بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196

بگوئيم الفاظ و معانى را كه با يكديگر بسنجيم يا الفاظ با معانى برابرند در اين صورت مساوات است يا كمترند ايجاز است يا بيشترند اطناب است. پس مساوات آن است كه لفظ و عبارت باندازه معانى كه مقصود متكلم بوده است باشد. و ايجاز جائى است كه الفاظ از معانى منظور كمتر باشند ولى معنى را برساند. كه اگر نرساند ايجاز مخلّ است. و اطناب آن است كه الفاظ از معانى مراد بيشتر باشند و الفاظ بيشتر مفيد فايده هم باشند و اگر مفيد نباشند بنام تطويل ناميده ميشود.

و احترز بواف:مصنف در تعريف ايجاز گفته بود «بلفظ ناقص عنه واف» بقيد «واف» احتراز از ايجاز مخلّ كرد. ايجاز مخلّ آن است كه لفظ ناقص از اصل مراد باشد و منظور را نفهماند مانند و العيش خير فى ... اين شعر از حارثه حلّزه يشكرى است كه يكى از اصحاب معلقات است. و سه كلمه حذف شده يكى بعد از عيش. يعنى العيش الناعم. دوم از «ممّن» يعنى من عيش من عاش. سوم فى ضلال العقل. پس ايجاز دارد. امّا چون معنى را نمى‌رساند مخلّ است منظور شاعر اينست كه زندگى بهتر است در سايه‌هاى احمقى از كسى‌كه زندگى كرده بزحمت و مشقت در سايه عقل و فهم. و كلامش اين معنى را نميرساند.

[تطويل و حشو]

و احترز بفائدة:مصنف در تعريف اطناب گفته بود ان يكون زايدا عليه لفائدة به قيد لفائده از تطويل و حشو احتراز نمود. تطويل آنست كه لفظ زائد بر اصل مراد باشد ولى آن زيادى فائده‌اى نداشته باشد.

و از دو حال بيرون نيست زيرا يا آن زياده متعيّن است كه بنام حشو

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :196««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 197

ناميده ميشود. و يا متعيّن نيست كه آنرا تطويل ناميدند. حشو دو قسم است. زيرا يا زائد معين مفسد معنى است يا آنكه معنى را فاسد نمى‌كند. تطويل مانند «و قددت الاديم لراهشيه» شاهد بر كذب و مين است كه دو كلمه مرادفند. يكى از آنها زائد است ولى معلوم نيست كدام است.

شعر از عدّى بن ابرش است كه مكر زبّاء را نسبت به جذيمة الابرش بيان نموده يعنى محكم بست تسمه را بدو رگ دست جذيمه.

و يافت در اين هنگام قول زباء را دروغ.

و البيت في قصة:شعر عدى بن ابرش اشاره باين داستان دارد.

پيش از اسلام پادشاهى در شاطئى الفرات بنام جذيمة الابرش ميزيسته. جذيمه بشام لشكر كشيد و پادشاه آنجا را كشت. شاه مقتول دخترى بنام زبّاء داشت كه بروم گريخت و پناهنده قيصر شد.

قيصر روم او را پذيرفت و تداركات جنگ در اختيار او گذاشت. زباء به لشكريان پراكنده پدر نامه نوشت كه آماده باشيد ما فلان روز وارد خواهيم شد. نيمه شب ناگهان حمله بر لشكر جذيمه كردند و شام را گرفتند. ولى زباء آرام ننشست. نامه‌اى به نيرنگ بجذيمه نوشت و تقاضاى ازدواج نمود و او را دعوت بشام كرد.

جذيمه شورائى تشكيل داد و از همه وزراء نظر خواست همه نظر موافق دادند غير از يك نفر بنام قصير كه او مى‌گفت اين دعوت بازدواج نيست بلكه دام بلا است. جذيمه با وزراء بطرف شام حركت كردند. و دو مرتبه در مرز شورى تشكيل شد باز همه موافق بودند و قصير مخالف. دراين‌باره قصير گفت اينك كه ميرويد اگر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :197««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 198

در مراسم استقبال دور شما را محاصره نمودند بدانيد كه نيرنگ است و اگر عده‌اى از پيش‌رو و عده‌اى ديگر از پشت‌سر آمدند بدانيد كه خطرى متوجه نخواهد شد. اگر در مراسم استقبال اطراف شما را محاصره نمودند من فورا اسب «عصا» را بشاه ميرسانم تا با اين اسب خودش را نجات دهد. وارد شام شدند و طورى آنان را محاصره كردند كه دو نفرشان كنار هم نبودند. جذيمه را كنيزان پيش زبّاء بردند.

بازوى او را با چرم و تسمه بستند و دو رگ كه بنام راهشين است بريدند و اين رگها چنان‌اند كه اگر بريده شوند خون نمى‌ايستد تا انسان بميرد. جذيمه كشته شد و ساير امراء بعراق برگشتند. بجاى جذيمه خواهرزاده‌اش بسلطنت رسيد كه نامش عمرو بن حريث است. قصير به او گفت اگر بخواهى انتقام جذيمه را بگيرى بينى مرا ببرّ و بدن مرا مجروح نما و روانه شام كن. اينكار را انجام داد و قصير بر زبّاء وارد شد و گفت عمرو بن حريث بمن ستم رواداشته و پنداشته من با شما در خون جذيمه شركت داشتم و پنداشته شاه بدستور من بشام آمده. اينك كه مرا از مملكت بيرون كرده بشما پناهنده شدم. زبّاء كه از كفايت قصير آگهى داشت او را پذيرفت و مشغول مداواى او شد. بعد از چندى قصير گفت اموال بسيارى در شاطئى الفرات دارم. زبّاء پانصد شتر با امراء و بزرگان باو سپرد تا اموال خود را بيآورد. قصير با عمرو بن حريث ملاقات كرد و گفت هرچه از اموال، فراوان بدهى بصلاح نقشه ما است. اموال را بطرف شام حمل نمود. بزبّاء خبر دادند كه شتران در حال بازگشت‌اند. او روى قصر بلندى رفت و تماشا ميكرد. خوشحال شد و اموال را بنام‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :198««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 199

قصير ضبط نمود. بعد از چندى باز قصير گفت اجازه ميخواهم تا بقيه اموالم را بيآورم زيرا من پست وزارت داشتم و بعلاوه تجارت مينمودم و اين ثروت گرانبها بايد به كشور شما منتقل شود. تا سه مرتبه اموال خود را منتقل نمود. براى مرتبه سوم بدستور قصير 999 مرد جنگى كه قبلا تربيت شده بودند سوار بر شتران شدند بطوريكه بر هرشتر دو مرد جنگى در صندوقهائى كه از قبل تهيّه شده بود جا گرفتند و خود عمرو نيز جزء يكى از آنان بود كه جمعا 1000 مرد جنگى با پانصد شتر مخفيانه با اسلحه و مهمات و توشه و خوراك در حال حركت بودند.

خبر به زبّاء دادند كه شتران ميآيند. نزديك ظهر بود او بالاى قصر رفت و تماشا كرد ديد اين مرتبه شتران سنگين راه ميروند و گويا بارشان فراوان است. با خود گفت:

ما للجمال مشيها وحيدا

اجندلا يحملن ام حديدا

ام صرفانا باردا شديدا

ام الرجال جثما قعودا

در اين ميان يكى از مأمورين قصر سرنيزه‌اى را بصندوقى كه بار شتران بود فرو برد كه ناگهان ناله مردى را شنيد كه نيزه باو اصابت كرده بود. آن مرد فهميد كه بار شتران مردان جنگى است. باشتاب خواست تا خود را به زبّاء برساند كه قصير او را گردن زد. و فورا رمزى كه با لشكريان خود در ميان نهاده بود بزبان آورد ناگهان هزار نفر پياده شدند و مشغول عمليات نظامى گرديدند.

زبّاء لشكر آماده نداشت و در حمله غافلگيرانه قرار گرفت و فرار كرد و به نقبى كه از قبل كنده بودند پناهنده شد. عمرو بن حريث بر او تاخت. زبّاء انگشترى كه در نگين آن سمّ بود مكيد و گفت «بيدى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :199««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 200

لابيد عمرو بن حريث».

در خطبه 35 نهج البلاغه صفحه 107 منظور از قصير همين شخص است. بعضى از شارحين نهج البلاغه گمان كردند منظور حضرت على عليه السّلام است. بعضى ديگر از مورخين اين داستان را بنام يك نفر آلمانى كه اين تدبير را در جنگ با فرانسه انجام داده ضبط كرده‌اند.

و احترز ايضا:در تعريف اطناب با قيد «لفائدة» احتراز از حشو «مفسد» كرد مانند كلمه «ندى» در شعر ابى الطيّب متنبى «و لا فضل فيها للشاعة و النّدى» شعوب مشتق از شعبه است بمعنى فرقه و جدائى. زيرا مرگ بين دوستان جدائى مى‌افكند. اين كلمه بدليل آنكه علميّت و تأنيث دارد غير منصرف است. يعنى: اگر انسان در دنيا ملاقات با مرگ نميكرد، براى شجاعت و كرم و صبر، فضيلت نبود، ولى چون انسان مى‌ميمرد اين صفات، ممدوحه‌اند.

عقيده شارح و مصنف اينست كه شاعر درباره شجاعت و صبر درست گفته زيرا كسيكه ميداند نمى‌ميرد هرچه جان خود را در مخاطره قرار بدهد و شجاعانه كار كند فضيلت نخواهد بود و نيز هرچه سختى‌ها را تحمل كند و صبر نمايد نيز فضيلت محسوب نميشود. ولى درباره كرم و جود درست نگفته. زيرا كسيكه ميداند هميشه در دنيا است و احتياج به خوراك و پوشاك دارد كرم و بخشش او فضيلت و ايثار است پس كلمه «ندى» حشو مفسد است.

و غاية اعتذاره:ابن جنّى كه از اساتيد ادب است گفته اين شعر صحيح است و داراى حشو مفسد نيست. زيرا كسى كه عمر مداوم‌

بلاغت: شرح مختصر المعانى ؛ ص201

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :200««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 201

نمايد سختى‌ها و سستى‌هاى فراوان مى‌بيند بنابراين بذل مال، شجاعت و صبر براى او بى‌ارزش است چنانكه شاعر فارسى زبان گفته:

نه در اندوهم از آن‌رو كه رَستم‌

نه خشنودم كه دشمن را شكستم‌

كه بيش و كم فراوان باشدم ياد

ولى بنظر نگارنده اين سطور معنى شعر بدون اين توجيه صحيح است. درباره شجاعت و صبر كه معلوم و درباره جود و كرم شاعر ميگويد: آنكه ميداند هميشه زنده است كرم براى او فضيلت نيست.

زيرا هرچه ببخشد ميداند كه هيچگاه از گرسنگى و فقر نمى‌ميرد.

و عن الحشو:حشو غير مفسد مانند قول زهير بن ابى سلمى «و اعلم علم اليوم ...» يعنى پس من ميدانم دانستن امروزم را و ديروزى كه پيش از امروز بوده، اما من از علم آنچه كه در فردا است نادانم.

شاهد بر كلمه «قبله» است كه زائد است و بى‌فايده، امّا مفسد معنى نيست. چنانكه در فارسى ميگويند: فرداى آينده ديروز گذشته، كه كلمه آينده و گذشته زائد و متعيّن است ولى مفسد معنى نيست.

و هذا بخلاف ما يقال:در عرب جملاتى مانند ابصرته بعينى و سمعته باذنى و كتبته بيدى ميآورند. شارح ميگويد اينگونه جمله‌ها حشو مفسد ندارد. بلكه كلمه زائد براى معنى تأكيد است چنانكه در كلام خداوند تبارك و تعالى است «ذالك قولهم بافواههم».

[مساوات‌]

المساوات:كلام مصنف تا اينجا درباره تعريف هريك از اقسام سه‌گانه ايجاز و اطناب و مساوات بود. اينك ميخواهد مثال بيآورد و ضمنا اقسام هريك را نيز بيان نمايد. ابتدا براى مساوات مثال‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :201««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 202

ميآورد بخاطر آنكه اصل مقيس عليه است كه ايجاز و اطناب با آن سنجيده ميشود. و آن مقدارى از كلام است كه مطابق با معنى مقصود باشد مانند «و لا يحيق المكر السّيئ الا باهله» يعنى فرود نميآيد مكر بد مگر باهل مكر بد و اينكه مكر را توصيف به سيّئ كرد براى اين است كه مكر بر دو قسم است بد و خوب. مكر خوب آن مكرى است كه جزاى اعمال بد است چنانكه در آيه‌«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»آمده پس كلمه «سيّئ» زيادى نيست تا بگوئيم اين آيه داراى اطناب است و مانند قول نابغه ذبيانى در مدح نعمان بن منذر فانّك كالليل ... يعنى اى پادشاه تو مانند شبى آنچنان شبى كه مرا درمى‌يابد اگرچه خيال كنم محل دور شدنم از تو بسيار وسيع است.

به پادشاه كه نعمان بن منذر است گفته بودند نابغه شما را هجو كرده.

نابغه اين شعر را در جواب ميگويد و چون شاه در حال غضب بوده او را تشبيه به شب ظلمانى كرده. و نيز احاطه شب از روز بيشتر است.

و با اين تشبيه خواسته احاطه و قدرت او را بفهماند.

قيل فى الآية:بعضى گفته‌اند كه آيه و شعر نابغه داراى ايجازاند نه مساوات زيرا در آيه مستثنى‌منه كه «احد» بوده حذف شده و تقدير اينطور است: و لا يحيق المكر السّيى باحد الا باهله. و در شعر جواب شرط يعنى جمله «فانت مدرك، لى فيه «بمذهب بصرين كه ميگويند جواب شرط مقدم بر شرط نخواهد شد حذف شده است.

و فيه نظر:شارح جواب ميدهد كه اعتبار اين موارد بخاطر مراعات امر لفظى است و كارى بمعنى ندارد. ما در مساوات و ايجاز و اطناب لفظ را با معنى مقايسه مينمائيم. و منظورمان هم از لفظ آن مقدارى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :202««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 203

است كه معنى را مى‌فهماند. و اينكه در فلان كلام چيزى در تقدير است يا نيست مربوط بقواعد فنّ نحو است بدليل اينكه اگر در اين آيه و شعر چيزى هم در تقدير نگيريم باز معنى بخوبى استفاده ميشود.

و بهمين جهت شارح ميگويد اگر آن چيزهائى كه بخاطر قواعد بايد در تقدير بگيريم در عبارت بيآوريم اطناب خواهد شد. پس نتيجه اينست كه عبارت آيه و شعر كمتر از اصل مراد نيستند.

[ايجاز]

و الايجاز ضربان:ايجاز گاهى به قصر است و گاهى بحذف. معنى ايجاز قصر آن است كه جمله بدون آنكه چيزى از آن حذف شده باشد معنى كاملى را بيان نمايد. مانند كلمات قصار حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام و مانند اين شعر:

دو چيز طيره عقل است دم فروبستن‌

بوقت گفتن، گفتن بوقت خامُوشى‌

آيه‌«فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»از اين قبيل است كه با لفظ كم معنى فراوان را ميرساند. قسم دوم كه ايجاز حذف است بعدا بيان ميشود.

و ذالك لانّ معناه:معنى آيه شريفه اينست كه انسان هرگاه بداند كه هرگاه كسى را بكشد بدستور خداوند كشته خواهد شد، اقدام به كشتار نمى‌كند و چه بسيار قتلها كه بوسيله اين حكم الهى از بين ميرود و با از بين رفتن قتلها براى مردم جامعه، حيات بوجود خواهد آمد.

و لا حذف فيه:در اين آيه چيزى حذف نشده و بهمين جهت ايجاز بقصر بود. اگر كسى بگويد متعلّق فى القصاص محذوف است.

جواب اينست كه احتياجى باين محذوف در معنى نمودن جمله نيست. و فرق اين آيه با ايجاز بحذف كه بعدا خواهد آمد در اين است‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :203««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست