قسم از هشت قسم مثال آورده است زيرا «بالوالدين» اگر متعلق به «تحسنون» باشد نسبت به «لا تعبدون» هردو لفظا اخبارى و در معنى انشائى ميشوند. و اگر متعلق به «احسنو» شود نسبت به «لا تعبدون» يكى انشائى و ديگرى اخبارى لفظا و در معنى هردو انشائىاند.
و فايدة تقدير الخبر:در صورتى كه «بالوالدين» متعلق به «تحسنون» باشد. «تحسنون» بمعنى «احسنو» خواهد بود.
گويا كسى ميگويد جارومجرور را از اول متعلق به «احسنو» بگيريم.
جواب اينست كه اگر متعلق به «تحسنون» باشد و سپس «تحسنون» بمعنى «احسنو» شود لفظا و معنا داراى حسن است. لفظا بخاطر تناسب بين «تحسنون» با «لا تعبدون» كه هردو اخبارىاند.
معنا بجهت آنكه مفهم مبالغه است. زيرا آوردن بصورت اخبار مىفهماند مخاطب نيكى كرده و ما از كار انجام شده او خبر ميدهيم.
[بحث جامع]
و الجامع بينهما:يكى از شرائط عمده وصل در جملهها وجود جامع است. جامع چيزى است كه دو جمله را معنا بهم ربط ميدهد.
خلاصه بحث جامع بنظر مصنف اينست كه بايد باعتبار مسنداليه و مسند باشد.
ممكن است جامع بقدرى قوى باشد تا بحد «وحدت» برسد.
مانند «يشعر زيد و يكتب» مسنداليه در هردو جمله زيد است. مسند كتابت و شعر است كه در نظر اهل ادب متناسب يكديگرند. منظور از كتابت نويسندگى نيست بلكه قدرت برآوردن نثر است. و نيز مانند «يعطى زيد و يمنع» كه در مسنداليه اتحاد است و در مسند تناسب
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :152««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
تضاد. زيرا هرگاه اعطاء را در نظر بيآوريم ممانعت از آن نيز بنظر ميآيد و بعدا خواهيم گفت تضاد از اقسام تناسب است.
و امّا عند تغايرهما:مثالهاى قبل مربوط به اتحاد دو مسنداليه بود.
اگر بين دو مسنداليه اتحاد نباشد مغاير مىشوند. و هرگاه مغاير شدند بايد بينشان تناسب باشد. تناسب بين دو نفر به دوستى، دشمنى، همسايگى، همسفرى و ... است. پس در مثال «زيد طويل و عمرو قصير» در صورتيكه زيد و عمرو نسبت بهم دوست، دشمن، شريك و ... باشند عطف صحيح است و در غير اينصورت غيرجايز. مانند «خفّى ضيّق، و خاتمى ضيّق» كه مسندها متحدند. ولى مسنداليهها نسبت بهم غيرمرتبط. مثال «زيد شاعر و عمرو طويل» نيز بجهت عدم تناسب مسندها صحيح نيست اگرچه بين زيد و عمرو تناسب باشد.
[جامع بنظر سكاكى]
السكاكى ذكرانه:سكاكى بحث جامع را روى ميزان و معيار علمى و فلسفى برده است و بعنوان مقدمه بايد گفت: انسان نيروئى بنام قواى ظاهرى دارد كه بنام حواسّ خمس ناميده شده و بنامهاى سامعه، باصره، لامسه، ذائقه، شامّه خوانده ميشود. و نيروئى بنام باطنى دارد كه بنامهاى عقليّه، واهمه، حسّ مشترك و قوه مفكّره ناميده شدند. مورد بحث ما همين قوى هستند. و شرح هريك چنين است: قوه عاقله قائم بنفس است كليات و آنچه جارى مجراى آنها است مانند جزئيات مجرّده را درك مىكند. قوه عاقله داراى خزانهدارى است كه بنامهاى عقل فيّاض، واهب الصور، عقل عاشر و عقل فعّال ناميده ميشود.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :153««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
دهم عقلش ترا آرام جان است
كه ربّ النوع اهل اين جهان است
آنچه را عقل درك نموده در عقل فيّاض محافظت ميشود.
قوه واهمه مدرك معانى جزئيه است. معانى جزئيه مانند محبّت و عداوت كه حواسّ ظاهره نميتوانند آنها را درك نمايند. خازن واهمه بنام ذاكره ناميده شده مثلا هرگاه محبّت زيد را واهمه درك كرد، آنرا بذاكره مىسپارد تا محفوظ بماند و فراموش نگردد.
حسّ مشترك قوهاى است كه صور جزئيّه بعد از درك بوسيله حواسّ ظاهره بآنجا منتقل ميشوند مانند رنگ زيباى سيب كه بوسيله باصره درك شود و بوى مطبوع ياس كه با شامّه حسّ ميگردد. و صوت زيبا كه با سامعه شنيده ميشود و نرمى پوست خزّ كه با لامسه و مزه شيرين عسل كه با ذائقه درك ميگردد. خازن حسّ مشترك قوهاى است بنام خيال. بعنوان مثال مزه شيرين عسل را ذائقه درك مىكند و بعد به حسّ مشترك منتقل ميشود و از آنجا به خيال ميرسد. هرگاه صورت مدركه در حسّ مشترك باشد و از آنجا محو نشده باشد بنام ذكر ناميده ميشود و اگر از حسّ مشترك محو شده باشد ولى در خيال موجود باشد بنام سهو ناميده شده و اگر از خيال هم محو شده باشد بنام نسيان نامگذارى شده است.
قوه مفكّره در اصل بنام متصرّفه ناميده ميشده، بجهت آنكه در صور جزئيه و معانى جزئيه تصرف مينمايد و چيزهائى را تصور مىكند كه صورت آنها در خارج ابدا وجود ندارد. مانند انسان 4 سر و 6 دست و 8 پا. اين قوه هميشه بيدار است و خواب ندارد. گاهى اين قوه تحت رياست عقل است در اينصورت بنام مفكره و متفكّره ناميده ميشود
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :154««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و اگر تحت رياست وهم باشد بنام متوهّمه و متخيّله ناميده شده است.
پس قواى باطنى با خازن آنها جمعا هفت قسم شدند. بعد از دانستن قواى باطنه سكاكى گفته است: جامع بين دو جمله گاهى عقلى يا وهمى و يا خيالى است نه باين معنى كه عقل ادراك كند يا وهم و خيال درككننده باشند. بلكه باين معنى كه در جامع عقلى عقل تصرف و تدبير در جمع بين دو جمله كند و در جامع وهمى وهم و در جامع خيالى خيال تصرف و تدبير در جمع بين دو جمله نمايد.
و لمّا كان مقرّرا:ظاهر كلام سكاكى مورد ايراد ميشود. زيرا خود او در مثال خفّى ضيّق. و خاتمى ضيّق گفته است در عطف دو جمله بايد تناسب بين مسنداليه و مسند هردو باشد و بهمين جهت اين مثال را صحيح ندانسته. ولى در بيان جامع گفته است جامع يا عقلى است يا وهمى ... بعد هريك را بآنچه كه شرح داده شد بيان نموده. و از اين فهميده ميشود كه بين دو جمله اگر از جهت عقل يا وهم ارتباط و اتصال باشد كافى است. و اين با عقيده خودش و كلام همه بيانيّين مخالف است بهمين جهت مصنف درصدد اصلاح عبارت سكاكى برآمده و گفته:
الجامع بين الشّيئين:عبارت سكاكى در بيان جامع اينطور است «الجامع بين الجملتين امّا عقلى و هو ان يكون بين الجملتين اتّحاد فى تصوّر ما مثل ...» مصنّف كه بنظرش اين عبارت ايراد داشته باين صورت تغيير داده پس گفته «الجامع بين الشيئين امّا عقلّى بان يكون ...» دو تغيير در عبارت مصنف مشاهده ميشود: 1- جملتين را تبديل به شيئين كرده. 2- بجاى تصوّر نكره التصوّر معرفه آورده.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :155««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
منظورش از تغيير اول اينست كه بفهماند در جمله از دو جنبه مسند و مسنداليه بايد جامع موجود باشد و اين معنى را شيئين باتوجه بالف و لام آنكه معنى عموم ميدهد ميرساند و معنى اينطور است كه بايد جامع بين دو ركن كه مسند و مسنداليه است موجود باشد. منظور از تغيير دوم نيز فهماندن همين معنى است كه جامع بايد در دو ركن جمله باشد و اين معنى را تصوّر كه بصورت نكره است نمىفهماند زيرا «تصوّر» نكره در سياق اثبات است و بر يك فرد صدق مىكند و ميفهماند كه در يك متصوّر اگر اتحاد باشد كافى است ولى «التصور» معرفه باتوجه بآنكه الف و لام آن معنى جنس ميدهد معنى اينطور است كه جامع اتحاد در جنس متصور است كه شامل دو مسند و دو مسنداليه ميشود.
شارح بعدا ميگويد كه حق با سكاكى است و تغيير مصنف بىجا و نادرست است.
امّا عقلّى:بعد از مقدماتى كه بيان شد مصنف با نقل كلام سكاكى درصدد بيان جامع عقلى است. جامع عقلى را بسه قسمت تقسيم كرده است: 1- اتحاد در تصور 2- تماثل 3- تضايف. منظور از جامع عقلى اينست كه هريك از اين سه قسم وسيلهاى هستند تا عقل بين دو جمله را مرتبط كند. و منظور اين نيست كه عقل ادراك كند.
و هو امر بسببه:اولين قسم جامع عقلى اتحاد در تصور است. بعقيده سكاكى كه تصوّر را نكره آورده اينگونه معنى ميشود: بين دو جمله اتحاد در متصوّر باشد. منظور از اتحاد در متصوّر اتحاد در مسنداليه،
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :156««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مسند، تميز، حال، مفعولله يا مفعولبه است مانند حجّ زيد راكبا و اكل عمرو راكبا كه دو جمله در راكبا اتحاد دارند. يا مانند خفى ضيّق و خاتمى ضيّق كه در مسند اتحاد دارند و مانند زيد عالم و زيد نائم كه در مسنداليه وحدت دارند و بعقيده مصنّف اتحاد در جنس متصور است كه شامل دو مسند و دو مسنداليه ميشود. مانند زيد كاتب و هو شاعر كه بين دو مسنداليه اتحاد عقلى است و بين دو مسند اتحاد خيالى است زيرا يكى شاعر و ديگرى كاتب است چنانكه جامع خيالى را بعدا بيان خواهيم كرد.
او تماثل:دومين قسم جامع عقلى تماثل است. منظور از تماثل اينست كه دو چيز در ماهيت و حقيقت يكى باشند ولى در عوارض مختلف. تماثل در مسنداليه مانند زيد كاتب و عمرو شاعر. بين زيد و عمرو تماثل است بهمين معنى كه بيان شد. تماثل در مسند مانند زيد اب لبكر و عمرو اب لخالد. ابوّت يك حقيقت است ولى در عوارض مشخصّه مانند زيد و عمرو مختلف هستند.
فانّ العقل:اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است. گويا كسى ميگويد: متماثلين گاهى دو امر جزئىاند مانند زيد و عمرو در مثالى كه زده شد و عقل جزئيات را درك نمىكند پس چگونه تماثل داخل در جامع عقلى است؟ مصنف جواب ميدهد كه عقل تجريد مىكند.
يعنى دو جزئى در يك ماهيت كه مشتركند عقل همان معنى كلى كه ما به الاشتراك بين آندو است درك مينمايد و عوارض مشخصّه مانند بلندى قامت و كوتاهى آن، زشتى يا زيبائى، را كنار مىگذارد.
منظور شارح از «موضعه» كتب فلسفه و حكمت است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :157««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و انّما قال:چرا مصنف گفت عن التشخّص فى الخارج. شارح مىگويد مشخّصات دو قسمند: يك قسم مشخّصات عقلىاند مانند فصولى كه ما در علم منطق خواندهايم چنانكه گفتهاند ناطق فصل انسان و مشخّص اوست. قسم دوم مشخصات خارجى است و مصنف بقيد تشخّص خارج، تشخّص عقلى را بيرون كرد و فهماند كه عقل تشخّصات خارجى را برميدارد نه تشخّصات ذهنى و عقلى را.
و ههنا بحث:از ضمن شرح تماثل ايرادى بنظر ميرسد و آن اينست كه اگر تماثل جامع باشد چرا خود سكاكى و ديگران در مثال زيد كاتب و عمرو شاعر ميگويند بايد بين دو مسنداليه ارتباط و تناسب باشد مانند آنكه نسبت بهم دشمن يا دوست باشند. برادر يا همسفر و امثال اين تناسبات را دارا باشند.
و الجواب:شارح از اين ايراد جواب ميدهد كه تماثل دو اصطلاح دارد: اصطلاح فلسفى و اصطلاح بيانى. در اصطلاح اهل فلسفه تماثل همان بود كه معنى شد. ولى در اصطلاح بيانيّين عبارت است از اينكه دو چيز در يك صفت مشترك باشند. مانند آنكه زيد و عمرو در وصف اخوّت مشترك باشند. كه بواسطه آن وصف در نزد قوه مفكّره جمع شوند كه اين تعريف مخالف تماثل در نزد فلاسفه هم نيست و بهمين دليل مصنف گفت فانّ العقل بتجريد المثلين كه هم رفع ايراد كرده باشد و هم بفهماند كه تماثل در اينجا آن است كه بين مثلين گونهاى اشتراك در وصف موجود باشد.
ولى در اين مقام استاد والامقام ما حضرت حجة الحق محمد تقى اديب نيشابورى جواب ديگرى فرمودند: كه خلاصهاش اينست: جامع
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :158««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
هميشه مصحّح عطف نيست. مصحّح عطف يعنى اندازه و حدّى از جامع كه بآن مقدار اگر تناسب در جملهها باشد عطف صحيح است.
آنچه سكاكى و مصنف گفتهاند بيان جامع است. و جامع مطلق تناسب است. مطلق تناسب نميتواند مصحّح شود. بيان جامع مانند آن است كه بگويند براى ساختن فلان ساختمان آهن لازم است. بيان مصحّح مانند آنكه بگويند اين مقدار آهن براى ساختمان آن ساختمان لازم است.
على ما سيتضّح:در باب تشبيه گفتهاند مشبه و مشبهبه علاوهبر اشتراك در ذات بايد در وصف خاص نيز مشترك باشند. چنانكه در زيد كالاسد. غير از اشتراك زيد و اسد در ذات حيوانى در وصف خاصّ شجاعت، نيز شريكند.
[انواع جامع]
او تضايف:قسم سوم از اقسام جامع عقلى تضايف است. تضايف بين دو شئ است كه تصورنمودن يكى از آنها موقوف است بر تصور نمودن ديگرى. بطوريكه تصور نمودن يكى از آنها بدون ديگرى محال باشد. چنانكه ابوت تصور نميشود مگر آنكه بنوّت نيز تصور شود.
چنانكه «بنوّت» نيز تصور نمىشود مگر بعد از تصور نمودن پدر و «ابوّت» براى او پس در مثال «ابوك زيد و ابنك عمرو» بين دو مسنداليه تضايف است و بين دو مسندش كه زيد و عمرو است تماثل.
كما بين العلة و المعلول:از مثالهاى تضايف علت و معلول است زيرا معلول بدون علت و علت بدون معلول قابل تصور نيست. علت نسبت بمعلولش دو قسم است گاهى تام است باين معنى كه بغير از
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :159««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست