محلى از اعراب ندارد.
و قيل لانه:بعضى علت تباين بين تتميم و اعتراض را اينطور بيان كردند كه در تتميم جمله بودن شرط نيست. ولى در اعتراض شرط است.
و هو غلط:شارح اين علت را قبول ندارد باين دليل كه بين «عدم اشتراط» با «اشتراط عدم» فرق است. ما در تتميم جمله بودن را شرط ندانستيم. نه اينكه شرط كرده باشيم جمله نبودن آنرا. پس عدم اشتراط است نه اشتراط عدم. و عدم اشتراط «لا بشرط» است كه «يجتمع» مع الف شرط. طبق اين فرق مباينت بين تتميم و اعتراض نيست بعنوان نظير اگر بگوئيم انسان باين دليل مباين حيوان است كه در حيوان ناطق بودن شرط نيست. اين مباينت غلط است. زيرا در صورتى مباينت درست است كه بگوئيم در حيوان عدم نطق شرط است و در انسان نطق. عدم نطق با نطق تباين دارد. نه شرط نبودن نطق، با نطق.
خلاصه آنچه سبب مباينت است اشتراط عدم با وجود است. نه عدم اشتراط با وجود.
فافهم:اشاره به دقّت و تأمل براى فرق بين عدم اشتراط با اشتراط عدم است بين ايندو مفهوم عموم و خصوص مطلق است عدم اشتراط اعم و اشتراط عدم اخصّ است.
و بعضهم اى جوّز:كسانى كه گفتهاند نكته اعتراض دفع ايهام است جايز دانستهاند كه اعتراض جمله نباشد بنابراين، اعتراض چنين تعريف ميشود: بين دو كلام متصل بيكديگر يا در اثناء يك كلام بخاطر نكتهاى جمله يا غير جمله بيآيد. طبق اين تفسير اعتراض شامل قسمتى از اقسام تتميم و تكميل ميشود.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :229««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و امّا بغير ذالك:اين جمله عطف است بر كلام قبل مصنف «امّا بالايضاح بعد الابهام» و منظور اينست كه انواع اطناب منحصر بآنچه گفته شده نيست بلكه، بغير از آنها نيز اطناب انجام ميگيرد مانند«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»شاهد بر«وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»است كه زائد بر اصل معنى است. زيرا ميدانيم كسانى كه حمله عرش الهىاند چون حمد و تسبيح خدا را انجام ميدهند. ايمان به او هم دارند. زيرا مرتبه حمد و تسبيح بعد از ايمان است ولى اين زياده داراى نكته است. نكتهاش تذكر به ارزش ايمان و توجه و تمايل بآن است.
[ايجاز و اطناب نسبى]
فانّ الاختصار:اختصار بمعنى كوتاه آوردن كلام. يك مفهوم اضافى است يعنى هركلامى كه نسبت به كلام طويلتر از آن سنجيده شود ميگويند اختصار دارد. و مقصود مصنف در اينجا همين است يعنى اگر منظور ترك اطناب و آوردن كلام بطريق مساوات بود جمله«وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»آورده نميشد.
لانّ ايمانهم لا ينكره:مراد از «من يثبتهم» مخاطب است.
و كون هذا الاطناب:اين عبارت جواب از سئوال مقدر است. ممكن است كسى بگويد: اين آيه نيز از انواع اطنابهاى قبل است. شارح با اين عبارت جواب ميدهد كه اگر در وجوه سابقه دقت شود معلوم خواهد شد كه اطناب اين آيه داخل هيچيك از وجوه قبل نيست. زيرا وجوه قبل اگر با واو ميآمد يا قصد عطف ميشد يا نه، در صورت اول بنام اعتراض و در صورت دوم عطف خاص بر عام بود. و در اين مثال كه واو آمده قصد عطف بر ماقبل شده و از عطف خاص بر عام نيست.
و اعلم:گاهى دو كلام را نسبت بهم مىسنجند بآنكه كوتاهتر است
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :230««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ايجاز و بآنكه طولانىتر است اطناب مىگويند. پس ايجاز و اطناب طبق اين تفسير نسبى و اضافى است.
حضرت حجة الحق، استاد والامقام جناب آقاى اديب نيشابورى، براى اين مطلب استدلال بايندو شعر فرمودند:
ميان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمين تا آسمان است
ماه من و گردون را فرقى كه بود اينست
آن ماه فلك اما اين ماه زمين باشد
و سپس فرمودند از طفل شش سالهاى كه نامش «مودار» بود سئوال كردم از ايندو شعر كدامش بهتر است، او 28 وجه براى بهتر بودن شعر اول بيان كرد. معتقد بودند كه او با جن ارتباط داشته است.
كقوله يصدّ:شارح براى اين مطلب استدلال بدو شعر عربى مينمايد:
اول «يصدّ عن» ... «يصدّ» بكسر صاد و ضم آن هردو صحيح است. طبق اول لازم است و بمعنى «يعرض» و طبق دوم بمعنى «يمنع» و متعدى است «زىّ» بمعنى هيئت و صفت است. يعنى ممدوح من از مال دنيا اعراض دارد هرگاه عزت و آقائى ظاهر شود. اگرچه دنيا بصورت دخترى كه تازه پستان او درآمده ظاهر و آشكار گردد.
شعر دوم «و لست بنظّار ...» يعنى اگر شرافت انسانى در فقر باشد من توجه به ثروت و مال دنيا نخواهم كرد. منظور اينست كه اگر در موردى امر دائر شود بين ثروت و از بين رفتن عزت و شرف. من عزت و شرف را بر جمع ثروت و مال برترى ميدهم.
يصفه بالميل:مقصود از هردو شعر اينست كه در برابر عزتنفس و شرافت انسانى دنيا و مال آن هيچ ارزش ندارد. با آنكه ثروت و مال دنيا وسيله فراهم آمدن خوشى و راحتى است ولى حفظ سيادت و عزت انسانى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :231««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
لازمهاش بردن رنجها و سختىها است. «خمول» بمعنى عدم سيادت است. شعر دوم نسبت به اول اطناب دارد. و شعر اول علاوه بر ايجاز داراى تشبيه زيبا و رسائى است كه در بيت دوم نيست.
و يقرب منه:مصنف درصدد مقايسه كلام خداوند تبارك و تعالى با شعر «سمؤل بن عاديا» است كه قبل از بعثت از دنيا رفته. حماسّى بكسر اول و تشديد سين منسوب بحماسه است. حماسه بمعنى شجاعت است.
كلام خداوند آيه«لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ»است. يعنى خداوند از آنچه انجام ميدهد سئوال نميشود ولى مردم سئوال ميشوند.
شعر «و ننكر ان شئنا ...» است يعنى ما نسبت بمردم قول آنها را انكار مينمائيم ولى مردم نسبت بما نمىتوانند انكار سخن و كلام ما نمايند.
و انّما قال يقرب:مصنف در مقام مقايسه آيه و شعر «يقرب» گفت براى آنكه بفهماند كلام خدا را با هيچ كلامى نميتوان مقايسه نمود مگر بطور تخمين و تقريب آيه نسبت به شعر ايجاز دارد زيرا آيه شامل هرفعلى ميشود چون «عما يفعل» فرموده «ما» عام است ولى شعر فقط «قول» را بيان كرده.
پس آيه و شعر در اصل معنى مساوى نيستند بلكه كلام خداوند برتر و بالاتر است.
تمّ الفنّ الاول:فنّ اول كه در علم معانى است اينجا بپايان رسيد. شارح از خداوند تبارك و تعالى درخواست هدايت و راهنمائى براى اتمام دو فنّ ديگر را دارد.
بتوفيق و عنايات الهى اين جلد كه شامل پنج باب از ابواب علم معانى است در ساعت 2 بامداد شب جمعه 8/ 1/ 64 در بلده طيّبه قم باتمام رسيد.
و نسئله التوفيق لإتمام الفنين الآخرين و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين و السّلام علينا و على عباد اللّه الصالحين. احمد امين شيرازى
امين شيرازى، احمد، آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى، 2جلد، [بى نا] - - - -، چاپ: 2، 1371 ه.ش.