بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33

باب پنجم: القصر

پنجمين باب علم معانى قصر است.

قصر در لغت باين معانى آمده: 1- ساختن عمارت عالى يا خود عمارت عالى. 2- كوتاهى و كم شدن. 3- حبس. معنى اخير را باينجهت شارح بيان كرده كه مناسب با معنى اصطلاحى است.

قصر يا حصر در اصطلاح بمعنى تخصيص دادن چيزى بچيزى است با عبارت مخصوصى. حصر دو قسم است: حقيقى و غير حقيقى.

حصر حقيقى جائى است كه چيزى را اثبات نمائيم و غير آنرا نفى كنيم مانند «ما خاتم للانبياء الا نبيّنا» خاتميت را اختصاص به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله داديم و از غير ايشان بطور عموم نفى كرديم.

از فارسى مانند اين شعر:

سعديا شرمى بدار آخر چه ميترسى بگو

نيست بعد از مصطفى مولاى ما الّا على‌

[1]

[1]- اين شعر در ديوان سعدى نيست. ولى در تاريخ قاضى نور اللّه تسترى آمده.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :33««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 34

حصر اضافى جائى است كه چيزى را اثبات نمائيم امّا ما سواى آن را بطور عموم نفى نكنيم بلكه در برابر آن اثبات فقط يك چيز را نفى نمائيم. و بهمين جهت بنام اضافى ناميده شده. زيرا اضافه بمعنى سنجيدن و نسبت‌گيرى است مانند «ما زيد الّا شاعر» زيد منحصر در شاعر شد و از او كاتب بودن سلب شد نه همه صفات ديگر.

و انقسامه الى الحقيقى:اين عبارت جواب است براى سئوال مقدّر.

گويا كسى ميگويد: تقسيم حصر به اضافى و حقيقى تقسيم شئ است بنفس و به غير. چنانكه بگوئيم انسان يا انسان است يا غير انسان. اينجا نيز حصر از مقوله اضافه است، پس نميتوان گفت حصر يا حقيقى است يا اضافى. جواب ايراد باينست كه حصر حقيقى نيز نوعى از اضافه و نسبت است. پس اضافى و حقيقى هردو نسبى و سنجيدنى هستند، ولى در يكى نسبت به همه ماسوى، و در ديگرى نسبت بيك فرد معيّن. چنانكه بگوئيم. انسان يا ابيض است يا اسود كه ابيض و اسود دو قسم براى انسان است.

بعبارت ديگر بايد گفت كلمه حقيقى ما را دچار اين ايراد كرده است و اگر اين كلمه را معنى كنيم و بگوئيم حصر كه از مقوله اضافه است يا نسبت بيك فرد سنجيده ميشود «اضافى» يا نسبت بهمه افراد سنجيده ميشود «حقيقى» هيچگونه توهّمى نميشود.

و كل واحد منهما نوعان:قبل از شرح عبارات شارح تقسيمى براى حصر ميآوريم تا خلاصه‌اى باشد از آنچه كه بعدا خواهد آمد. طبق اين تقسيم حصر بر 10 قسمت تقسيم ميشود. زيرا حصر يا حقيقى است يا اضافى. حقيقى يا حصر موصوف است در صفت يا حصر صفت است‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :34««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 35

در موصوف. هريك از ايندو قسم يا حقيقى غير ادعائى است يا ادعائى است. بنابراين حصر حقيقى 4 قسم شد 4- 2* 2. اضافى يا حصر موصوف است بر صفت يا حصر صفت است بر موصوف. و هريك از اينها يا حصر افراد است يا تعيين يا قلب 6- 3* 2. با حصر حقيقى رويهم شده 10 قسم است 10- 6+ 4.

[حصر صفت بر موصوف‌]

اينك مصنف ميگويد: هريك از حصر حقيقى و اضافى يا حصر موصوف است بر صفت مانند ما زيد الّا كاتب، كه زيد منحصر شده در كاتب بودن. و يا حصر صفت است بر موصوف مانند «ما كاتب الّا زيد» يعنى غير زيد كاتب نيست.

و المراد بالصّفة:منظور از صفت كه در اين مقام گفته شده صفت در اصطلاح علم نحو نيست، زيرا صفت نحوى تابع مخصوصى است كه دلالت بر معنائى دارد كه در ذات موصوف است مانند «جائنى زيد العالم» بلكه منظور از وصف صفت معنوى عارض بر غير است.

مانند «ما زيد الا قائم» قيام صفتى است كه عارض بر زيد شده و شكل وصف نحوى هم ندارد. همه معانى مصدرى نيز معانى حدثيّه‌اند كه ميتوانند وصف معنوى شوند.

غير الشمول:در عبارت شارح كه وصف نحوى تعريف شده تابع، جنس است و شامل همه توابع ميشود، قيد، «يدّل على معنى في متبوعه» بدل و عطف بيان و تأكيد غيرشمولى را خارج نمود زيرا در همه اينها تابع عين متبوع است نه آنكه دلالت كند بر معنائى كه در متبوع است.

قيد غير الشمول تأكيد با كلّ و اخوات كل را خارج ساخت. زيرا تأكيدهاى شمولى دلالت بر معنائى در متبوع دارد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :35««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 36

و بينهما عموم من وجه:بين وصف در اصطلاح نحو با وصف معنوى عموم و خصوص من وجه است مورد اجتماع هردو مثال «اعجبنى هذا العلم» است. زيرا علم صفت معنوى و معنى حدثى است و ضمنا دالّ بر معنى در متبوع خودش هست.

در مثال «العلم حسن» علم وصف معنوى است كه قائم بغير است ولى چون مبتدا است تابع اصطلاحى نيست. و نيز در مثال «مررت بهذا الرجل» رجل چون ذات است وصف معنوى نيست. امّا وصف نحوى است چون دلالت بر رجليّت دارد كه در موصوف «هذا» موجود است.

تا اينجا شرح عبارات شارح بود. ولى ما نميتوانيم بپذيريم كه وصف نحوى بدون وصف معنوى در مثال «مررت بهذا الرجل» پيدا شود زيرا «رجل» بمعنى «رجوليّت» است كه معنى وصفى دارد.

بهترين دليل مثالهاى «ما زيد الّا اخوك» و «ما الباب الّا السّاج» و «ما هذا الا زيد» است كه در عبارات شارح ميآيد و او جامدهائى مانند اخوك، ساج و زيد را بتأويل اخوّت. ساجيّت و زيديّت برده است و اينها را وصف شمرده و همه را حصر موصوف در صفت ميداند.

بنابراين نسبت بين وصف نحوى و وصف معنوى عموم مطلق است وصف نحوى اخصّ است چون ممكن است بعضى موارد وصف معنوى باشد ولى وصف نحوى نباشد. امّا هرجا وصف نحوى باشد وصف معنوى نيز هست.

و امّا نحو قولك:اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است گويا كسى گفته ما مواردى داريم كه نه حصر موصوف بر صفت و نه حصر صفت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :36««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 37

بر موصوف است مانند «ما زيد الّا اخوك» شارح جواب ميدهد كه همه اين موارد از باب حصر موصوف بر صفت است چنانكه شرح داده شد.

و الاول اى ...:حصر موصوف بر صفت مانند «ما زيد الا كاتب» اگر حصر حقيقى باشد معنى چنين است: زيد غير از صفت كتابت هيچ صفتى ندارد و اين مثال و همه مواردى كه حصر موصوف بر صفت بطور حقيقى باشد به سه دليل غلط است:

دليل اوّل از مصنّف است كه ميگويد بغير از خداوند هيچ متكلمى نمى‌تواند احاطه بصفات كسى داشته باشد تا همه آنها را نفى و يكى را اثبات كند.

دليل دوّم از شارح است كه ميگويد لازمه چنين حصرى ارتفاع نقيضين است و چون ارتفاع نقيضين باطل است اين حصر نيز باطل است. شرح مطلب بدينگونه است كه هرگاه بگوئيم «ما زيد الّا كاتب» و منظور اين باشد كه زيد صفت ديگرى غير از كتابت ندارد لازمه‌اش اين است كه مثلا صفت قيام و لا قيام را نيز دارا نباشد. و اين همان ارتفاع نقيضين است.

ممكن است در اين دليل كسى خدشه كند و بگويد: منظور از ما زيد الّا كاتب اثبات صفت كتابت و نفى غير كتابت از صفات وجوديّه ديگر است و ما كارى بنقيض يك صفت يا صفات منفى نداريم زيرا نقيض امر عدمى است. جواب اينست كه بحث ما در حصر حقيقى است. و حصر حقيقى آن است كه غير از يك صفت چه مثبت يا منفى را نفى نمائيم.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :37««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 38

دليل سوم براى امتناع حصر موصوف بر صفت از نويسنده اين سطور است و آن چنين است كه در همان مثال اگر زيد، غير از صفت كتابت هيچ وصفى نداشته باشد كاتب هم نيز نخواهد بود. زيرا كاتب بودن متوقف است برداشتن حيات و تنفس و آشاميدن آب و خوردن غذا.

و فرض اينست كه همه آنها را ما نفى كرديم.

بل هذا محال:اين عبارت ردّ بر عبارت «و هو لا يكاد يوجد» مصنف است. زيرا عبارت او دلالت بر بعد داشت. ولى شارح ميگويد نه آنكه متعذّر و بعيد است بلكه محال است.

و الثانى اى قصر:قصر صفت بر موصوف بطور حقيقى فراوان است مثل «ما فى الدار الا زيد» در صورتيكه معنى شخص داشته باشد. يعنى در خانه كسى غير زيد نيست ولى اگر معنى شئ داشته باشد قصر حقيقى نخواهد شد زيرا معنى ميشود هيچ چيز در «دار» غير از زيد نيست و اين معنى درست نيست. زيرا لا اقل «هوا» موجود است.

بنابراين مثال شارح قابل خدشه است. مثال صحيح «ما خاتم للانبياء الانبيّنا» يا «ما واجب الوجود الّا اللّه» است.

[حصر حقيقى و اضافى‌]

و قد يقصد به:قصر صفت بر موصوف سه قسم است: 1- حقيقى 2- ادعائى 3- اضافى. ادعائى مانند «ما فى الدار الّا زيد» بمعنى آنكه در خانه غير از زيد افراد ديگرى هم هستند. ولى ما بآنها توجه نكرديم. پس غير زيد هست امّا بمنزله عدم است.

اضافى هميشه نسبت بيك شخص يا دو شخص معين است، پس معنى «ما فى الدار الّا زيد» اينست كه عمرو در خانه نيست. حصر در برابر عمرو است. ممكن است بكر يا خالد در خانه باشند. بنابراين‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :38««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 39

حصر ادعائى يك نوع حصر حقيقى است كه در برابر اضافى ميآيد.

و امّا فى القصر:شارح درصدد بيان فرق بين قصر اضافى و ادعائى است و چنين ميگويد: در حصر ادعائى اثبات شئ است و ما عداى آن بمنزله عدم است چنانكه در مثال «لا فتى الّا علىّ» منظور اينست كه غير از آن حضرت جوانمردانى هستند ولى بحساب نميآيند پس كالعدم‌اند. ولى در حصر اضافى اثبات شئ و نفى ما عدى نسبت بدو نفر و سه نفر نه آنكه نسبت بهمه افراد باشد.

فرق ديگر اينست كه اقسام سه‌گانه افراد، تعيين و قلب در حصر اضافى هست ولى در ادعائى نيست.

[حصر قلب، افراد و تعيين‌]

و الاوّل اى قصر:قبلا گفته شد كه حصر اضافى شش قسم است.

اينك تقسيمات شش‌گانه آنرا بيان مينمائيم: هريك از قصر صفت بر موصوف يا برعكس ممكن است بصورت افراد يا تعيين و يا قلب باشد.

مصنف بوسيله عبارت «دون اخرى» و «دون آخر» حصر افراد، و بوسيله عبارت «مكانه و مكانها» حصر قلب و تعيين را در هريك از حصر موصوف بر صفت يا صفت بر موصوف فهمانده.

حصر افراد جائى است كه مخاطب براى يك موصوف معتقد به چند صفت باشد مثلا ميگويد: زيد شاعر، كاتب و منجّم است سپس ما براى ردّ او ميگوئيم «ما زيد الّا شاعر» چون زيد را منحصر در يك صفت نموديم بآن افراد گفته‌اند. و نيز اگر مخاطب يك صفت را براى چند موصوف معتقد باشد و بگويد: زيد و عمرو و بكر شاعر هستند.

و ما بخواهيم او را ردّ كنيم، ميگوئيم: «ما شاعر الّا زيد» يعنى عمرو،

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :39««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 40

بكر و خالد شاعر نيستند، بلكه اين صفت منحصر در يك موصوف است بنام «زيد».

براى حصر تعيين نيز از همين دو مثال ميتوان استفاده كرد. با اين فرق كه در حصر افراد مخاطب بطور جزم معتقد به چند صفت براى يك موصوف يا چند موصوف براى يك صفت است ولى در حصر تعيين بطور ترديد. مثلا در مثال «ما شاعر الّا زيد» بطور ترديد ميگويد عمرو و بكر نيز شاعرند. ما در ضمن حصر، اشتباه او را برطرف نموده و مطلب را برايش روشن مى‌كنيم و ميگوئيم فقط زيد شاعر است. و از اين جهت حصر تعيين ناميده شده كه مطلب براى مخاطب معيّن گرديده.

در حصر قلب مخاطب معتقد بيك صفت ديگر براى موصوف بوده مثلا ميگفته زيد كاتب است نه شاعر. ما باو ميگوئيم زيد شاعر است نه كاتب. و نيز مى‌گفته شاعر عمرو است نه زيد. ما باو ميگوئيم شاعر زيد است نه عمرو، پس گويا عقيده او را وارونه كرديم. قلب نيز بمعنى برگردانيدن و وارونه‌كردن است. پس از اين شرح مختصر معلوم شد كه افراد و تعيين و قلب بحسب اعتقاد مخاطب است و اين تقسيم مخصوص حصر اضافى است.

و معنى دون فى الاصل:شارح كلمه «دون» را در عبارت مصنّف بمعنى «متجاوزا عن الصفة ...» معنى نموده و سپس تحقيقى درباره شرح اين كلمه بيان كرده است كه خلاصه‌اش اينست: دون در اصل بمعنى مكان پست‌تر و پائين‌تر بوده. سپس از اين معنى انتقال يافته و بمعنى مكان معنوى بكار رفته. منظور از مكان معنوى. حالات‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :40««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست