بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

يقينا حصر هست در وجه ديگر كه «انّما» بصورت يك كلمه آمده.

اگر معنى حصر بدهد مطابق با اين قرائت خواهد بود.

و اما على القرائة الثالثه:در صورتيكه حرّم بصورت فعل مجهول قرائت شود احتمال دارد «ما» موصوله باشد و احتمال دارد كافّه، ولى اگر موصوله باشد كه انّ برطبق معمول عمل نمايد بهتر است. و در هردو صورت نيز حصر ميآيد. و بايد دانست كه منظور مصنّف از قرائت رفع، اين قرائت نيست، بلكه «حرّم» بصورت فعل معلوم است.

و لقول النّحاة:دوّمين دليل برآنكه انّما معنى حصر داد قول نحويين است كه ميگويند اين كلمه براى اثبات مابعدش و نفى ماسواى آن است.

و لصحة انفصال الضمير ...:سوّمين دليل اينست كه در كلام عرب ضمير بصورت متصل ميآيد.

و فى اختيار لا يجي‌ء المنفصل‌

اذا تأتى ان يجي‌ء المتّصل‌

مثلا عرب «قمت» ميگويد، نه «قام انا» و «تقوم» ميگويد نه «يقوم انت» و در مواردى منفصل ميآورد كه آوردن متصل امكان نداشته باشد مثل اينكه عامل معنوى باشد مانند «انت عالم» و «انا عالم» كه در اينجا مايتصّل‌به ندارد ناچار بايد منفصل بشود يا جائى كه عامل محذوف باشد مانند «اياك و الاسد» يا جائى كه معمول مقدم بر عامل شود مانند«إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»يا جائى كه ضمير بعد از «الّا» قرار بگيرد مانند «ما جاء الّا انت» از مواضعى كه عرب ضمير را منفصل ميآورد بعد از «انّما» است. مانند «انما يقوم انا» و «انّما يحصّل انت» كه انّما اقوم و انّما تحصّل نميگويد. بايد علت انفصال را در اين‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :48««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 49

مورد بررسى نمود زيرا نه عامل معنوى است نه مؤخّر و نه محذوف.

علت انفصال را اينطور يافتيم كه «الّا» واسطه است. مثلا «انّما يقوم انت» بمعنى «لا يقوم الّا انت» است. پس از موارد وقوع ضمير بعد از الّا است و از اين راه مى‌فهميم كه «انّما» معنى حصر دارد.

ثمّ استشهد ...:اينك به‌بينيم بعد از انّما كه ضمير منفصل ميآيد در كلام فصيح است يا غير فصيح. ازاين‌رو مصنّف براى اثبات اين مطلب استدلال به شعر فرزدق نموده. نام شاعر را از اين جهت آورده كه او فصيح است و به شعرش ميتوان استدلال كرد. زيرا در سنه 60 هجرى ميزيسته.

انا الذائد الحامى الذمار و انّما

يدافع عن احسابهم انا او مثلى‌

كلمه «ذائد» مشتق از «ذود» است بمعنى طردكردن و كنار زدن.

«ذمار» در لغت بمعنى عهد است، ولى در اصطلاح اهل عرف بهمين معنى است كه شارح از كتاب اساس اللّغة آورده يعنى چيزهائى را كه انسان بايد حفظ و حراست نمايد. كه اگر حفظ نكند مورد ملامت قرار ميگيرد. مانند مال و نفس و حريم. «حمى» در عبارت شارح بمعنى چيزى است كه شخص او را محافظت مينمايد. مانند نفس و مال. بنابراين عطف حريم بر حمى عطف خاص بر عام است. «حامى الذّمار» نسبت به «الذائد» خبر بعد از خبر است. معنى شعر چنين است: منم منع‌كننده سختى و ضرر، و منم كسى كه محافظت مينمايد چيزى را كه محافظت آن لازم است.

و همانا جلوگيرى مى‌كند از مفاخر ايشان من يا مثل من. در اين بيت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :49««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 50

شاهد بر «انّما يدافع ...» است كه انّما براى حصر است. و محصور فيه آن كلمه‌اى است كه در آخر جمله ميآيد كه در اين بيت «انا او مثلى» است. و اگر شاعر «انّما ادافع عن احسابهم» گفته بود محصور فيه «عن احسابهم» ميشد كه آخر شعر بود.

پس شاعر تواناى عرب كه ضمير را بعد از انّما منفصل آورده فقط بقصد فهماندن معنى حصر بوده است و فرق است بين آنكه ضمير «انا» محصور فيه باشد يا «عن احسابهم». زيرا در صورت اوّل معنى اينطور است كه غير از من كسى نيست كه جلو افتخارات آنها را بگيرد. پس شاعر مدافع بودن را بخودش اختصاص داده. ولى در صورت دوّم معنى چنين است: كه دفاع من فقط از افتخارات ايشان است. و من از افتخارات غير آنها دفاع نمى‌كنم. و افتخارات آنها در اينصورت «مدافع عنه» ميگردد و شاعر «مدافع عنه» را بخودش اختصاص داده و درست اين خلاف غرض شاعر است.

و لا يجوز ان يقال:ممكن است در اين بيت ايراد كرد كه «انا» بخاطر ضرورت شعرى مؤخر شده، نه بخاطر فهماندن معنى حصر.

شارح جواب ميدهد كه ضرورتى نبوده. زيرا شاعر ميتوانسته چنين بگويد: «انّما ادافع عن احسابهم انا» يعنى بجاى مغايب متكلم بيآورد و «انا» را هم تأكيد براى فعل متكلم قرار بدهد. وزن و قافيه شعر هم درست ميشد. پس اينكه اينگونه آورده غرضش فهماندن معنى حصر بوده است.

و ليست ما موصولة اسم انّ:اين عبارت جواب از سئوال مقّدر است.

گويا كسى ميگويد: در اين شعر «انّما» براى معنى حصر نيست.

بلاغت: شرح مختصر المعانى ؛ ص51

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :50««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 51

بلكه دو كلمه است. انّ براى تأكيد و «ما» موصولة بمعنى الّذى.

جمله «يدافع عن احسابهم» صله موصول. انا خبر و معنى اينطور است:

انّ الّذى يدافع عن احسابهم انا. پس ضمير «انا» كه منفصل آمده نه بخاطر آنست كه مرفوع براى فعل باشد. بلكه بخاطر اينست كه خبر مبتدا است. پس معنى حصر بجاى خودش محفوظ است و از راه موصول فهميده شده نه از راه آوردن انّما و ضمير منفصل.

اذ لا ضرورة:شارح از اين سئوال تقديرى جواب ميدهد باينكه اگر چنين مى‌بود كه شما گفتيد شاعر فصيح چون در مقام افتخار است، بايد «من» بيآورد، كه براى عاقل بكار ميرود نه «ما» كه براى غير عاقل است. و وزن شعر هم درست بود. پس اينكه «ما» آورده دليل است كه انّما دو كلمه نيست. بلكه يك كلمه و براى حصر است.

دو جواب ديگر نيز براى اين ايراد هست كه شارح بيان نكرده.

اوّل آنكه اگر ما موصوله مى‌بود از نظر قانون كتابت عربى بايد با انّ كه ميآمد جداگانه نوشته ميشد. و اينكه متصل نگاشته شده دليل عدم موصوله بودن است.

دوّم آنكه اگر ما موصوله باشد انا خبر ميشود. در صورتيكه در مصرع اول انا مسنداليه بوده و روى قاعده چيزى را خبر قرار ميدهند كه ناشناخته باشد. و چيزى را مبتدا ميآورند كه معلوم باشد. چگونه ميشود انا هم مبتدا شود و هم خبر در يك بيت.

و منها التقديم:حصر به چهار طريق طبق بيان مصنف در اين بحث انجام ميشد. چهارمين راه تقديم است. منظور از تقديم «تقديم ما هو حقه التأخير» است يعنى آنچه كه حق او تأخير باشد اگر مقدم داشته‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :51««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 52

شود حصر را مى‌فهماند. بنابراين تقديم فعل بر فاعل و تقديم فاعل بر مفعول و مبتدا بر خبر و ذوالحال بر حال و متبوع بر تابع حصر ندارد. بلكه مورد بحث ما تقديم خبر بر مبتدا يا معمول بر عامل است. مانند آنكه در حصر موصوف بر صفت بگوئيم «تميمّى انا» كه در اصل «انا تميمى» بوده حق خبر تأخّر از مبتدا است و چون مقدم شده پس حصر را مى‌فهماند. و حصر موصوف بر صفت است بخاطر آنكه «انا» كه موصوف است منحصر در «تميميّت» گرديده نه قيسى بودن. تميم و قيس دو قبيله‌اند.

كان الانسب:شارح ميگويد: در طريقه تقديم بايد براى هريك از حصر افراد و قلب و تعيين مثال جداگانه بيآوريم. و اين مثال نميتواند صلاحيت براى حصر افراد، قلب و تعيين هرسه داشته باشد زيرا اگر وصف تميمى بودن با قيسيّت متنافى باشد مثال فقط براى حصر قلب خواهد شد و اگر ايندو وصف متنافى نباشند مثال براى حصر افراد و تعيين ميشود. پس بهتر بود مصنف در اين مقام دو مثال ميآورد.

و فى قصرها:حصر موصوف بر صفت مانند «تميمىّ انا» و حصر صفت بر موصوف مانند «انا كفيت مهمك» كفايت مهم كه وصف است منحصر در شخص متكلم كه موصوف است گرديده و طريقه حصر بعقيده مصنف تقديم مسنداليه «انا» بر مسند فعلى «كفيت» است. و بعقيده سكاكّى فاعل معنوى «انا» كه تأكيد است مقدم بر فعل «كفيت» شده چنانكه در باب مسنداليه بيان شد. اين مثال بحسب متصور مخاطب ممكن است حصر افراد، قلب يا تعيين باشد، باينصورت كه اگر او فكر ميكرده متكلم كفايت مهم نميكرده حصر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :52««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 53

قلب، و اگر معتقد بوده متكلم و ديگرى كفايت مهم ميكرده حصر افراد يا تعيين ميشود.

[تفاوت طرق قصر]

و هذه الطّرق الاربعة:چهار طريقه كه براى حصر بيان شد از جهاتى باهم فرق دارند. مثلا دلالت تقديم بر حصر «بفحوى» است يعنى مفهوم كلام. شخص با ذوق از «تقديم ما هو حقه التأخير» حصر مى‌فهمد هرچند اين قاعده را نداند.

و دلالة الثلاثة:سه طريق ديگر حصر را بوسيله وضع مى‌فهماند.

يعنى واضع لغت عرب براى فهماندن حصر اين سه طريق را وضع كرده است.

و الاصل:دوّمين اختلاف بين طرق حصر اينست كه در طريق عطف نصّ بر مثبت و منفى هردو است. مانند «زيد شاعر لا كاتب» ولى در طرق ديگر فقط تصريح به مثبت ميشود. مانند «ما زيد الّا قائم» و «انّما زيد قائم» و «قائم زيد».

الّا كراهة الاطناب:در طريق عطف نصّ بر مثبت و منفى است چنانكه مثال زده شد. گاهى براى آنكه كلام داراى اطناب نباشد تصريح به منفى نميشود. بلكه بوسيله «لا غير» مطلب را مى‌فهمانند.

مانند آنكه مخاطب مى‌گفته «زيد يعلم النحو و التصريف و العروض» ما بطور قصر موصوف در صفت ميگوئيم «زيد يعلم النحو لا غير» يعنى لا غير النّحو كه منظور از غير نحو «لا التصريف و لا العروض» است. و نيز نسبت بمخاطبى كه مى‌گفته «زيد يعلم النحو و عمرو و بكر» ما بطور قصر صفت در موصوف ميگوئيم «زيد يعلم النحو لا غير» يعنى «لا غير زيد» كه منظور از غير زيد «لا عمرو و لا بكر» است.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :53««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 54

و بنى على الضّم:در آندو مثال از كلمه «غير» مضاف اليه حذف شده كه در يك‌جا «غير النحو» و در جاى ديگر «غير زيد» بود و معناى آن در نيّت است. در اين حالت كلمه «غير» مبنى بر ضم ميشود از باب تشبيه بغايات. منظور از غايات قبل و بعد است. غايت درواقع مابعد «قبل و بعد» است كه مضاف اليه آنها است ولى چون مضاف اليه حذف شده و معنى آن در نيّت است نام غايت را بر خود «قبل و بعد» گذاشتند.

و ذكر بعض النحاة:شارح با اين عبارت بر مصنف ايراد نموده باينكه بعض النّجاة يعنى نجم الائمه شيخ رضى استرآبادى گفته است: «لا» در «لا غير» عاطفه نيست بلكه براى نفى جنس است و كلمه «غير» در محل نصب است اسم لا و خبر آن حذف شده و تقدير در مثال اول مصنف اينگونه است «لا غيره عالم» و در مثال دوم «لا غيره معلوم له» پس از مواردى نيست كه نصّ بر مثبت و منفى شود چنانكه در لاء عاطفه بود.

او نحوه:«او» عطف است بر عبارت مصنف «لا غير» در زيد يعلم النّحو لا غير» و منظورش اينست كه در دو مثال گذشته ميتوان بجاى «لا غير» در مثال اول «لا ما سواه» آورد يعنى «لا ما سوى النحو» و در مثال دوم «لا من عداه» ذكر نمود يعنى «لا من عدا زيد» و چون ناظر بر دو مثال گذشته بوده در يك مورد «ما» براى غير ذوى‌العقول.

و در مورد ديگر «من» براى ذوى‌العقول آورده است.

و الاصل في الثلاثة الباقيه:اين عبارت دنباله دومين فرق بين طرق قصر است كه در لاء عاطفه نصّ بر مثبت و منفى هردو بود. ولى در سه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :54««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 55

طريق ديگر فقط نصّ بر مثبت است.

و النّفى اى الوجه الثالث:سوّمين فرق بين طرق قصر مربوط به اينست كه بعضى از اين طرق با بعضى ديگر در يك عبارت جمع ميشوند. مثلا ميتوان گفت انّما انا تميميّ لا قيسيّ كه طريق عطف به «لا» با «انّما» جمع شده. و نيز هو يأتينى لا عمرو، كه طريق عطف به «لا» با طرق تقديم جمع شده و درواقع در هريك از ايندو عبارت دو طريق از طرق حصر قرار داده شدند.

مصنّف و شارح در بيان سوّمين فرق ميگويند: طريق نفى بلاء عاطفه را ميتوان با طريق انّما و تقديم جمع نمود. ولى نميتوان با نفى و استثناء جمع كرد. براى اينكه قبل از لاء عاطفه بايد جمله مثبت باشد تا بوسيله «لا» نفى گردد. و خلاصه لاء براى منفى‌كردن مثبت است نه براى منفى‌كردن منفى. پس مثال «ما زيد الّا قائم لا قاعد» صحيح نيست. زيرا قبل از آمدن «لا قاعد» از زيد همه صفات را نفى نموديم. حتى صفت قاعد بودن را و فقط براى زيد صفت قيام را اثبات كرديم. پس لا قاعد در جائى آمده كه قبل از آن نفى گرديده است.

و نيز مثال «ما يقوم الّا زيد لا عمرو» كه حصر صفت بر موصوف است صحيح نيست. زيرا قبل از آمدن «لا عمرو». بوسيله «ما يقوم» قيام از همه افراد غير زيد نفى شده بود كه از آنها هم عمرو بود. پس لا عمرو نفى منفى كرده نه نفى مثبت. مثال اول براى حصر موصوف بر صفت بود.

و قد يقع مثل ذالك:شارح ميگويد آرى ممكن است افراد غير بليغ در عبارات خود طريق عطف بلاء عاطفه را با نفى و الّا جمع نمايند.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :55««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست