.
امروزه، اين سخن را در قالب ضرب المَثَل به كار مىبرند و مرادشان اين است كه تا بر ديگران رحم نكنى، ديگران هم بر تو رحم نخواهند كرد. از پيامبر خدا (ص) نيز نقل شده كه فرمود:
مَنْ لا يَرحَمْ، لا يُرْحَمْ.[605]
كسى كه رحم نمىكند، رحم نمىبيند.
نوشتهاند كه روزى پيامبر خدا (ص) نشسته بود و يكى از نوادگان دلبند خود را روى زانوانش نشانده بود و گهگاه، او را مىبوسيد. مردى- كه گويا از بزرگان قريش بود-، اين عمل پيامبر خدا (ص) را ديد و به ايشان، اعتراض كرد و گفت: من، ده پسر دارم و تا كنون، هيچ كدام از آنان را نبوسيدهام.
پيامبر (ص) به او فرمود: «كسى كه در دل، رحم نداشته باشد، به او رحم نخواهد شد. اگر خداوند، رحم را از دل تو برداشته، گناه من چيست؟ مَن لا يرْحَمْ لا يرْحَمْ».[606]
عبارت فارسى اين مَثَل (إرحَم، تُرحَم)، اينگونه است:
هر كه رحمت نكند، بر وى، رحم نمىكنند.[607]
سعدى شيرين سخن نيز در يكى از قصايدِ خود مىگويد:
ببرى مال مسلمان و چو مالَت ببرند
بانگ و فرياد، برآرى كه: مسلمانى نيست!
2. انظُر إلى ما قال وَ لا تَنظُر إلى مَن قال
از امام على (ع) نقل شده كه فرمود:
انظُر إلى ما قَالَ، وَ لا تَنظُر إلى مَن قَالَ.[608]
[604]. الأمالى، صدوق، ص 278.
[605]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5810.
[606]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 43، ص 295، ح 56.
[607]. امثال و حكم، ج 4، ص 1964.
[608]. غرر الحكم، ح 5048.
بنگر چه مىگويد، منگر كه مىگويد.[609]
اين سخن زيبا و متين، در جايى به كار گرفته مىشود كه كسى، سخن حق را به اين بهانه كه گوينده آن را دوست نمىدارد يا با آن مخالف است، نشنود يا آن را سبُك شمارد. بنا بر اين، پيام اين حديث ارجمند- كه اكنون، در شمار مَثَلهاى رايج زبان فارسى به حساب مىآيد-، آن است كه بايد سخن حق و صادق را پذيرفت و كارى نداشت كه چه كسى آن را مىگويد.
همچنين امام على (ع) در نهج البلاغة مىفرمايد:
مَن استَقبَلَ وُجوهَ الآراءِ، عَرَفَ مَواقِعَ الخَطَاءِ.[610]
كسى كه به استقبال انديشههاى گوناگون رود، جايگاههاى خطا را مىشناسد.
3. الجارُ، ثمَّ الدار
معناى اين عبارت، چنين است: «اوّل همسايه، سپس خانه». اين سخن، در جايى به كار برده مىشود كه قصد بيان اهمّيت همسايگان و اولويت قائل شدن براى آنها را دارند. بسيارى از فارسىزبانان، اين حديث را هنگام خريد يا اجاره خانه نيز به كار مىبرند و مرادشان، آن است كه اوّل، بايد از خوب بودن همسايهها، مطمئن شد و سپس، خانه را خريد يا اجاره كرد.
يكى از دو سبب ورود اين حديث ارجمند، نيز همين معنا را ثابت مى كند. در كتاب الجعفريات آمده است كه مردى نزد پيامبر خدا (ص) آمد و گفت كه قصد خريد خانه دارد، اما نمىداند در كجا و ميان چه قبيلهاى آن را تهيه كند. پيامبر اكرم (ص) به او فرمود: «الجار، ثمّ الدار»؛ اوّل همسايه، سپس خانه.[611]
سبب ورود ديگر اين حديث از امام حسن مجتبى (ع) چنين نقل شده است:
شبى مادرم] فاطمه (س) [تا نزديك سحر، مشغول نماز و دعا بود. من در بستر بودم و مىشنيدم كه او براى آشنايان و همسايگان، دعا مىكند و يكايكِ آنها را نام
[609]. ر. ك: امثال و حكم، ج 1، ص 469.
[610]. نهج البلاغة، حكمت 173.
[611]. الجعفريات، ص 164.
مىبرد؛ امّا هيچ دعايى براى خود نكرد. هنگام سحر، از مادرم پرسيدم: چرا براى خود، دعا نكردى؟ فرمود: «پسرم! اوّل همسايه، سپس] اهل [خانه».[612]
4. بِشَرطِها و شُرُوطِها[613]
اين جمله معروف كه برگرفته از سخنان امام رضا (ع) در جمع مردم نيشابور است، به همين صورت عربى خود، به كار مىرود و معناى آن، مشروط بودن چيزى به شرطى مهم يا شرطهاى فراوان است.
امام رضا (ع) در مسير سفر تاريخى خود به خراسان، آنگاه كه در حلقه شيعيان نيشابورى قرار گرفت، خطاب به آنان فرمود:
از پدرم شنيدم كه از پدرانش، از پيامبر خدا (ص) نقل كرد كه ايشان، فرموده است: «از خداوند شنيدم كه لا إله إلّا الله، دژ امن من است و هر كه به اين دژ، وارد شود، از عذاب من، در امان است» ... [امّا] به چندين شرط ....[614]
5. الحسودُ لايسُود[615]
اين مَثَل، به همين شكل، از امام على (ع) نقل شده و معناى آن، اين است كه انسان حسود، هرگز سَرورى و برترى نمىيابد.
گفتنى است اين حديث- كه به مَثَل نيز تبديل شده است-، گاهى اين گونه معنا شده است: «حسود، هرگز نياسود» يا «حسود، هرگز سود نمىبَرَد».
اگر چه اين دو جمله، خود، داراى مضمونى مستقل و شايد درستى نيز باشند؛ امّا معناى حديث مورد بحث، همان است كه گفتيم.
6. الإنسان عبيد الإحسان[616]
اين مَثَل، با تفاوتى اندك، در سخنان حكيمانه امام على (ع)، چنين آمده است:
[612]. بحار الأنوار، ج 43، ص 81.
[613]. ر. ك: قند و نمك، ص 167.
[614]. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 135، ح 4.
[615]. امثال و حكم، دهخدا، ج 1، ص 242؛ إرشاد القلوب، ج 1، ص 129.
[616]. امثال و حكم، ج 1، ص 236.
الإنسانُ عَبدُ الإِحْسانِ.[617]
آدمى، بنده احسان است.
يعنى انسانها در مقابل نيكى ديگران، خاضع و تسليم مىشوند.
براى مَثَلهايى كه از احاديث، تأثير لفظى- معنايى پذيرفتهاند، مَثَلها و مثالهاى ديگرى نيز وجود دارد كه در اين جا، براى رعايت اختصار، به ذكر فهرستوار آن بسنده مىكنيم:
النّاسُ عَلى دينِ مُلوكِهِم.
يعنى: مردم، به شيوه و آيين پادشاهانشان، زندگى مىكنند.
اين جمله مانند حديثى از امام على (ع) است كه فرمود: مردم، به حاكمانشان شبيهترند تا به پدرانشان.[618]
الإنسانُ حَريصٌ عَلى ما مُنِع.[619]
يعنى: انسان، به آنچه از او منع مىشود، حريص است.
النّظافةُ مِنَ الإيمان.[620]
يعنى: پاكيزگى، از نشانههاى ايمان است.
إنّ الله جميل يُحبّ الجمال.[621]
يعنى: خداوند، زيباست، زيبايى را دوست دارد.