بوسيله واو انتقال بدهيم. اين دو بخش مفهوم عبارت قبل مصنّف «فان كان الاولى حكم لم يقصد اعطائه للثانيه» است كه «الا» باين عبارت ميخورد.
[موارد فصل]
اينك بهبينيم قاعده ايندو بخش وصل است يا فصل. مصنف گفته در ايندو بخش ممكن است با شرائطى وصل و با شرائطى فصل آورده شوند. فصل در صورتى است كه بين دو جمله كمال انقطاع بدون ايهام يا كمال اتصال. يا شبه يكى از كمال اتصال و كمال انقطاع باشد كه رويهم چهار قسم مىشود. وصل بشرط آن است كه بين دو جمله كمال انقطاع با ايهام يا توسط بينالكمالين باشد جمعا 6 صورت شد كه مصنف بعدا بيان مينمايد.
قاعده فصل را براى ايندو قسمت مصنف باعبارت «فكذالك» بيان كرده و قاعده وصل را با عبارت «و الّا» اى و ان لم يكن بينهما ... اينك براى هردو قسمت مثال ميآوريم. آنجا كه جمله اول حكم و قيدى نداشته باشد تا بدوّم بدهيم مانند قام زيد و اكل عمرو.
كه با شرائطى با واو و با شرائطى بدون واو و آنجا كه جمله اول داراى حكمى زائد بر مفهوم جمله باشد و بخواهيم آن حكم را بجمله دوم انتقال دهيم با شرائطى با واو و با شرائطى بدون واو ميآوريم. مانند يأتيك زيد يوم الجمعة اكرمه. جمله اول داراى حكم يوم الجمعه است. و جمله دوم اكرمه كه خواستيم داراى قيد جمله اول شود در صورتى كه با واو بيآيد بسيار روشن است كه واو انتقال دهنده حكم اول بدوم است ولى اگر با واو نيآيد اشكال ميشود كه انتقال دهنده حكم از جمله اول بدوم چيست؟ چنين جواب دادهاند: اگر
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :128««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
چه واو در عبارت نيآمده ولى چون متكلم قصد اعطاء حكم دارد همين براى ربط كافى است. و مثالش همان است كه نوشته شد و ذوق در اين موارد دليل مطلب است.
و الحاصل:شارح شش قسمتى را كه شرح داديم بطور خلاصه آورده است.
فاخذ المصنف:مصنف ميخواهد در حالات 6 گانه كلام توضيح و تحقيق كند. آن شش حالت از اينقرارند: 1- كمال انقطاع بدون ايهام 2- كمال اتصال. 3- شبه كمال انقطاع. 4- شبه كمال اتصال.
اين 4 صورت مورد قطع و فصل بودند. 5- كمال انقطاع با ايهام.
6- توسط بين الكمالين. و ايندو صورت مورد وصل و عطفاند. ضمنا فاء فاخذ فاء جواب شرطى است كه مقدر است و از كلام سابق فهميده ميشود يعنى اذا اردت تحقيقها فقد اخذ المصنّف.
اما كمال الانقطاع:كمال انقطاع بين دو جمله سه مورد دارد:
1- دو جمله لفظا و معنا يكى از آنها اخبار و ديگرى انشائى باشند.
2- دو جمله معنا يكى خبرى و ديگرى انشائى اگرچه لفظا هردو خبرى يا هردو انشائى باشند. 3- دو جمله هردو خبرى يا هردو انشائى باشند. اما بين آنها جامع نباشد.
فلاختلافهما خبرا و ...:مورد اول از سه مورد كمال انقطاع را مصنف توضيح ميدهد و مثال به و قال رائدهم ... كه ظاهرا از «اخطل» شاعر است ميآورد جمله «ارسو» فعل امر حاضر است.
بمعنى اقيمو، نزاولها جمله اخبارى است و متكلم معالغير مضارع.
نميتوان بهم عطف كرد چون هيچگونه تناسبى ندارند. رائد يعنى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :129««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
راهنماى قافله كه جلوتر از ديگران براى تعيين محل ميرود. «مرساة» اسم آلت است بمعنى لنگرگاه كشتى است و آن آهنى است كه در آب مىاندازند و وصل بكشتى است تا كشتى در يكجا توقف نمايد. «نزاولها» بمعنى ادامه دادن جنگ. «يرديه» بمعنى واقع شدن در هلاكت است. و اين در صورتى است كه بفتح راء و تشديد دال باشد و اگر بسكون راء و كسر دال باشد بمعنى يهلك است.
و هذا مثال:اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است. گويا كسى ميگويد بحث مصنف در اين تقسيم مربوط به دو جملهاى بود كه محلى از اعراب نداشته باشند. در صورتيكه مثالش اينطور نيست زيرا دو جمله ارسو. و نزاولها. مقول قول قال هستند. و هردو در محل نصباند و مفعول، شارح جواب ميدهد كه اين مثال فقط براى آنست كه دو جمله يكى خبرى و ديگرى انشائى باشد با صرفنظر از اينكه محلى از اعراب داشته باشند يا نه. خلاصه كمال انقطاع در جائى است كه سه شرط را دارا باشد: اول آنكه عطف بواو باشد دوم آنكه دو جمله محلى از اعراب نداشته باشد سوم آنكه فصل موجب خلاف مراد نباشد.
او لاختلافهما:دومين مورد فصل آن بود كه دو جمله لفظا هردو خبرى يا انشائى باشند ولى معنا يكى انشائى و ديگرى اخبارى. مانند مات فلان رحمه اللّه. جمله مات و رحمه اللّه. هردو لفظا اخباريند.
ولى در معنى رحمه اللّه انشاء است زيرا دعاء است و عكس اين مثال جائى است كه دو جمله لفظا انشائى باشند و معنا يكى انشائى و ديگرى اخبارى مانند«أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُاتق الله ايها العبد» معنى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :130««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
جمله اول. اللّه كاف عبده است كه اخبار است. و جمله دوم هم لفظا و معنا هردو انشاءاند.
او لانّه لا جامع:سومين مورد از موارد فصل اين بود كه بين دو جمله جامع نباشد. شرح معنى جامع بعدا ميآيد. ولى فعلا جامع را بمعنى تناسب معنى ميكنيم. مانند زيد طويل و عمرو نائم. بين اين دو جمله هيچگونه ربطى و تناسب نيست. طول قامت زيد ربطى به خواب عمرو ندارد.
و اما كمال الاتصال:كمال اتصال يكى از موارد چهارگانهاى بود كه مربوط بفصل بين دو جمله ميشد. جائى بين دو جمله كمال اتصال است كه جمله دوم نسبت بجمله اول تابع باشد. توابع پنج قسمند. ولى عطف بواو و صفت از بحث ما خارجاند. سه قسم ديگر عطف بيان. بدل و تأكيد داخل است. تأكيد دو قسم است لفظى و معنوى.
لدفع توهم تجوّز او غلط:تأكيد معنوى گاهى براى دفع توهم تجوّز است يعنى متكلم در كلام خودش تأكيد ميآورد تا سامع توهم مجازگوئى در كلام متكلم نكند مانند «زارنى الوالى نفسه» متكلم ميگويد «زارنى الوالى» سامع باورش نميشود كه خود والى زائر باشد و احتمال ميدهد متكلم مجازگوئى نموده و بجاى آنكه غلام والى بگويد والى گفته متكلم براى دفع اين تجوّز كلمه «نفسه» را ميآورد.
و گاهى تأكيد معنوى براى دفع توهم غلط است. كه در همين مثال سامع پنداشته متكلم كه ميگويد «زارنى الوالى» كلمه «والى» را اشتباها آورده. متكلم براى دفع اين توهم تأكيد به «نفسه»
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :131««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مينمايد. اين مثالها براى تأكيد در غير جمله بود.
نحو لا ريب فيه:مصنف براى دفع توهم تجوّز و غلط در جملهها مثال به«لا رَيْبَ فِيهِ»آورده.
اذا جعلت آلم:شارح قبل از بيان شاهد. آيه را تركيب مينمايد و ميگويد: آلم طايفهاى از حروف است كه بايد گفت رمزى است كه غير خداوند معنى آنرا نمىفهمد و يا آنكه اشاره به معانى مانند «انا الله الكريم» و «اللّه نزل جبرئيل على محمد» دارد «ذالك» مبتدا، «الكتاب» خبر آن.«لا رَيْبَ فِيهِ»تأكيد معنوى است. «لا» نفى جنس «ريب» اسم لا. «فيه» جار و مجرور متعلق بمحذوف خبر «لا».
او جملة مستقله:تركيب ديگر اينست كه «آلم» جمله مستقل باشد بنابرآنكه مبتدا بوده و خبرش حذف شده و يا خبر است و مبتدايش محذوف است و در اصل «هذا آلم» يا «آلم هذا» بوده است. «ذالك» مبتدا «الكتاب» خبرش«لا رَيْبَ فِيهِ»تأكيد معنوى.
غير از اين تركيبها جايز است «آلم» جمله فعليه باشد و در اصل «اقسم بآلم» بوده و حرف جر از آن حذف شده. يا در اصل «اذكر آلم» بوده. كه بنا بر اول «آلم» در محل جرّ است و بنا بر دوم در محل نصب.
اگر «آلم» جمله مستقله باشد چه جمله اسميه يا فعليّه منظور از آن يا اسم سوره است يا نام قرآن يا اسمى از اسماء خداوند متعال.
فانه لما بولغ:شاهد در اين آيه اينست كه داراى سه تأكيد است:
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :132««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
1- ذالك اسم اشاره است و دلالت بر تميز دادن مسنداليه دارد.
يعنى اين كتاب را بايد تميز داد و شناخت 2- اسم اشاره را بعيد آورد تا دلالت بر عظمت نمايد. يعنى اين كتابى را كه بايد خوب تميز داد و شناخت بزرگ است. 3- خبر مبتدا را با الف و لام آورده كه هرجا اينطور باشد معنى حصر ميدهد. مانند «حاتم الجواد». يعنى «ما الجواد الّا الحاتم». غير از حاتم طائى با جود و كرمى يافت نميشود و اينجا هم يعنى ما الكتاب الّا ذالك. و اين سه تأكيد رويهم مىفهماند كتابى غير از اين كتاب بزرگ عالى و عظيم نيست.
مخاطب خيال مىكند ما مبالغه و مجازگوئى مىكنيم. ما اين توهّم و تجوز را بوسيله جمله«لا رَيْبَ فِيهِ»دفع مينمائيم. يعنى تجوّز نگفتيم بلكه حقيقت و واقعيت دارد و بايد فهميد كه ريب و شك در اين كتاب نيست. پس مرتبه و درجه«لا رَيْبَ فِيهِ»نسبت «بذالك الكتاب» درجه و مرتبه «نفسه» با زيد است در «جائنى زيد نفسه».
يعنى چنانكه آن تأكيد معنوى است اينهم نيز تأكيد معنوى است چنانكه شرح داده شد.
فظهر انّ لفظ وزان:معلوم شد كه لفظ وزان دوم زائد نيست بلكه بمعنى موازنه و مشابهة است چنانكه بعضى گمان كردند كه زائد است. بعلاوه اصل عدم زياده است.
[مباحث تاكيد و بدل]
او تأكيدا لفظيّا:چنانكه در علم نحو خوانديم تأكيد دو قسم است گاهى معنوى و گاهى لفظى است. تأكيد لفظى مانند جائنى زيد زيد. و در اينجا مثال به«هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»ميزند كه بدنبال«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ»است. لا ريب فيه نسبت بذالك الكتاب تأكيد
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :133««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
معنوى است. و «هدى للمتقين» تأكيد لفظى است. «هدى» خبر است براى مبتداى محذوف و در اصل.
فان معناه:در اين عبارت شارح ميخواهد معنى و مفهوم تأكيد را در هدى بيان كند. و چنين ميگويد: نكره دلالت بر ابهام و تفخيم دارد.
يعنى «هداية عظيمه» و بعلاوه حمل مصدر بر ذات شده. زيرا در اصل «هو هادى» بوده. بجاى «هادى» هدى گفتهاند. يعنى بقدرى قرآن هدايتكننده است كه نميتوان گفت هادى است بلكه عين هدايت است. پس اين جمله از نظر مبالغه و فهماندن معنى تعظيم همانند ذالك الكتاب است. بنابراين تأكيد براى «ذالك الكتاب» است مانند «جائنى زيد زيد».
و المراد بكماله:اين عبارت جواب از اين سئوال است: معنى ذالك الكتاب كتاب كامل و عظيم بود و اين معنى با هدى فرق مىكند.
شارح جواب ميدهد باينكه مراد از كمال كمال در هدايت است.
زيرا تفاوت كتب آسمانى بخاطر تفاوت درجات هدايت است.
اگر بگويند تفاوت كتب آسمانى در فصاحت و بلاغت آنها است. در جواب گفته ميشود كه هدف اصلى انزال كتب سماوى هدايت است.
مع اتفاقهما معنى:شارح در اين عبارت فرق تأكيد لفظى و معنوى را بيان مىكند. در تأكيد لفظى مؤكّد عين موّكّد است از جهت معنى. و لازم نيست كه در لفظ هم عين موكّد باشد. چنانكه هدى نسبت بذالك الكتاب است. اما در تأكيد معنوى موكّد مخالف موكّد
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :134««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
است چنانكهلا رَيْبَ فِيهِنسبت بذلك الكتاب بود.
او لكون الجملة الثانية بدلا منها:دومين موارد از موارد كمال اتصال آن است كه جمله دوم نسبت بجمله اول بدل باشد. بدل را جائى ميآورند كه جمله دوم نسبت به اول غير وافى بتمام مراد يا مثل غير وافى بتمام مراد باشد. منظور از غير وافى بدل بعض و بدل اشتمال است. زيرا بدل بعض خاص است و مبدلمنه آن عام. و غرض متكلم نيز خاص است و هيچگاه عام خاص را نمىفهماند مانند ضربت زيدا رأسه كه منظور رأس است نه خود زيد. و بدل اشتمال مبيّن است و مبدلمنه آن مجمل است و هيچگاه مجمل مقصود را نمىفهماند. و منظور از مثل غيروافى بدل كل است. اگر ما بدل كل از كل را در جملهها اجازه بنمائيم. در غير جملهها مانند جائنى زيد اخوك بدل كل را در مفردات همه صحيح ميدانند. ولى در جملهها بعضى قبول نمىكنند. در مفرد مانند «جائنى زيد اخوك» اخوك بدل است، جائنى زيد مبهم است زيرا زيد ممكن است نام چندين نفر باشد ولى اخوك كاملا معين ميكند.
بدل را در موردى ميآورند كه مراد مطلوب فى نفسه باشد يا مراد فظيع، عجيب و يا لطيف باشد.
فتنّزل الثانية منها:اصل بدلها در مفرداتاند. اگر جمله بدل شود نازل منزله مفرد خواهد شد. و اين عبارت اشاره بهمين مطلب دارد.
نحو امّدكم بما تعلمون:«ما تعلمون» مبدلمنه است «امّدكم بانعام و ...» بدل است. ما تعلمون عام است شامل همه نعمتهائى كه خداوند به بشر عنايت فرموده ميشود. انعام و بنين، جنّات و عيون يك قسمت از
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :135««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست