اسلامى در باب اقتصاد، مديريت، جنگ، روانشناسى، جامعهشناسى، پزشكى و مانند آن باشيم. مهم اين است كه آموزههاى دينى، چنين قابليتى را دارند و در اين ميان، آنچه لازم است، تلاش پيگيرِ پژوهشگران علوم انسانى و علوم طبيعى در باره اين بخش از معارف دين است.
روانْدرمانى
در دورههاى نخست روانشناسى، رفتارگرايى، حاكم بود كه حتّى منشأ شناخت و احساس انسان را نيز رفتار وى مىدانستند و براى تغيير رفتار نيز معتقد بودند كه بايد از رفتار، شروع نمود و بر همين اساس، «رفتارْ درمانى» را بنا نهادند. در اين دوره، آموزههايى از دين كه براى تغيير رفتار انسان، بر اصلاح شناخت و تقويت معنويت، تأكيد داشتند، غيرعلمى دانسته شده، فقط در حدّ موعظه و نصيحت، اهمّيت مىيافتند. با انجام گرفتن تحقيقات جديد، داشنمندان به نقش محورى شناخت در رفتار و احساس، آگاه شدند و «شناختْ درمانى»، پا به عرصه نهاد. بر اساس اين روش، بيمارىهاى روانى، منشأ شناختى دارند و لذا راه درمان آنها نيز اصلاح و تغيير شناختِ فرد است. برخى نيز با تركيب اين دو، «رفتار درمانى- شناختى» را مبناى كار خود قرار دادند. پس از اين و در تكميل تحقيقات، روش ديگرى به نام «معنويتْدرمانى» مطرح شد. بر اساس اين روش، منشأ پارهاى از اختلالات و بيمارىهاى روانى، خلأ معنويت است. لذا با استفاده از تقويت معنويت، مىتوان به درمان آنها پرداخت.
اين در حالى است كه هر سه روش مورد اشاره را در متون دينى مىتوان يافت. براى نمونه، در باب درمان تكبّر، گاه از انجام دادن امورى كه متكبّر از آنْ گريزان است، ياد شده، كه يك روشِ رفتارى است،[18]و گاه از تفكر در عظمت خداوند و
[18]. گاه برخى متكبّران، از انجام دادن كارهاى شخصى خود و يا اقدام به كارهايى كه به نظر آنها پست دانسته مىشود، خوددارى مىكنند. در احاديث، براى درمان تكبّر، انجام دادن اين گونه امور به وسيله خود فرد، از راههاى درمان تكبّر ياد شده است، مانند: حمل نيازهاى خانواده و آنچه را از بازار خريده است، دوختن لباس و وصله زدن كفش.
كوچكى و ناچيزى بشر،[19]كه روشى شناختى است، و گاه از امورى همچون نماز خواندن،[20]كه در خطبه حضرت زهرا (س) آمده و روشى معنوى است.
آرزو و رضامندى
نمونه ديگر، حقيقتى است كه درباره، آرزوهاى دور و دراز، آمده و بيشتر به موعظه مىمانَد، امّا قابليت نظريهپردازى دارد. امام على (ع) در حديثى مىفرمايد:
من كثر مناه قلّ رضاه.[21]
هر كس آرزوهايش بسيار شود، رضايتش، كم مىشود.
در اين حديث، دو مؤلّفه وجود دارد: آرزو و رضامندى؛ و رابطهاى كه ميان اين دو مطرح شده، اين است كه «كثرت آرزو»، موجب «كاهش رضامندى» مىگردد. علّت آن نيز بيان شده است. در برخى احاديث، آمده است كه آرزوهاى دور و دراز داشتن، موجب از بين رفتن لذّت نعمت و كوچك شمردن آن، كاهش شكر و حسرت خوردن به خاطر نرسيدن به آرزوها مىگردد.[22]برخى ديگر از احاديث، به فريبنده بودن آرزوها اشاره نموده و آنها را موجب نااميدى انسان، شمردهاند كه فرد را به انتظارى بىپايان، دچار مىسازد و همانند كسى كه در پى سراب است، او را ناكام مىكند و جز بر دامنه آرزوها و شدّت درد و رنج او نمىافزايد.[23]
با توجّه به همه آنچه گفته شد، به راحتى مىتوان رابطه ميان آرزو و رضامندى را به دست آورد و توضيح داد كه چگونه افزايش آرزوها، موجب كاهش رضامندى مىگردد. با اين فرآيند و پس از كشف چرايىها در اين مورد و موارد مشابه آن، زمينه براى توليد علم و نظريهپردازى فراهم مىشود.
[19]. ر. ك: نهج البلاغة، نامه 53، سفارش امام على به مالك اشتر.
[20]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 6، ص 107.
[21]. غرر الحكم، ح 7304؛ عيون الحكم و المواعظ، ص 424.
[22]. الكافى، ج 5، ص 85، ح 7.
[23]. ر. ك: كافى، ج 8، ص 256، ح 368 و غرر الحكم، احاديث 7207، 2374، 2375 و 7306.
براى نمونه، نظريه «تفاوت چندگانه»[24]در روانشناسى، به رابطه آرزو با رضامندى پرداخته است. ميكالوس، معتقد است كه رضامندى، حاصل تفاوت اندك بين پيشرفتها و آرزوهاست. بر اساس اين نظريه، آرزوهاى بزرگ، رضامندى را تهديد مىكنند. در واقع، فاصله بين هدف و پيشرفت،[25]با رضامندى به صورت همبسته، عمل مىكند. بر اساس اين نظريه، فاصله هدف با پيشرفت آرزوهاى بزرگ، به رضامندى اندكى منجر مىشود. البته طبق ساير نظريهها، داشتن اهداف كلّى براى سلامت، مفيد هستند؛ امّا هدفها، بايد مناسب و صحيح انتخاب شوند.[26]اين، نشان مىدهد كه آنچه در ظاهر، موعظه به نظر مىرسد، مىتواند نظريهاى براى زندگى بهتر باشد و اينجاست كه باز، قابليت متون دينى براى نظريهپردازى در علوم انسانى، مشخّص مىشود.
مديريت شهرى
يكى از مسائل مهم در زندگى اجتماعى، چگونگى مديريت شهرى است. محلّ مناسب براى ساختن يك شهر جديد كجاست؟ در مكانيابى براى ساختن يك شهر، چه ويژگىهايى را بايد مورد توجّه قرار داد؟ حقوق اوّليه انسانها در زندگى اجتماعى، كدام است؟ ضرورتهاى عمومى يك شهر، شهروندان آن مسلمان باشند يا كافر، چه چيزهايى است؟ ضرورتهاى شهر اسلامى، كدام است؟ و ....
اينها نمونه پرسشهايى است كه در اين گونه بحثها، با آن رو به رو هستيم. پاسخ برخى از اين پرسشها را مىتوان در متون دينى يافت. با در دست داشتن اين پاسخها، بايد به نظريهپردازى در اين موضوع پرداخت. در ادامه، به برخى از پاسخهايى كه در احاديث آمده، اشاره خواهيم كرد:
در حديثى از پيامبر خدا (ص) آمده كه حقوق اوّليه يك شهروند، چند چيز است: مسكن، پوشاك، خوراك و آب:
لَيسَ لإبنِ آدمَ حقٌّ في سِوى هذِهِ الخِصالِ: بيتٌ يَسكُنُهُ، وَ ثَوبٌ يُواري عَورَتَهُ، وَ جِلْفُ
[24].Multiple Discrepancy Theory (MDT ).
[25].Goal -Achievewement Gap .
[26]. روانشناسى شادى، ص 83.
الخُبزِ، وَ الماءُ.[27]
در حديث ديگرى، امام صادق (ص) ويژگىهاى محلّ سكونت مناسب را هواى پاك، آب گوارا و زمين حاصلخيز بر شمرده است.[28]
همچنين، در جاى ديگرى از امام صادق (ع) نقل شده كه ضرورتهاى شهرنشينى براى همه انسانها، اعم از مؤمن و كافر، عبارتاند از: امنيت، عدالت و زمين حاصلخيز:
ثَلاثَةٌ يَحتاجُ النّاسُ إليها طُرّاً: الأمنُ، وَ العَدلُ، وَ الْخَصْبُ.[29]
در حديث ديگرى از ايشان، به نيازمندىهاى يك شهر دينى، اشاره شده است:
سه چيز است كه اهل هر شهرى، در امور دنيا و آخرت خود، به آنها مراجعه مىكنند، و اگر از آنها محروم باشند، زندگى آنان، سر و سامان نخواهد گرفت: اسلام شناس دانشمند پرهيزگار، زمامدارِ خيرخواه مُطاع، و پزشك آگاه مورد اعتماد.[30]
از سوى ديگر برخى احاديث آنچه را براى يك شهر و يك جامعه انسانى نامناسب است، برشمردهاند. در يك روايت پيامبر خدا (ص) سه گروه را نفرين كرده است: آلوده كنندگان اقامتگاههاى عمومى، سلب كنندگان حقّ آب كشاورزى [ازديگران]، و مسدود كنندگان راهها.[31]
در روايتى از امام باقر (ع) نيز آمده كه در حكومت مهدى قائم (ع)، چند كار عمرانى و بهداشتى انجام مىشود: عريض كردن راههاى اصلى، بر طرف كردن موانع راهها، جمع كردن فاضلاب از كوچهها، و برداشتن ناودانهايى كه آبشان به كوچه مىريزد.[32]
[27]. سنن الترمذى، ج 4، ص 571، ح 2341.
[28]. ر. ك: تحف العقول، ص 320.
[29]. همان، ص 320.
[30]. ر. ك: همان، ص 237.
[31]. ر. ك: الكافى، ج 2، ص 292، ح 11.
[32]. ر. ك: الإرشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 360؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 339، ح 14.
از مجموع آنچه گفتيم، چنين به دست مىآيد كه از ديدگاه احاديث، نيازها و ضرورتهاى مربوط به شهروندى در جامعه، عبارتاند از: امنيت، عدالت، مسكن، پوشاك، خوراك، محيط پاكيزه و هواى پاك، آب گوارا و زمين حاصلخيز.
همچنين به اسلامشناسِ پرهيزگار، زمامدار خيرخواه مُطاع و پزشك آگاه مورد اعتماد، نياز است. آيا تأمين اين نيازها، احتياج به تخصّصهاى مختلف ندارد؟ آيا لازم نيست كه متخصّصان متعّهدى از هر رشته، به پژوهش درباره اين سياستهاى كلّى بپردازند و راهكارها و ابزارها را كشف كنند. آيا تحقّق چنين امورى، نيازمند راهدارى، شهردارى، اداره بهداشت و امثال آن نيست؟ آيا با در دست داشتن اين امور، نمىتوان به نظريه پردازى در اين زمينه، دست زد؟ آيا بايد نشست تا دانشمندان غربى به تئوريزه كردن اين امور بپردازند. آن گاه بگوييم كه اسلام نيز چنين گفته است!؟!
در متون دينى، نكات فراوانى را درباره اين باره و نيز اصول مديريت، مىتوان يافت. نكاتى درباره وظيفه دولت و مأموريت آن در تأمين رفاه اقتصادى، امنيت، و حتى تكامل معنوى اوج اين اصول را مىتوان در سفارشنامه على (ع) به مالك اشتر، مشاهده كرد. در ديگر نامههاى اميرمؤمنان (ع) و همچنين در سخنان و نامههاى پيامبر اكرم (ص) نيز مطالب فراوانى در اين باره آمده است. آيا نمىتوان بر اساس آنها نظريهپردازى كرد و ديدگاههايى مديريتى و اقتصادى بنيان نهاد؟ ....
سرگذشت حديث
احمد غلامعلى[33]
درآمد
چگونه زيستن، بر اساس آموزههاى اسلامى به «قرآن» و «حديث» گره خورده است. قرآن، كتاب وحى الهى است كه همه مسلمانان بر درستى آن، اتّفاق دارند. حديث هم مادرِ همه علوم اسلامى است كه همگان در باره آن، يكسان نمىانديشند. تفسير قرآن، احكام و آداب زندگى و اخلاقِ فردى و اجتماعى، هرگز بدون حديث، شكل واقعى خود را پيدا نمىكند. در اين ميان، برخى با سؤالات خويش، درستى حديث را با ترديد، رو به رو مىكنند. يكى از بزرگترين شبهات مطرح شده، فاصله زمانى ما تا زمان صدور حديث است. به ديگر سخن، چنانچه ما به حضورِ اهل بيت (عليهم السلام) مىرسيديم، به سخنان آن بزرگواران، عمل مىكرديم؛ ولى امروزه چگونه مىتوانيم به گزارشهايى كه از سخنان آنان انجام گرفته و به «حديث» مشهور شدهاند، اعتماد
كنيم؟ برخى فراتر از اين شبهه را نيز پروراندهاند و بر اين باورند كه سخنان ساختگى (جعلى) با عنوان حديث نيز فراوان يافت مىشود. به نظر مىرسد چنانچه
[33]* احمد غلامعلى در سال 1348 در تهران متولد شد. تحصيلات خود را در حوزه علميه قم و نزد عالمان فرهيخته آغاز نمود و سپس در كنار تحصيل در دانشكده علوم حديث، به تدريس در حوزه و دانشگاه پرداخت. وى فعاليتهاى پژوهشى خود را با ورود به مؤسسه علمى فرهنگى دار الحديث سامان داد و تاكنون پانزده اثر علمى به همت ايشان منتشر شده و مشاوره علمى چندين پاياننامه را بر عهده گرفته است. حجة الاسلام والمسلمين غلامعلى هم اكنون عضو هيئت علمى دانشكده علوم حديث شهر رى و مدير دفتر سياستگذارى كلان پژوهشهاى دار الحديث است.
با سير حديث و دورههاى گوناگون آن آشنا شويم، به راحتى بتوان به شُبهاتى از اين دست، پاسخ گفت.
آنچه امروزه در اختيار ماست، متنى كهن است كه بايد با روشهاى شناخته شده و علمى، بر درستى آن، آگاهى يافت. يكى از راههاى اطمينان از صدور حديث، بررسى سيرِ تاريخى حديث است. «سرگذشت حديث»، متون حديثى متداول روزگار ما را با روزگارِ پيامبرِ خدا (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) پيوند مىزند و فراز و فرودهاى حديث نگارى را پيشِ روى ما مىنهد.
حديث، با بعثت «پيامبر اعظم (ص)» متولّد شد، بدينسان كه سخنان و رفتارهاى پيامبر (ص)- كه به فرموده قرآن كريم، الگوى نيكوى مسلمانان است-[34]، به وسيله يارانش گزارش مىشد و دانشمندان، همين گزارشها را حديث ناميدند. پس از پيامبر (ص) نيز سخنان امامان معصوم- كه همگى از اهل بيتِ پيامبر (ص) بودند-، به وسيله ياران آن بزرگواران ثبت شد. بدينگونه، امروزه مجموعه حديثى گرانبهايى از سخنان پيامبر خدا و پيشوايان معصوم (عليهم السلام) در اختيار ماست.[35]
ويژگىهاى تاريخى حديث شيعه
در نگاه شيعه، تنها به سخنان و رفتار معصومان (عليهم السلام)، حديث گفته مىشود؛ زيرا ايشان با منبع وحى در ارتباط اند و هر سخن ديگرى، هر چند از ياران نيكْ كردارِ آنان باشد، اعتبار حديث را ندارد.
از اينرو، در شناسايى حديث واقعى و پاسداشت آن، بايد كوشيد. آشنايى با ويژگىهاى تاريخ حديث شيعه، كه در پى مىآيد ارزشمندى ميراث حديثى ما را برمىنمايد.
همسان بودن سخن معصومان (عليهم السلام)
نزد شيعيان، تمامى سخنان پيامبر (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) يكسان است و هيچ گونه اختلافى ميان احاديث نقل شده از پيامبر (ص) با احاديثى كه از امامان (عليهم السلام) روايت شده،
[34]. ر. ك: احزاب، آيه:(\i لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ\E).
[35]. علاقمندان به مباحث تاريخ حديث را به كتابهاى زير ارجاع مىدهيم: تاريخ حديث شيعه، سيدمحمد كاظم طباطبائى؛ تاريخ عمومى حديث، دكتر مجيد معارف.
وجود ندارد. بنا بر اين، به راحتى مىتوان سخنى را كه از پيامبر (ص) به اجمال نقل شده، با حديثِ طولانىاى كه از امام هادى (ع) نقل شده است، تفسير كرد. امام صادق (ع) در اين باره فرموده است:
حديث من، حديث پدرم (ع) است و حديث پدرم، حديث جدّم (ع) است، و حديث جدّم، حديث حسين (ع) است و حديث حسين، حديث حسن (ع) است و حديث حسن، حديث امير مؤمنان (ع) است و حديث امير مؤمنان، حديث پيامبر خدا (ص) است و حديث پيامبر خدا (ص)، سخن خداوند است.[36]
همسان بودن سخنان معصومان (عليهم السلام)، اين فرصت را در اختيار پژوهشگران قرار مىدهد تا چنانچه برداشت نادرست و يكسويهاى از احاديث وجود داشته باشد، با كنار هم نهادن احاديث آنان در يك موضوع وتحليل و بررسى آن، به نظر درستى دست يابند.
براى نمونه، احاديثى كه بر دنياگريزى تأكيد مىكنند، بايد در كنار احاديثى قرار گيرند كه به بهرهگيرى از نعمتهاى دنيا سفارش مىكنند و گوشهنشينى و ترك دنيا را نكوهش مىنمايند. در اين صورت، مىتوان نتيجه گرفت كه نظر اسلام در باره دنيا، دلبسته نبودن به آن و استفاده درست از نعمتهاى دنياست.
همراهى با معصومان (عليهم السلام)
شيعيان، حدود سه سده از حضور پيشوايان معصوم (عليهم السلام) بهرهمند مىشدند و با توجّه به اين نگرش شيعى كه همه امامان از هر گونه خطا وگناهى مصوناند، همراهى با ايشان، بسيار غنيمت بود؛ زيرا پيروان مكتب خلفا، تنها پيامبر (ص) را معصوم مىدانند و براى جبران آنچه پيامبر (ص) بيان نفرموده، به سخنان ياران پيامبر خدا (ص) و شاگردان آنها كه «تابعيان» ناميده مىشوند، روى آوردند و در نتيجه، ميراث حديثى سنّيان، مملو از سخنان صحابيان و تابعيان است كه در بسيارى از موارد، با يكديگر سازگار نيستند.
امّا سخنان پيشوايان معصوم (عليهم السلام)، همگى از يك منشأ است و همگونى آنها با يكديگر، آشكار است.
[36]. الكافى، ج 1، ص 53، ح 14.