دو امر دليل سوء فهم و عدم دقت و تأمل اين قائل است. 1- اين تفسير برخلاف سياق كلام مصنف است. زيرا بحث قبل او در حذف مفعول مشيّت بود نه در مفعول ابكى 2- مصنف كه گفت و امّا قوله ... براى ردّ بر صدر الافاضل بود كه او معتقد است ذكر مفعول مشيّت براى غرابت است پس بحث، مربوط به مفعول «ابكى» نيست.
و قيل يحتمل ان يكون:فرق اين قول با قول صدرالافاضل اينست كه اين قائل معنى را بطور احتمال بيان كرده و او بطور يقين. شارح اين قول را باينجهت آورد. كه مىخواهد در ضمن ردّ آن نيز جواب صدرالافاضل را داده باشد.
و فيه نظر:جواب شارح به اين قائل و صدرالافاضل باينست كه ترتب «فلو شئت ان ابكى» بر «لم يبق منى الشّوق» دليل بر بطلان قول آنها است.
براى آنكه وجه نظر شارح روشن شود بعنوان مقدمه بايد گفت.
سبب دو قسم است. يكى سبب خاصّ مانند «لو كانت الشمس طالعة فالنّهار موجود» كه بين وجود شمس و وجود نهار تساوى است.
دوم سبب عام. مانند «لو كانت النور موجود» فالشمس طالعة» ضمنا بايد دانست كه منظور از سبب «مقدم» و منظور از مسبب «تالى» است در اين مثال سبب كه نور است نسبت به شمس كه تالى و مسبب است عام است ممكن است نور باشد بدون شمس.
بعد از بيان اين مقدمه در شعر شاعر «فاء» فلو شئت سبيّه است.
مصرع اول سبب و مصرع دوم مسبّب است. اگر مفعول «شئت» «ان
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :19««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ابكى دمعا» باشد سبب خاص مىشود و معنى چنين است «عشق و محبت در من غير از تفكر چيزى باقى نگذاشته و چون اشك و رطوبت در من نيست اگر بخواهم اشك بگيرم بجايش تفكر مىنمايم» ولى اگر مفعول «شئت» «ان ابكى تفكرا» باشد سبب عام مىشود و معنى مىدهد «عشق و محبّت در من غير از تفكر چيزى باقى نگذاشته بطوريكه اگر بخواهم گريه تفكر كنم گريه تفكر مىكنم»
سبب باين دليل عام است كه گريه تفكركردن ممكن است با وجود اشك باشد و ممكن است با عدم وجود اشك در چشم زيرا تفكر نمودن متوقف نيست بر نبودن رطوبت در بدن چون بيشتر متفكرين قادرند گريه كنند.
خلاصه اگر مفعول شئت «ابكى دمعا» باشد سبب خاصّ و كاملا مصرع دوم و اوّل مربوط و منوط بيكديگر خواهند بود. و اگر مفعول شئت «ابكى تفكّرا» باشد منوط و مربوط نيست و سبب عام است.
عبارت شارح كه مىگويد «يا بى هذا المعنى عند التّامل الصادق» همين معنى را مىرساند كه سبب عام نيست و در نتيجه مفعول شئت هم «ابكى تفكرا» نمىشود. و عبارت لانّ القدرة ...
دليل براى عام نبودن سبب است، فافهم: وجه فافهم اينست كه خواننده كتاب بايد هرچه بيشتر فهم و درك خود را بكار ببرد. تا بفهمد عام بودن سبب در اينجا بىمعنى است. چه اينكه آنچه در نظر بلغاء برحسب تفريع معتبر است آنست كه سبب و مسبّب مساوى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :20««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
باشند مگر آنكه دليلى اعميّت را بيان نمايد. و الّا قاعده اوّلى تساوى سبب و مسبب است. در اينجا هم اگر مصرع اول نبود ممكن مىشد كه بگوئيم مفعول شئت «ابكى تفكرا» است ولى باوجود مصرع اول اين حرف با ذوق ادبى سازگار نيست.
و امّا لدفع ارادة:گفته شد كه حذف مفعول اگر نويا منويّا باشد بحسب قرائن. محذوف در تقدير گرفته مىشود و بايد دليل داشته باشد. يا دليل حذف مفعول بيان بعد الابهام است يا دفع توهم اراده غير مراد در ابتداء فهم و درك. مانند قول شاعر و «كم زدت عنّى ...» شاهد بر «حززن» است كه مفعولش حذف شده و در اصل «حززن الّلحم» بوده زيرا اگر مفعول ذكر مىشد مخاطب ابتداء و قبل از آمدن الى العظم توهم و خيال مىكرد كه بريدن به استخوان نرسيده. زيرا اول لحم را مىشنيد اين شعر نيز از بحترى است. يعنى چه بسيار دفع كردى تو از من صدمه امر حادث را و چه بسيار دفع كردى از من شدّت و حمله ايام را كه آن حوادث بريدند گوشت بدن مرا تا استخوان.
عقيده شارح در اين شعر اينست كه «كم» خبريه است «من تحامل» تميز «كم» است و علت اينكه «من» در تميز آمده اينست كه هرگاه بين كم و مميّز فعل متعدى بيآورند براى آنكه تميز اشتباه به مفعول نشود بايد «من» آورد. پس بعضى كه گفتهاند مميّز محذوف است و «من» زايد. كلامشان داراى تكلّف است. چه آنكه احتياج بهيج يك از ايندو زيارت و حذف نيست.
و امّا لانّه اريد:مورد سوم از مواردى كه مفعول حذف ميشود ولى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :21««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
معنى آن در نيّت است جائى است كه مفعول را براى بار دوّم ميخواهيم ذكر نمائيم و تعمّد داريم كه فعل بر خود مفعول قرار بگيرد. نه بر ضمير مفعول. اگرچه در صورت وقوع ضمير بر مفعول همين معنى را ميرساند مانند شعر «ابو عباده بحترى» در مدح معتزّ باللّه: «قد طلبنا ...» شاعر مىتوانست بگويد «قد طلبنا مثلا فلم نجده» اما چنين نگفت، بلكه مفعول را از «طلبنا» حذف كرد و فعل «لم نجد» را مستقيما بر مثلا داخل نمود براى آنكه صريحا بفهماند كه تو اصلا داراى مثلى نيستى زيرا مثل تو را نيافتيم.
و يجوز ان يكون السّبب:ميتوان در اين شعر علت ديگرى نيز براى حذف مفعول پيدا كرد و آن اينست كه با حذف مفعول از «طلبنا» متكلم كمال ادب خود را نشان ميدهد. زيرا اگر مفعول را بيآورد معنى ميشود كه ما طلب مثل براى تو كرديم اما مثل تو را نيافتيم. يعنى احتمال ميداديم كه تو مثل داشته باشى اما بعد ديديم كه داراى مثل نيستى و اين تا حدودى بىادبى را از متكلّم نسبت به مخاطب ميرساند.
ولى اگر بگويد ما طلب كرديم و گردش نموديم و براى تو مثلى را نيافتيم، دلالت بر كمال ادب دارد. زيرا ميرساند كه تو مثل ندارى و ما هم اگر طلب كرديم، طلب مثل نكرديم. هرچند درواقع مىرساند كه طلب مثل كرديم. ولى از نظر ظاهر لفظ، ادب را كاملا رعايت كرده است.
و امّا للّتعميم:چهارمين نكته حذف مفعول «تعميم» با اختصار است مانند «قد كان منك ما يؤلم» مفعول كه «كل احد» بود حذف شد.
اگرچه با ذكر اين مفعول معنى تعميم ميداد. ولى داراى اختصار
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :22««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نبود. آيه شريفه«وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ»نيز چنين است. «جميع عباده» كه مفعول بود حذف شده براى اختصار و تعميم. فرق آيه با مثال اينست كه عموم در مثال مبالغى است ولى عموم در آيه تحقيقى است زيرا مخاطب يقينا نميتواند همه افراد را نگران سازد. اما خداوند همه افراد را به بهشت خوانده است.
و اما لمجرّد الاختصار:گاهى حذف مفعول فقط براى اختصار است و غير از آن نكته ديگرى ندارد. البته باوجود قرينه. مانند «اصغيت اليه» اذنى كه مفعول بوده حذف شده. بعضى كه عبارت مصنف «عند قيام قرينة» را به وجود قرينه بر اينكه حذف براى مجرد اختصار است معنى كردهاند صحيح نيست. چه آنكه قرينه بايد بر مفعول باشد، نه قرينه بر اينكه حذف براى مجرد اختصار است.
و بعلاوه مىبايست در ساير اقسام نيز بگويد: عند قيام قرينة دالّة على انّ الحذف للبيان بعد الابهام- و عند قيام قرينة على انّ الحذف للتّعميم مع الاختصار و ... پس وجهى نداشت كه فقط در اينجا بيآورد.
شارح معتقد است كه عبارت عند قيام قرينة تكرارى است و براى تذكر و يادآورى مطلب قبل است كه هرحذفى بايد قرينه داشته باشد.
آيه«رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ»نيز از اين باب است. ذاتك كه مفعول «ارنى» است براى اختصار حذف شده است.
وههنا بحث:شارح معتقد است كه حذف مفعول براى اختصار صحيح است امّا حذف مفعول براى تعميم با اختصار درست نيست.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :23««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
زيرا خود حذف تعميم را نمىرساند بلكه تعميم از مفعول مقدّر استفاده ميشود. بطوريكه اگر مفعول نيز ذكر شود تعميم استفاده ميشود پس حذف مفعول فقط براى فهماندن اختصار است.
ولى ما ميگوئيم عموم از حذف فهميده ميشود هرچند كه حذف براى عموم نباشد چنانكه قبلا هم نظير آن گذشت.
و اما للرعاية على الفاصله:يكى از نكات حذف مفعول رعايت فاصله است در آيات قرآن مانند«وَ الضُّحى ...»كه در اصل «قلاك» بوده است. اگر كاف ذكر ميشد فاصله كه روى الف بود بهم ميخورد. اينجا نيز اختصار حاصل شده.
و امّا لاستهجان:گاهى مفعول را حذف مىكنند براى آنكه دلالت بر معنى زشت و ناپسند دارد پس ذكرش سزاوار نيست. مانند كلام عايشه كه گفت «ما رأيت ...» عورت كه مفعول رأيت، ورأى بوده در هردو جا حذف شده است.
و امّا لنكتة اخرى:نكات ديگر حذف مفعول عبارتست از اخفاء آن يا تمكّن از انكار آن. يا تعيّن يا ادعاء تعيّن. يا امثال اين نكات مانند تحقير، تعظيم، اختبار و تنبّه سامع، كه اينها از بحثهاى قبل روشن است.
[نكات تقديم مفعول]
و تقديم مفعوله:از اينجا وارد بحث تقديم مفعول بر فعل ميشويم و نكات اين تقديم را بيان مىكنيم. از شبه مفعول نيز كه جار و مجرور و ظرف و حال و تميز و استثناء است بحث مىكنيم. اولين نكته ردّ خطاء در تعيين مفعول است چنانكه در مثال زيدا عرفت است.
مخاطب خيال ميكرد ما انسانى غير از زيد را شناختيم، ولى ما با تقديم
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :24««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
زيد خطاى او را برطرف مينمائيم، و بهمين جهت براى تأكيد اين كلام ميگوئيم: زيدا عرفت لا غيره. گاهى تقديم مفعول براى ردّ خطاء در اشتراك است چنانكه اگر مخاطب خيال ميكرده زيد و عمرو را شناخته ما باو ميگوئيم «زيدا عرفت» در تأكيد اينطور كلامى گفته ميشود «زيدا عرفت وحده» در انشائيات نيز اين بحثها جارى ميگردد مانند «زيدا اكرم» و «عمرا لا تكرم».
فكان الاحسن:اين عبارت ايرادى است از شارح بر مصنّف كه اگر در عبارتش ميگفت تقديم مفعول براى افاده اختصاص است شامل هرسه قسم حصر قلب افراد و تعيين ميشد، ولى باينطريق كه او گفته فقط شامل يك قسم شده و آن حصر قلب است. حصر افراد را نيز شارح بوسيله «و قد يكون ايضا لردّ الخطاء» داخل نمود.
و لذالك اى ولّان:باينجهت كه تقديم مفعول بر فعل براى افاده حصر است چند مثال عقلا صحيح نيست: 1- «ما زيدا ضربت و لا غيره زيرا مفهوم تقديم زيد اينست كه ضرب بر غير زيد واقع شده و منطوق لا غيره منافى اين مفهوم است پس اين كلام متعارض و متناقض است. در يك صورت ميتوان گفت اين كلام صحيح است و آن در صورتى است كه تقديم زيد براى حصر نباشد بلكه براى اهتمام باشد. 2- مثال «زيدا ضربت و غيره» كه نظير مثال اول است.
3- «ما زيدا ضربت و لكن اكرمته.» زيرا سياق اين كلام غلط است و بايد «ما زيدا ضربت و لكن عمرا» باشد چون خطاء مخاطب در اينگونه مثالها بر روى فعل اكرام يا ضرب نيست تا ما چنين بگوئيم.
و اما نحو زيدا عرفته:«زيدا عرفته» داراى دو احتمال است: 1- تأكيد
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :25««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و اين در صورتى است كه بگوئيم فعل محذوف قبل از زيد در تقدير است و در حقيقت اينطور است: عرفت زيدا عرفته. 2- تخصيص و اين در صورتى است كه فعل محذوف بعد از زيد در تقدير گرفته شود و در معنى زيدا عرفت عرفته ميشود. و اين تقديم ما هو حقّه التاخير است كه مفيد معنى حصر و تخصيص است در معنى حصر و تخصيص فرقى نيست كه مفعول، مقدم بر فعل مذكور شود يا مقدّم بر فعل محذوف.
در«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»*نيز براى افاده حصر و تخصيص ما فعل محذوف را كه متعلق جار و مجرور است بعد از «بسم» در تقدير ميگيريم يعنى«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ».
آيا «زيدا عرفت» بيشتر داراى تخصيص است يا «زيدا عرفته»؟
جواب اينست كه «زيدا عرفته» بدليل اينكه در مثال دوّم علاوه بر تخصيص تكرّر اسناد دارد و اين تكرّر اسناد تخصيص بيشترى را ميرساند. و خود تخصيص درواقع غير از تكرار و تأكيد چيزى نيست.
و امّا نحو و امّا ثمود:اين عبارت در تمام نسخههاى متن مختصر المعانى نيست. منظور مصنف از اين آيه اينست كه در بعضى از موارد كلام قدرت تحمّل هردو معنى تأكيد و تخصيص را ندارد چنانكه در اين آيه است، نميتوانيم فعل مقدّر را قبل از ثمود در تقدير بگيريم. زيرا اگر چنين كنيم دو ايراد لازم ميآيد كه شارح كتاب يكى از آنها را بيان نموده. آن دو ايراد از اين قرار است: 1- دخول امّا بر فاء در صورتيكه بايد بين امّا و فاء اسم فاصله باشد. 2- دخول امّا بر فعل. امّا بايد داخل بر اسم باشد چون نايب از فعل است و اگر بر فعل داخل شود دخول فعل بر فعل است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :26««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست