امام براى انتشار احاديث، گاه براى همه مردم، در مجالس عمومى سخن مىگفت و گاهى نيز براى ياران ويژهاش در مجالس خصوصى، نكات مهم اعتقادى و فقهى را بازگو مىكرد. گاهى نيز از نامه بهره مىبرد. روش ديگر امام باقر (ع) ارجاعات بود، بدين گونه كه از ياران برجستهاش مىخواست تا در مسجد بنشينند و براى مردم، حديث بگويند و از مردم مىخواست كه براى مسائل دينى به آنان مراجعه كنند.
فضاى علمى پديد آمده، سبب شد تا امام باقر (ع) شاگردان زِبَردستى را در رشتههاى مختلف علمى تربيت كند كه هر كدام از آنها در شهر و ديار خود، پاسخگوى مردم بودند. محمّد بن مسلم، زُرارة بن اعين، ابان بن تَغلِب، نمونهاى از شاگردان انديشمند امام باقر (ع) بودند كه حتّى دانشمندان سنّى از مراجعه به آنان، بىنياز نبودند.
احاديث فقهى و قواعد كلّى فقه- كه راهگشاى اجتهاد در مسائل جديد است- در ميان احاديث امام باقر (ع) درخشش فوق العادهاى دارد، هر چند موضوعات مهمّ ديگرى مانند تفسير قرآن، اعتقادات، اخلاق، دعا و تاريخ نيز مورد توجّه امام بود و احاديث
گرانبهايى در رشتههاى ياد شده از او به جاى ماند. امام باقر (ع) با بيان احاديث تاريخى، سيره رفتارى امام على (ع) و ماجراى عاشورا را به خوبى براى ما به ارمغان نهاد.
نمونهاى از احاديث اخلاقى امام باقر (ع):
إنَّ الحَسَدَ لَيَأكُلَ الإيمانَ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ.[53]
حسد، ايمان را مىخورد، همانگونه كه آتش، هيزم را مىخورد.
روزگار امام صادق (ع)
امامت امام صادق (ع) از سال 114 هجرى آغاز شد و در سال 148 با شهادت ايشان، خاتمه يافت. شرايط دوران امام صادق (ع) مانند دوران امام باقر (ع) بود، افزون بر آن كه درگيرىهاى سياسى ميان حاكمان، افزايش يافت و سرانجام در سال 132 بنى اميه، سقوط كرد و بنى عبّاس كه به خاطر نسبتشان با عبّاس، عموى پيامبر،
[53]. الكافى، ج 2، ص 306، ح 1.
** ادّعاى انتساب به پيامبر را داشتند، بر روى كار آمدند، اگر چه دشمنى بنى عبّاس با اهل بيت (عليهم السلام) كم نبود؛ ولى با اين همه، درگيرى ميان بنى اميه و بنى عبّاس، فضاى خوبى را براى امام صادق (ع) پديد آورد.
شاگردان فقيه و دانشمند امام باقر (ع) نيز به محضر امام صادق (ع) مىرسيدند و همين هسته اوّليه شاگردان، سبب شد تا امام صادق (ع) مسائل دينى ژرفترى را براى ايشان بيان فرمايد و قواعد كلّى اجتهاد را تبيين نمايد.
اگر چه تمام دوران امام صادق (ع) يكسان نبود و در برخى سالها فشارهاى حكومت، بسيار افزايش يافت، به گونهاى كه امام مجبور به ترك مدينه شد؛ ولى با اين همه، امام توانست با بيان احاديث كليدى، نظام فقهى شيعه را سامان دهد تا شيعيان هويت مستقل خويش را در يابند و توانايى پاسخگويى به هر پرسشى را داشته باشند و از همين رو، شيعه دوازده امامى به «شيعه جعفرى» مشهور شد. امروز، در تمامى ابواب فقهى، حديثى از امام صادق (ع) ديده مىشود كه بيانگر بر جاى ماندن احاديثِ فراوان از آن بزرگوار است.
دانش گسترده امام باقر و امام صادق، (عليهماالسلام) نه تنها شاگردان فقيهى را تربيت كرد؛ بلكه بر دانشمندان سنّى نيز تأثير نهاد، به گونهاى كه بسيارى از راويان غير شيعى، روايت پيامبر (ص) را از امام صادق (ع) نقل كردهاند و شمارى از آنان، از جمله ابو حنيفه پيشواى سنّيان حنفى؛ شاگردِ امام صادق (ع) بود.
بيشترين احاديث بر جاى مانده از امام صادق (ع)، همانند امام باقر (ع) در زمينه فقهى و قواعد كلّى دينپژوهى است و در موضوعات ديگر، مانند قرآن، اعتقادات، اخلاق و دعا نيز احاديث زيبايى از امام به ما رسيده است. دعاهاى امام صادق (ع) بسيار گستردهاند و امام براى زمانها و مكانها و حالات مختلف بندگان، دعاى ويژهاى را تعليم داده است. احاديث اخلاقى امام صادق (ع) نيز بيشتر در موضوع اخلاق اجتماعى است كه اگر به اندكى از آن عمل شود، رفتار اجتماعى شيعيان، ضرب المثلِ صداقت و زيبايى خواهد شد.
در حديثى از امام صادق (ع) مىخوانيم:
مُجامَلَةُ النّاسِ ثُلثُ العقلِ.[54]
خوشبرخوردى با مردم، يك سومِ خردمندى است.
رسالهها و نوشتههاى كوچكى نيز به امام صادق (ع) منسوب است، از آن جمله، رساله «الإهليلجة» كه در ردّ منكران ربوبيت تحرير شده است، رساله «التوحيد» كه امام براى مفضّل بن عمر نوشت و رساله «الأهوازية» كه در پاسخ سؤالات عبد الله نجاشى، فرماندار اهواز، از امام به يادگار مانده است.
اصول چهارصدگانه
قرن دوم و بويژه دوران امام صادق (ع)، دوران گسترش نگارشهاى حديثى است. راويان امام، احاديث را در جزوههاى كوچكى كه «أصل» ناميده مىشد، مىنوشتند. هر چند سابقه نگارش در شيعه، همزاد با حديثِ زمانِ پيامبر (ص) است؛ ولى بيشترين اصول در اين دوران پديد آمد. به مجموعه «اصلها»، اصول مىگويند و تعداد آنها بسيار فراوان بوده است؛ امّا اصطلاح «اصول اربعمئة» يا «اصول چهارصدگانه» در ميان نگاشتههاى شيعى مشهور شد، به گونهاى كه سرچشمه كتابهاى حديثى بعد از خود شد. «اصول»، اهمّيت فراوانى دارند؛ زيرا صاحبان اصول، مطالب خويش را بدون واسطه و يا حداكثر با يك واسطه، از امام معصوم شنيده بودند و در جزوههاى خويش مىنوشتند و گاهى آن را به امام، ارائه مىكردند و امام بر درستى احاديث آنها گواهى مىداد. از اين رو، براى دانشمندان شيعه، همواره جايگاه «اصول»، جايگاه بلند و فاخرى بوده است.
در كنار امتيازات فراوان اصلها، موضوعى نبودن آنها از كاستىهاى آنها به شمار مىآمد؛ زيرا بيشتر اصول، احاديث را به طور پراكنده، گِرد آورده بودند و براى يافتن حديثى در موضوعى مانند نماز، بايد تمام اصول را جستجو مىكردند و همين كاستى، سبب شد تا كتابهايى موضوعى در آينده نگاشته شود.
[54]. تحف العقول، ص 366.
روزگار امام كاظم (ع)
امام موسى كاظم (ع) در سال 148 هجرى به امامت رسيد و پس از 35 سال امامت، در سال 183 هجرى به شهادت رسيد. حاكمان عبّاسى دوران امام كاظم (ع) و بويژه هارون الرشيد، فعّاليتهاى امام را زير نظر داشتند و با سختگيرىها و برخوردهاى شديد خود، مانع استفاده شيعيان از رهنمودهاى امام مىشدند تا آنجا كه ايشان را به زندان افكندند و شيعيان را از ديدار امام، محروم نمودند.
فشارهاى حكومت عبّاسى تا آنجا بود كه شاگردان امام، جرئت نمىكردند كه احاديث امام را با نامِ ايشان بر زبان آورند و از القابى مانند «أبو ابراهيم»، «أبو الحسن»، «عبد صالح» و «العالم» استفاده مىكردند تا شناخته نشوند.
با تمامِ سختگيرىها، امام در مدّت طولانى امامت خويش، سازمان شيعه را سازماندهى كرد و از طريق وكيلان به پرسش شيعيان در سراسر جهان اسلام، پاسخ مىداد. پراكندگى شيعيان در سراسر جهان اسلام آن روز- كه از جنوب شرقى ايران تا شمال افريقا را در بر مىگرفت- و مشكلات دسترسى به امام معصوم، سبب شد تا شيوههاى نشر حديث، از دوران امام هفتم، تغييرات اساسى پيدا كند و امامان شيعه، از طريق «وكالت»، «مكاتبه»، «مسائل» و «احتجاجات» معارف ناب اسلامى را بيان كنند. در شيوه «وكالت»، فردِ مورد اطمينان امام، پاسخ سؤالات مردم را بيان مىكرد. در شيوه مكاتبه، امام با نوشتن نامه به شيعيان، رهنمودهاى لازم را بيان مىفرمود. «توقيعات» نيز، اصطلاحى در فرهنگ شيعى به معناى گونهاى خاص از نوشتههاى امامان است و به يادداشتى مىگويند كه امام در همان برگهاى كه از وى سؤال پرسيده شده بود، مىنوشتند و مطالب خويش را مهر مىكردند. توقيع از نوشتهجات عادى برتر شمرده مىشود. هر چند اين اصطلاح، بعدها به نامههاى مستقل امامان و بويژه امام مهدى (عج) هم اطلاق شد. شيوه «مسائل»، پاسخ به پرسشهايى بود كه راويان بر اساس نياز مردم، مطرح مىكردند و امام به آنها پاسخ مىداد كه از مهمترين كتابهاى مسائل بر جاى مانده، كتاب مسائل على بن جعفر است. على بن جعفر، برادر دانشمند امام كاظم (ع) بود كه پرسشهاى فقهى خود را از امام پرسيد و امام نيز به آنها پاسخ داد.
احتجاجات و يا مناظرات، شيوه ديگرى از نشر حديث است كه هر يك از طرفين، حجّت و دليل بر حق بودن خويش را ارائه مىكرد و خواننده امروزى با مطالعه احاديثِ احتجاجات، با شيوه استدلالى امامان (عليهم السلام) آشنا خواهد شد.
احاديث بر جاى مانده امام كاظم (ع) در موضوعات گونهگونى است: فقه، اعتقادات، اخلاق و عقل. بيشترين احاديثِ امام، در موضوع فقه است كه بيانگر فراوانى پرسشهاى فقهى است. احاديث اعتقادى امام، در محيطى پديد آمد كه مباحث كلامى جديد، رواج داشت. عقل و جايگاه آن در معارفِ دينى نيز در ميان احاديثِ امام كاظم (ع) جايگاهى والا و درخور دارد. كمترين احاديثِ بر جاى مانده از امام كاظم (ع) در موضوعات اخلاقى است.
نمونهاى از احاديث امام كاظم (ع):
رَأسُ السَّخاءِ أَداءُ الأَمانةِ.[55]
اوج سخاوت، امانتدارى است.
روزگار امام رضا (ع)
امام رضا (ع) در سال 183 هجرى به امامت رسيد و در سال 203 هجرى، در مرو به شهادت رسيد. مدّت بيست ساله امامت امام رضا (ع) را مىتوان به دو دوره كلّى تقسيم كرد: دوره نخست هفده سال به طول انجاميد و امام (ع) در مدينه به سر مىبرد كه ادامه شرايطِ امامان پيشين بود دوره دوم، سه سال آخر عمر شريف امام رضا (ع) را شامل مىشود كه در خراسان گذشت و شرايط جديدى براى امام فراهم آمد. دوران امامت امام رضا (ع)، دوران ويژهاى در تاريخ حديث، محسوب مىشود؛ زيرا آغاز پيدايش «جوامع موضوعى حديث» است و احاديث «اصول أربعمئة»- كه پيشتر، از آن سخن گفتيم-، به وسيله ياران امام به كتابهايى كه در بر گيرنده موضوعات مختلف فقهى بود، منتقل شد و كتابهاى سىگانه حسين بن سعيد و كتاب جامع احمد بن محمّد بن أبى نصر بَزَنطى، از آن جمله است. بنا بر اين، دستيابى شيعيان به
[55]. نزهة الناظر، ص 190.
احاديثِ امامان پيشين، آسان شد و آنها مىتوانستند نظر امامان را در موضوعات گوناگون در يابند.
اهمّيت ديگر دوران امام رضا (ع)، حضور ايشان در مركز خلافت آن روزگار، يعنى خراسان بود. امام به اصرار مأمون، خليفه عبّاسى، مجبور شد تا مدينه را ترك گويد و با پذيرفتن ولىعهدى مأمون، به خراسان برود. خراسان در آن دوره، يكى از مراكز حديثى فقهى اهل تسنّن به شمار مىآمد و محلّ آمد و شدِ دانشمندان مسلمان و غير مسلمان بود. امام از اين فرصت پديد آمده، بهره برد و با شركت در مناظرات علمى مختلف، دلايلِ امامتِ شيعه را به گونهاى شفّاف بيان كرد، به گونهاى كه پس از امام رضا (ع)، كمتر پرسشِ پاسخ نيافتهاى در امر امامت، باقى ماند. ايشان، در اين دوران، ادّعاهاى اديان ديگر را خنثا مىكرد و با برگويى صفات خداوند متعال، يكتاپرستى ناب را ترويج مىنمود. از همين رو، احاديثِ فراوانى در موضوع امامت و توحيد از امام رضا (ع) براى ما باقى مانده است. براى نمونه، امام فرمود:
إنَّ الإمامةَ أُسُّ الإسلامِ النّامى و فَرعُهُ السامى.[56]
امامت، ريشه بالنده اسلام و شاخه برافراشته آن است.
پرداختن به فقه، از موضوعات مهمّى بود كه امام رضا (ع) درباره آن، احاديث فراوانى را به يادگار نهاد. احاديث تخصّصى فقهى در ميان احاديث امام رضا (ع) بيشتر نمود دارد؛ زيرا شاگردان امام از احاديث فقهى امامانِ گذشته، باخبر بودند و كتابهايى موضوعى نيز در اين باب، تدوين شده بود. بنا بر اين، سؤالات آنان، سؤالاتى ابتدايى نبود، بلكه با تكيه بر دانشِ پيشينيان، پرسشهاى جديد و دقيقترى را مطرح مىكردند و امام نيز به آنان، پاسخى در خور مىداد و بدينسان، مجموعهاى از احاديث تخصّصى درفقه، پديد آمد.
دستهاى ديگر از احاديث امام رضا (ع)، احاديث تفسيرى است كه پاسخى به پرسشهاى شيعه و سنّت از آيات قرآن كريم است.
[56]. الكافى، ج 1، ص 200، ح 1.
نوشتههايى نيز به امام رضا (ع) نسبت داده شده كه در ميان آنها، احاديث صحيفه امام رضا (ع)، از اعتبار ويژهاى برخوردار است. در ميان آثار منسوب به امام رضا (ع)، چند نوشته ديگر نيز وجود دارد كه مهمترين آنها، رساله ذهبيه و فقه الرضا (ع) است. رساله ذهبيه، در مسائل پزشكى است كه گويا امام رضا (ع) آن را به درخواست مأمون، نگاشته است، هر چند برخى پژوهشگران، بعضى از مطالب آن را از امام نمىدانند.
فقه الرضا (ع) نيز كتابى است در فقه كه بسيارى از دانشمندان، در درستى انتساب آن به امام، ترديد دارند و مىتوان گفت كه نگاشته ايشان نيست.
روزگار امام جواد (ع)
امام جواد (ع) در سال 203 هجرى در هشت سالگى به امامت رسيد و در سال 220 هجرى به شهادت رسيد. متأسّفانه احاديث چندانى از امام نهم، به جا نمانده است؛ زيرا در اين دوران، حسّاسيتهاى حكومت، بيشتر شد و از سويى، در دوران امام رضا (ع)، احاديثِ نامنظّم «اصول چهارصدگانه»، در كتابهاى حديثى منظّم و موضوعىاى به نامِ «جوامع» تدوين شده بود و عالمان با مراجعه به اين كتابها، مسائل جديد را براى مردم، بازگو مىكردند.
عامل ديگرى كه سبب كاهش احاديث امام جواد (ع) شد، مراجعه مردم به عالمان شيعه، بنا بر سفارش امامان بود؛ چرا كه پيشوايان معصوم، با اين روش، مردم را براى دوران غيبت، آماده مىكردند تا مردم بتوانند در زمان غيبت، پاسخ مسائل خويش را در يابند.
امام جواد (ع) در اين دوران، با كتابتِ حديث، به نشر معارف اسلامى پرداخت، به گونهاى كه حدود يك سوم از احاديث امام جواد (ع) به صورت نوشته بوده است. شيوه ديگرى كه امام جواد (ع) براى نشر حديث برگزيد، شيوه مناظره و احتجاج است. امام، از آغازين روزهاى امامتش، با پاسخهاى قوى به پرسشهاى دانشمندان، گستره دانش خويش را نمايان ساخت، به گونهاى كه در برخى متون مىخوانيم كه امام در يك مجلس، به سى هزار مسئله، پاسخ داد. هر چند پرسيده شدن اين تعداد
مسئله در يك مجلس امكان نداشته است؛ ولى مطرح شدن اين مطلب، مىتواند بيانگر سؤالات بسيارى باشد كه از امام پرسيده مىشد.
در ميان احاديث محدود امام جواد (ع)، مناظرات ارزشمندى ديده مىشود و احاديث ديگرى نيز در موضوعات اخلاقى و فقهى، از ايشان برجاى مانده است.
نمونهاى از احاديث امام جواد (ع):
أَفضَلُ العِبادة الإخلاصُ.[57]
برترين عبادت، اخلاص است.
روزگار امام هادى (ع)
امام هادى (ع) در سال 220 هجرى، در هشت سالگى به امامت رسيد و در سال 254 هجرى به شهادت رسيد. دوران طولانى امامت امام هادى (ع) با سختگيرىهاى حاكمان وقت و بويژه متوكّل عبّاسى رو به رو بود و سرانجام، با فرا خواندن امام به منطقه نظامى سامرّا، ارتباط ايشان با پيروانش، بسيار محدود شد؛ امّا امام در همين دوران، احاديث گرانبهايى را بيان فرمود كه در شهرهاى مختلف سرزمين اسلامى منتشر مىگرديد. يكى از عوامل مهمّ انتشار احاديث امام، بهرهگيرى از تشكيلات «وكالت» بود، به گونهاى كه وكيلان امام در شهرهاى مختلف، مستقر بودند و سخنان امام را دريافت مىكردند و به مردم مىرساندند. ارتباط امام با وكلا و تنظيم روابط وكيلان با يكديگر، بيانگر تشكيلات منسجم وكالت در اين دوران است. امام در اين دوران، در ملاقاتهاى محدودى كه با شيعيان داشت، موعظههاى اخلاقى و احاديثِ اعتقادى شيعه را بيان مىكرد و با توجّه به شُبَهات اعتقادىاى كه در باره صفات خداوند مطرح بود، احاديث اعتقادى در زمينه اثبات توحيد و ردّ جبر و تفويض را مطرح مىكرد.
گونه ديگر از احاديثِ امام هادى (ع) در موضوع امامت بود؛ زيرا در جامعه آن روز، كسانى بودند كه با زيادهروى در محبّت امامان، صفات خداوند را براى امام معصوم، ثابت مىدانستند. اين گروه، «غُلات» ناميده مىشدند و همه امامان شيعه، از
[57]. تنبيه الخواطر، ج 2، ص 109.