بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 77

منابع حديث شيعه‌

هادى حجت‌[60]

درآمد

گردآورى سخنان و ثبت سيره عملى پيامبر اكرم و امامان معصوم (عليهم السلام) در طول بيش از دو قرن و نيم حضور پُربركتشان، همواره مورد توجّه مسلمانان بوده است. اين ميراث ارزشمند كه پس از آموزه‌هاى قرآن كريم، مهم‌ترين منبع شناخت معارف اعتقادى، اخلاقى و احكام شرعى به شمار مى‌رود، از آغاز، توسّط اصحاب و شاگردان آن‌ها، به صورت شفاهى و يا كتبى، ثبت و به نسل‌هاى بعدى منتقل مى‌گرديد. در روايات بسيارى از پيامبر خدا و ائمّه اطهار بر نگارش و نگاهدارى احاديث، تأكيد شده است. نوشته‌هاى حديثى، در ابتدا به صورت جزوه‌هاى كوچكى مشتمل بر چند حديث، شكل گرفت. اين نوشته‌ها، غالباً داراى نظم و موضوع بندى خاصّى نبود و صرفاً شامل تعدادى حديث در موضوعات مختلف بود كه راوى، در

يك يا چند جلسه، از معصوم مى‌شنيد و آن را ثبت مى‌كرد. به اين جزوه‌ها، «اصل»

[60]* هادى حجّت در سال 1347 در كرمان متولد شد. تحصيلات حوزوى خود را تا سطح 4 رشته تفسير و علوم قرآن ادامه داد و سپس به تحصيلات دانشگاه روى آورد. وى دانش آموخته فلسفه در مقطع كارشناسى و علوم قرآن و حديث در مقطع كارشناسى ارشد و دكترى است و از سال 1369 به تدريس اشتغال داشته است. از ايشان تاكنون 12 اثر علمى در قالب كتاب و مقاله منتشر شده است كه برخى از آنها در زمره آثار برتر كشورى قرار دارد. راهنمايى و مشاوره پايان‌نامه‌هاى متعددى در كارنامه فعاليت‌هاى علمى وى ثبت است. دكتر حجّت هم اكنون عضو هيئت علمى و معاون آموزشى دانشكده علوم حديث هستند.


صفحه 78

گفته مى‌شد، چون از نوشته ديگرى در تدوين آن استفاده نشده بود. بيشتر اصول در عصر امام باقر (ع) تا امام كاظم (ع)، به‌ويژه در زمان امام صادق (عليهم السلام) تدوين شده‌اند.[61]با توجّه به حجم كم و پراكندگى موضوعى روايات «اصول»، برخى از محدّثان در زمان ائمّه كوشيدند تا با جمع‌آورى رواياتِ يك موضوع خاص در مجموعه‌اى مستقل، كار دسترسى به روايات را آسان سازند. از اين رو، آثار متعدّدى با عنوان «كتاب» نگاشته شد. مانند كتاب الوضوء، كتاب الزكاة و كتاب الامامة از يونس بن عبد الرحمن.[62]

جوامع حديثى‌

در زمان امام كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) و بعد از آن تا زمان غيبت صغرا- كه ارتباط مستقيم با امامان، به‌تدريج دشوارتر مى‌شد- گروهى از عالمان شيعه، به تدوين كتاب‌هايى كه جامع احاديث در موضوعات گوناگون بود، اقدام كردند تا از اين طريق، هم احاديثْ محفوظ بماند، و هم مراجعه به اين كتاب‌ها براى يافتن حديث، آسان گردد. به اين كتاب‌ها، «جوامع اوّليه»، گفته مى‌شود.[63]

هر چند در گذر تاريخ، نسخه‌هاى اغلب اصول، كتاب‌ها و جوامع اوّليه از بين رفته است، امّا بخش عمده‌اى از روايات اين آثار ارزشمند، در جوامع حديثى بعدى، با دسته‌بندى مناسب‌تر و تعداد بيشترى از روايات، ثبت و به نسل‌هاى بعدى منتقل گرديده است.

هر چند اصطلاح «جوامع» بيشتر به كتاب‌هايى اطلاق مى‌شود كه احاديث در آن‌ها به ترتيب باب‌هاى فقه مانند: طهارت، نماز، روزه، حج، جهاد، ارث گرد آمده‌[64]است اما برخى از اين جوامع، مانند كتاب الكافى و بحار الأنوار، علاوه بر مباحث‌

[61]. در اين باره، ر. ك: پژوهشى در تاريخ حديث شيعه، ص 193.

[62]. رجال النجاشى، ص و.

[63]. جوامع اوّليه، مانند: الجامع الكبير فى الفقه، تأليف يونس بن عبد الرحمان و النوادر، تأليف احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى و المحاسن، تأليف احمد بن محمّد بن خالد برقى و .... امروزه، تنها بخش‌هايى از كتاب‌هاى النوادر و المحاسن، در دست ما است.

[64]. ر. ك: معجم مصطلحات الرجال و الدراية، ص 50.


صفحه 79

فقهى، شامل مباحث ديگرى مانند موضوعات اعتقادى و اخلاقى نيز هستند كه بر جامعيت آن‌ها افزوده است.

جوامع حديثى موجود شيعه، به لحاظ تاريخى به دو دسته «جوامع حديثى متقدّم» و «جوامع حديثى متأخّر»، تقسيم مى‌شوند.[65]

جوامع حديثى متقدّم‌

با آغاز دوران غيبت امام زمان (ع) و عدم امكان دسترسى مستقيم به امامان، ضرورت تدوين جوامع حديثى‌اى كه شامل حجم بيشترى از روايات شيعه باشد، بيش از هر زمان ديگر، احساس مى‌شد. از اين رو، در قرن‌هاى چهارم و پنجم هجرى، سه نفر از بزرگ‌ترين محدّثان جهان اسلام، چهار كتاب اصلى روايى شيعه را تدوين كردند كه به «كتب اربعه حديثى» شهرت يافته‌اند. از آن‌جا كه نام هر سه مؤلّف، «محمّد» بوده است، آنان به «محمّدون ثلاثِ اوّل»، شهرت يافته‌اند كه به ترتيب تاريخى، عبارت‌اند از:

1. ابو جعفر محمّد بن يعقوب كلينى (م 329 ق)، مؤلّف الكافى‌

2. ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) (م 381 ق)، مؤلّف كتاب مَن لايحضره الفقيه‌

3. ابو جعفر محمّد بن حسن طوسى (م 460 ق)، مؤلّف تهذيب الأحكام و الاستبصار.

جوامع حديثى متأخّر

در قرن‌هاى يازدهم و دوازدهم هجرى، يعنى در عصر احياى مجدّد حديث شيعه- كه فعّاليت‌هاى حديثى، مجدّداً اوج گرفت-، سه اثر مهم حديثى ديگر، تأليف شد كه از آن‌ها با عنوان «جوامع حديثى متأخّر» ياد مى‌شود؛ آثارى كه به‌حق، از جامع‌ترين و نفيس‌ترين مجموعه‌هاى حديثى شيعه به شمار مى‌روند. از آن‌جا كه نام مؤلّفان اين سه جامع حديثى نيز همچون نام مؤلّفان كتب اربعه، «محمّد» بوده، از آنها با تعبير «محمّدون ثلاثِ دوم» ياد مى‌شود. اين بزرگان، به ترتيب تاريخى، عبارت‌اند از:

[65]. براى شناخت گسترده‌تر جوامع حديثى شيعه به كتاب« جوامع حديثى شيعه» از همين قلم مراجعه كنيد.


صفحه 80

1. محمّد بن شاه‌مرتضى (ملّا محسن فيض كاشانى) (م 1091 ق)، مؤلّف الوافى‌

2. محمّد بن حسن عامِلى (شيخ حُرّ عامِلى) (م 1104 ق)، مؤلّف وسائل الشيعة

3. محمّدباقر بن محمّدتقى مجلسى (م 1110 ق)، مؤلّف بحار الأنوار.

اينك به معرّفى تعدادى از اين جوامع حديثى و مؤلفان آن‌ها مى‌پردازيم.

محمّد بن يعقوب كلينى‌

ابو جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى، معروف به «ثقة الإاسلام»،[66]از مشهورترين فقها و محدّثان اماميه است كه در عصر غيبت صغرا مى‌زيست.

قرائن تاريخى،[67]حاكى از آن است كه وى، در نيمه دوم قرن سوم هجرى، در روستاى كُلَين،[68]در جنوب شهر رى، حوالى حسن‌آباد فعلى، چشم به جهان گشود.

كلينى، تحصيلات خود را در زادگاهش كُلين و در ميان خانواده‌اى فرهيخته و اهل علم، آغاز كرد و با منابع علم حديث و رجال، آشنا شد. وى براى كسب دانش و فراگيرى حديث، در طول حيات علمى خويش، به شهرهاى مختلفى همچون رى، قم، بغداد و كوفه، سفر كرد. شهر رى كه تا اواخر قرن سوم، تحت نفوذ اهل سنّت قرار داشت، در آن عصر به نقطه برخورد آرا و نظريات فرقه‌هايى چون اسماعيليه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شيعه، مبدّل شده بود و در واقع، قلب ايران محسوب مى‌شد. كلينى، در ضمن تحصيلات خود، نه تنها با عقايد و نظريات مذاهب و گرايش‌هاى مختلف، آشنا شد؛ بلكه به ماهيت برخى از حركت‌هايى كه قصد داشتند تشيع را از مسير خود منحرف كنند، پى برد و به مقابله با آن‌ها پرداخت.

[66]. ثقة الإسلام، يعنى دانشمندى كه مورد وثوق مسلمين است كه كلينى، سرآمدِ فقها و محدّثان پيشين شيعه را بدان منسوب كرده‌اند( مفاخر اسلام، ج 3، ص 28، پاورقى 2).

[67]. درباره اين قرائن، ر. ك:« مع الكلينى و كتابه الكافى»، مجلّه علوم الحديث، ثامر هاشم العميدى: سال اوّل، شماره 1، ص 156- 157.

[68]. كُلَين، بر وزن حُسَين، در 38 كيلومترى شهر رى و ناحيه جنوب غربى جاده قم به تهران( نزديك حسن‌آباد كنونى) است. به همين جهت، او را به لقب« رازى»، منسوب به رى هم خوانده‌اند( مفاخر اسلام، ج 3، ص 27؛ فرهنگ جغرافيايى ايران، ج 1، ص 138).


صفحه 81

كلينى، در زمان خود، پيشواى علماى شيعه و چهره درخشان آن‌ها در رى و موثّق‌ترين آن‌ها در نقل حديث بوده است.[69]

وى، بخش مهمّى از عمر خود را در شهر قم، شهر محدّثان و راويان شيعه، سپرى كرد و با استفاده از محضر محدّثان نامدارى چون احمد بن ادريس قمى، از ياران امام عسكرى (ع) و نيز على بن ابراهيم قمّى‌[70]و بسيارى ديگر از دانشمندان اين شهر، بخش اعظم كتاب كافى را نگاشت.

كلينى، سپس به بغداد رفت كه در آن زمان، يكى از مهم‌ترين مراكز علمى- فرهنگى در جهان اسلام و محل عرضه آرا و عقايد بيشتر مذاهب اسلامى بود. افزون بر اين آخرين نايب خاصّ امام زمان (ع)، «على بن محمّد سَمَرى» در بغداد مى‌زيست.

كلينى تا آخر عمر در بغداد زيست و در آن‌جا به تدريس و تعليم الكافى پرداخت. اين امر، زمينه انتشار و شهرت كتاب الكافى را در مركز علمى آن عصر، فراهم آورد.

كلينى سرانجام پس از بيست سال تلاش در تدوين كتاب الكافى،[71]در حالى كه بيش از هفتاد سال از عمر بابركتش مى‌گذشت، در شعبان سال 329 هجرى، چشم از جهان فرو بست و در «باب الكوفه» ى بغداد، به خاك سپرده شد.[72]

الكافى‌

الكافى، جامع‌ترين و مهم‌ترين كتاب در ميان كتب اربعه شيعه است. علّامه مجلسى، كتاب الكافى را دقيق‌ترين، جامع‌ترين، بزرگ‌ترين و بهترين تأليف شيعه، معرّفى كرده است.[73]

[69]. رجال النجاشى، ص 377. ش.

[70]. على بن ابراهيم بن هاشم قمّى، از بزرگترين محدّثان و مفسّران حوزه قم كه تفسير قمى منسوب به او است( م بعد از 307 ق).

[71]. رجال النجاشى، ص 377، ش.

[72]. قبر وى، امروزه در سمت شرقى، جامع صفويه( آصفيه) در بغداد، قرار دارد(« مع الكلينى و كتابه الكافى»، العميدى؛ علوم الحديث، سال اوّل، شماره 1، ص 222؛ دراية الحديث، جلالى حسينى، ص 146).

[73]. ر. ك: مرآة العقول، ج 1، ص 3.


صفحه 82

مرحوم كلينى، در ابتداى الكافى، يكى از انگيزه‌هاى خود را در تأليف آن، ارائه كتابى دانسته كه جامعِ تمام شاخه‌هاى اصلى علوم دينى باشد تا طالبان علم دين، از طريق اخبار معتبر، به علوم و سنن دين، دسترسى پيدا كنند.[74]

الكافى، حدود شانزده هزار حديث دارد و در سه بخش اصلى، تنظيم گرديده است: اصول، فروع و روضه.

در آن روزگار، براى جدا ساختن بخش‌هاى يك نوشته، به جاى تعابيرى همچون «فصل» يا «بخش»، بيشتر از تعبير «كتاب»، استفاده مى‌شد. اصول و فروع الكافى نيز داراى بخش‌هاى متعدّدى هستند كه با تعبير «كتاب»، از يكديگر متمايز شده است؛ مانند: كتاب التوحيد، كتاب الحجّة، كتاب الطهاره و .... امّا روضه، باب‌بندى ندارد و در آن روايات، يكى پس از ديگرى، ذكر شده است.

اصول الكافى.[75]اين بخش از كتاب، شامل مباحث اعتقادى و اخلاقى است. مرحوم كلينى، با چينشى دقيق و منطقى، ابتدا با استناد به روايات متعدّد، به اهمّيت عقل و جايگاه آن در شناخت معارف، پرداخته و سپس به فضيلت علم‌آموزى و آداب آن، مبادرت نموده است تا اهميت معرفت و آگاهى را در اثبات مبانى اعتقادى، روشن سازد. آن‌گاه، به مهم‌ترين اصل اعتقادى، يعنى توحيد و مباحث مربوط به خداشناسى پرداخته است. سپس در «كتاب الحجة»، ابتدا مباحث نبوّت و در پى آن، مباحث امامت را ذكر كرده است و پس از تحكيم اصول اعتقادى، در نيمه دومِ اصول الكافى، مباحث اخلاقى و تربيتى را آورده است؛ مباحثى از قبيل: حيا، تواضع، قناعت، غيبت، فضيلت دعا، فضيلت قرآن، آداب معاشرت و ....

مطالب اين بخش از اصول الكافى، بسيار جذّاب و متنوّع و براى همگان، قابل استفاده است.

فروع الكافى. اين بخش به روايات فقهى، از قبيل: نماز، زكات، روزه و حج، اختصاص دارد كه به دليل تخصّصى بودن مطالب، معمولًا مورد استفاده فقيهان، قرار مى‌گيرد.

[74]. الكافى، ج 1، ص 9.

[75]. بخش‌هاى هشتگانه اصول الكافى عبارت‌اند از: كتاب العقل و الجهل، كتاب فضل العلم، كتاب التوحيد، كتاب الحُجة، كتاب الإيمان و الكفر، كتاب الدعاء، كتاب فضل القرآن و كتاب العِشرَة.


صفحه 83

روضه الكافى. اين بخش با 597 حديث، شامل مباحث گوناگونى، همچون سخنرانى‌ها و نامه‌هاى ائمّه (عليهم السلام) مواعظ، داستان‌ها و مطالب تاريخى است و به دليل همين تنوّع موضوعى، به «روضه»، يعنى بوستان، نام‌گذارى شده است.

ويژگى‌هاى «الكافى»

برخى از ويژگى‌هاى الكافى، عبارت‌اند از:

1. تأليف الكافى در عصر غيبت صغرا و نزديك بودن تأليف آن به دوران حضور ائمّه.

2. جامعيت كتاب (اشتمال بر روايات اعتقادى، اخلاقى و فقهى) كه اين ويژگى، در ديگر كتب اربعه، وجود ندارد.

3. فزونى روايات آن نسبت به ساير كتب اربعه.

الكافى، از مهم‌ترين و معتبرترين كتب روايى شيعه به شمار مى‌رود و مجموعه‌اى از ناب‌ترين و معتبرترين احاديث اعتقادى، اخلاقى و فقهى را در خود، گرد آورده است؛ ليكن به‌ندرت، ضعف‌هايى نيز در برخى از احاديث، به‌ويژه در بخش روضه آن به چشم مى‌خورد كه مورد بحث حديث‌پژوهان، قرار گرفته است.

از مهم‌ترين شروح الكافى، مى‌توان به شرح اصول الكافى، اثر صدر الدين محمّد شيرازى، معروف به ملّا صدرا (م 1050 ق) و مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول، از علّامه محمّدباقر مجلسى (م 1110 ق) اشاره كرد.

گفتنى است كه بخش‌هاى اصول و روضه الكافى، به فارسى ترجمه شده و جداگانه، منتشر شده است.

در بزرگداشت هزاره درگذشت كلينى نيز همه متن كافى، اعم از سند و متن احاديث و همچنين يك ترجمه نسبتاً قديمى از بخش اصول آن به شيوه نوين علمى تصحيح و تبيين و نشر يافته است.[76]

[76]. اين كتاب‌ها به وسيله انتشارات دارالحديث به طبع رسيده و به همراه بيست نسخه خطى آن كه مرجع تصحيح متن كافى بوده‌اند در يك لوح فشرده از سوى مؤسسه دارالحديث عرضه شده است.


صفحه 84

علّامه مجلسى‌

محمّدباقر فرزند محمّدتقى مجلسى،[77]معروف به «علّامه مجلسى»، در سال 1037 هجرى، در شهر اصفهان، در خانواده‌اى اهل علم و فضيلت، ديده به جهان گشود. پدرش، ملّا محمّدتقى مجلسى، معروف به «مجلسى اوّل» (1003- 1070 ق)، محدّث و فقيهى بزرگ، و از شاگردان شيخ بهايى و ميرداماد بوده كه در زمان خويش، از مراجع تقليد شيعه به شمار مى‌رفت و امامت جمعه شهر اصفهان را به عهده داشت.

علّامه مجلسى، تحصيلات خود را از چهار سالگى نزد پدر علّامه‌اش آغاز كرد.[78]وى از همان اوان كودكى، با هوشى سرشار و پشت‌كار فراوان، به تحصيل علوم متداول عصر خويش پرداخت و در اندك زمانى، همه علوم رسمى زمان خود را فرا گرفت.[79]

علّامه محمّدباقر مجلسى، در علوم اسلامى رايج آن عصر، به تحصيل پرداخت؛ امّا از آن‌جا كه پدرش، گرايش‌هاى حديثى داشت و خود نيز علوم گوناگون اسلامى را برگرفته از حديث مى‌دانست، ادامه تحصيلات خود را صرف پژوهش‌هاى حديثى كرد. علّامه مجلسى، در علوم مختلف اسلامى، مانند: تفسير، حديث، فقه، اصول، تاريخ، رجال و درايه، سرآمدِ عصر خود بود. وى به نشر روايات معصومان، همّت گماشت و در اين راه، كوشش بسيار نمود.

علّامه مجلسى، در سال 1098 ق، با اصرار شاه سليمان صفوى، سِمَت شيخ الاسلامى اصفهان را پذيرفت. «شيخ‌الإسلام»، بالاترين و مهم‌ترين منصب دينى و اجرايى در آن عصر بود. او همچنين در مشاجرات و دعاوى، قاضى و حاكم بود و تمام امور دينى، زير نظر مستقيم او انجام مى‌گرفت و وجوهات شرعى به محضر او فرستاده مى‌شد. شيخ الاسلام، سرپرستى درماندگان و ايتام و ... را نيز بر عهده داشت‌

[77]. پدربزرگ علّامه، ملّا مقصود، از دانشمندان پرهيزگار عصر خويش بود. وى به سبب داشتن كلام زيبا و اشعار دل‌نشين و رفتار و گفتار نيكو، در محافل و مجالس، به« مجلسى» ملقّب شده بود و به همين جهت، اين خاندان عالى‌قدر نيز بدين نام، شهرت يافتند.

[78]. زندگى‌نامه علّامه مجلسى، ج 1، ص 55.

[79]. همان، ص 426.