سرگذشت حديث
احمد غلامعلى[33]
درآمد
چگونه زيستن، بر اساس آموزههاى اسلامى به «قرآن» و «حديث» گره خورده است. قرآن، كتاب وحى الهى است كه همه مسلمانان بر درستى آن، اتّفاق دارند. حديث هم مادرِ همه علوم اسلامى است كه همگان در باره آن، يكسان نمىانديشند. تفسير قرآن، احكام و آداب زندگى و اخلاقِ فردى و اجتماعى، هرگز بدون حديث، شكل واقعى خود را پيدا نمىكند. در اين ميان، برخى با سؤالات خويش، درستى حديث را با ترديد، رو به رو مىكنند. يكى از بزرگترين شبهات مطرح شده، فاصله زمانى ما تا زمان صدور حديث است. به ديگر سخن، چنانچه ما به حضورِ اهل بيت (عليهم السلام) مىرسيديم، به سخنان آن بزرگواران، عمل مىكرديم؛ ولى امروزه چگونه مىتوانيم به گزارشهايى كه از سخنان آنان انجام گرفته و به «حديث» مشهور شدهاند، اعتماد
كنيم؟ برخى فراتر از اين شبهه را نيز پروراندهاند و بر اين باورند كه سخنان ساختگى (جعلى) با عنوان حديث نيز فراوان يافت مىشود. به نظر مىرسد چنانچه
[33]* احمد غلامعلى در سال 1348 در تهران متولد شد. تحصيلات خود را در حوزه علميه قم و نزد عالمان فرهيخته آغاز نمود و سپس در كنار تحصيل در دانشكده علوم حديث، به تدريس در حوزه و دانشگاه پرداخت. وى فعاليتهاى پژوهشى خود را با ورود به مؤسسه علمى فرهنگى دار الحديث سامان داد و تاكنون پانزده اثر علمى به همت ايشان منتشر شده و مشاوره علمى چندين پاياننامه را بر عهده گرفته است. حجة الاسلام والمسلمين غلامعلى هم اكنون عضو هيئت علمى دانشكده علوم حديث شهر رى و مدير دفتر سياستگذارى كلان پژوهشهاى دار الحديث است.
با سير حديث و دورههاى گوناگون آن آشنا شويم، به راحتى بتوان به شُبهاتى از اين دست، پاسخ گفت.
آنچه امروزه در اختيار ماست، متنى كهن است كه بايد با روشهاى شناخته شده و علمى، بر درستى آن، آگاهى يافت. يكى از راههاى اطمينان از صدور حديث، بررسى سيرِ تاريخى حديث است. «سرگذشت حديث»، متون حديثى متداول روزگار ما را با روزگارِ پيامبرِ خدا (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) پيوند مىزند و فراز و فرودهاى حديث نگارى را پيشِ روى ما مىنهد.
حديث، با بعثت «پيامبر اعظم (ص)» متولّد شد، بدينسان كه سخنان و رفتارهاى پيامبر (ص)- كه به فرموده قرآن كريم، الگوى نيكوى مسلمانان است-[34]، به وسيله يارانش گزارش مىشد و دانشمندان، همين گزارشها را حديث ناميدند. پس از پيامبر (ص) نيز سخنان امامان معصوم- كه همگى از اهل بيتِ پيامبر (ص) بودند-، به وسيله ياران آن بزرگواران ثبت شد. بدينگونه، امروزه مجموعه حديثى گرانبهايى از سخنان پيامبر خدا و پيشوايان معصوم (عليهم السلام) در اختيار ماست.[35]
ويژگىهاى تاريخى حديث شيعه
در نگاه شيعه، تنها به سخنان و رفتار معصومان (عليهم السلام)، حديث گفته مىشود؛ زيرا ايشان با منبع وحى در ارتباط اند و هر سخن ديگرى، هر چند از ياران نيكْ كردارِ آنان باشد، اعتبار حديث را ندارد.
از اينرو، در شناسايى حديث واقعى و پاسداشت آن، بايد كوشيد. آشنايى با ويژگىهاى تاريخ حديث شيعه، كه در پى مىآيد ارزشمندى ميراث حديثى ما را برمىنمايد.
همسان بودن سخن معصومان (عليهم السلام)
نزد شيعيان، تمامى سخنان پيامبر (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) يكسان است و هيچ گونه اختلافى ميان احاديث نقل شده از پيامبر (ص) با احاديثى كه از امامان (عليهم السلام) روايت شده،
[34]. ر. ك: احزاب، آيه:(\i لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ\E).
[35]. علاقمندان به مباحث تاريخ حديث را به كتابهاى زير ارجاع مىدهيم: تاريخ حديث شيعه، سيدمحمد كاظم طباطبائى؛ تاريخ عمومى حديث، دكتر مجيد معارف.
وجود ندارد. بنا بر اين، به راحتى مىتوان سخنى را كه از پيامبر (ص) به اجمال نقل شده، با حديثِ طولانىاى كه از امام هادى (ع) نقل شده است، تفسير كرد. امام صادق (ع) در اين باره فرموده است:
حديث من، حديث پدرم (ع) است و حديث پدرم، حديث جدّم (ع) است، و حديث جدّم، حديث حسين (ع) است و حديث حسين، حديث حسن (ع) است و حديث حسن، حديث امير مؤمنان (ع) است و حديث امير مؤمنان، حديث پيامبر خدا (ص) است و حديث پيامبر خدا (ص)، سخن خداوند است.[36]
همسان بودن سخنان معصومان (عليهم السلام)، اين فرصت را در اختيار پژوهشگران قرار مىدهد تا چنانچه برداشت نادرست و يكسويهاى از احاديث وجود داشته باشد، با كنار هم نهادن احاديث آنان در يك موضوع وتحليل و بررسى آن، به نظر درستى دست يابند.
براى نمونه، احاديثى كه بر دنياگريزى تأكيد مىكنند، بايد در كنار احاديثى قرار گيرند كه به بهرهگيرى از نعمتهاى دنيا سفارش مىكنند و گوشهنشينى و ترك دنيا را نكوهش مىنمايند. در اين صورت، مىتوان نتيجه گرفت كه نظر اسلام در باره دنيا، دلبسته نبودن به آن و استفاده درست از نعمتهاى دنياست.
همراهى با معصومان (عليهم السلام)
شيعيان، حدود سه سده از حضور پيشوايان معصوم (عليهم السلام) بهرهمند مىشدند و با توجّه به اين نگرش شيعى كه همه امامان از هر گونه خطا وگناهى مصوناند، همراهى با ايشان، بسيار غنيمت بود؛ زيرا پيروان مكتب خلفا، تنها پيامبر (ص) را معصوم مىدانند و براى جبران آنچه پيامبر (ص) بيان نفرموده، به سخنان ياران پيامبر خدا (ص) و شاگردان آنها كه «تابعيان» ناميده مىشوند، روى آوردند و در نتيجه، ميراث حديثى سنّيان، مملو از سخنان صحابيان و تابعيان است كه در بسيارى از موارد، با يكديگر سازگار نيستند.
امّا سخنان پيشوايان معصوم (عليهم السلام)، همگى از يك منشأ است و همگونى آنها با يكديگر، آشكار است.
[36]. الكافى، ج 1، ص 53، ح 14.
اهمّيت ميراث مكتوب
جريانشناسى تاريخ حديث شيعه، بيانگر اهمّيت نگارش در ميان طرفداران اهل بيت (عليهم السلام) است، در حالى كه جريان خلفا، بنا بر هر دليلى، از نگارش احاديث پيامبر (ص) ممانعت مىكردند و حتّى در مواردى، از نقل سخنان پيامبر (ص) هم باز مىداشتند؛[37]ولى پيامبر (ص) و جانشينان معصومش، همواره بر نگارش احاديث، پافشارى مىكردند. در روايتى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
قَيّدوُا العِلمَ بِالكِتابِ.[38]
دانش را با نوشتن، به بند كشيد.
همچنين هنگامى كه ابو شاة يمنى، يكى از سخنرانىهاى پيامبر (ص) را پس از فتح مكّه شنيد، از ايشان درخواست كرد كه آن سخنان را برايش بنويسد، پيامبر (ص) به ياران خود فرمود:
اكتُبوا لأَبىشاة![39]
[سخنانم را] براى ابو شاة بنويسيد!
پس از پيامبر (ص) در دوران امير مؤمنان على (ع)، كاتبان رسمى و غير رسمى، به گردآورى سخنان پيامبر (ص) و امامان (عليهم السلام) پرداختند و از اين رو، ميراث حديثى شيعه، بر خلاف ميراث حديثى مكتب خلفا، از آغاز با نگارش همراه شد و شاگردان مكتب اهل بيت (عليهم السلام) با همه سختىها و ناملايمات، بسيارى از نگاشتهها را ثبت كردند و به نسل جديد، منتقل نمودند.
[37]. پس از رحلت پيامبر، خليفه اوّل و دوم، به بهانه پيشگيرى از آميختگى قرآن و حديث، از نگارش احاديث پيامبر جلوگيرى كردند. اين دوره را دوره« منع تدوين حديث» مىنامند كه تا حدود سال 100 هجرى ادامه داشت. به نظر مىرسد كه مهم ترين انگيزه طرّاحان منع تدوين، از حجّيت انداختن كلام پيامبر بوده است. به هر روى، اين ممنوعيت صدمات جبران ناپذيرى به احاديث اهل سنّت وارد كرد.
[38]. تحف العقول، ص 36.
[39]. مسند ابن حنبل، ج 2، ص 238.
پاسخگويى به سؤالات نوين
پس از رحلت پيامبر (ص) و در زمان خلفا، سرزمينهاى اسلامى گسترش يافت، به گونهاى كه مسلمانان در دوران خلافت بنى عبّاس، با سرزمينهاى روم، يونان و ايران- كه مهد تمدّنهاى كهن بودند-، همجوار شدند. ارتباط با سرزمينهاى جديد، پرسشهاى نوينى را پديد آورد كه اعتقادات مسلمانانِ حجاز را به چالش مىكشيد و نيازمندِ عالمانى بود كه بتوانند به اين پرسشهاى نو پديد، پاسخ دهند. احساس نياز به پيشوايان معصوم (عليهم السلام) از همان سالهاى نخستين پس از رحلت پيامبر (ص)، كاملًا احساس شد، به گونهاى كه خلفا، بارها پس از ناتوانى از پاسخگويى به پرسشهاى جديد، پرسش كنندگان را به امامانِ اهل بيت (عليهم السلام) ارجاع مىدادند، امّا با روى كار آمدن بنى عبّاس و گسترش سرزمينهاى اسلامى و از سوى ديگر، آزادى نسبىاى كه در برخى دورههاى تاريخى پديد آمد، نقش پاسخگويى امامان، بيشتر آشكار شد. از ويژگىهاى تاريخ حديث شيعه، مجموعه گرانبهايى از احاديث است كه بر اساس سؤالات نوين، پديد آمد و راهكار پاسخگويى به پرسشهاى نوين را مىتوان در آن يافت. امروزه، با روششناسى پاسخهاى اهل بيت (عليهم السلام)، به هر سؤال جديدى كه پديد مىآيد، بر اساس موازين اسلام، مىتوان پاسخ داد.
دورانهاى حديثى شيعه
حديث شيعه، تا كنون چهارده سده را پشتِ سر نهاده است كه حدود سه سده نخست آن در حضور پيشوايان معصوم (عليهم السلام) بوده و يازده سده آن نيز در دوران غيبت امام دوازدهم، مهدى موعود، بوده است.
روزگار پيامبر (ص)
تمامى آنچه به عنوان حديث مىشناسيم، در همان سه سده نخست، پديد آمد. زادگاه حديث، در مكّه و با بعثت پيامبر (ص)، در ميان جامعهاى است كه به شدّت از مظاهر تمدّن، روىگردان بود و ساخته دست خويش را به عنوان بُت، عبادت مىكرد و زنده به گور كردن دختران را زشت نمىشمرد. در چنين جامعهاى كه خشونت، خرافه پرستى و فساد و فحشا، بيداد مىكرد، پيامبر (ص) مبعوث شد و قرآن، معجزه
جاويد خود، را براى مردم به ارمغان آورد. جذابيت قرآن، مردم را به گرد ايشان، فراهم آورد و سخنان او- كه همگى تفسير و تبيين همان قرآن بود-، سينه به سينه، در ميان مردم رواج يافت.
سيزده سال، دوران سخت مكّه گذشت و با ورود پيامبر (ص) به مدينه و گسترش آيين اسلام و تشكيل حكومت، چهره قدسى پيامبر (ص) بيش از پيش مورد توجّه قرار گرفت و اهتمام به گردآورى سخنان ايشان، بيشتر شد. شيوه پيامبر خدا در بيان احاديث نيز بر اهمّيت سخنان ايشان افزود. پيامبر (ص) احاديث را در زمان و موقعيت مناسبى بيان مىكرد و از پُر گويى، پرهيز كرده، سخنان مهم را سه بار تكرار مىفرمود.
احاديث بر جاى مانده از پيامبر (ص) در موضوعات گوناگونى است؛ امّا دو موضوع، بيشتر مورد توجّه پيامبر (ص) بود: نخست، احاديث اخلاقى كه به فراخور جامعه آن روز، بيان شد و راهكار درست زيستن را به بشرآموخت؛ مانند اين حديث:
الخُلقُ الحَسَن يُذيبُ الخَطايا.[40]
اخلاق نيكو، خطاها را ذوب مىكند.
موضوع ديگر، احاديث فقهى و قواعد حقوقى بود. اين دسته از احاديث، با توجّه به موقعيت پيامبر (ص) در مدينه و تشكيل حكومت، پديد آمد.
در احاديث فقهى و حقوقى پيامبر (ص)، مسائل عبادى مانند نماز، روزه و احكام تجارى مسلمانان و كلّيات ديگرى از شريعت اسلامى بيان شده است.
تدوين احاديث پيامبر (ص)
دوران بيست و سه ساله بعثت و هجرت پيامبر (ص) فراز و فرودهايى فراوانى داشت. دشوارىهاى تبليغ دين در دوران سيزده ساله مكه و ناآرامىها و درگيرىهاى ده ساله حضور پيامبر (ص) در مدينه سبب شد كه احاديث برجاى مانده پيامبر (ص) گاه به صورت شفاهى و گاه به صورت مكتوب فراهم آيد. مسلمانان با
[40]. نزهة الناظر، ص 16.
توجه به شخصيت محورى پيامبر، سخنان و رفتار ايشان را به ذهن مىسپردند. نقل شفاهى در اين دوران فراوان است و استناد به سخنان و سيره پيامبر از همان زمان آغاز شد و سنّت پيامبر يكى از منابع علمى مسلمانان به شمار آمد. پيامبر (ص) نيز بارها با سخنان، رفتار و تشويق و تأييدهاى خود، اهميت گِردآورى حديث را تبيين مىفرمود. نمونهاى از سخنان پيامبر (ص) در اين باره را مىآوريم.
اكْتُبُوا لأبى شاة[41]: براى ابو شاة (يمنى) بنويسيد. «اين سخن را پيامبر در پاسخ شخصى به نام ابوشاة يمنى كه از ايشان خواسته بود، حديث خود را تكرار كنند، فرمود».
- قَيدّوا العِلمَ بالكِتابِ[42]؛ دانش را با نوشتن به بند كشيد.
اكْتُبُوا هذا العِلْمَ، فإنّكُم تَنْتَفِعُونَ بِهِ إمّا فى دُنْياكم و إمّا فى آخَرِتكُم[43]؛ اين دانش را بنويسيد، چرا كه شما در دنيا يا آخرت از آن بهرهمند مىشويد.
در زمان پيامبر عدهاى از ياران با نگارش حديث مخالف بودند از اين رو به عبدالله پسر عمروعاص كه مجموعهاى از احاديث پيامبر را گِرد آورده بود، گفتند: تو هر سخنى را از پيامبر (ص) مىنويسى در حالى كه او هم انسانى (همانند ديگران) است و از سرِ ناراحتى و يا خشنودى سخن مىگويد. عبدالله از نوشتن باز ايستاد و اين گفته صحابه را به پيامبر (ص) عَرضه داشت. رسول خدا فرمود: «اكْتُبْ فَوَ الذى نَفسى بيده ما خَرَجَ مِنْهُ إلّا حَقٌ[44]؛ بنويس سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست از اين دهان جز سخن حق بر نمىآيد».
سيره و رفتار عملى پيامبر هم حكايت از نگارش حديث در زمان آن بزرگوار دارد. مرحوم آية الله احمدى ميانجى- از محققان معاصر- حدود سيصد متن مكتوب از نامههاى پيامبر به شاهان، فراخوانهاى برخى افراد به دين اسلام، پيمان
[41]. صحيح بخارى، ج 3، ص 95.
[42]. تحف العقول، ص 36.
[43]. كنز العمال، ج 10، ص 262، ح 29389.
[44]. سنن دارمى، ج 1، ص 125.
نامهها، آييننامههاى مالياتى و نوشتههايى در موضوعات ديگر را در مجموعهاى به نام «مكاتيب الرسول» فراهم آورده است.
افزون بر آن پيامبر خدا (ص) امام على (ع) را هر روز فرا مىخواندند تا احاديث فراوانى را بنويسند و نگهدارى كنند.[45]
تأييد و تشويقهايى هم از پيامبر به يادگار مانده است كه بيانگر اهميت نگارش حديث است. در گزارشى عبدالله بن عمر در حالى كه كوچكترين فردِ كاروان بوده است، خدمت پيامبر (ص) رسيد. پيامبر در اين ديدار درباره كسانى كه به رسول خدا دروغ ببندند هشدار داد و جايگاه آنان را آتش دانست. عبدالله به يكى از همراهان مىگويد: با اين هشدار پيامبر شما چگونه جرأت مىكنيد كه از پيامبر (ص) حديث نقل كنيد؟ صحابى پيامبر به عبدالله پاسخ مىدهد: ما چيزى از پيامبر نمىشنويم مگر آن كه در نوشتهاى نزد ما محفوظ است.[46]
اين گزارش نشان مىدهد كه از زمان پيامبر (ص) برخى از ياران براى پرهيز از نقل نادرست و دروغ بستن به پيامبر، نگارش احاديث را ضرورى مىدانستند.
اهميت گِردآورى سخنان پيامبر (ص) سبب شد در همان دوران برخى ياران رسول خدا مجموعهاى از سخنان ايشان را گِرد آوردند. در اين ميان نگاشتههايى مانند «جامعه»، «كتاب على»، «صحيفه على» از شهرت خاصى برخوردار است و برخى مكتوبات مانند «الصحيفة الصادقة» نوشته عبدالله بن عمرو عاص هم در ميان شيعه و سنى شناخته شدهتر است.
افزون بر نوشتههاى مشهور ياد شده، مجموعههايى از ياران پيامبر موجود است كه معمولًا با پيشوند «صحيفه» يا «نسخه» از آنان ياد شده است.[47]
برخى از ياران پيامبر كه داراى آثار مكتوب بودهاند عبارتند از:
[45]. تدوين الحديث، ص 47 به نقل از الامامة والتبصرة، ص 183؛ بصائر الدرجات، ص 167.
[46]. تدوين الحديث، ص 48 به نقل از تقييد العلم، ص 98.
[47]. استاد مهدوى راد، نام 48 صحابى پيامبر را با مشخصات آثار مكتوب آنان در كتاب تدوين الحديث آوردهاند( تدوين الحديث، ص 69- 99).