بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 226

توابع و متعلقات است.

كالتنزيه:يكى از نكات اعتراض تنزيه است يعنى پاك و منزّه بودن مانند«وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ»شاهد بر «سبحان» است كه درواقع كلام است و جمله زيرا تقديرش «اسبّح اللّه تسبيحا» است بمعنى «انزّه اللّه تنزيها» كه بين دو جمله‌«وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ»و«لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ»قرار گرفته و ايندو جمله بوسيله واو عاطفه بهم متصل‌اند. يعنى آنان براى خداوند دختران را قرار ميدهند و براى خودشان آنچه ميل دارند. خداوند از اين امر منزّه است.

و الدعاء فى قوله:گاهى نكته اعتراض دعاء براى مخاطب است مانند جمله «دور از تو» كه دعاء است براى مخاطب. در اين شعر:

مشتاقى و مهجورى «دور از تو» چنانم كرد

كز دست بخواهد شد پايان شكيبائى‌

و مانند جمله «آنكه خدا يارش باد» در اين شعر:

پير دردى‌كش ما آنكه خدا يارش باد

گفت هرگز منشين در بر بيهوده گذار

و مانند جمله «و بلّغت‌ها» در شعر «ان الثمانين و ...» كه بين اسم انّ و خبر آن واسطه شده، واو آنرا بنام واو اعتراضيه ناميده‌اند يعنى: بدرستى كه هشتاد سالگى «خدا كند برسى به آن» بتحقيق كه باحتياج واداشته گوش مرا بكسى كه اعاده كند سخن را بگوش من. مرتبه ديگر شاعر «عوف بن محلم شيبانى» است دعاء را براى «عبد اللّه بن طاهر ذو اليمينين» كه از شعراء آن زمان بوده گفته در وقتى كه عبد اللّه از شاعر احوالپرسى كرده و او نشنيده و بعد كه ديگرى با صداى بلند باو گفته، بعنوان معذرت اين شعر را آورده است.

و التنبه:گاهى نكته اعتراض تنبيه و آگهى دادن بمخاطب است مانند

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :226««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 227

جمله عزيز من در شعر سعدى:

كسى ملامت وامق كند بنادانى‌

«عزيز من» كه نديده است روى زيبا را

و نيز مانند جمله «اى خردمند» در شعر همان شاعر:

زبان در دهان «اى خردمند» چيست؟

كليد در گنج صاحب هنر

و مانند جمله «فعلم المرء ينفعه» در شعر «اعلم فعلم المرء ينفعه» كه معترضه است بين «اعلم» و «ان سوف» كه مفعول «اعلم» است. «ان» در اصل «انّ» بوده ضمير شأن محذوف اسم آن. و جمله بعد خبرش. فاء «فعلم المرء» استيناف است. يعنى بدان و علم مرد براى او مفيد است كه بزودى آنچه براى مرد معين شده ميآيد.

لكنّه يشمل:تتميم، تكميل و ايغال از تعريف اعتراض خارج شدند ولى بعضى از صورتهاى تذييل در اين تعريف باقى است. زيرا تذييل ممكن است بين دو كلام باشد كه در اينصورت مانند اعتراض است و ممكن است بين كلامين قرار نگيرد.

فتأمل:بعضى گفته‌اند در تذييل شرط نشده كه بين يك كلام يا دو كلام مرتبط قرار بگيرد ولى در اعتراض شرط شده. پس تذييل مباين با اعتراض است.

شارح ميگويد دقت كن كه اين قول فاسد است زيرا تذييل چون «لا بشرط» است شامل اعتراض هم ميشود.

و ممّا جاء:در آيه‌«فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ. إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ»اعتراض بيشتر از يك جمله است. شاهد جمله‌هاى‌«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»است كه بين دو جمله‌«فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ‌... ونِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ»قرار گرفته و براى اعتراض‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :227««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 228

است و جمله دوم نسبت به اول عطف بيان است زيرا در جمله اول فرموده با زنان از راهى كه خداوند معيّن كرده تماس بگيريد. و در جمله دوم آن راه را بيان كرده باينكه معاشرت بايد از «قبل» باشد تا مفهوم زراعت انجام پذيرد نه از «دبر».

اى كما انّ:اين جمله تفسير كلمه «ايضا» است و منظور اينست كه طرفين جمله اعتراض نيز مانند خود آن ممكن است بيشتر از يك جمله باشند چنانكه در آيه بود.

و النكتة فى هذا:نكته اعتراض در اين آيه تشويق به طلب نسل و معاشرت از «قبل» و پرهيز از «مقاربت» دبر است كه به اولى امر، و از دومى نهى شد.

و قال قوم:بقول مشهور اعتراض همان بود كه بيان شد. ولى گروهى گفته‌اند ممكن است اعتراض در اثناء كلام يا آخر كلام يا بين دو كلام متصّل و مرتبط يا بين دو كلام غير متصّل بهم بيايد.

و نيز اعتراض ممكن است با يك جمله يا بيشتر از آن باشد. نكته آن نيز ممكن است دفع ايهام يا غير آن باشد بنابراين اعتراض اعم ميشود.

و صاحب كشاف در چندين مورد از تفسير خود طبق كلام اين گروه بيان كرده.

اعتراض بنابراين تفسير شامل تذييل و بعضى از صورتهاى تكميل ميشود.

لكنّها تباين التتميم:ضمير «لكنّها» بجمله معترضه برميگردد. و منظور اينست كه اعتراض با تتميم مباين است. زيرا تتميم بايد «فضله» باشد و «فضله» هم محلى از اعراب دارد ولى اعتراض با جمله است. و جمله هم‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :228««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 229

محلى از اعراب ندارد.

و قيل لانه:بعضى علت تباين بين تتميم و اعتراض را اينطور بيان كردند كه در تتميم جمله بودن شرط نيست. ولى در اعتراض شرط است.

و هو غلط:شارح اين علت را قبول ندارد باين دليل كه بين «عدم اشتراط» با «اشتراط عدم» فرق است. ما در تتميم جمله بودن را شرط ندانستيم. نه اينكه شرط كرده باشيم جمله نبودن آنرا. پس عدم اشتراط است نه اشتراط عدم. و عدم اشتراط «لا بشرط» است كه «يجتمع» مع الف شرط. طبق اين فرق مباينت بين تتميم و اعتراض نيست بعنوان نظير اگر بگوئيم انسان باين دليل مباين حيوان است كه در حيوان ناطق بودن شرط نيست. اين مباينت غلط است. زيرا در صورتى مباينت درست است كه بگوئيم در حيوان عدم نطق شرط است و در انسان نطق. عدم نطق با نطق تباين دارد. نه شرط نبودن نطق، با نطق.

خلاصه آنچه سبب مباينت است اشتراط عدم با وجود است. نه عدم اشتراط با وجود.

فافهم:اشاره به دقّت و تأمل براى فرق بين عدم اشتراط با اشتراط عدم است بين ايندو مفهوم عموم و خصوص مطلق است عدم اشتراط اعم و اشتراط عدم اخصّ است.

و بعضهم اى جوّز:كسانى كه گفته‌اند نكته اعتراض دفع ايهام است جايز دانسته‌اند كه اعتراض جمله نباشد بنابراين، اعتراض چنين تعريف ميشود: بين دو كلام متصل بيكديگر يا در اثناء يك كلام بخاطر نكته‌اى جمله يا غير جمله بيآيد. طبق اين تفسير اعتراض شامل قسمتى از اقسام تتميم و تكميل ميشود.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :229««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 230

و امّا بغير ذالك:اين جمله عطف است بر كلام قبل مصنف «امّا بالايضاح بعد الابهام» و منظور اينست كه انواع اطناب منحصر بآنچه گفته شده نيست بلكه، بغير از آنها نيز اطناب انجام ميگيرد مانند«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»شاهد بر«وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»است كه زائد بر اصل معنى است. زيرا ميدانيم كسانى كه حمله عرش الهى‌اند چون حمد و تسبيح خدا را انجام ميدهند. ايمان به او هم دارند. زيرا مرتبه حمد و تسبيح بعد از ايمان است ولى اين زياده داراى نكته است. نكته‌اش تذكر به ارزش ايمان و توجه و تمايل بآن است.

[ايجاز و اطناب نسبى‌]

فانّ الاختصار:اختصار بمعنى كوتاه آوردن كلام. يك مفهوم اضافى است يعنى هركلامى كه نسبت به كلام طويل‌تر از آن سنجيده شود ميگويند اختصار دارد. و مقصود مصنف در اينجا همين است يعنى اگر منظور ترك اطناب و آوردن كلام بطريق مساوات بود جمله‌«وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»آورده نميشد.

لانّ ايمانهم لا ينكره:مراد از «من يثبتهم» مخاطب است.

و كون هذا الاطناب:اين عبارت جواب از سئوال مقدر است. ممكن است كسى بگويد: اين آيه نيز از انواع اطنابهاى قبل است. شارح با اين عبارت جواب ميدهد كه اگر در وجوه سابقه دقت شود معلوم خواهد شد كه اطناب اين آيه داخل هيچيك از وجوه قبل نيست. زيرا وجوه قبل اگر با واو ميآمد يا قصد عطف ميشد يا نه، در صورت اول بنام اعتراض و در صورت دوم عطف خاص بر عام بود. و در اين مثال كه واو آمده قصد عطف بر ماقبل شده و از عطف خاص بر عام نيست.

و اعلم:گاهى دو كلام را نسبت بهم مى‌سنجند بآنكه كوتاهتر است‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :230««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 231

ايجاز و بآنكه طولانى‌تر است اطناب مى‌گويند. پس ايجاز و اطناب طبق اين تفسير نسبى و اضافى است.

حضرت حجة الحق، استاد والامقام جناب آقاى اديب نيشابورى، براى اين مطلب استدلال بايندو شعر فرمودند:

ميان ماه من تا ماه گردون‌

تفاوت از زمين تا آسمان است‌

ماه من و گردون را فرقى كه بود اينست‌

آن ماه فلك اما اين ماه زمين باشد

و سپس فرمودند از طفل شش ساله‌اى كه نامش «مودار» بود سئوال كردم از ايندو شعر كدامش بهتر است، او 28 وجه براى بهتر بودن شعر اول بيان كرد. معتقد بودند كه او با جن ارتباط داشته است.

كقوله يصدّ:شارح براى اين مطلب استدلال بدو شعر عربى مينمايد:

اول «يصدّ عن» ... «يصدّ» بكسر صاد و ضم آن هردو صحيح است. طبق اول لازم است و بمعنى «يعرض» و طبق دوم بمعنى «يمنع» و متعدى است «زىّ» بمعنى هيئت و صفت است. يعنى ممدوح من از مال دنيا اعراض دارد هرگاه عزت و آقائى ظاهر شود. اگرچه دنيا بصورت دخترى كه تازه پستان او درآمده ظاهر و آشكار گردد.

شعر دوم «و لست بنظّار ...» يعنى اگر شرافت انسانى در فقر باشد من توجه به ثروت و مال دنيا نخواهم كرد. منظور اينست كه اگر در موردى امر دائر شود بين ثروت و از بين رفتن عزت و شرف. من عزت و شرف را بر جمع ثروت و مال برترى ميدهم.

يصفه بالميل:مقصود از هردو شعر اينست كه در برابر عزت‌نفس و شرافت انسانى دنيا و مال آن هيچ ارزش ندارد. با آنكه ثروت و مال دنيا وسيله فراهم آمدن خوشى و راحتى است ولى حفظ سيادت و عزت انسانى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :231««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 232

لازمه‌اش بردن رنجها و سختى‌ها است. «خمول» بمعنى عدم سيادت است. شعر دوم نسبت به اول اطناب دارد. و شعر اول علاوه بر ايجاز داراى تشبيه زيبا و رسائى است كه در بيت دوم نيست.

و يقرب منه:مصنف درصدد مقايسه كلام خداوند تبارك و تعالى با شعر «سمؤل بن عاديا» است كه قبل از بعثت از دنيا رفته. حماسّى بكسر اول و تشديد سين منسوب بحماسه است. حماسه بمعنى شجاعت است.

كلام خداوند آيه‌«لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ»است. يعنى خداوند از آنچه انجام ميدهد سئوال نميشود ولى مردم سئوال ميشوند.

شعر «و ننكر ان شئنا ...» است يعنى ما نسبت بمردم قول آنها را انكار مينمائيم ولى مردم نسبت بما نمى‌توانند انكار سخن و كلام ما نمايند.

و انّما قال يقرب:مصنف در مقام مقايسه آيه و شعر «يقرب» گفت براى آنكه بفهماند كلام خدا را با هيچ كلامى نميتوان مقايسه نمود مگر بطور تخمين و تقريب آيه نسبت به شعر ايجاز دارد زيرا آيه شامل هرفعلى ميشود چون «عما يفعل» فرموده «ما» عام است ولى شعر فقط «قول» را بيان كرده.

پس آيه و شعر در اصل معنى مساوى نيستند بلكه كلام خداوند برتر و بالاتر است.

تمّ الفنّ الاول:فنّ اول كه در علم معانى است اينجا بپايان رسيد. شارح از خداوند تبارك و تعالى درخواست هدايت و راهنمائى براى اتمام دو فنّ ديگر را دارد.

بتوفيق و عنايات الهى اين جلد كه شامل پنج باب از ابواب علم معانى است در ساعت 2 بامداد شب جمعه 8/ 1/ 64 در بلده طيّبه قم باتمام رسيد.

و نسئله التوفيق لإتمام الفنين الآخرين و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين و السّلام علينا و على عباد اللّه الصالحين. احمد امين شيرازى‌

امين شيرازى، احمد، آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى، 2جلد، [بى نا] - - - -، چاپ: 2، 1371 ه.ش.