بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 45

صفت ديگر كه متكلم اثبات نموده ردّ شود اين نيز غلط است. زيرا اثبات مخاطب دلالت بر انتفاء چيزى ندارد. فقط آنچه از مخاطب فهميده ميشود اثبات است. و اگر چيزى را بخواهد نفى كند بايد تصريح نمايد مثلا بگويد «ما زيد الّا قاعد» سپس متكلم در مقام ردّ او ميگويد: «ما زيد الّا شاعر». پس نتيجه اين شد: شرط قصر قلب اينست كه مخاطب معتقد باشد عكس آنچه را كه متكلم ميگويد چه بين دو وصف تنافى باشد يا نه و آنچه را مصنف از تنافى بيان كرده درست نيست.

[عبارات و طرق قصر]

و للقصر طرق:بعد از آنكه از انواع حصر فراغت يافتيم بايد بدانيم بوسيله چه عباراتى ميتوان حصر نمود. آنچه در اين مقام گفته شده چهار راه است. ولى در بابهاى قبل راههاى ديگرى نيز بيان شده بود مانند ضمير فصل و معرفه آوردن مسند يا مسنداليه به ال جنس- و تقديم ما هو حقّه التأخير.

فالاربعة المذكورة:يكى از چهار راه حصر كه در اين باب بيان ميشود. عطف بوسيله «لا» و بل است. مانند «زيد شاعر لا كاتب» و «ما زيد كاتبا بل شاعر».

فان قلت:معترض ميگويد: بعقيده مصنف مى‌بايست در قصر قلب بين دو وصف تنافى باشد پس هرگاه يك صفت اثبات شود. صفت ديگر نفى خواهد شد. و احتياج به آنكه ما اثبات يك وصف و نفى غير آن را بنمائيم نيست.

قلت:جواب اينست كه ما بوسيله عطف و اثبات يك وصف و نفى غير آن دو چيز را مى‌فهمانيم: 1- مخاطب معتقد به عكس صفت بوده‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :45««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 46

2- مخاطب را ردّ مينمائيم.

و منها النفى و الاستثناء:يكى از راههاى قصر، نفى و استثناء است و مصنف براى افراد و قلب مثال آورده.

و منها انّما:اين عبارت ايرادى است از شارح به كلام مصنف.

شارح ميگويد شيخ عبد القاهر كه استاد فنّ است گفته انما و لاء عاطفه در قصر قلب بكار برده ميشوند. در صورتيكه مصنّف گفت در هر سه حصر، استعمال ميگردند. ولى بايد گفت كلام شيخ توجه به اغلب و اكثر دارد. نه بعنوان قاعده كليّه. و اگر اينطور شود با عبارات مصنّف قابل جمع است.

و اشار الى سبب افادة:در اينكه آيا انّما مفيد معنى حصر هست يا نه خلاف است. بهمين جهت مصنف درصدد اثبات اين مطلب با دليل برآمده و ميگويد به سه دليل انّما متضمّن معنى ما و الّا است. آن سه دليل بعدا بيان ميشود. ولى بايد دانست اينكه ميگويد متضمن نفى و الّا است به اين جهت است كه بمعنى نفى و الّا نيست بلكه اين معنى را ضمنا دارا است. بنابراين نفى و الّا و انّما دو كلام مترادف نيستند. بلكه موارد استعمال آنها در جملات فرق مى‌كند. باين نكته نيز شيخ عبد القاهر اشاره نموده است.

و لمّا اختلفوا فى ...:گفته شد انّما متضمن معنى نفى و الّا است و بهمين جهت حصر را مى‌فهماند به سه دليل: 1- مفسرين در تفسير«إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ»*گفته‌اند معنى آيه «ما حرم عليكم الا الميتة» است. پس انّما تفسير به نفى و الّا شد و گفته‌اند لفظ «ميتة» با سه اعراب قرائت شده: 1- «حرّم» بصورت فعل مجهول با رفع ميتة.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :46««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 47

2- «حرّم» بصورت فعل معلوم ولى با نصب و رفع ميتة. در تفسير كواشى اين اعرابها نوشته شده. تفسير كواشى بضم كاف مربوط است به احمد بن يوسف بن حسين كواشى. آنچه در عبارات شارح و مصنف است از نصب و رفع ميتة منظور قرائت دوم و سوم است نه اوّل، زيرا آنها متعرّض كلمه «حرّم» نشدند. پس بحث بر كلمه ميتة است. و آنهم داراى دو اعراب نيست مگر آنكه كلمه «حرّم» بصورت فعل معلوم باشد. استدلال بقول مفسرين از نظر اثبات معنى حصر، صحيح است.

بدليل اينكه مفسرين ريشه عربند. زيرا اولين آنها على بن ابى طالب عليه السّلام بوده است و سپس ابن عباس. و نيز استدلال براى اثبات معنى حصر از طريق اتفاق القرائتين است. يعنى اگر كلمه‌اى بدو اعراب خوانده شود، بايد تا ممكن است اين دو اعراب با يكديگر توافق داشته باشند تا در واقع بيك معنى برگردند و اگر انّما معنى حصر بدهد هردو قرائت در معنى يكى خواهند شد.

تركيب دو وجه نصب و رفع ميتة از اينقرار است: در صورتيكه ميتة بنصب خوانده شود «ما» در انّما كافّه است. فاعل «حرّم» اللّه است.

ميتة هم مفعول حرّم. حصر از انّما استفاده ميشود. در صورت رفع «ميتة» ما موصوله است و عائد محذوف و تقدير چنين است «انّ الذى حرّمه اللّه عليكم هو الميتة» در اين تركيب ميتة خبر براى مبتداى محذوف است زيرا مرفوع است و نميتوان گفت فاعل حرّم شده و طبق اين قرائت و تركيب يقينا حصر هست زيرا قبلا گفته شد كه هرگاه خبر معّرف بالف و لام جنس باشد حصر را مى‌فهماند و در اينجا «الميتة» كه خبر است الف و لام دارد مانند زيد المنطلق. پس در اين وجه كه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :47««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 48

يقينا حصر هست در وجه ديگر كه «انّما» بصورت يك كلمه آمده.

اگر معنى حصر بدهد مطابق با اين قرائت خواهد بود.

و اما على القرائة الثالثه:در صورتيكه حرّم بصورت فعل مجهول قرائت شود احتمال دارد «ما» موصوله باشد و احتمال دارد كافّه، ولى اگر موصوله باشد كه انّ برطبق معمول عمل نمايد بهتر است. و در هردو صورت نيز حصر ميآيد. و بايد دانست كه منظور مصنّف از قرائت رفع، اين قرائت نيست، بلكه «حرّم» بصورت فعل معلوم است.

و لقول النّحاة:دوّمين دليل برآنكه انّما معنى حصر داد قول نحويين است كه ميگويند اين كلمه براى اثبات مابعدش و نفى ماسواى آن است.

و لصحة انفصال الضمير ...:سوّمين دليل اينست كه در كلام عرب ضمير بصورت متصل ميآيد.

و فى اختيار لا يجي‌ء المنفصل‌

اذا تأتى ان يجي‌ء المتّصل‌

مثلا عرب «قمت» ميگويد، نه «قام انا» و «تقوم» ميگويد نه «يقوم انت» و در مواردى منفصل ميآورد كه آوردن متصل امكان نداشته باشد مثل اينكه عامل معنوى باشد مانند «انت عالم» و «انا عالم» كه در اينجا مايتصّل‌به ندارد ناچار بايد منفصل بشود يا جائى كه عامل محذوف باشد مانند «اياك و الاسد» يا جائى كه معمول مقدم بر عامل شود مانند«إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»يا جائى كه ضمير بعد از «الّا» قرار بگيرد مانند «ما جاء الّا انت» از مواضعى كه عرب ضمير را منفصل ميآورد بعد از «انّما» است. مانند «انما يقوم انا» و «انّما يحصّل انت» كه انّما اقوم و انّما تحصّل نميگويد. بايد علت انفصال را در اين‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :48««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 49

مورد بررسى نمود زيرا نه عامل معنوى است نه مؤخّر و نه محذوف.

علت انفصال را اينطور يافتيم كه «الّا» واسطه است. مثلا «انّما يقوم انت» بمعنى «لا يقوم الّا انت» است. پس از موارد وقوع ضمير بعد از الّا است و از اين راه مى‌فهميم كه «انّما» معنى حصر دارد.

ثمّ استشهد ...:اينك به‌بينيم بعد از انّما كه ضمير منفصل ميآيد در كلام فصيح است يا غير فصيح. ازاين‌رو مصنّف براى اثبات اين مطلب استدلال به شعر فرزدق نموده. نام شاعر را از اين جهت آورده كه او فصيح است و به شعرش ميتوان استدلال كرد. زيرا در سنه 60 هجرى ميزيسته.

انا الذائد الحامى الذمار و انّما

يدافع عن احسابهم انا او مثلى‌

كلمه «ذائد» مشتق از «ذود» است بمعنى طردكردن و كنار زدن.

«ذمار» در لغت بمعنى عهد است، ولى در اصطلاح اهل عرف بهمين معنى است كه شارح از كتاب اساس اللّغة آورده يعنى چيزهائى را كه انسان بايد حفظ و حراست نمايد. كه اگر حفظ نكند مورد ملامت قرار ميگيرد. مانند مال و نفس و حريم. «حمى» در عبارت شارح بمعنى چيزى است كه شخص او را محافظت مينمايد. مانند نفس و مال. بنابراين عطف حريم بر حمى عطف خاص بر عام است. «حامى الذّمار» نسبت به «الذائد» خبر بعد از خبر است. معنى شعر چنين است: منم منع‌كننده سختى و ضرر، و منم كسى كه محافظت مينمايد چيزى را كه محافظت آن لازم است.

و همانا جلوگيرى مى‌كند از مفاخر ايشان من يا مثل من. در اين بيت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :49««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 50

شاهد بر «انّما يدافع ...» است كه انّما براى حصر است. و محصور فيه آن كلمه‌اى است كه در آخر جمله ميآيد كه در اين بيت «انا او مثلى» است. و اگر شاعر «انّما ادافع عن احسابهم» گفته بود محصور فيه «عن احسابهم» ميشد كه آخر شعر بود.

پس شاعر تواناى عرب كه ضمير را بعد از انّما منفصل آورده فقط بقصد فهماندن معنى حصر بوده است و فرق است بين آنكه ضمير «انا» محصور فيه باشد يا «عن احسابهم». زيرا در صورت اوّل معنى اينطور است كه غير از من كسى نيست كه جلو افتخارات آنها را بگيرد. پس شاعر مدافع بودن را بخودش اختصاص داده. ولى در صورت دوّم معنى چنين است: كه دفاع من فقط از افتخارات ايشان است. و من از افتخارات غير آنها دفاع نمى‌كنم. و افتخارات آنها در اينصورت «مدافع عنه» ميگردد و شاعر «مدافع عنه» را بخودش اختصاص داده و درست اين خلاف غرض شاعر است.

و لا يجوز ان يقال:ممكن است در اين بيت ايراد كرد كه «انا» بخاطر ضرورت شعرى مؤخر شده، نه بخاطر فهماندن معنى حصر.

شارح جواب ميدهد كه ضرورتى نبوده. زيرا شاعر ميتوانسته چنين بگويد: «انّما ادافع عن احسابهم انا» يعنى بجاى مغايب متكلم بيآورد و «انا» را هم تأكيد براى فعل متكلم قرار بدهد. وزن و قافيه شعر هم درست ميشد. پس اينكه اينگونه آورده غرضش فهماندن معنى حصر بوده است.

و ليست ما موصولة اسم انّ:اين عبارت جواب از سئوال مقّدر است.

گويا كسى ميگويد: در اين شعر «انّما» براى معنى حصر نيست.

بلاغت: شرح مختصر المعانى ؛ ص51

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :50««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 51

بلكه دو كلمه است. انّ براى تأكيد و «ما» موصولة بمعنى الّذى.

جمله «يدافع عن احسابهم» صله موصول. انا خبر و معنى اينطور است:

انّ الّذى يدافع عن احسابهم انا. پس ضمير «انا» كه منفصل آمده نه بخاطر آنست كه مرفوع براى فعل باشد. بلكه بخاطر اينست كه خبر مبتدا است. پس معنى حصر بجاى خودش محفوظ است و از راه موصول فهميده شده نه از راه آوردن انّما و ضمير منفصل.

اذ لا ضرورة:شارح از اين سئوال تقديرى جواب ميدهد باينكه اگر چنين مى‌بود كه شما گفتيد شاعر فصيح چون در مقام افتخار است، بايد «من» بيآورد، كه براى عاقل بكار ميرود نه «ما» كه براى غير عاقل است. و وزن شعر هم درست بود. پس اينكه «ما» آورده دليل است كه انّما دو كلمه نيست. بلكه يك كلمه و براى حصر است.

دو جواب ديگر نيز براى اين ايراد هست كه شارح بيان نكرده.

اوّل آنكه اگر ما موصوله مى‌بود از نظر قانون كتابت عربى بايد با انّ كه ميآمد جداگانه نوشته ميشد. و اينكه متصل نگاشته شده دليل عدم موصوله بودن است.

دوّم آنكه اگر ما موصوله باشد انا خبر ميشود. در صورتيكه در مصرع اول انا مسنداليه بوده و روى قاعده چيزى را خبر قرار ميدهند كه ناشناخته باشد. و چيزى را مبتدا ميآورند كه معلوم باشد. چگونه ميشود انا هم مبتدا شود و هم خبر در يك بيت.

و منها التقديم:حصر به چهار طريق طبق بيان مصنف در اين بحث انجام ميشد. چهارمين راه تقديم است. منظور از تقديم «تقديم ما هو حقه التأخير» است يعنى آنچه كه حق او تأخير باشد اگر مقدم داشته‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :51««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 52

شود حصر را مى‌فهماند. بنابراين تقديم فعل بر فاعل و تقديم فاعل بر مفعول و مبتدا بر خبر و ذوالحال بر حال و متبوع بر تابع حصر ندارد. بلكه مورد بحث ما تقديم خبر بر مبتدا يا معمول بر عامل است. مانند آنكه در حصر موصوف بر صفت بگوئيم «تميمّى انا» كه در اصل «انا تميمى» بوده حق خبر تأخّر از مبتدا است و چون مقدم شده پس حصر را مى‌فهماند. و حصر موصوف بر صفت است بخاطر آنكه «انا» كه موصوف است منحصر در «تميميّت» گرديده نه قيسى بودن. تميم و قيس دو قبيله‌اند.

كان الانسب:شارح ميگويد: در طريقه تقديم بايد براى هريك از حصر افراد و قلب و تعيين مثال جداگانه بيآوريم. و اين مثال نميتواند صلاحيت براى حصر افراد، قلب و تعيين هرسه داشته باشد زيرا اگر وصف تميمى بودن با قيسيّت متنافى باشد مثال فقط براى حصر قلب خواهد شد و اگر ايندو وصف متنافى نباشند مثال براى حصر افراد و تعيين ميشود. پس بهتر بود مصنف در اين مقام دو مثال ميآورد.

و فى قصرها:حصر موصوف بر صفت مانند «تميمىّ انا» و حصر صفت بر موصوف مانند «انا كفيت مهمك» كفايت مهم كه وصف است منحصر در شخص متكلم كه موصوف است گرديده و طريقه حصر بعقيده مصنف تقديم مسنداليه «انا» بر مسند فعلى «كفيت» است. و بعقيده سكاكّى فاعل معنوى «انا» كه تأكيد است مقدم بر فعل «كفيت» شده چنانكه در باب مسنداليه بيان شد. اين مثال بحسب متصور مخاطب ممكن است حصر افراد، قلب يا تعيين باشد، باينصورت كه اگر او فكر ميكرده متكلم كفايت مهم نميكرده حصر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :52««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست