بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 175

و كلماتى كه صلاحيت ذى‌الحال شدن را دارا نيستند از اينقرارند: نكره محضه، مبتدا و خبر.

و انّما لم يقل:اگر مصنف بجاى عبارت طولانى «عن ضمير ما يجوز ان ينتصب عنه الحال» گفته بود «عن ضمير صاحب الحال» معنى روشن‌تر و كلام مختصرتر بود.

شارح ميگويد اين عبارت طولانى را براى آنكه مجازگوئى نكرده باشد انتخاب كرده. زيرا در صورتى ميتوان گفت فلان اسم ذى‌الحال است كه براى آن حال آورده باشيم. و چون ما درصدد بيان و شرائط حال شدن جمله هستيم پس آن اسم، ذى‌الحال نيست. بلكه چيزى است كه جايز است براى آن حال بيآوريم. بنابراين اگر بآن ذى‌الحال گفته شود مجاز باعتبار «ما يؤل» است. يعنى باعتبار آينده.

ما ميگوئيم عبارات مصنف در اين بحث داراى تعقيد است. با آنكه مطلب و بحث ساده است و در اينجا ميتوانست بگويد: «ورود الجملة حالا بالواو وحدها جايز الّا فى المضارع المثبت».

و لم يقل يجوز:مصنف در عبارتش بجاى ذى‌الحال گفته «ينتصب عنه حال» اين جمله شامل حالى كه مضارع مثبت باشد ميگردد.

يعنى مضارع مثبت چيزى است كه ميشود حال قرار بگيرد از ذى‌الحال خودش. عبارت «ينتصب عنه حال» مستثنى‌منه است.

و عبارت «الّا المصدرة بالمضارع المثبت» مستثنى است و مستثنى‌منه شامل مستثنى نيز ميگردد. در صورتيكه اگر بجاى «ينتصب عنه حال» گفته بود «يجوز ان تقع تلك الجملة حالا عنه» شامل مضارع مثبت نميشد. زيرا مضارع مثبت جايز نيست كه با واو حال شود. پس‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :175««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 176

مستثنى‌منه شامل مستثنى نميشد.

خلاصه عبارت مصنف چنين است: جمله حال ميشود و رابط آن اگر ضمير نباشد واو است مگر آنكه جمله حاليّة فعل مضارع مثبت باشد. كه در اينصورت رابط آن حتما بايد ضمير باشد.

و لا يخفى:اين جمله جواب از سئوال مقدر است. گويا كسى ميگويد: كلام مصنف بعد از اينهمه بحث‌ها باز هم داراى اين ايراد است كه عبارت «كل جملة خالية عن ضمير ما» شامل انشائيات نيز ميشود. با آنكه انشاء صلاحيت حال شدن ندارد.

شارح جواب ميدهد كه انشائيات تخصّصا خارجند. زيرا منظور از كل جملة هرجمله‌اى است كه صلاحيت حال شدن را داشته باشد.

پس انشاء خودبخود خارج است.

و الّا عطف:الّا بر عبارت قبل مصنف كه گفته بود: فالجملة ان خلت عن ضمير صاحبها» عطف است. و منظور اينست كه اگر جمله داراى ضمير شود در صورتيكه فعل مضارع مثبت باشد آوردن واو ممتنع است مانند «لا تمنن تستكثر» جمله «تستكثر» حال شده و رابط آن فقط ضمير است. و فعل آن از باب استفعال است كه گاهى معنى شمردن و وجدان دارد. مانند «استحسنت زيدا» و «استقبحت عمرا» معنى آيه چنين است: عطا مكن در صورتى كه عطاى خود را بسيار بيابى يا زياد بشمرى. و گاهى معنى طلب دارد. مانند«اسْتَغْفِرِ اللَّهَ»معنى آيه چنين ميشود: عطا مكن در حالتى كه طلب عطاى بيشتر كنى. يعنى در برابر عطايت انتظار عطاى زيادترى داشته باشى.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :176««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 177

لان الاصل فى الحال:مصنف دليل آنكه فعل مضارع مثبت هرگاه حال شود احتياج به آوردن واو نيست اينگونه گفته: مضارع مثبت از دو جهت همانند حال مفرد است و چون براى حال مفرد واو نميآوريم. پس براى مضارع مثبت نيز نميآوريم. آندو جهت عبارتند از حصول صفت غيرثابته و ديگرى مقارنت. مانند جائنى زيد راكبا.

ركوب صفتى است متغيّر كه فعلا براى زيد حاصل گرديده. و زمان حصول اين صفت نزديك است با زمان عامل. يعنى ركوب زيد همزمان با آمدن او بوده است.

مضارع مثبت نيز دلالت بر حصول صفت غير ثابته دارد. حصول از جنبه مثبت بودن آن غيرثابته از جنبه دلالت مضارع بر تجدّد و حدوث.

مضارع نيز مقارنت را مى‌فهماند. بخاطر آنكه فعل مضارع معنى حال دارد و از اينجهت نزديك بعامل خواهد شد.

و فيه نظر:شارح در دليلى كه مصنف براى ممتنع بودن واو در حالى كه مضارع مثبت است آورده ايراد دارد و ميگويد: مقارنت باين معنى كه فعل مضارع معنى حال دارد. پس مقارن با عامل است ما قبول نداريم. زيرا حالى را كه ما از آن بحث مى‌كنيم معنى كيفيت و چگونگى ميدهد، و آنچه را مصنف بعنوان تعليل آورده معنى زمان ميدهد و ايندو معنى باهم بسيار متفاوتند. البته حال بمعنى كيفيت داراى زمان خواهد بود ولى آن زمان فقط زمان حال نيست. بلكه ممكن است ماضى، مضارع يا حال باشد. خلاصه مضارع بودن دخالتى در مقارنت با زمان عامل حال نخواهد داشت.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :177««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 178

فالاولى ان يعلّل:شارح ميگويد اينك كه دليل مصنف مخدوش شد. بايد بگوئيم علت ممتنع بودن واو در مضارع مثبت اينست كه بر وزن اسم فاعل است لفظا و بتقدير اسم فاعل است معنا. منظور شارح از هم‌وزن بودن فعل مضارع با اسم فاعل. وزن عروضى است كه در آنجا جنس حركات و سكنات مطرح است نه چيز ديگر.

بنابراين ضارب بر وزن يضرب است و يكتب بر وزن كاتب. و اينكه فعل مضارع بتقدير اسم فاعل است معنا از آن‌جهت كه جائنى زيد يكتب بتأويل كاتب برده ميشود. ضمنا بايد دانست كه «اولى» در عبارت شارح معنى تفضيلى ندارد. بلكه بمعنى سزاوار است چون دليل مصنف مخدوش بود.

و اما ما جاء:هرگاه در جملات عربى فعل مضارع مثبت حال شود و رابط آن واو باشد. بايد اين جمله را بتأويل اسميّه ببريم و بگوئيم قبل از فعل مضارع مبتدائى حذف شده.

و ذات بدء بمضارع ثبت‌

حوت ضميرا و من الواو خلت‌

و ذات واو بعدها انو مبتدا

له المضارع اجعلّن مسندا

معنى مثال اينست: ايستادم در حالى كه ميزدم بصورت او.

و معنى شعر چنين: پس چونكه ترسيدم من از اسلحه آنها خودم را نجات دادم درحالتى‌كه بگرو نهادم مالك را. در آن جمله «اصّك وجهه» و در شعر «ارهنهم مالكا» حال است. در هردو مورد «انا» بعنوان مبتدا در تقدير است.

آيه‌«لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ»بعنوان نظير از قرآن مجيد ذكر شده و تقدير آن «و انتم قد تعلمون» است. ولى حق اينست‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :178««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 179

كه آيه غير از دو مثال است زيرا در آيه فعل مضارع با «قد» حال شده و حكم آن با مضارع بدون «قد» فرق دارد.

و قيل الاول:بعضى شعر و جمله عربى را حمل بر ضرورت شعرى و شذوذ نمودند و چيزى در تقدير نگرفتند. منظور از شذوذ خلاف قاعده بودن است.

و قال عبد القاهر:سومين توجيه براى مثال و شعر كه خلاف قاعده بود از شيخ عبد القاهر است. ايشان هردو جمله را از معنى حال بودن خارج كرده. و «واو» را عاطفه گرفته و فعل مضارع بعد از آنرا بمعنى ماضى دانسته. يعنى «قمت و صككت. و نجوت و رهنت. سپس در صدد بيان اين مطلب برآمده كه چرا بايد فعل مضارع بمعنى ماضى باشد و چنين گفته: بجاى ماضى مضارع آمده بخاطر حكايت حال ماضيه حكايت حال ماضى اينست كه آنچه در زمانهاى گذشته و قديم اتفاق افتاده باشد ما آنرا نقل نمائيم و براى شنونده آنرا بصورت اينكه الآن واقع شده نشان بدهيم.

و ان كان الفعل مضارعا:در صورتيكه فعل مضارع منفى حال شود جايز است رابط آن واو يا ضمير باشد مانند آيه شريفه‌«فَاسْتَقِيما وَ لا تَتَّبِعانِّ»براى واو دو احتمال است: 1- حاليّه 2- عاطفه. اگر بتخفيف نون خوانده شود كه «لا» براى نفى باشد واو حاليّه خواهد شد و معنى ميشود پس با استقامت باشيد درحالتى‌كه متابعت نمى‌كنيد. تخفيف نون قرائت ابن ذكوان است. و اگر بتشديد نون خوانده شود فعل نهى است كه با نون تأكيد ثقيله آمده. واو هم اين جمله را بر «فاستقيما» عطف گرفته و معنى ميشود پس با استقامت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :179««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 180

باشيد و بايد البته پيروى ننمائيد. مثال ديگرى مصنف آورده كه فعل مضارع منفى حال شود بدون واو «و ما لنا لا نؤمن باللّه» «نا» ذى‌الحال است و عامل آن متعلّق جارومجرور است كه حذف گرديده و «ما» معنى استفهام دارد. يعنى چه چيز است براى ما در حالتى كه ايمان بخداوند نيآوريم.

و انّما جاز فيه الامران:علت اينكه در مضارع منفى هردو امر جايز است، بعقيده مصنف اينست كه فعل مضارع منفى دلالت بر مقارنت دارد. امّا چون منفى است دلالت بر حصول ندارد. و هرجا دلالت بر مقارنت و حصول نمايد، رابط آن فقط ضمير است. زيرا شبيه حال مفرده خواهد بود. و هرگاه يكى از اين دو سبب از بين برود جايز الوجهين است مانند آنكه جمله حاليّه فعل ماضى مثبت باشد چه ماضى لفظى يا معنوى. كه در اين صورت با واو و بدون واو هردو جايز است. مانند«أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ»*جمله‌«قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ»حال شده و با واو آمده چون ماضى است لفظا و معنا. و مانند آيه‌«أَوْ جاؤُكُمْ‌...حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ»كه فعل ماضى است لفظا و معنا حال شده و رابط آن ضمير است. منظور از ماضى معنوى فعل مضارع منفى «بلم و لمّا» است زيرا «لم و لمّا» معنى مضارع را بسوى ماضى نقل نموده و نفى در ماضى مينمايد.

مصنف براى «منفى بلم» دو مثال آورده ولى براى منفى بلمّا براى جائى كه رابط آن فقط ضمير باشد از آيات قرآنيّه مثالى پيدا نكرده از غير قرآن مانند قول شاعر:

فقالت له العينان سمعا و طاعة

و خدّرتا كالدر لمّا يثقّب‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :180««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 181

«لما يقثبّ» حال است.

امّا جواز الامرين:هرگاه جمله حاليه ماضى مثبت باشد جايز است با واو و بدون آن بيآيد بدليل آنكه دلالت بر حصول مينمايد چون مثبت است ولى دلالت بر معنى مقارنت ندارد چون ماضى است و با حال نزديك نيست. و بهمين دليل است كه گفته‌اند بايد با «قد» آورده شود. قد گاهى ظاهر و آشكار است مانند «انّى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر» و گاهى در تقدير است مانند «حصرت صدورهم» قد زمان گذشته را نزديك بزمان حال مى‌كند. مثلا در جاء زيد و قد ركب. «قد» مى‌فهماند كه زمان ركوب زيد نزديك بزمان حال تكلم است.

و الاشكال المذكور:مصنف درباره قد به آنچه تعليل نموده صحيح نيست. زيرا بحث ما در حال زمانى نيست. بلكه در حال نحوى است كه بمعنى كيفيّت و چگونگى است. و لفظ «قد» گاهى سبب ميشود كه فعل ماضى را از آنچه كه بحث مينمائيم و آن حال بمعنى كيفيّت است دور كند چنانكه در مثال جائنى زيد فى السّنة الماضية و قد ركب فرسه است كه در اينجا قد زمان ركب را نزديك به فعل «جاء» مقيّد به سنة ماضيه مينمايد و معنى اينطور است: زيد پيش من آمد در سال گذشته درحالتى‌كه بتحقيق سوار بر اسبش بود در همان سنه ماضيه. پس كار «قد» اين بود كه ماضى را كه «ركب» باشد نزديك بحالى نمود كه زمان تكلم است و اين حال را زمانيّه ميگويند. و دور نمود از حالى كه ما درصدد بحث آن هستيم كه بآن حال نحويّه ميگويند. بدليل آنكه حال نحويّه عبارت است از

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :181««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 182

مقارنت حال با مضمون عاملش در زمان كه اگر حال و عامل ماضى باشند آوردن واو ممتنع است چون حال ماضى شبيه حال مفرده ميشود در دلالت‌كردن بر مقارنت و حصول.

و الاعتذار عن ذالك:معلوم شد كه دخول «قد» بر فعل ماضى كه حال شده در بحث ما كه حال نحوى است زيان دارد. گويا كسى مى‌پرسد چرا نحات گفته‌اند اگر فعل ماضى حال شود محتاج به آوردن «قد» است. شارح جواب اين سئوال را محوّل بكتاب مطوّل نموده. آنچه در آنجا گفته اينست كه ما تنافى بين حال زمانيّه و نحويّه را قبول داريم و آنچه را نحات شرط دانسته‌اند كه آوردن «قد» بوده بخاطر استحسان است يعنى از نظر ظاهر لفظ. تنافى بين حال و ماضى را از بين ميبريم. نه بخاطر آنچه كه مصنّف گفته است.

و امّا المنفى:ماضى منفى هرگاه حال شود. دلالت بر مقارنت دارد. ولى دالّ بر معنى حصول نيست. بنابراين آوردن و نيآوردن واو مساوى است. اينكه ماضى منفى دالّ بر عدم حصول است بخاطر منفى بودن آن است. و اينكه دالّ بر مقارنت است بخاطر آنكه يا منفى به «لمّا» است يا «لم و ما» «لمّا» براى امتداد نفى از حين الانتفاء تا زمان تكلّم است. «لم و ما» نيز براى انتفاء متقدّم بر زمان تكلّم است. و اصل در اين دو ادامه اقتضاء انتفاء تا زمان تكلّم است مگر آنكه قرينه دلالت بر انقطاع انتفاء نمايد مانند «لم يضرب زيد امس لكنّه ضرب اليوم». ادامه انتفاء تا زمان تكلّم دلالت بر مقارنت دارد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :182««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست