بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

و قيل لا شكّ:بعضى گفته‌اند بدون تقدير گرفتن شرط معنى جمله مربوط بهم است زيرا ام اتخذوا ... انكار توبيخى است كه معنى نفى دارد. و فاءفَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُ‌. فاء تعليل است. گويا اينچنين فرموده لا ينبغى ان يعبد غير اللّه. لان اللّه هو المستحق للعبادة. ربط جمله و كلام تمام است و احتياج بتقدير شرط نيست.

و فيه نظر:شارح ميگويد اين قول بنظر سطحى خوب است ولى از نظر فنّى و با ديده تحقيق فاسد است. زيرا هرچه كه در آن معنى چيزى باشد. نميتوان گفت حكم او هم حكم همان چيز است. بدليل آنكه لا تضرب زيدا فهو اخوك. با فاء صحيح است. كه فاء تعليليه باشد و عاطفه. و لا نافيه. بضّم باء تضرب. كه درواقع عطف اخبار بر اخبار شده. ولى اتضرب زيدا فهو اخوك كه استفهام انكارى باشد و معنى نفى داشته باشد صحيح نيست. بايد با واو حاليه بيآيد نه با فاء زيرا فاء جمله خبريه را بر انشائيه استفهاميه عطف ميگيرد و اين نوع عطف صحيح نيست. اگرچه در معنى اين استفهام بمعنى نفى و اخبار باشد. پس نميتوان گفت اين استفهام چون بمعنى نفى است حكم نفى را دارا است.

[نداء و موارد استعمال آن‌]

و منها اى من انواع الطلب:نداء يكى از انواع طلب است. نداء بمعنى آن است كه متكلم از مخاطب بخواهد كه او توجه كند و روى آورد. و اين طلب بوسيله حرف نداء است. حرف نداء نايب و جانشين أدعو است.

حرف نداء هم گاهى در كلام ميآيد و باصطلاح لفظى است، مانند يا زيد. و گاهى تقديرى است. مانند يوسف اعرض عن هذا. كه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :111««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 112

در اصل يا يوسف بوده.

و قد تستعمل صيغته:معنى اصلى نداء طلب اقبال بود. گاهى در اين معنى بكار نميرود بلكه در معانى ديگرى مانند اغراء و اختصاص، استغاثه و ... كه هريك را جداگانه بيان مينمائيم.

اغراء بمعنى بسيار واداركردن بچيزى است. مانند يا مظلوم بكسى كه كنار دست ما ايستاده و براى دادخواهى آمده. چون او پيش ما ايستاده پس اقبال حاصل است. و حرف نداء براى اغراء است يعنى او را وادار مى‌كنيم كه آنچه در دل دارد بزبان بيآورد.

و الاختصاص:معنى لغوى اختصاص حصر چيزى در چيزى است ولى در اصطلاح اهل ادب حكمى را كه بضمير اختصاص داده شد ما باسم ظاهر مختصّ نمائيم.

اختصاص بصورت‌هاى منادى، معرف بال، اضافه و علم ميآيد.

بترتيب مانند انا افعل كذا ايها الرجل. و نحن العرب اسخى من بذل. و نحن معاشر الانبياء لا نورث. و بنا تميما يكشف الضباب.

فقولنا ايها الرجل:در همه اين مثالها حكم ضمير باسم ظاهر اختصاص يافته. در مثال اول حكم به انا داده شده بود ولى بعد به رجل مختصّ شد.

پس رجل در معنى عبارت از «انا» است. و منظور از ايها نيز مخاطب نيست. ايّها در اصل يا ايّها بوده چون فعل اخصّ در تقدير گرفته شد «ياء» از آن حذف گرديده. ايّها مضموم است. مبنى بر ضم است. زيرا نكره مقصوده است. رجل مرفوع است. كه صفت براى اىّ شده. صفت لفظ اىّ.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :112««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 113

و المجموع فى محل نصب:عبارت شارح در اين مقام ناقص است.

بايد مى‌گفت «فى محل نصب على انّه مفعول الفعل المقدّر الّذى هو حال». يعنى مجموع ايها الرجل در محل نصب است بنابرآنكه مفعول فعل مقدر است يعنى اخصّ. كه تمام فعل و مفعولش حال است.

و بهمين جهت مصنف گفته است اى متخصّصا من بين الرّجال. ترجمه فارسى «انا افعل كذا ايها الرجل» اينطور است من اينكار را انجام ميدهم در حالتى كه من در بين مردان مختصّ باين فعل هستم.

و قد تستعمل صيغة النداء:يكى از معانى مجازى نداء استغاثه است. مجازى است بدليل اينكه نداء براى مطلق طلب اقبال وضع شده. در استغاثه بكار برده ميشود فقط براى معنى فريادرسى پس استعمال عامّ است در خاص. مانند يا للّه. كه در اصل بوده يا اللّه اقبل علينا لاغاثتنا.

معنى ديگر از معانى مجازى نداء تعجب است. شباهت اين معنى با نداء در اين است كه در هردو اقبال هست. هم در منادى.

و هم در متعّجب‌منه. مانند يا للماء. يعنى احضر ايّها الماء حتى يتعجّب منك. و اين سخن وقتى گفته ميشود كه انسان آب زيادى به‌بيند. شيرينى يا سردى آنرا احساس كند در اينصورت است كه آنرا مى‌خواند و حاضر ميسازد تا از آن تعجب كند. معنى ديگر از معانى مجازى نداء تحسّر و توّجع است. يعنى اظهار اندوه‌كردن و اظهار درد نمودن. تحسّر در نداء اطلال است. اطلال جمع طلل يعنى نشانه‌هاى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :113««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 114

شهرها و آباديها كه خراب شده‌اند. و همينطور در نداء منازل. و مطايا.

مطايا جمع مطّيه بمعنى شتر تيزرو است.

هرگاه عرب اطلال و منازل و مطايا را منادى قرار بدهد معنى تحسّر از آنها فهميده ميشود. شارح براى توجّع مثال نيآورده. مثالش مانند يا مرضى و يا سقمى است. نداء اطلال مانند

الاعم صباحا ايها الطّلل البالى‌

و هل يعمن من كان فى العصر الخالى‌

نداء منازل مانند

ايا منازل سلمى اين سلماك‌

من اجل هذا بكيناها بكيناك‌

و نداء مطايا مانند

يا ناق جدى فقد افنيت اناتك بى‌

صبرى و عمرى و انساعى و احلاسى‌

و ما اشبه ذالك:آنچه شبيه استغاثه و تعجب و تحسر است مانند ندبه است مثل يا محّمداه. گويا شخصى را كه غايب است يا فوت شده ميخوانيم مانند يا محمداه يعنى ما مشتقاق تو هستيم.

[موارد استعمال خبر بجاى انشاء]

ثم الخبر قد يقع موقع الانشاء:بمناسبت آنكه بحث ما درباره انشاء است. بعد از آنكه انواع انشائات بيان شدند. اينك ميگوئيم گاهى جمله خبرى بجاى جمله انشائى مى‌نشيند. جمله خبرى كه بجاى انشاء مى‌نشيند يا بلفظ ماضى است و يا بلفظ مضارع است. اگر بلفظ ماضى باشد براى اين جهات است: 1- تفأل 2- اظهار حرص در وقوع.

و اگر بلفظ مضارع باشد براى اين جهات است: 1- احتراز از صورت امر 2- حمل مخاطب بر مطلوب.

امّا للتفأؤل:مصنف و شارح قسمت اول را بيان مى‌كنند كه جمله خبرى بلفظ ماضى باشد تفأل. يعنى فال نيك زدن. در مقابل تطيّر كه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :114««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 115

فال بد زدن است. تفأل هميشه بلفظ ماضى است. با مضارع يا جمله اسميه نيست. مانند وفقّك اللّه للتقوى. يعنى خداوند ترا بتقوى موفق بدارد. فال نيك زديم و بلفظ ماضى آورديم باين معنى كه حتما خداوند ترا در گذشته موفق داشته و اين موفقيت براى تو انجام گرفته.

او لاظهار الحرص فى وقوعه:گاهى از انشاء به فعل ماضى تعبير مى‌كنند بخاطر ابراز اينكه ما علاقه بسيار داريم كه اين كار انجام شود. و از نظر روانى اين مطلب باثبات رسيده كه انسان هرگاه علاقه فراوان به چيزى داشته باشد آنرا انجام شده پيش خود تصور مينمايد.

زيرا هميشه مدّنظرش هست و بيادش خواهد بود. مانند رزقنى اللّه لقائك بجاى اللهم ارزقنى لقائك.

و الدعاء بصيغة الماضى:هرگاه شخصى كه بليغ است و لطائف سخن را دريافته دعا كند و بلفظ ماضى بيآورد. احتمال هردو جهت را دارد. هم تفأؤل. و هم اظهار حرص در وقوع مانند رحمه اللّه. اينكه گفتيم از شخص بليغ براى آنكه غيربليغ اين نكات و لطائف را نمى‌فهمد.

او للاحتراز عن صورة الامر:از اينجا بحث مربوط باينست كه از انشاء بلفظ مضارع تعبير شود. و اين براى احتراز از صورت امر است.

اگر بصورت انشاء بيآورد بايد بصورت امر باشد. و اينكه بصورت امر باشد. از دانى بعالى دليل بى‌تربيتى است. اما اگر بصورت اخبار و فعل مضارع باشد اين اشكال را ندارد. مانند ينطر المولى الّى ساعة در صورتيكه بايد انطر مى‌گفت. كه يا معنى دعا داشته باشد و يا

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :115««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 116

شفاعت. فرق بين دعاء و شفاعت در اينست كه طلب بر سبيل تضرع اگر براى گوينده باشد دعا است و اگر براى غير گوينده باشد شفاعت خواهد بود.

او لحمل المخاطب على المطلوب:مورد ديگر از مواردى كه خبر بجاى انشاء ميآيد اينست كه بيشتر مخاطب وادار بر كار موردنظر متكلم بشود. و آن چنين است كه متكلم بجاى «ائتنى» ميگويد «تأتينى غدا». يعنى فردا ميآئى. مخاطب پيش خود ميگويد اگر فردا نروم كلام متكلم دروغ ميشود زيرا او با جمله خبريه گفته فردا ميآئى. پس من بايد بروم. اما اگر بصورت امر و انشاء باشد. معنى اينطور ميشود كه فردا بيا. مخاطب ميگويد گفته بيا ولى نميروم. پس جمله خبريه در اينطور مقامى بهتر و بيشتر او را وادار بر كار و عمل مى‌كند.

تنبيه:در بسيارى از مطالب گذشته، انشاء مانند خبر است. مطالبى كه بيان شد در باب اسناد و مسند و مسنداليه و قصر و متعلقات فعل مربوط باخبار بودند. اينك بعنوان تذكر بايد گفت كه بيشتر آن مطالب نيز در انشائات جارى‌اند. مثلا كلام انشائى نيز گاهى مؤكّد است مانند اضرب. اضرب در تأكيد امر بضرب. گاهى غير مؤكّد است مانند اضرب.

و نيز مسنداليه گاهى محذوف است مانند هل قائم او قاعد بعد از آنكه سخن از زيد بوده. يعنى زيد قائم او قاعد يا مسنداليه مذكور است و مقدم. مانند هل زيد قائم. يا هل قائم زيد. در اينجا سئوالى است و آن اينكه چرا گفت در بسيارى از مطالب گذشته و نگفت در همه مطالب. جواب اينست كه بعضى از مباحث قبل‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :116««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 117

مربوط به اخبار است و انشاء در آن مطالب شركت ندارد. مانند ضمير فصل، صله موصول ضمير شأن. اين مطالب مختصّ جمله‌هاى خبريه‌اند. و انشاء هيچگونه دخالتى در آنها ندارد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :117««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 118

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة