بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

حصر ادعائى يك نوع حصر حقيقى است كه در برابر اضافى ميآيد.

و امّا فى القصر:شارح درصدد بيان فرق بين قصر اضافى و ادعائى است و چنين ميگويد: در حصر ادعائى اثبات شئ است و ما عداى آن بمنزله عدم است چنانكه در مثال «لا فتى الّا علىّ» منظور اينست كه غير از آن حضرت جوانمردانى هستند ولى بحساب نميآيند پس كالعدم‌اند. ولى در حصر اضافى اثبات شئ و نفى ما عدى نسبت بدو نفر و سه نفر نه آنكه نسبت بهمه افراد باشد.

فرق ديگر اينست كه اقسام سه‌گانه افراد، تعيين و قلب در حصر اضافى هست ولى در ادعائى نيست.

[حصر قلب، افراد و تعيين‌]

و الاوّل اى قصر:قبلا گفته شد كه حصر اضافى شش قسم است.

اينك تقسيمات شش‌گانه آنرا بيان مينمائيم: هريك از قصر صفت بر موصوف يا برعكس ممكن است بصورت افراد يا تعيين و يا قلب باشد.

مصنف بوسيله عبارت «دون اخرى» و «دون آخر» حصر افراد، و بوسيله عبارت «مكانه و مكانها» حصر قلب و تعيين را در هريك از حصر موصوف بر صفت يا صفت بر موصوف فهمانده.

حصر افراد جائى است كه مخاطب براى يك موصوف معتقد به چند صفت باشد مثلا ميگويد: زيد شاعر، كاتب و منجّم است سپس ما براى ردّ او ميگوئيم «ما زيد الّا شاعر» چون زيد را منحصر در يك صفت نموديم بآن افراد گفته‌اند. و نيز اگر مخاطب يك صفت را براى چند موصوف معتقد باشد و بگويد: زيد و عمرو و بكر شاعر هستند.

و ما بخواهيم او را ردّ كنيم، ميگوئيم: «ما شاعر الّا زيد» يعنى عمرو،

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :39««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 40

بكر و خالد شاعر نيستند، بلكه اين صفت منحصر در يك موصوف است بنام «زيد».

براى حصر تعيين نيز از همين دو مثال ميتوان استفاده كرد. با اين فرق كه در حصر افراد مخاطب بطور جزم معتقد به چند صفت براى يك موصوف يا چند موصوف براى يك صفت است ولى در حصر تعيين بطور ترديد. مثلا در مثال «ما شاعر الّا زيد» بطور ترديد ميگويد عمرو و بكر نيز شاعرند. ما در ضمن حصر، اشتباه او را برطرف نموده و مطلب را برايش روشن مى‌كنيم و ميگوئيم فقط زيد شاعر است. و از اين جهت حصر تعيين ناميده شده كه مطلب براى مخاطب معيّن گرديده.

در حصر قلب مخاطب معتقد بيك صفت ديگر براى موصوف بوده مثلا ميگفته زيد كاتب است نه شاعر. ما باو ميگوئيم زيد شاعر است نه كاتب. و نيز مى‌گفته شاعر عمرو است نه زيد. ما باو ميگوئيم شاعر زيد است نه عمرو، پس گويا عقيده او را وارونه كرديم. قلب نيز بمعنى برگردانيدن و وارونه‌كردن است. پس از اين شرح مختصر معلوم شد كه افراد و تعيين و قلب بحسب اعتقاد مخاطب است و اين تقسيم مخصوص حصر اضافى است.

و معنى دون فى الاصل:شارح كلمه «دون» را در عبارت مصنّف بمعنى «متجاوزا عن الصفة ...» معنى نموده و سپس تحقيقى درباره شرح اين كلمه بيان كرده است كه خلاصه‌اش اينست: دون در اصل بمعنى مكان پست‌تر و پائين‌تر بوده. سپس از اين معنى انتقال يافته و بمعنى مكان معنوى بكار رفته. منظور از مكان معنوى. حالات‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :40««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 41

و رتبه‌ها است چنانكه بگويند رتبه اين شخص دون آن شخص است.

بعد نيز از اين معنى انتقال پيدا كرده و استعمال شده در تجاوزنمودن از مرتبه‌اى به مرتبه ديگرى. و بهمين‌جهت شارح به «متجاوزا عن الصفة الاخرى» معنى كرده است.

و لقائل ان يقول:در تقسيم‌هاى حصر افراد و قلب و تعيين، شارح ايرادى بر عبارت مصنف دارد. خلاصه ايرادش اينست كه در حصر اضافى اثبات يك صفت است در برابر نفى يك صفت يا دو صفت و بيشتر. و نيز در موصوف هم همينطور است. فقط در حصر حقيقى است كه يك صفت اثبات ميشود و ماسواى آن نفى ميگردد. باتوجه به اين مطلب بايد به‌بينيم منظور مصنف از «دون اخرى» و «دون آخر» و همينطور «مكان اخرى» و «مكان آخر» چيست؟ اگر منظورش يك صفت است اين تعريف جامع افراد نيست. زيرا شامل جائى كه مخاطب معتقد به دو صفت يا سه صفت و بيشتر باشد نمى‌شود. و اگر منظورش اعم از واحد و غيرواحد است اين تعريف مانع اغيار نيست بدليل اينكه قصر حقيقى نيز اينطور است.

فكلّ منهما:مصنّف ميخواهد شرح دو عبارت كوتاه و مختصر خود را درباره حصر افراد و قلب و تعيين بيان نمايد. و ما اين عبارات را قبلا شرح داديم و اينجا تكرار نمى‌كنيم.

فالحاصل انّ التخصيص ...:مصنّف براى تعريف حصر افراد، قلب و تعيين سه عبارت نيآورد، بلكه فقط دو عبارت آورد باينطريق كه بوسيله «التّخصيص بشى‌ء دون شى‌ء آخر» قصر افراد. و بوسيله «التخصيص بشى‌ء مكان شى‌ء» قصر قلب و تعيين را بيان نمود. شارح‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :41««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 42

ميگويد: در قصر تعيين كه مخاطب مردّد بين دو يا سه چيز است و ما بوسيله حصر مطلب را براى او روشن مينمائيم در حقيقت «تخصيص بشى‌ء دون شى‌ء آخر» است نه «مكان شى‌ء». زيرا ما چيزى را بجاى چيزى قرار نداديم. بلكه چيزى را به چيزى اختصاص داديم و از شى‌ء ديگرى تجاوز نموديم. مثلا اگر مخاطب مردّد است كه زيد قائم است يا قاعد، و ما باو بگوئيم «ما زيد الّا قائم» تخصيص زيد بقيام است دون قعود. و سكاكى نيز همين كار را كرده، يعنى تخصيص بشى‌ء دون شى‌ء را براى بيان قصر افراد و تعيين قرار داده است.

و شرط قصر الموصوف ...:مصنّف براى هريك از قصر افراد و قلب شرطى بيان نموده ولى قصر تعيين را اعم ميداند. يعنى ممكن است دو وصف متنافيين باشند يا نه.

درباره افراد ميگويد شرط قصر موصوف بر صفت بطور افراد عدم تنافى دو وصف است زيرا اگر دو صفتى كه مخاطب براى موصوف معتقد است باهم تنافى داشته باشند مخاطب نميتواند معتقد بآن دو باشد. بنابراين وقتى ميگوئيم «ما زيد الّا شاعر» مخاطب معتقد بوده كه زيد شاعر و كاتب است. يا شاعر و منجّم است. و نميتواند معتقد باشد كه زيد شاعر و مفحم است «مفحم» بمعنى غيرشاعر است.

و شرط قصر موصوف بر صفت بطور قلب تحقق تنافى هردو وصف است بدليل اينكه متكلم با اثبات يكى ديگرى را نفى مى‌كند. مثلا وقتى ميگويد «ما زيد الّا قائم» منظورش اينست كه زيد قاعد نيست. زيرا قيام با قعود تنافى دارد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :42««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 43

و لقد احسن صاحب المفتاح ...:شارح بيان اين شرط را براى قصر افراد و قلب چيزى زائد و بيهوده ميداند و ميگويد مثال قصر افراد كه «ما زيد الّا شاعر» بود ميتوان براى حصر قلب آورد در صورتيكه بين كتابت و شعر تنافى نيست و بهمين جهت صاحب مفتاح نيز اين شرط را نيآورده است و بنا بر شرط مصنف «ما زيد الّا شاعر» نميتواند هيچيك از اقسام حصر افراد و قلب و تعيين باشد زيرا اين مثال را ما در برابر مخاطبى ميگوئيم كه معتقد است زيد كاتب است. پس چون معتقد به دو صفت نيست حصر افراد هم نيست. و چون مردّد نيست حصر تعيين هم نيست و چون دو وصف تنافى ندارند حصر قلب هم نيست. در صورتيكه اين مثال در اين صورت حصر قلب است و شرط مصنف زائد است.

لا يقال هذا شرط الحسن:بعضى براى اصلاح عبارت مصنف دو توجيه بيان نموده‌اند: 1- شرطى كه مصنف براى حصر افراد و قلب آورده شرط حسن است يعنى بهتر است كه اينطور باشد نه شرط وجوب. 2- مراد تنافى در اعتقاد مخاطب است نه تنافى ذاتى بين آندو صفت.

شارح هردو را قبول نمى‌كند. ميگويد: اينكه ميگوئيد شرط مصنف شرط حسن است از عبارت خودش اين مطلب استفاده نميشود و بر فرض كه از عبارت او فهميده شود شرط حسن معنى ندارد. زيرا اگر مخاطبى معتقد باشد باينكه زيد كاتب است و شاعر نيست، و ما باو بگوئيم «ما زيد الّا شاعر» مثالى زيبا و خوب است. با آنكه بين شعر و كتابت تنافى نيست. و در صورتيكه آن شرط، شرط حسن‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :43««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 44

باشد بايد اين مثال غير حسن بشود.

و اينكه گفتيد مراد از تنافى، تنافى در اعتقاد مخاطب است اينهم چيزى است معلوم كه احتياج به شرطكردن نداشت زيرا از عبارت مصنّف «ان قصر القلب هو الّذى يعتقد فيه الخطاب العكس» استفاده شده كه مخاطب بايد معتقد به عكس باشد و بعقيده او بين دو وصف تنافى باشد. پس اشتراط مصنف لغو است.

و ايضا لم يصحّ:دليل ديگر بر آنكه مراد مصنف از آن شرط تنافى در اعتقاد مخاطب نيست اينست كه در كتاب ايضاح، ايراد بسكّاكى كرده و گفته چرا در قصر قلب تنافى وصفين را شرط نكرده و اين ايراد مصنف خود دليل بر اينست كه مرادش تنافى در اعتقاد مخاطب نيست بلكه تنافى ذات دو وصف است.

و علّل المصنف:مصنف در كتاب ايضاح خود بعد از آنكه در قصر قلب تنافى وصفين را شرط دانسته گفته: بدليل آن است كه اثبات يك وصف انتفاء وصف ديگر را مى‌فهماند.

وفيه نظر:شارح باين دليل ايراد دارد چنانكه باصل مدّعى كه شرط تنافى وصفين باشد ايراد داشت. وجه نظر خود را در كتاب مطول اينطور گفته: ايّها المصنّف منظور شما از «ليكون اثبات المتكلم الصفة مشعرا بانتفاء غيرها» چيست؟

اگر منظور اينست كه متكلم اثبات صفتى نمايد كه بواسطه تنافى آن صفت با صفت ديگر، صفت ديگر نفى شود اين كار ادات حصر است و مربوط به تنافى وصفين نيست. و اگر منظور اينست كه مخاطب اثبات صفتى نمايد كه بواسطه تنافى آن صفت با وصف ديگر،

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :44««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 45

صفت ديگر كه متكلم اثبات نموده ردّ شود اين نيز غلط است. زيرا اثبات مخاطب دلالت بر انتفاء چيزى ندارد. فقط آنچه از مخاطب فهميده ميشود اثبات است. و اگر چيزى را بخواهد نفى كند بايد تصريح نمايد مثلا بگويد «ما زيد الّا قاعد» سپس متكلم در مقام ردّ او ميگويد: «ما زيد الّا شاعر». پس نتيجه اين شد: شرط قصر قلب اينست كه مخاطب معتقد باشد عكس آنچه را كه متكلم ميگويد چه بين دو وصف تنافى باشد يا نه و آنچه را مصنف از تنافى بيان كرده درست نيست.

[عبارات و طرق قصر]

و للقصر طرق:بعد از آنكه از انواع حصر فراغت يافتيم بايد بدانيم بوسيله چه عباراتى ميتوان حصر نمود. آنچه در اين مقام گفته شده چهار راه است. ولى در بابهاى قبل راههاى ديگرى نيز بيان شده بود مانند ضمير فصل و معرفه آوردن مسند يا مسنداليه به ال جنس- و تقديم ما هو حقّه التأخير.

فالاربعة المذكورة:يكى از چهار راه حصر كه در اين باب بيان ميشود. عطف بوسيله «لا» و بل است. مانند «زيد شاعر لا كاتب» و «ما زيد كاتبا بل شاعر».

فان قلت:معترض ميگويد: بعقيده مصنف مى‌بايست در قصر قلب بين دو وصف تنافى باشد پس هرگاه يك صفت اثبات شود. صفت ديگر نفى خواهد شد. و احتياج به آنكه ما اثبات يك وصف و نفى غير آن را بنمائيم نيست.

قلت:جواب اينست كه ما بوسيله عطف و اثبات يك وصف و نفى غير آن دو چيز را مى‌فهمانيم: 1- مخاطب معتقد به عكس صفت بوده‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :45««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 46

2- مخاطب را ردّ مينمائيم.

و منها النفى و الاستثناء:يكى از راههاى قصر، نفى و استثناء است و مصنف براى افراد و قلب مثال آورده.

و منها انّما:اين عبارت ايرادى است از شارح به كلام مصنف.

شارح ميگويد شيخ عبد القاهر كه استاد فنّ است گفته انما و لاء عاطفه در قصر قلب بكار برده ميشوند. در صورتيكه مصنّف گفت در هر سه حصر، استعمال ميگردند. ولى بايد گفت كلام شيخ توجه به اغلب و اكثر دارد. نه بعنوان قاعده كليّه. و اگر اينطور شود با عبارات مصنّف قابل جمع است.

و اشار الى سبب افادة:در اينكه آيا انّما مفيد معنى حصر هست يا نه خلاف است. بهمين جهت مصنف درصدد اثبات اين مطلب با دليل برآمده و ميگويد به سه دليل انّما متضمّن معنى ما و الّا است. آن سه دليل بعدا بيان ميشود. ولى بايد دانست اينكه ميگويد متضمن نفى و الّا است به اين جهت است كه بمعنى نفى و الّا نيست بلكه اين معنى را ضمنا دارا است. بنابراين نفى و الّا و انّما دو كلام مترادف نيستند. بلكه موارد استعمال آنها در جملات فرق مى‌كند. باين نكته نيز شيخ عبد القاهر اشاره نموده است.

و لمّا اختلفوا فى ...:گفته شد انّما متضمن معنى نفى و الّا است و بهمين جهت حصر را مى‌فهماند به سه دليل: 1- مفسرين در تفسير«إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ»*گفته‌اند معنى آيه «ما حرم عليكم الا الميتة» است. پس انّما تفسير به نفى و الّا شد و گفته‌اند لفظ «ميتة» با سه اعراب قرائت شده: 1- «حرّم» بصورت فعل مجهول با رفع ميتة.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :46««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست