يارانش مىخواست براى مردم، حديث بگويند، به سؤالات آنان، پاسخ دهند و با دانشمندان، به گفتگو بنشينند.
سخنان حكمتآموز على (ع) كه به زيبايى بيان مىشد، دوستداران دانش را به گِرد او فراهم مىآورد و آنان با كوشش خود، سخنان امام را جمع مىكردند. آنچه امروزه در اختيار ماست، نتيجه تلاش ياران امام است. برخى از ياران امام كه سخنان ايشان را مىنوشتند، عبارتاند از: اصبَغ بن نُباته، ابو رافع، عبد الله بن عبّاس و سليم بن قيس.
خوشبختانه، احاديث امام على (ع) كه به صورت نامه و يا خطابه بيان مىشد، در موضوعات گوناگونى است. احاديث اعتقادى، اخلاقى، ادعيه، حقوق و قضا، بخشى از احاديث امام على (ع) است.
شيوه امام در انتشار حديث، بسيار نو و ويژه بود، به گونهاى كه امام براى اعضاى خانواده، دوستان و عموم مردم، نامه مىنوشت. برخى از اين روشها، مانند نگارش نامه به عموم مردم، در زمان خلفاى پيشين، سابقه نداشت و اهمّيت افكار عمومى در نزد امام على (ع) را نشان مىدهد. براى آشنايى با روشهاى امام و نيز سخنان زيبايش، مىتوان به كتاب نهج البلاغه- كه گزيدهاى از سخنان امام على (ع) است-، مراجعه كرد. براى نمونه، امام فرموده است:
قَدر الرَّجُلِ عَلى قَدرِ هِمَّتِه.[48]
منزلت آدمى، به قدر همّت اوست.
افزون بر سخنان و نامههاى امام على (ع)، سه اثر مكتوب ديگر از امام، گزارش شده است: كتاب على (ع)، صحيفه على (ع) و مصحف على (ع). ويژگىهاى هر يك از اين نوشتهها، بسيار طولانى است. در اينجا تنها به اين نكته اشاره مىكنيم كه دو اثر نخست، دو سخنان پيامبر (ص) و نگارش امام على (ع) است و مصحف على (ع)، كتاب قرآنى است كه امام در حاشيه آن، نكات تفسيرى و قرآنىاى را كه از پيامبر (ص) فرا گرفته بود، نوشته است. اين سه اثر، همواره امانتى در اختيار امامان شيعه (عليهم السلام) بوده است.
[48]. نهج البلاغة، حكمت 47.
روزگار امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام)
در سال 41 هجرى، امام على (ع) شهيد شد و حسن بن على (ع) به امامت رسيد؛ امّا با نهايت تأسّف، مردم دنيازده به وعدههاى معاويه، فريفته شدند و به سوى معاويه، روى آوردند. عدّهاى نيز از تهديدهاى معاويه ترسيدند و امام حسن (ع) را تنها گذاشتند. امام كه نافرمانى مردم را ديد، ناگزير، صلح با معاويه را پذيرفت. اين شرايط، پس از شهادت امام حسن (ع) هم ادامه داشت و امام حسين (ع) نيز تا مرگ معاويه، با همان شرايط برادرش امام حسن (ع)، رو به رو شد. بنا بر اين، تفاوتى در تعداد و نيز موضوعات احاديث اين دو امام بزرگوار، ديده نمىشود. شرايط دشوار و خفقانآور دوران معاويه، از سويى و كمكارى شيعيان، از سويى ديگر، سبب شد كه تعداد احاديث بر جاى مانده از امام حسن و امام حسين، (عليهماالسلام) بسيار اندك باشد و در موضوعاتى مانند اخلاق و فضائل اهل بيت (عليهم السلام) محدود شود. البته شيوه امام حسن (ع) كه براى اثبات حقّانيت اهل بيت (عليهم السلام) با مخالفان، مناظره مىكرد، در احاديثى مشهور به «احتجاج» به ما رسيده است. اين مناظرات، شيوهاى از بيان احاديث است كه در دوران پس از امام حسين (ع) گسترش يافت. در ميان احاديث امام حسين (ع) افزون بر موارد پيشگفته، دو نمونه حديثى بيشتر رُخ مىنمايد: نخست، دعاهاى امام حسين (عليهم السلام)
است كه يكى از آنها دعاى مشهور «عرفه» است كه در آن، امام، والاترين معارف دينى را در واژگانى زيبا به يادگار نهاده است. از اين دعاى گرانقدر است:
بار خدايا! ... مرا با گناهانم، بى آبرو مكن و مخواه كه با افشاى زشتىهاى درونم، رسوا شوم. چنين مپسند كه گناهانم، دست و پا گيرم شوند. نعمتهايى را كه به من دادهاى، از من مگير.[49]
گونه ديگر از احاديث امام حسين (ع)، احاديث حماسى آن بزرگوار است كه با آغاز نهضت حسينى و حركت امام از مدينه به سوى كربلا، صادر شده است، كه در آن، افزون بر بيان مظلوميت اهل بيت و ستم خاندان يزيد، احاديث زيباى توحيدى و مناجات با پروردگار، ديده مىشود. مانند آخرين سخنان امام حسين (عليهم السلام) كه در مذبح عشق، كربلا، فرمود:
[49]. اقبال الأعمال، ج 2، ص 80.
اللهّمَ انْتَ مُتَعالِى المكان، ... قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ قَرِيبُ الرّحمةِ صادِقُ الوَعدِ. سابغ النِعمة.[50]
بار خدايا! تو بلند مرتبهاى ... بر هر چه خواهى توانايى، رحمت و مهربانىات نزديك، وعدهات راست و نعمتات كامل و فراوان.
اين مجموعه بسيار زيبا، اهداف، روشها و روشنگرىهاى امام را نشان مىدهد.
البته نامههايى از امام حسين (عليهم السلام) بر جاى مانده است كه در پاسخ كوفيان و يا كسانى كه ايشان را از رفتن به كربلا باز مىداشتند، نوشته شد؛ مانند نامه امام به ابن عبّاس و محمّد بن حنفيه.
روزگار امام سجّاد (ع)
دوران امامت امام سجّاد (ع) از عاشوراى سال 61 هجرى آغاز شد. ايشان در مدّت امامت 34 ساله خويش، با دشوارىهاى سياسى و فرهنگى بسيارى رو به رو بودند. از يك سو، خونريزترين فرمانداران مانند حجّاج بن يوسف ثقفى، در شهر كوفه،
مركز شيعيان، حكمرانى مىكردند و از ديگر سو، مردم به لهو و لعب فراوان، دلخوش كرده، از دين، روىگردان بودند. با اين همه، امام سجّاد (ع) با روش خويش، بر مخالفان نيز تأثير نهاد و به عنوان سرآمدِ تابعيان شناخته شد، به گونهاى كه همراهى با كاروان امام سجّاد (ع) براى مراسم حج، مايه افتخار همگان بود. حضور طولانى مدّت امام در ميان مردم و رويكرد قشر فرهنگى به امام، سبب شد تا احاديث امام سجّاد (عليهم السلام) بسيار پُرشمارتر از امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) باشد و امام نيز براى بيان معارف دينى، از شيوههاى گوناگونى مانند خطبه، دعا، نگارش و ... استفاده كردند كه شايد مهمترين شيوه، همان دعا بود؛ زيرا حكومتيان نسبت به آن، حسّاسيت كمترى داشتند و از سويى، مردمى كه با لهو و لعب و ساز و آواز، مأنوس بودند، با شنيدن دعاهاى زيباى امام، لذّت ماندگار دعا را بر مستىهاى زودگذر آوازهاى حرام، ترجيح مىدادند.
[50]. مصباح المتهجد، ص.
از اين رو، بيش از 250 دعا از امام سجّاد (ع) باقى مانده است. در ميان مجموعههاى دعايى امام، صحيفه سجّاديه، شهرت بىمانندى دارد. اين كتاب را- كه در ابتدا 75 دعا بوده است و امروزه، تنها 54 دعاى آن باقى مانده است-، امام به فرزندانش امام باقر (ع) و زيد شهيد املا مىكرد و آن دو مىنوشتند و بدين وسيله، امروزه، يكى از مكتوبات ارزشمند قرن اوّل هجرى در اختيار ماست.
صحيفه سجّاديه، اثر ارزشمندى است كه دقيقترين مسائل اعتقادى، اخلاقى و عرفانى را با لطيفترين واژگان، بيان نموده است و از يك سو، كتاب ناز و نياز است و از ديگر سو، كتاب حركت و خيزش انقلابى است. چه انديشوران مسلمان و غير مسلمانى كه با مطالعه صحيفه، شگفتزده شدند و آثار زيبايى پيرامون اين كتاب ارزشمند، بر جاى نهادند.
در قسمتى از دعاى بيستم آن مىخوانيم:
أللَّهمَّ صَلِّ عَلى محمَّدٍ و آلِهِ وَ صُنَ وَجهيَ بِاليَسارِ وَ لا تَبتَذِلْ جاهي بِالإقتارِ فَاستَرزِقَ أهلَ رِزقكَ.
بار خدايا! بر محمّد و خاندانش، درود فرست و با توانگرى [بخشيدن به من]
آبرويم را نگهدار و با تنگدستى، حرمت مرا از بين مبر كه بر اثر آن، از روزىخواران تو، روزى بخواهم.
مجموعهاى ديگر از سخنان امام سجّاد (ع)، خطبههايى است كه در مسير كوفه تا شام و پس از آن، در مناسبتهايى در مدينه، بيان كرد.
روزگار امام باقر (ع)
امام باقر (ع) در سال 94 هجرى به امامت رسيد و در سال 114 هجرى شهيد شد. مدّت بيست سال امامت امام محمّد باقر (ع)، دوران شكوفايى و گسترش علوم بود. لقب «باقر العلوم» نيز بيانگر توسعه علمى به وسيله امام باقر (ع) است. به هر حال، دوران امامت امام محمّد باقر (ع)، حديث شيعه، دوران طلايى خويش را آغاز كرد و در پاسخگويى به شبهات فقهى و عقيدتى، سرآمدِ همه انديشمندان جهان اسلام شد.
شرايط سياسى- اجتماعى اين دوران، نقش ويژهاى در برنامههاى امام باقر (ع) داشتند؛ زيرا برخى از فرمانروايان مستبد بنى اميه، مانند حجّاج بن يوسف ثقفى و
وليد بن عبد الملك كه به خشونت و قتل عام شيعيان، شهره بودند، به هلاكت رسيدند و حكومت بنى اميه به روزهاى پايانى خود، نزديك مىشد و درگيرىهاى سياسى، افزايش يافته بود.
در سال يكصد هجرى، يكى از حكمرانان بنى اميه به نام عمر بن عبد العزيز، فرمان نگارش احاديث را صادر كرد و همين فرمان، زمينه اجتماعى خوبى را براى امام باقر (ع) فراهم آورد تا احاديث پيامبر (ص) را براى مردم بازگو كند. مردمانى كه از شنيدن اين فرمان خرسند شدند، براى شنيدن سخنان پيامبر (ص) بهترين راه را مراجعه به اهل بيت مىدانستند. بنا بر اين، مجلس درس امام باقر (ع) پررُونق بود. امام نيز مردم را به نگارش و نقل حديث، تشويق مىكرد. امام به يكى از شاگردانش فرمود:
براى فرا گرفتن دانش بشتابيد. سوگند به كسى كه جانم در كفِ قدرت اوست، حديثى كه در حلال و حرام از راستگويى بشنوى، از دنيا و آنچه طلا و نقره در
اوست، بهتر است.[51]
امام باقر (ع) براى مردمانى كه پس از سالها، فرصت بهرهگيرى از اهل بيت (عليهم السلام) را يافته بودند، بر دو نكته تأكيد فرمود: نخست، محوريت قرآن و دوم، سخنان پيامبر (ص) و بدينسان، سخنان پيامبر خدا پس از حدود نود سال، در جامعه اسلامى گسترش يافت. امام در اين دوران، بر محور بودن قرآن، تأكيد مىكرد و به مردم مىفرمود:
إذا حَدَّثتُكُم بِشَىءٍ فَسأَلونى عَن كِتابِ اللهِ.[52]
هرگاه چيزى را به شما گفتم از من بپرسيد (در كجاى) قرآن است؟
امام پنجم، با اين روش به مردم آموخت كه تمام سخنان اهل بيت (عليهم السلام) از منشأ وحى است و هر چه از اين خاندان مىآموزند، تفسير آيات قرآن و تبيين سخنان پيامبر (ص) است كه از وحى برآمده بود و اين ويژگى، امتياز خاص احاديثِ اهل بيت (عليهم السلام) است.
[51]. المحاسن، ج 1، ص 227.
[52]. همان، ص 356، ح 755.
امام براى انتشار احاديث، گاه براى همه مردم، در مجالس عمومى سخن مىگفت و گاهى نيز براى ياران ويژهاش در مجالس خصوصى، نكات مهم اعتقادى و فقهى را بازگو مىكرد. گاهى نيز از نامه بهره مىبرد. روش ديگر امام باقر (ع) ارجاعات بود، بدين گونه كه از ياران برجستهاش مىخواست تا در مسجد بنشينند و براى مردم، حديث بگويند و از مردم مىخواست كه براى مسائل دينى به آنان مراجعه كنند.
فضاى علمى پديد آمده، سبب شد تا امام باقر (ع) شاگردان زِبَردستى را در رشتههاى مختلف علمى تربيت كند كه هر كدام از آنها در شهر و ديار خود، پاسخگوى مردم بودند. محمّد بن مسلم، زُرارة بن اعين، ابان بن تَغلِب، نمونهاى از شاگردان انديشمند امام باقر (ع) بودند كه حتّى دانشمندان سنّى از مراجعه به آنان، بىنياز نبودند.
احاديث فقهى و قواعد كلّى فقه- كه راهگشاى اجتهاد در مسائل جديد است- در ميان احاديث امام باقر (ع) درخشش فوق العادهاى دارد، هر چند موضوعات مهمّ ديگرى مانند تفسير قرآن، اعتقادات، اخلاق، دعا و تاريخ نيز مورد توجّه امام بود و احاديث
گرانبهايى در رشتههاى ياد شده از او به جاى ماند. امام باقر (ع) با بيان احاديث تاريخى، سيره رفتارى امام على (ع) و ماجراى عاشورا را به خوبى براى ما به ارمغان نهاد.
نمونهاى از احاديث اخلاقى امام باقر (ع):
إنَّ الحَسَدَ لَيَأكُلَ الإيمانَ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ.[53]
حسد، ايمان را مىخورد، همانگونه كه آتش، هيزم را مىخورد.
روزگار امام صادق (ع)
امامت امام صادق (ع) از سال 114 هجرى آغاز شد و در سال 148 با شهادت ايشان، خاتمه يافت. شرايط دوران امام صادق (ع) مانند دوران امام باقر (ع) بود، افزون بر آن كه درگيرىهاى سياسى ميان حاكمان، افزايش يافت و سرانجام در سال 132 بنى اميه، سقوط كرد و بنى عبّاس كه به خاطر نسبتشان با عبّاس، عموى پيامبر،
[53]. الكافى، ج 2، ص 306، ح 1.
** ادّعاى انتساب به پيامبر را داشتند، بر روى كار آمدند، اگر چه دشمنى بنى عبّاس با اهل بيت (عليهم السلام) كم نبود؛ ولى با اين همه، درگيرى ميان بنى اميه و بنى عبّاس، فضاى خوبى را براى امام صادق (ع) پديد آورد.
شاگردان فقيه و دانشمند امام باقر (ع) نيز به محضر امام صادق (ع) مىرسيدند و همين هسته اوّليه شاگردان، سبب شد تا امام صادق (ع) مسائل دينى ژرفترى را براى ايشان بيان فرمايد و قواعد كلّى اجتهاد را تبيين نمايد.
اگر چه تمام دوران امام صادق (ع) يكسان نبود و در برخى سالها فشارهاى حكومت، بسيار افزايش يافت، به گونهاى كه امام مجبور به ترك مدينه شد؛ ولى با اين همه، امام توانست با بيان احاديث كليدى، نظام فقهى شيعه را سامان دهد تا شيعيان هويت مستقل خويش را در يابند و توانايى پاسخگويى به هر پرسشى را داشته باشند و از همين رو، شيعه دوازده امامى به «شيعه جعفرى» مشهور شد. امروز، در تمامى ابواب فقهى، حديثى از امام صادق (ع) ديده مىشود كه بيانگر بر جاى ماندن احاديثِ فراوان از آن بزرگوار است.
دانش گسترده امام باقر و امام صادق، (عليهماالسلام) نه تنها شاگردان فقيهى را تربيت كرد؛ بلكه بر دانشمندان سنّى نيز تأثير نهاد، به گونهاى كه بسيارى از راويان غير شيعى، روايت پيامبر (ص) را از امام صادق (ع) نقل كردهاند و شمارى از آنان، از جمله ابو حنيفه پيشواى سنّيان حنفى؛ شاگردِ امام صادق (ع) بود.
بيشترين احاديث بر جاى مانده از امام صادق (ع)، همانند امام باقر (ع) در زمينه فقهى و قواعد كلّى دينپژوهى است و در موضوعات ديگر، مانند قرآن، اعتقادات، اخلاق و دعا نيز احاديث زيبايى از امام به ما رسيده است. دعاهاى امام صادق (ع) بسيار گستردهاند و امام براى زمانها و مكانها و حالات مختلف بندگان، دعاى ويژهاى را تعليم داده است. احاديث اخلاقى امام صادق (ع) نيز بيشتر در موضوع اخلاق اجتماعى است كه اگر به اندكى از آن عمل شود، رفتار اجتماعى شيعيان، ضرب المثلِ صداقت و زيبايى خواهد شد.
در حديثى از امام صادق (ع) مىخوانيم:
مُجامَلَةُ النّاسِ ثُلثُ العقلِ.[54]
خوشبرخوردى با مردم، يك سومِ خردمندى است.
رسالهها و نوشتههاى كوچكى نيز به امام صادق (ع) منسوب است، از آن جمله، رساله «الإهليلجة» كه در ردّ منكران ربوبيت تحرير شده است، رساله «التوحيد» كه امام براى مفضّل بن عمر نوشت و رساله «الأهوازية» كه در پاسخ سؤالات عبد الله نجاشى، فرماندار اهواز، از امام به يادگار مانده است.
اصول چهارصدگانه
قرن دوم و بويژه دوران امام صادق (ع)، دوران گسترش نگارشهاى حديثى است. راويان امام، احاديث را در جزوههاى كوچكى كه «أصل» ناميده مىشد، مىنوشتند. هر چند سابقه نگارش در شيعه، همزاد با حديثِ زمانِ پيامبر (ص) است؛ ولى بيشترين اصول در اين دوران پديد آمد. به مجموعه «اصلها»، اصول مىگويند و تعداد آنها بسيار فراوان بوده است؛ امّا اصطلاح «اصول اربعمئة» يا «اصول چهارصدگانه» در ميان نگاشتههاى شيعى مشهور شد، به گونهاى كه سرچشمه كتابهاى حديثى بعد از خود شد. «اصول»، اهمّيت فراوانى دارند؛ زيرا صاحبان اصول، مطالب خويش را بدون واسطه و يا حداكثر با يك واسطه، از امام معصوم شنيده بودند و در جزوههاى خويش مىنوشتند و گاهى آن را به امام، ارائه مىكردند و امام بر درستى احاديث آنها گواهى مىداد. از اين رو، براى دانشمندان شيعه، همواره جايگاه «اصول»، جايگاه بلند و فاخرى بوده است.
در كنار امتيازات فراوان اصلها، موضوعى نبودن آنها از كاستىهاى آنها به شمار مىآمد؛ زيرا بيشتر اصول، احاديث را به طور پراكنده، گِرد آورده بودند و براى يافتن حديثى در موضوعى مانند نماز، بايد تمام اصول را جستجو مىكردند و همين كاستى، سبب شد تا كتابهايى موضوعى در آينده نگاشته شود.
[54]. تحف العقول، ص 366.