بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 171

و هنگامى كه اجل آنها بيآيد مقدم داشته نميشوند. يعنى قبل از آمدن اجل نمى‌ميرند و اين معنى احتياج بذكر ندارد زيرا تا اجل نرسد آنها نمى‌ميرند.

ولى بعضى عطف بر جزاء تنها گرفته و معنى را صحيح دانسته و حمل بر معنى تأكيد كرده‌اند.

«تذنيب»

اين لغت از ريشه ذنب است بمعنى دم داشتن. و در اصل هرگاه گاو را بعد از كشتن پوست كنند تا دم آن بماند ميگويند «تذنيب».

مؤلفين كتب اين معنى را از لغت نقل كردند. در اصطلاح آنان هرگاه مطلبى را بيان نمايند و دنباله‌اى از آن مانده باشد آنرا بعنوان تذنيب ذكر مينمايند.

شبّه ذكر بحث:بحث تذنيب از دو جهت مناسب با بحث فصل و وصل است: 1- از جهت واو زيرا واو حاليّه كه اينك از آن بحث ميشود در اصل عاطفه بوده قدرت و قوت پيدا كرده و بنام واو حاليّه ناميده شده. 2- جمله حاليّه گاهى با واو است و گاهى بدون واو.

چنانكه باب فصل و وصل نيز اينطور است. وصل جمله‌اى است كه با واو آمده و فصل جمله‌اى است كه بدون واو ميآيد.

[مباحث جمله حاليّه‌]

اصل الحالّ المنتقله:حالّ منتقله در برابر حال مؤكّده است. حالّ مؤكّده آن است كه مضمون ماقبل خود را تأكيد نمايد. مانند هذا ابوك عطوفا. و حالّ منتقله دلالت بر انتقال و تغيير صاحب حال دارد مانند جائنى زيد راكبا. ضمنا اصل در كلام مصنف را شارح بمعنى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :171««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 172

كثير و راجح معنى مينمايد. حالّ مؤكّده هيچ‌وقت احتياج بواو ندارد زيرا خود مربوط بجمله و مؤكّد آن است. حالّ منتقله تا مادامى كه بصورت جمله نيآمده باشد احتياج بواو ندارد بدو دليل: دليل اول آن است كه حال منتقله همانند خبر است كه نسبت بمبتدا معنى حكم نمودن دارد. و باصطلاح محكوم‌به است نسبت به مبتدا پس جائنى زيد راكبا. همانند زيد راكب است با اين فرق كه در حال، اثبات ركوب بطور تبعى بودن است و منظور اصلى اثبات مجيئى است. ولى در خبر بطور مستقل خبر را براى مبتدا آورديم. دليل دوم آن است كه حال در معنى صفت است براى ذوالحال. با اين فرق كه وصف هميشه براى منعوت است. ولى در حال اين وصف فقط در حال مباشرة با فعل است مثلا وقتى ميگوئيم جائنى زيد راكبا يعنى صفت ركوب براى زيد در هنگامى است كه آمدن داشته باشد ولى زيد الراكب يعنى زيد با اين صفت است و مقيد به فعل مخصوص نيست.

اينك كه معلوم شد خبر و وصف احتياج بواو ندارند ميگوئيم حال نيز اينطور است.

و امّا ما اورده:اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است. گويا كسى ميگويد: نعت و خبر گاهى با واو ميآيد و چنين نيست كه هميشه بدون واو باشند. خبر مانند «فلمّا صرّح الشر و امسى و هو عريان» «هو عريان» خبر است با واو آمده. يعنى زمانى كه جنگ آشكار شد و گرديد جنگ مانند انسان برهنه. خبرهائى كه بعد از الّا ميآيند نيز با واوند. مانند قول عرب «ما احد الّا و له نفس امّاره» جمله «له نفس امّاره» خبر است براى «ما» با واو آمده يعنى هيچكس‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :172««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 173

نيست مگر آنكه براى او نفسى است كه آن نفس او را امر به آلودگيها مينمايد.

نعت مانند آيه‌«ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ»جمله «و لها كتاب معلوم» صفت قرية است با واو آمده. اين واو را واو تأكيد.

و لصوق صفت بموصوف ميگويند.

شارح از اين ايراد جواب ميدهد كه اين خبرها و صفت‌ها بنابر تشبيه بحال هستند. همانگونه كه حال تشبيه به خبر و صفت ميشود.

خبر و صفت نيز تشبيه بحال ميگردند.

اينكه حال تشبيه به خبر و نعت شد و نيز خبر و نعت تشبيه بحال گرديد دور يا توقف شى‌ء بر نفس نيست زيرا هرخبر و نعتى تشبيه بحال نشدند. بلكه بعضى از نعت‌ها و خبرها تشبيه به بعضى حالها شده. و نيز بعضى از حالها تشبيه به برخى خبرها و نعت‌ها گرديده.

لكن خولف هذا الاصل:اصل اوليه اين بود كه حال مانند خبر و نعت است و احتياج برابط ندارد امّا اگر حال جمله باشد محتاج برابط است زيرا جمله از جهت جمله بودنش مستقل است و بدون رابط متصل بماقبل نخواهد شد.

[واو و ضمير و موارد استعمال آن‌]

و كل من الضمير و الواو:هريك از واو و ضمير ميتوانند رابط جمله حاليه باشند ولى بين ايندو، اصل، ضمير است بدليل آنكه در حال مفرده. خبر و نعت نيز ضمير رابط است. و اين نه به آن جهت كه حال مفرده و خبر و نعت رابط ميخواهند بلكه بجهت آنكه حال مفرده مشتق است و مشتق ذاتا داراى ضمير است.

خبر جمله كه با ضمير بيآيد مانند «زيد ابوه قائم» و خبر مفرد

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :173««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 174

مانند «زيد قائم» صفت جمله مانند «رجل ابوه صالح مررت به» مفرد مانند «رجل كريم مررت به».

فالجملة التى:مصنف ميگويد: هر جمله‌اى كه ضمير رابط بذى الحال نداشته باشد واجب است كه رابط آن واو باشد تا ارتباط برقرار گردد. پس مثال «خرجت زيد قائم» درست نيست زيرا رابط ندارد.

ممكن است در اين مقام ايراد شود باينكه چرا جمله حاليّه رابط آن واو است در صورتيكه جمله‌هاى خبريّه و وصفيّه هميشه رابط آنها ضمير است نه واو.

جواب اينست كه خبر مربوط بمبتدا است «و الخبر الجزء المتمّ الفائده» و صفت مربوط بموصوف است و اينگونه ربطهاى معنوى خود وسيله الصاق است. بخلاف حال كه زائد و فضله است و از جهت معنى ارتباط شديد با ماقبل خود ندارد. بنابراين آوردن واو لازم است.

و كل جملة خالية:«كلّ جملة» مبتدا است «يصحّ ان تقع» خبر است و اين عبارت توضيح و تفسير عبارت قبل است.

و ذالك بان يكون:كلماتى كه صلاحيت ذى‌الحال شدن را دارند از اينقرارند: اول فاعل مانند «جاء زيد و عمرو يتكلّم» دوم مفعول كه شامل سه چيز است: 1- صريح مانند رأيت زيدا. دوم بواسطه حرف جرّ. مانند «مررت بزيد» سوم تقديرى مانند «هذا زيد» كه بتقدير «اشير زيدا» است. «زيد» در معنى مفعول است هرچند در لفظ خبر است مانند «هذا بعلى شيخا» كه براى مفعول تقديرى حال آورده شده. سوم اسم معرفه. چهارم اسم نكره مشروط بآنكه محضه نباشد بلكه نكره مخصّص به نعت اضافه، نفى و استفهام.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :174««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 175

و كلماتى كه صلاحيت ذى‌الحال شدن را دارا نيستند از اينقرارند: نكره محضه، مبتدا و خبر.

و انّما لم يقل:اگر مصنف بجاى عبارت طولانى «عن ضمير ما يجوز ان ينتصب عنه الحال» گفته بود «عن ضمير صاحب الحال» معنى روشن‌تر و كلام مختصرتر بود.

شارح ميگويد اين عبارت طولانى را براى آنكه مجازگوئى نكرده باشد انتخاب كرده. زيرا در صورتى ميتوان گفت فلان اسم ذى‌الحال است كه براى آن حال آورده باشيم. و چون ما درصدد بيان و شرائط حال شدن جمله هستيم پس آن اسم، ذى‌الحال نيست. بلكه چيزى است كه جايز است براى آن حال بيآوريم. بنابراين اگر بآن ذى‌الحال گفته شود مجاز باعتبار «ما يؤل» است. يعنى باعتبار آينده.

ما ميگوئيم عبارات مصنف در اين بحث داراى تعقيد است. با آنكه مطلب و بحث ساده است و در اينجا ميتوانست بگويد: «ورود الجملة حالا بالواو وحدها جايز الّا فى المضارع المثبت».

و لم يقل يجوز:مصنف در عبارتش بجاى ذى‌الحال گفته «ينتصب عنه حال» اين جمله شامل حالى كه مضارع مثبت باشد ميگردد.

يعنى مضارع مثبت چيزى است كه ميشود حال قرار بگيرد از ذى‌الحال خودش. عبارت «ينتصب عنه حال» مستثنى‌منه است.

و عبارت «الّا المصدرة بالمضارع المثبت» مستثنى است و مستثنى‌منه شامل مستثنى نيز ميگردد. در صورتيكه اگر بجاى «ينتصب عنه حال» گفته بود «يجوز ان تقع تلك الجملة حالا عنه» شامل مضارع مثبت نميشد. زيرا مضارع مثبت جايز نيست كه با واو حال شود. پس‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :175««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 176

مستثنى‌منه شامل مستثنى نميشد.

خلاصه عبارت مصنف چنين است: جمله حال ميشود و رابط آن اگر ضمير نباشد واو است مگر آنكه جمله حاليّة فعل مضارع مثبت باشد. كه در اينصورت رابط آن حتما بايد ضمير باشد.

و لا يخفى:اين جمله جواب از سئوال مقدر است. گويا كسى ميگويد: كلام مصنف بعد از اينهمه بحث‌ها باز هم داراى اين ايراد است كه عبارت «كل جملة خالية عن ضمير ما» شامل انشائيات نيز ميشود. با آنكه انشاء صلاحيت حال شدن ندارد.

شارح جواب ميدهد كه انشائيات تخصّصا خارجند. زيرا منظور از كل جملة هرجمله‌اى است كه صلاحيت حال شدن را داشته باشد.

پس انشاء خودبخود خارج است.

و الّا عطف:الّا بر عبارت قبل مصنف كه گفته بود: فالجملة ان خلت عن ضمير صاحبها» عطف است. و منظور اينست كه اگر جمله داراى ضمير شود در صورتيكه فعل مضارع مثبت باشد آوردن واو ممتنع است مانند «لا تمنن تستكثر» جمله «تستكثر» حال شده و رابط آن فقط ضمير است. و فعل آن از باب استفعال است كه گاهى معنى شمردن و وجدان دارد. مانند «استحسنت زيدا» و «استقبحت عمرا» معنى آيه چنين است: عطا مكن در صورتى كه عطاى خود را بسيار بيابى يا زياد بشمرى. و گاهى معنى طلب دارد. مانند«اسْتَغْفِرِ اللَّهَ»معنى آيه چنين ميشود: عطا مكن در حالتى كه طلب عطاى بيشتر كنى. يعنى در برابر عطايت انتظار عطاى زيادترى داشته باشى.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :176««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 177

لان الاصل فى الحال:مصنف دليل آنكه فعل مضارع مثبت هرگاه حال شود احتياج به آوردن واو نيست اينگونه گفته: مضارع مثبت از دو جهت همانند حال مفرد است و چون براى حال مفرد واو نميآوريم. پس براى مضارع مثبت نيز نميآوريم. آندو جهت عبارتند از حصول صفت غيرثابته و ديگرى مقارنت. مانند جائنى زيد راكبا.

ركوب صفتى است متغيّر كه فعلا براى زيد حاصل گرديده. و زمان حصول اين صفت نزديك است با زمان عامل. يعنى ركوب زيد همزمان با آمدن او بوده است.

مضارع مثبت نيز دلالت بر حصول صفت غير ثابته دارد. حصول از جنبه مثبت بودن آن غيرثابته از جنبه دلالت مضارع بر تجدّد و حدوث.

مضارع نيز مقارنت را مى‌فهماند. بخاطر آنكه فعل مضارع معنى حال دارد و از اينجهت نزديك بعامل خواهد شد.

و فيه نظر:شارح در دليلى كه مصنف براى ممتنع بودن واو در حالى كه مضارع مثبت است آورده ايراد دارد و ميگويد: مقارنت باين معنى كه فعل مضارع معنى حال دارد. پس مقارن با عامل است ما قبول نداريم. زيرا حالى را كه ما از آن بحث مى‌كنيم معنى كيفيت و چگونگى ميدهد، و آنچه را مصنف بعنوان تعليل آورده معنى زمان ميدهد و ايندو معنى باهم بسيار متفاوتند. البته حال بمعنى كيفيت داراى زمان خواهد بود ولى آن زمان فقط زمان حال نيست. بلكه ممكن است ماضى، مضارع يا حال باشد. خلاصه مضارع بودن دخالتى در مقارنت با زمان عامل حال نخواهد داشت.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :177««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 178

فالاولى ان يعلّل:شارح ميگويد اينك كه دليل مصنف مخدوش شد. بايد بگوئيم علت ممتنع بودن واو در مضارع مثبت اينست كه بر وزن اسم فاعل است لفظا و بتقدير اسم فاعل است معنا. منظور شارح از هم‌وزن بودن فعل مضارع با اسم فاعل. وزن عروضى است كه در آنجا جنس حركات و سكنات مطرح است نه چيز ديگر.

بنابراين ضارب بر وزن يضرب است و يكتب بر وزن كاتب. و اينكه فعل مضارع بتقدير اسم فاعل است معنا از آن‌جهت كه جائنى زيد يكتب بتأويل كاتب برده ميشود. ضمنا بايد دانست كه «اولى» در عبارت شارح معنى تفضيلى ندارد. بلكه بمعنى سزاوار است چون دليل مصنف مخدوش بود.

و اما ما جاء:هرگاه در جملات عربى فعل مضارع مثبت حال شود و رابط آن واو باشد. بايد اين جمله را بتأويل اسميّه ببريم و بگوئيم قبل از فعل مضارع مبتدائى حذف شده.

و ذات بدء بمضارع ثبت‌

حوت ضميرا و من الواو خلت‌

و ذات واو بعدها انو مبتدا

له المضارع اجعلّن مسندا

معنى مثال اينست: ايستادم در حالى كه ميزدم بصورت او.

و معنى شعر چنين: پس چونكه ترسيدم من از اسلحه آنها خودم را نجات دادم درحالتى‌كه بگرو نهادم مالك را. در آن جمله «اصّك وجهه» و در شعر «ارهنهم مالكا» حال است. در هردو مورد «انا» بعنوان مبتدا در تقدير است.

آيه‌«لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ»بعنوان نظير از قرآن مجيد ذكر شده و تقدير آن «و انتم قد تعلمون» است. ولى حق اينست‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :178««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست