قصير ضبط نمود. بعد از چندى باز قصير گفت اجازه ميخواهم تا بقيه اموالم را بيآورم زيرا من پست وزارت داشتم و بعلاوه تجارت مينمودم و اين ثروت گرانبها بايد به كشور شما منتقل شود. تا سه مرتبه اموال خود را منتقل نمود. براى مرتبه سوم بدستور قصير 999 مرد جنگى كه قبلا تربيت شده بودند سوار بر شتران شدند بطوريكه بر هرشتر دو مرد جنگى در صندوقهائى كه از قبل تهيّه شده بود جا گرفتند و خود عمرو نيز جزء يكى از آنان بود كه جمعا 1000 مرد جنگى با پانصد شتر مخفيانه با اسلحه و مهمات و توشه و خوراك در حال حركت بودند.
خبر به زبّاء دادند كه شتران ميآيند. نزديك ظهر بود او بالاى قصر رفت و تماشا كرد ديد اين مرتبه شتران سنگين راه ميروند و گويا بارشان فراوان است. با خود گفت:
ما للجمال مشيها وحيدا
اجندلا يحملن ام حديدا
ام صرفانا باردا شديدا
ام الرجال جثما قعودا
در اين ميان يكى از مأمورين قصر سرنيزهاى را بصندوقى كه بار شتران بود فرو برد كه ناگهان ناله مردى را شنيد كه نيزه باو اصابت كرده بود. آن مرد فهميد كه بار شتران مردان جنگى است. باشتاب خواست تا خود را به زبّاء برساند كه قصير او را گردن زد. و فورا رمزى كه با لشكريان خود در ميان نهاده بود بزبان آورد ناگهان هزار نفر پياده شدند و مشغول عمليات نظامى گرديدند.
زبّاء لشكر آماده نداشت و در حمله غافلگيرانه قرار گرفت و فرار كرد و به نقبى كه از قبل كنده بودند پناهنده شد. عمرو بن حريث بر او تاخت. زبّاء انگشترى كه در نگين آن سمّ بود مكيد و گفت «بيدى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :199««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
لابيد عمرو بن حريث».
در خطبه 35 نهج البلاغه صفحه 107 منظور از قصير همين شخص است. بعضى از شارحين نهج البلاغه گمان كردند منظور حضرت على عليه السّلام است. بعضى ديگر از مورخين اين داستان را بنام يك نفر آلمانى كه اين تدبير را در جنگ با فرانسه انجام داده ضبط كردهاند.
و احترز ايضا:در تعريف اطناب با قيد «لفائدة» احتراز از حشو «مفسد» كرد مانند كلمه «ندى» در شعر ابى الطيّب متنبى «و لا فضل فيها للشاعة و النّدى» شعوب مشتق از شعبه است بمعنى فرقه و جدائى. زيرا مرگ بين دوستان جدائى مىافكند. اين كلمه بدليل آنكه علميّت و تأنيث دارد غير منصرف است. يعنى: اگر انسان در دنيا ملاقات با مرگ نميكرد، براى شجاعت و كرم و صبر، فضيلت نبود، ولى چون انسان مىميمرد اين صفات، ممدوحهاند.
عقيده شارح و مصنف اينست كه شاعر درباره شجاعت و صبر درست گفته زيرا كسيكه ميداند نمىميرد هرچه جان خود را در مخاطره قرار بدهد و شجاعانه كار كند فضيلت نخواهد بود و نيز هرچه سختىها را تحمل كند و صبر نمايد نيز فضيلت محسوب نميشود. ولى درباره كرم و جود درست نگفته. زيرا كسيكه ميداند هميشه در دنيا است و احتياج به خوراك و پوشاك دارد كرم و بخشش او فضيلت و ايثار است پس كلمه «ندى» حشو مفسد است.
و غاية اعتذاره:ابن جنّى كه از اساتيد ادب است گفته اين شعر صحيح است و داراى حشو مفسد نيست. زيرا كسى كه عمر مداوم
بلاغت: شرح مختصر المعانى ؛ ص201
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :200««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نمايد سختىها و سستىهاى فراوان مىبيند بنابراين بذل مال، شجاعت و صبر براى او بىارزش است چنانكه شاعر فارسى زبان گفته:
نه در اندوهم از آنرو كه رَستم
نه خشنودم كه دشمن را شكستم
كه بيش و كم فراوان باشدم ياد
ولى بنظر نگارنده اين سطور معنى شعر بدون اين توجيه صحيح است. درباره شجاعت و صبر كه معلوم و درباره جود و كرم شاعر ميگويد: آنكه ميداند هميشه زنده است كرم براى او فضيلت نيست.
زيرا هرچه ببخشد ميداند كه هيچگاه از گرسنگى و فقر نمىميرد.
و عن الحشو:حشو غير مفسد مانند قول زهير بن ابى سلمى «و اعلم علم اليوم ...» يعنى پس من ميدانم دانستن امروزم را و ديروزى كه پيش از امروز بوده، اما من از علم آنچه كه در فردا است نادانم.
شاهد بر كلمه «قبله» است كه زائد است و بىفايده، امّا مفسد معنى نيست. چنانكه در فارسى ميگويند: فرداى آينده ديروز گذشته، كه كلمه آينده و گذشته زائد و متعيّن است ولى مفسد معنى نيست.
و هذا بخلاف ما يقال:در عرب جملاتى مانند ابصرته بعينى و سمعته باذنى و كتبته بيدى ميآورند. شارح ميگويد اينگونه جملهها حشو مفسد ندارد. بلكه كلمه زائد براى معنى تأكيد است چنانكه در كلام خداوند تبارك و تعالى است «ذالك قولهم بافواههم».
[مساوات]
المساوات:كلام مصنف تا اينجا درباره تعريف هريك از اقسام سهگانه ايجاز و اطناب و مساوات بود. اينك ميخواهد مثال بيآورد و ضمنا اقسام هريك را نيز بيان نمايد. ابتدا براى مساوات مثال
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :201««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ميآورد بخاطر آنكه اصل مقيس عليه است كه ايجاز و اطناب با آن سنجيده ميشود. و آن مقدارى از كلام است كه مطابق با معنى مقصود باشد مانند «و لا يحيق المكر السّيئ الا باهله» يعنى فرود نميآيد مكر بد مگر باهل مكر بد و اينكه مكر را توصيف به سيّئ كرد براى اين است كه مكر بر دو قسم است بد و خوب. مكر خوب آن مكرى است كه جزاى اعمال بد است چنانكه در آيه«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»آمده پس كلمه «سيّئ» زيادى نيست تا بگوئيم اين آيه داراى اطناب است و مانند قول نابغه ذبيانى در مدح نعمان بن منذر فانّك كالليل ... يعنى اى پادشاه تو مانند شبى آنچنان شبى كه مرا درمىيابد اگرچه خيال كنم محل دور شدنم از تو بسيار وسيع است.
به پادشاه كه نعمان بن منذر است گفته بودند نابغه شما را هجو كرده.
نابغه اين شعر را در جواب ميگويد و چون شاه در حال غضب بوده او را تشبيه به شب ظلمانى كرده. و نيز احاطه شب از روز بيشتر است.
و با اين تشبيه خواسته احاطه و قدرت او را بفهماند.
قيل فى الآية:بعضى گفتهاند كه آيه و شعر نابغه داراى ايجازاند نه مساوات زيرا در آيه مستثنىمنه كه «احد» بوده حذف شده و تقدير اينطور است: و لا يحيق المكر السّيى باحد الا باهله. و در شعر جواب شرط يعنى جمله «فانت مدرك، لى فيه «بمذهب بصرين كه ميگويند جواب شرط مقدم بر شرط نخواهد شد حذف شده است.
و فيه نظر:شارح جواب ميدهد كه اعتبار اين موارد بخاطر مراعات امر لفظى است و كارى بمعنى ندارد. ما در مساوات و ايجاز و اطناب لفظ را با معنى مقايسه مينمائيم. و منظورمان هم از لفظ آن مقدارى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :202««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
است كه معنى را مىفهماند. و اينكه در فلان كلام چيزى در تقدير است يا نيست مربوط بقواعد فنّ نحو است بدليل اينكه اگر در اين آيه و شعر چيزى هم در تقدير نگيريم باز معنى بخوبى استفاده ميشود.
و بهمين جهت شارح ميگويد اگر آن چيزهائى كه بخاطر قواعد بايد در تقدير بگيريم در عبارت بيآوريم اطناب خواهد شد. پس نتيجه اينست كه عبارت آيه و شعر كمتر از اصل مراد نيستند.
[ايجاز]
و الايجاز ضربان:ايجاز گاهى به قصر است و گاهى بحذف. معنى ايجاز قصر آن است كه جمله بدون آنكه چيزى از آن حذف شده باشد معنى كاملى را بيان نمايد. مانند كلمات قصار حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام و مانند اين شعر:
دو چيز طيره عقل است دم فروبستن
بوقت گفتن، گفتن بوقت خامُوشى
آيه«فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»از اين قبيل است كه با لفظ كم معنى فراوان را ميرساند. قسم دوم كه ايجاز حذف است بعدا بيان ميشود.
و ذالك لانّ معناه:معنى آيه شريفه اينست كه انسان هرگاه بداند كه هرگاه كسى را بكشد بدستور خداوند كشته خواهد شد، اقدام به كشتار نمىكند و چه بسيار قتلها كه بوسيله اين حكم الهى از بين ميرود و با از بين رفتن قتلها براى مردم جامعه، حيات بوجود خواهد آمد.
و لا حذف فيه:در اين آيه چيزى حذف نشده و بهمين جهت ايجاز بقصر بود. اگر كسى بگويد متعلّق فى القصاص محذوف است.
جواب اينست كه احتياجى باين محذوف در معنى نمودن جمله نيست. و فرق اين آيه با ايجاز بحذف كه بعدا خواهد آمد در اين است
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :203««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
كه آنجا از نظر معنى بمحذوف احتياج است و در اينجا احتياج نيست. ما چه متعلق را در نظر بگيريم يا نگيريم معنى فهميده ميشود.
و فقط بخاطر درست شدن قواعد نحو است كه متعلق را در تقدير ميگيريم.
و فضله على ما كان:جمله«فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»كه ايجاز بقصر دارد با جمله ديگرى از عرب كه در همين معنى آمده مقايسه مينمائيم و آن جمله «القتل انفى للقتل» است كه در زمان عرب جاهلى مرسوم بوده. يعنى كشتن قتل را بيشتر نفى مىكند. در اين كتاب هشت مزيّت را بيان كرده است.
بقلّة حروف ما:اولين مزيّت آيه مختصر بودن آن نسبت بكلام عرب است. «لكم» جزء قانون قصاص محسوب نميشود. حروف آيه با تنوين «حيوة» يازده و حروف «القتل انفى للقتل» 14 تا. در شمارش حروف ملفوظه را لحاظ كرديم نه حروف مكتوبه را.
و النّص على المطلوب:دومين ترجيح آيه اينست كه در معنى مقصود «حيات و زندگى» نصّ و صريح است ولى در قول عرب نصّ بمطلوب نشده.
و ما يفيد:سومين برترى آيه در اين است كه «حياة» نكره است و تنوين آن براى تعظيم است يعنى «حيوة عظيمه» منظور از حيات عظيم آن است كه حكم قصاص، عرب را از رسم جاهلى بازداشته زيرا آنان بخاطر قتل يك نفر جماعتى را مىكشتند. بنابراين اگر بنظر بيآوريم كه براى كشتن يك نفر 500 نفر كشته شود، با پياده شدن حكم قصاص 499 نفر زنده ميمانند. پس در حكم قصاص
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :204««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حيات عظيمه است.
او من النوعيّه:ممكن است تنوين حيات براى نوعيّت باشد باين معنى كه در قصاص نوعى از حيات است و آن حياتى است كه براى مقتول يا مقتولين پيدا ميشود و نيز نوعى از حيات كه براى قاتل پديد ميآيد. زيرا وقتى قاتل بداند كه اگر كسى را بكشد او را مىكشند البته دست از قتل برميدارد.
و اطرّاده:قانون قصاص مطرّد است يعنى در همهجا قصاص سبب حياة است. بخلاف جمله عرب كه اينطور نيست زيرا هرقتلى انفى للقتل نيست بلكه بسيارى از كشتارها است كه چون برطبق قانون قصاص نيست و آن هدف را تعقيب نمىكند بيشتر وسيله جنگ و كشتنهاى بعدى است.
و خلوه عن التكرار:ترجيح ديگر قول خدا اينست كه تكرار ندارد.
ولى كلام عرب داراى تكرار در لفظ قتل است.
و استغنائه:هفتمين ترجيح آيه شريفه باينست كه آيه احتياج به تقدير محذوف ندارد. ولى قول عرب چون اسم تفصيل است احتياج به متممّ دارد يعنى «من تركه».
و المطابقه:آخرين ترجيح آيه شريفه بر قول عرب دارا بودن صنعت طباق است. صنعت طباق آن است كه الفاظ متضاد را باهم در يك جمله بيآورند مانند:
آسمان و زمين و پست و بلند
شاه و درويش و بنده و مولا
و در اينجا قصاص و حيات دو ضدند. حيات زندگى و قصاص مرگ و مردن است. ولى كلام عرب از اين محسّن بديعى تهى است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :205««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
[انواع ايجاز]
و ايجاز الحذف:دومين قسم ايجاز، ايجاز حذف است و اين جمله عطف بر ايجاز قصر است. آنچه كه از جمله حذف شده باشد يا جزء جمله است مانند مضاف، موصوف، وصف، شرط، و ... يا جمله است. گاهى ممكن است محذوف بيشتر از يك جمله باشد.
آنجا كه جزء جمله مضاف باشد و حذف گردد مانند«وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ.»كه در اصل اهل قريه بوده. در اين آيه احتمال دومى است كه مراد از قريه اهل قريه باشد بطور مجاز بعلاقه حالية و محلّية. و احتمال سومى نيز هست بنابر آنكه قريه مشترك بين مكان و اهل باشد. بنابر دو احتمال اخير آيه ايجاز حذف ندارد.
آنجا كه موصوف محذوف باشد مانند قول عرجى به سكون راء انا ابن جلا ... شاهد بر «جلا» است كه جمله است و صفت براى محذوف قرار گرفته و در اصل انا بن رجل جلا بوده است. موصوف «رجل» حذف شده. طلاع الثنايا بجرّ عطف است بر جلا. اگر برفع خوانده شود عطف بر ابن است. «جلا» ممكن است لازم باشد بمعنى انكشف امره و ممكن است متعدى باشد بمعنى كشف الامور.
و معنى شعر اينطور است: منم پسر مردى كه كاشف امور است. هر زمان كه عمامه را از سر بر زمين گذارم مرا مىشناسى. يعنى بجاى عمامه كلاهخود بر سر گذارم.
در مصرع دوم احتمال ديگرى است و آن اينكه منظور از عمامه، عمامه حرب باشد. يعنى هنگامى كه عمامه «كلاهخود» بسر بگذارم مرا خواهى شناخت كه چكارهام. بنابراين عمامه بمعنى دستار نيست بلكه بمعنى كلاهخود است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :206««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست