است و در اين كتاب گفته بمنزله عدم و ملكهاند. كلمه منزله را در اينجا اضافه كرده. شايد باينجهت باشد كه ملكه و عدم در امور خارجيهاند نه در امور اعتباريّه. عمى و بصر دو امر خارجىاند، اما فصل و وصل دو امر اعتبارى.
ولى محققين بر شارح خورده گرفتهاند كه لفظ بمنزله سزاوار نبود بيآيد زيرا براى آن وجه وجيهى نيست. پس عبارت مطوّل مناسبتر و بهتر از عبارت اين كتاب است.
[تعريف وصل و فصل]
الوصل عطف بعض الجمل:مصنف وصل را تعريف كرده باينكه وصل عطف بعضى از جملهها بر بعضى از جملههاى ديگر است.
ولى فصل خلاف اينست. يعنى ترك عطف است. در اين تعريف دو موضوع را بايد تذكر داد: 1- آيا فصل و وصل مخصوص جملهها است يا در مفردات هم جارى ميشود. 2- چرا مصنف گفت عطف جمله بر جمله و نگفت عطف كلام بر كلام. درباره موضوع اول گفته ميشود كه فصل و وصل در مفردات نيز ميآيد. پس وصل مانند:
ثلاثة تشرق الدنيا ببهجتها
شمس الضحى و ابو اسحق و القمر
و فصل مانند:هو اللّه الذى لا اله الّا هو الملك القدوس السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبّر. و اينكه مصنف اختصاص به جملهها داده. گويا يك قسم از فصل و وصل را شرح داده و نظرش هم بهمين قسم بوده. اما اين توجيه درست نيست و ايراد بر مصنف وارد است. بايد بعبارتى بيان ميكرد كه شامل هردو ميشد.
درباره موضوع دوم بايد گفت بين جمله و كلام فرق است. و تا اين فرق بيان نشود اصل مطلب روشن نخواهد شد. در الفاظ يا اسناد
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :121««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
هست و يا نيست اگر نباشد مانند زيد و عمرو مفرداتاند. اگر اسناد باشد يا بالاصاله است يا بالمشابهه. اسناد باالمشابهه نه جمله است و نه كلام مانند اسناد اسم فاعل بفاعلش مثل ء عالم اخوك.
و ء مضروب ابوك. اگر اسناد بالاصاله باشد يا مقصود لذاته است و يا مقصود لغيره. اگر مقصود لغيره باشد جمله هست ولى كلام نيست.
مانند جمله خبر، جمله مفعول، جمله صفت، جمله صله، جمله حال و ... خبر مقصود است براى مبتدايش و مفعول براى فعلش، صفت براى موصوفش، صله براى موصول و حال براى ذىالحال و اگر مقصود لذاته باشد كلام است. بعد از بيان اين مقدمه و فهميدن اين فرق، مصنف، كلام نگفت و جمله گفت براى آنكه شامل صله، خبر، مفعول، حال و صفت و ... بشود.
فاذا اتت جملة:از اينجا كلام مصنف شروع در بحث وصل است. اتصال دو جمله يا با واو است يا با غير واو «فاء و ثم و حتى و ...» اگر با واو باشد و بخواهيم جمله دوم در اعراب جمله اول شركت كند در صورتى ميتوان بوسيله واو عطف گرفت كه بين ايندو جمله جهت جامعه باشد. جهت جامعه يعنى جهتى كه آندو جمله در آن جهت باهم شريكاند و مناسبتى كه آندو جمله باهم دارند. آن مناسبت و آن جهت شركت را. جهت جامعه ميگويند. مانند زيد يكتب و يشعر. جمله يكتب يعنى نثر مىنويسد و يشعر يعنى شعر ميگويد بين گفتن شعر و كتابت تناسب است. زيرا هردو ايجاد و انشاء سخن است. كتابت در اينجا بمعنى نوشتن نثر و شعر هم سرودن نظم است و پيدا است كه اين هردو باهم متناسباند.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :122««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
گاهى تناسب در تضادّ است. يعنى دو چيزى كه يكى از آنها با ديگرى ضد است. تناسب بين دو ضدّ باينجهت است كه اگر يكى از آنها بنظر بيآيد ديگرى نيز بفكر و ذهن انسان خطور مىكند مانند زيد يعطى و يمنع. همينكه تضادّ دارند عطفشان صحيح است براى آنكه تناسب دارند. ولى زيد يكتب و يمنع. تناسب از هيچجهت ندارند نه از جهت خودشان و نه از جهت تضادّشان. و اگر تناسب نباشد عطف فاسد است و بقول شارح مانند جمع بين ضبّ و نون است. ضبّ بمعنى سوسمار و نون بمعنى ماهى. ايندو تناسبى ندارند زيرا ماهى حيوانى است بحرى كه آبزى است و سوسمار حيوانى است برّى كه ابدا آب نمىآشامد. و ميگويند بوسيله باد رفع عطش مىكند.
و قوله و نحوه:مطالبى كه گفته شد مربوط به عطف بواو بود زيرا براى فاء و ثم و حتى و ... مباحث ديگرى است كه در جاى خودش بيان ميشود. مصنف با افزودن كلمه نحوه. غير واو را هم داخل بحث واو كرده كه شارح ميگويد كلمه «نحوه» در عبارت مصنف حشو مفسد است. يعنى اين كلمه معنى را فاسد ميكند. و نمىبايست در عبارت ميآمد. حشو مفسد در اصطلاح ادباء كلمه زيادى است كه بمعنى و مطلب ضرر مىرساند.
و لهذا عيب:بنابرآنچه كه گفته شد درباره عطف بواو بر ابى تمّام شاعر و اين شعرش. لا و الّذى هو عالم ... عيب گرفته شده به اينكه جمله «انّ ابا الحسين» را عطف بر جمله «ان النّوى صبر» گرفته در صورتى كه بين آنها تناسب نيست. صبر بر وزن كتف بمعنى صبر زرد است كه گياهى بسيار تلخ است. نوى بمعنى فراق و دورى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :123««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
است. شاعر ميگويد فراق تلخ است و آقاى ابا الحسين كريم است.
فهذا العطف:شارح ميگويد چه اين شعر از باب عطف مفرد بر مفرد باشد يا عطف جمله بر جمله صحيح نيست. عطف مفرد بآن است كه انّ بفتح همزه خوانده شود. و عطف جمله باين است كه انّ بكسر همزه باشد.
اگر انّ خوانده شود مابعدش را بتأويل مصدر مىبرد و بسوى اسمش اضافه ميشود. و اين مضاف و مضافاليه مفرد است و اگر انّ خوانده شود با اسم و خبرش جمله مفعول براى عالم خواهد شد. و در هردو صورت احتياج به جهت جامعه خواهد بود. چنانكه در ابتداى باب فصل و وصل بيان گرديد.
و قوله لا:شارح ميگويد در شعر ابى تمّام كه گفته «لا» اين لا ردّ كلام حبيبه شاعر است كه او مىگفته علاقه و عشق شاعر از بين رفته. شاعر او را ردّ مىكند و ميگويد چنين نيست. بلكه فراق بسيار تلخ است.
و الّا اى و ان لم يقصد:در صورتيكه نخواهيم جمله دوم با جمله اول در حكم اعرابى شريك شود عطف نمىگيريم. مانندوَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ ...جمله«اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»بر«إِنَّا مَعَكُمْ»عطف نشده. زيرا«إِنَّا مَعَكُمْ»مقول قول كفّار است. و«اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»مقول قول آنها نيست. پس اگر عطف ميشد در محل نصب قرار ميگرفت و مقول قول آنها ميشد.
و انّما قال:يك احتمال اينست كه جملهاللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْعطف بر«إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»باشد كه نسبت به«إِنَّا مَعَكُمْ»بيان و تفسير است.
شارح ميگويد اين احتمال را مصنف نگفته براى اينكه حكم اين جمله با«إِنَّا مَعَكُمْ»يكى است. همان ايرادى كه در عطف بر آن بود
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :124««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بر اينهم هست. و چون«إِنَّا مَعَكُمْ»متبوع و مبيّن است اصل است و مىبايست آنرا بگويد.
و على الثانى:اصل بحث اين بود كه هرگاه جمله دوّم بعد از اول بيآيد يا براى جمله اوّل محلى از اعراب هست يا نه. در صورتيكه براى جمله اول محلى از اعراب باشد دو قسم شد: يكى آنكه قصد تشريك ثانيه براى اول شده. دوم آنكه نشده. ايندو قسم بيان گرديد. و در صورتيكه براى جمله اوّل محلى از اعراب نباشد. اينهم نيز دو قسم است: قسم اول آن است كه قصد شده. جمله دوم مربوط به اول باشد و اين ربط بوسيله غير واو انجام شود. قسم دوم آن است كه چنين قصدى نشده. هريك از اين اقسام را مصنف و شارح بيان نمودند و ما بشرح آنها ميرسيم.
هرگاه جمله اول محلى از اعراب نداشته باشد ولى قصد شده باشد كه جمله دوم با اول مربوط باشد و ربط بغير واو باشد. بهمين مقدار كه معانى حروف رابط حاصل بشود. اين وصل و عطف صحيح است. رابط غير واو. مانند فاء، ثم، حتى، او و ... كه فاء براى ترتيب با اتصال و ثم براى ترتيب با انفصال. حتى براى نهايت و غاية او براى ترديد و ... مانند دخل زيد فخرج عمرو. يا دخل زيد ثم خرج عمرو. كه در مثال اول ترتيب و تعقيب بود و در مثال دوم مهلت و تراخى. جمله اول چون ابتدائيه يا مستأنفه است محلى از اعراب ندارد. ولى خواستيم كه جمله دوم با اول مرتبط باشد در معنى حرف عطف كه در مثال ما فاء و ثمّ بود.
بخلاف الواو:واو فقط معنى اشتراك و شركت بين دو جمله را
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :125««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ميدهد. شركت دو جمله هم در جائى است كه جمله اول داراى حكم اعرابى باشد. و اگر جمله اول معرب نباشد و بخواهيم عطف بواو بگيريم. شارح ميگويد در اين خفاء و اشكال است. خفاء است يعنى وجه اشتراك ندارد. اشكال است. يعنى بحثهاى دقيقى لازم دارد كه مربوط بمباحث بعد مصنف در جامع است كه انشاء اللّه خواهد آمد. و بهمين جهت باب فصل و وصل مشكل است كه جمله اول محلى از اعراب نداشته باشد و ما بخواهيم عطف بواو بگيريم كه در اين صورت آن قواعد و مطالب آينده بايد رعايت شود.
حتى حصر بعضهم:قبلا تذكر داده شد كه بعضى بلاغت را منحصر در باب فصل و وصل كردند بخاطر مطالب دقيق و ظريفى كه در اين باب هست.
و الّا اى و ان لم:يكى از تقسيماتى كه قبلا بيان شد اين بود كه جمله اول داراى حكمى است و منظور اين است كه حكم جمله اول بجمله بعد داده نشود. در اين صورت بايد فصل آورد. زيرا اگر وصل شود لازمهاش اين است كه جمله دوم با جمله اول در آن حكم شريك باشد مانند آيهوَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ.اگراللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْعطف بر جمله قالوا شود. لازم ميآيد قيد و حكم جمله قالوا كه اذا خلوا .. است بجمله دوم كهاللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْباشد برسد. بعد معنى اينطور است: هنگامى كه با دوستان خودشان خلوت ميكردند به آنها مىگفتند ما با شما هستيم نه با مسلمانان. و هنگامى كه با دوستان خودشان خلوت ميكردند خداوند بآنها استهزاء ميكرد. در صورتى كه استهزاء خدا به منافقين و اين گروه
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :126««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
هميشه است. نه هرگاه كه با دوستانشان باشند. پس با عطف معنى آيه فاسد شد.
ضمنا بايد دانست كه معنى استهزاء خدا بىآبروكردن و رسوا نمودن منافقين است زيرا اينگونه صفات هنگامى كه بخدا نسبت داده شود طبق قاعده «خذ الغايات و اترك المبادى» است نهايت مسخره كه بىآبروكردن مخاطب است منظور است نه خود تمسخر كردن.
فان قيل:اگر كسى بگويد اذا معنى وقت و زمان ندارد. زيرا شرطيه است. شارح جواب ميدهد اذاى شرطيّه با ظرفيّه يكى است.
اذا اگر براى شرط باشد معنى زمان را نيز مىفهماند و احتياج بعامل ندارد و در اين آيه عامل و متعلق آن«قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ»است. و هر جملهاى كه عطف بر اين عامل شود معنى ظرفى و زمانى نيز در آن جمله پياده ميشود. مانند يوم الجمعة سرت و ضربت زيدا. يوم الجمعه حكم و قيد است كه متعلق به سرت شده، و چون ضربت عطف بر سرت شد قيد به ضربت هم سرايت مىكند يعنى سير من روز جمعه بود و زدن زيد هم روز جمعه بود. و اين معنى و قاعده را ما از فحوى و ذوق مىفهميم. منظور از «فحوى» دلالت مفهوم اينطور جملهها است.
و منظور از ذوق استعداد و درك خداوندى است.
و الّا:«الّا» در اصل «ان لا» بوده و عطف بر «فان كان لاولى حكم» است و دو بخش را ميرساند: 1- جمله اول داراى حكمى نباشد تا آنكه آن حكم را به جمله دوم بدهيم. 2- جمله اول داراى حكمى زائد بر مفهوم جمله است و ميخواهيم آن حكم زائد را بجمله دوم
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :127««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بوسيله واو انتقال بدهيم. اين دو بخش مفهوم عبارت قبل مصنّف «فان كان الاولى حكم لم يقصد اعطائه للثانيه» است كه «الا» باين عبارت ميخورد.
[موارد فصل]
اينك بهبينيم قاعده ايندو بخش وصل است يا فصل. مصنف گفته در ايندو بخش ممكن است با شرائطى وصل و با شرائطى فصل آورده شوند. فصل در صورتى است كه بين دو جمله كمال انقطاع بدون ايهام يا كمال اتصال. يا شبه يكى از كمال اتصال و كمال انقطاع باشد كه رويهم چهار قسم مىشود. وصل بشرط آن است كه بين دو جمله كمال انقطاع با ايهام يا توسط بينالكمالين باشد جمعا 6 صورت شد كه مصنف بعدا بيان مينمايد.
قاعده فصل را براى ايندو قسمت مصنف باعبارت «فكذالك» بيان كرده و قاعده وصل را با عبارت «و الّا» اى و ان لم يكن بينهما ... اينك براى هردو قسمت مثال ميآوريم. آنجا كه جمله اول حكم و قيدى نداشته باشد تا بدوّم بدهيم مانند قام زيد و اكل عمرو.
كه با شرائطى با واو و با شرائطى بدون واو و آنجا كه جمله اول داراى حكمى زائد بر مفهوم جمله باشد و بخواهيم آن حكم را بجمله دوم انتقال دهيم با شرائطى با واو و با شرائطى بدون واو ميآوريم. مانند يأتيك زيد يوم الجمعة اكرمه. جمله اول داراى حكم يوم الجمعه است. و جمله دوم اكرمه كه خواستيم داراى قيد جمله اول شود در صورتى كه با واو بيآيد بسيار روشن است كه واو انتقال دهنده حكم اول بدوم است ولى اگر با واو نيآيد اشكال ميشود كه انتقال دهنده حكم از جمله اول بدوم چيست؟ چنين جواب دادهاند: اگر
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :128««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست