بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

[نهى و معانى آن‌]

و منها اى من انواع الطلب:يكى از انواع طلب نهى است. نهى با «لاء» جازم بكار ميرود مانند «لا تأكل» در ضمن نهى معنى استعلاء است. در معنى نهى اختلاف است بعضى گفته‌اند بمعنى طلب ترك مأخذ اشتقاق است و بعضى گفته‌اند بمعنى طلب كف است.

بين طلب كف و طلب ترك دو فرق اساسى است و يك وجه اشتراك. وجه اشتراك از اين جهت است كه نتيجه هردو معنى انجام نگرفتن فعل است. فرق اول در اين است كه كفّ از مأخذ اشتقاق در صورتى است كه توجه و قدرت و فهم باشد حتى مرغبّ بفعل هم موجود باشد سپس انسان از انجام آن جلوگيرى كند. ولى در ترك مأخذ اشتقاق علم و تمكّن و آماده‌شدن مأخذ اشتقاق نيست.

فرق دوم از اين جهت است كه ترك ادامه عدم است ولى كفّ بعد از وجود است پس «لا تشرب الخمر» اگر بمعنى اول باشد يعنى عدم شرب را ادامه بده و لازم نيست كه شرب انجام شده باشد و اگر بمعنى دوم باشد بايد مخاطب مرتكب شرب شود و سپس ما او را باز داريم.

و قد يستعمل فى:نهى گاهى در غير اين دو معنى بكار ميرود مانند تهديد، دعا و التماس.

فانهم اختلفوا:بحث اختلاف در معنى نهى را خوب بود مصنف در اول بحث ميآورد چنانكه ما در آنجا ذكر كرديم.

كالتهديد:يعنى ترسانيدن چنانكه در فارسى هم بكار ميرود مانند

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :108««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 109

آنكه پدرى بفرزند ناخلف خود ميگويد: فرمان مرا اطاعت مكن يعنى بعدا جزاى تو را خواهم داد. معنى تهديد باين دليل است كه ما ميدانيم آقا ترك امتثال را نمى‌خواهد. پس اينك كه چنين ميگويد تهديد مى‌كند.

و كالدعاء و الالتماس:نهى گاهى در معنى التماس و دعاء بكار ميرود. دعاء و التماس هم طلب ترك يا طلب كف فعلند بدون معنى استعلاء. دعاء مانندرَبَّنا لا تُؤاخِذْنا.با خضوع. و التماس مانند لا تعص ربّك ايّها الاخ بدون خضوع و بدون استعلاء.

و هذه الاربعه:تاكنون 4 قسم از اقسام طلب بيان شدند كه آنها عبارت از امر، نهى، تمنى و استفهام بودند. اگر بعد از اينها فعل مضارع ميآيد منصوب ميشود. در كتب نحو شرائط اين قاعده را بيان كردند.

ولى در اينجا مصنف چون خارج از بحث او بوده بطور مختصر آورده. بايد گفت دو شرط براى نصب لازم است: 1- فعل مضارع بدون واو و فاء باشد. 2- قصد جزاء بشود. مانند اسلم تدخل الجنه يعنى ان تسلم تدخل الجنه. ولى در مثال اسلم تدخل النار. نميتوان قصد جزاء نمود.

كقولك فى التّمنى:براى چهار قسم طلب مثال آورده. اولين آنها تمنى است. ولى بايد باين مطلب تذكر داد. كه شرط تقديرى يا از خود طلب گرفته ميشود مانند اكرمنى، اكرمك. يعنى ان تكرمنى اكرمك. و يا از لازم طلب مانند ليت لى مالا انفقه. طلب يا متمنّى وجود مال است. و چون وجود مال بدون رزق ميسر نيست. شارح‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :109««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 110

شرط را چنين در تقدير گرفته ان ارزقه ... مثال استفهام نيز اينطور است اين بيتك ازرك. وسيله زيارت شناختن بيت است لذا ميگويد ان تعرفيه ازرك. در دو مثال ديگر خود طلب را در تقدير مى‌گيرد.

و ذالك لانّ الحامل:شارح علت در تقدير گرفتن شرط را اينچنين بيان مى‌كند كه مطلوب گاهى لذاته است مانند «اكرمنى» و گاهى لغيره. و اينكه لغيره باشد بيشتر است مانند اكرمنى اكرمك. متكلم كه از مخاطب طلب اكرام مى‌كند بخاطر آن است كه متكلم نيز متقابلا بمخاطب اكرام نمايد و از اين طريق شرط وارد طلب ميشود. و هرگاه شرط آمد فعل مضارع نيز در تقدير گرفته خواهد شد.

و لمّا جعل النّحاة:نحوييّن در پنج مورد گفته‌اند شرط در تقدير است.

يعنى علاوه بر اين 4 مورد عرض را نيز اضافه كردند. عرض بفتح عين و سكون راء بمعنى درخواست چيزى به نرمى است مانند الا تنزل عندنا تصب خيرا منّا. مصنف درصدد جواب برآمده كه عرض چيز اضافه‌اى نيست. عرض از استفهام بوجود آمده. يعنى همزه داخل بر نفى شده است.

و يجوز تقدير الشرط فى غيرها:چون مناط تقدير شرط لغيره بودن مطلوب بود بنابراين هركجا مطلوب لغيره باشد. اگرچه از اين موارد هم نباشد. ميتوان شرط را در تقدير گرفت. مانند ام اتخذوا من دونه اولياء فاللّه هو الولّى. (1) كه تقدير كلام ان ارادوا ... است. ضمنا بايد دانست كه بحث نصب مضارع مطرح نيست بلكه فقط تقدير شرط مورد بحث است.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :110««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 111

و قيل لا شكّ:بعضى گفته‌اند بدون تقدير گرفتن شرط معنى جمله مربوط بهم است زيرا ام اتخذوا ... انكار توبيخى است كه معنى نفى دارد. و فاءفَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُ‌. فاء تعليل است. گويا اينچنين فرموده لا ينبغى ان يعبد غير اللّه. لان اللّه هو المستحق للعبادة. ربط جمله و كلام تمام است و احتياج بتقدير شرط نيست.

و فيه نظر:شارح ميگويد اين قول بنظر سطحى خوب است ولى از نظر فنّى و با ديده تحقيق فاسد است. زيرا هرچه كه در آن معنى چيزى باشد. نميتوان گفت حكم او هم حكم همان چيز است. بدليل آنكه لا تضرب زيدا فهو اخوك. با فاء صحيح است. كه فاء تعليليه باشد و عاطفه. و لا نافيه. بضّم باء تضرب. كه درواقع عطف اخبار بر اخبار شده. ولى اتضرب زيدا فهو اخوك كه استفهام انكارى باشد و معنى نفى داشته باشد صحيح نيست. بايد با واو حاليه بيآيد نه با فاء زيرا فاء جمله خبريه را بر انشائيه استفهاميه عطف ميگيرد و اين نوع عطف صحيح نيست. اگرچه در معنى اين استفهام بمعنى نفى و اخبار باشد. پس نميتوان گفت اين استفهام چون بمعنى نفى است حكم نفى را دارا است.

[نداء و موارد استعمال آن‌]

و منها اى من انواع الطلب:نداء يكى از انواع طلب است. نداء بمعنى آن است كه متكلم از مخاطب بخواهد كه او توجه كند و روى آورد. و اين طلب بوسيله حرف نداء است. حرف نداء نايب و جانشين أدعو است.

حرف نداء هم گاهى در كلام ميآيد و باصطلاح لفظى است، مانند يا زيد. و گاهى تقديرى است. مانند يوسف اعرض عن هذا. كه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :111««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 112

در اصل يا يوسف بوده.

و قد تستعمل صيغته:معنى اصلى نداء طلب اقبال بود. گاهى در اين معنى بكار نميرود بلكه در معانى ديگرى مانند اغراء و اختصاص، استغاثه و ... كه هريك را جداگانه بيان مينمائيم.

اغراء بمعنى بسيار واداركردن بچيزى است. مانند يا مظلوم بكسى كه كنار دست ما ايستاده و براى دادخواهى آمده. چون او پيش ما ايستاده پس اقبال حاصل است. و حرف نداء براى اغراء است يعنى او را وادار مى‌كنيم كه آنچه در دل دارد بزبان بيآورد.

و الاختصاص:معنى لغوى اختصاص حصر چيزى در چيزى است ولى در اصطلاح اهل ادب حكمى را كه بضمير اختصاص داده شد ما باسم ظاهر مختصّ نمائيم.

اختصاص بصورت‌هاى منادى، معرف بال، اضافه و علم ميآيد.

بترتيب مانند انا افعل كذا ايها الرجل. و نحن العرب اسخى من بذل. و نحن معاشر الانبياء لا نورث. و بنا تميما يكشف الضباب.

فقولنا ايها الرجل:در همه اين مثالها حكم ضمير باسم ظاهر اختصاص يافته. در مثال اول حكم به انا داده شده بود ولى بعد به رجل مختصّ شد.

پس رجل در معنى عبارت از «انا» است. و منظور از ايها نيز مخاطب نيست. ايّها در اصل يا ايّها بوده چون فعل اخصّ در تقدير گرفته شد «ياء» از آن حذف گرديده. ايّها مضموم است. مبنى بر ضم است. زيرا نكره مقصوده است. رجل مرفوع است. كه صفت براى اىّ شده. صفت لفظ اىّ.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :112««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 113

و المجموع فى محل نصب:عبارت شارح در اين مقام ناقص است.

بايد مى‌گفت «فى محل نصب على انّه مفعول الفعل المقدّر الّذى هو حال». يعنى مجموع ايها الرجل در محل نصب است بنابرآنكه مفعول فعل مقدر است يعنى اخصّ. كه تمام فعل و مفعولش حال است.

و بهمين جهت مصنف گفته است اى متخصّصا من بين الرّجال. ترجمه فارسى «انا افعل كذا ايها الرجل» اينطور است من اينكار را انجام ميدهم در حالتى كه من در بين مردان مختصّ باين فعل هستم.

و قد تستعمل صيغة النداء:يكى از معانى مجازى نداء استغاثه است. مجازى است بدليل اينكه نداء براى مطلق طلب اقبال وضع شده. در استغاثه بكار برده ميشود فقط براى معنى فريادرسى پس استعمال عامّ است در خاص. مانند يا للّه. كه در اصل بوده يا اللّه اقبل علينا لاغاثتنا.

معنى ديگر از معانى مجازى نداء تعجب است. شباهت اين معنى با نداء در اين است كه در هردو اقبال هست. هم در منادى.

و هم در متعّجب‌منه. مانند يا للماء. يعنى احضر ايّها الماء حتى يتعجّب منك. و اين سخن وقتى گفته ميشود كه انسان آب زيادى به‌بيند. شيرينى يا سردى آنرا احساس كند در اينصورت است كه آنرا مى‌خواند و حاضر ميسازد تا از آن تعجب كند. معنى ديگر از معانى مجازى نداء تحسّر و توّجع است. يعنى اظهار اندوه‌كردن و اظهار درد نمودن. تحسّر در نداء اطلال است. اطلال جمع طلل يعنى نشانه‌هاى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :113««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 114

شهرها و آباديها كه خراب شده‌اند. و همينطور در نداء منازل. و مطايا.

مطايا جمع مطّيه بمعنى شتر تيزرو است.

هرگاه عرب اطلال و منازل و مطايا را منادى قرار بدهد معنى تحسّر از آنها فهميده ميشود. شارح براى توجّع مثال نيآورده. مثالش مانند يا مرضى و يا سقمى است. نداء اطلال مانند

الاعم صباحا ايها الطّلل البالى‌

و هل يعمن من كان فى العصر الخالى‌

نداء منازل مانند

ايا منازل سلمى اين سلماك‌

من اجل هذا بكيناها بكيناك‌

و نداء مطايا مانند

يا ناق جدى فقد افنيت اناتك بى‌

صبرى و عمرى و انساعى و احلاسى‌

و ما اشبه ذالك:آنچه شبيه استغاثه و تعجب و تحسر است مانند ندبه است مثل يا محّمداه. گويا شخصى را كه غايب است يا فوت شده ميخوانيم مانند يا محمداه يعنى ما مشتقاق تو هستيم.

[موارد استعمال خبر بجاى انشاء]

ثم الخبر قد يقع موقع الانشاء:بمناسبت آنكه بحث ما درباره انشاء است. بعد از آنكه انواع انشائات بيان شدند. اينك ميگوئيم گاهى جمله خبرى بجاى جمله انشائى مى‌نشيند. جمله خبرى كه بجاى انشاء مى‌نشيند يا بلفظ ماضى است و يا بلفظ مضارع است. اگر بلفظ ماضى باشد براى اين جهات است: 1- تفأل 2- اظهار حرص در وقوع.

و اگر بلفظ مضارع باشد براى اين جهات است: 1- احتراز از صورت امر 2- حمل مخاطب بر مطلوب.

امّا للتفأؤل:مصنف و شارح قسمت اول را بيان مى‌كنند كه جمله خبرى بلفظ ماضى باشد تفأل. يعنى فال نيك زدن. در مقابل تطيّر كه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :114««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 115

فال بد زدن است. تفأل هميشه بلفظ ماضى است. با مضارع يا جمله اسميه نيست. مانند وفقّك اللّه للتقوى. يعنى خداوند ترا بتقوى موفق بدارد. فال نيك زديم و بلفظ ماضى آورديم باين معنى كه حتما خداوند ترا در گذشته موفق داشته و اين موفقيت براى تو انجام گرفته.

او لاظهار الحرص فى وقوعه:گاهى از انشاء به فعل ماضى تعبير مى‌كنند بخاطر ابراز اينكه ما علاقه بسيار داريم كه اين كار انجام شود. و از نظر روانى اين مطلب باثبات رسيده كه انسان هرگاه علاقه فراوان به چيزى داشته باشد آنرا انجام شده پيش خود تصور مينمايد.

زيرا هميشه مدّنظرش هست و بيادش خواهد بود. مانند رزقنى اللّه لقائك بجاى اللهم ارزقنى لقائك.

و الدعاء بصيغة الماضى:هرگاه شخصى كه بليغ است و لطائف سخن را دريافته دعا كند و بلفظ ماضى بيآورد. احتمال هردو جهت را دارد. هم تفأؤل. و هم اظهار حرص در وقوع مانند رحمه اللّه. اينكه گفتيم از شخص بليغ براى آنكه غيربليغ اين نكات و لطائف را نمى‌فهمد.

او للاحتراز عن صورة الامر:از اينجا بحث مربوط باينست كه از انشاء بلفظ مضارع تعبير شود. و اين براى احتراز از صورت امر است.

اگر بصورت انشاء بيآورد بايد بصورت امر باشد. و اينكه بصورت امر باشد. از دانى بعالى دليل بى‌تربيتى است. اما اگر بصورت اخبار و فعل مضارع باشد اين اشكال را ندارد. مانند ينطر المولى الّى ساعة در صورتيكه بايد انطر مى‌گفت. كه يا معنى دعا داشته باشد و يا

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :115««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست