[مقدمه]
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله.
مطالب علم معانى كه در هشت باب منظم گرديده، همچون زنجير بهم پيوسته است بطوريكه اگر كسى بعضى از بابها را نيآموزد بهرهاى از اين علم نبرده است.
بعنوان مثال و نمونه اگر كسى بابهاى اسناد، مسنداليه و مسند را تحصيل كرده باشد و سپس از او بپرسند معنى در آيه«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ»[1]چيست؟ و چرا مفعول «يعلمون و لا يعلمون» حذف شده. و اگر بطور عموم يا خصوص ذكر مىشد با الآن كه حذف گرديده چه فرق داشت؟ يقينا نمىتواند جواب بدهد.
اگر سئوال نمايند: در صورت «نسيا منسيا» شدن مفعول با «نويا منويا» شدن آن از جهت معنى چه فرق است؟ نيز جواب او منفى است. زيرا فهم اين مطالب مربوط به بحث «متعلقات فعل» است كه باب چهارم علم معانى است.
[1]. سوره زمر آيه 9.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :5««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و نيز بحثهاى اخبار، انشاء و تعريف هريك و اقسام و انواع انشاء صرفنظر از جنبههاى ادبى در علم فقه بسيار مورد نياز است. و آنگونه كه در علم معانى بطور ريشهئى بحث شده در علوم ديگر بجز نام و اصطلاح آن نيامده. مهمتر از همه آنكه در قرآن مجيد و اشعار و كلمات عرب و غير عرب از زبانهاى ديگر مىبينيم در بعضى موارد، چندين جمله بدون حرف عطف پشتسرهم آمده مانند آيه شريفه«إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ. إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ».[1]و نيز آيات«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ».[2]
و نيز آيات«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ. قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ».[3]
و در بعضى موارد چندين جمله پشت سرهم با حرف عطف آمدهاند مانند«كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»[4]و نيز آيات«وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً».[5].
علت چيست كه جملههاى«أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ. أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ وَ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ»[6]بعضى با واو و بعضى بدون واو آمده است. و نيز آيه«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى».[7]
[1]- سوره بقره آيه 14.
[2]- سوره بقره آيه 11.
[3]- سوره بقره آيه 13.
[4]- سوره اعراف آيه 31.
[5]- سوره بقره آيه 83.
[6]- سوره شعراء آيه 133.
[7]- سوره طه آيه 120.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :6««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
كه فقط جمله آخر با واو و بقيه بدون واو. مجموع اين مباحث را بابى بنام فصل و وصل تشكيل مىدهد كه از مهمترين بابها و مباحث علم معانى است.
در اهميّت اين باب همين بس كه علماء فنّ بيان گفتهاند اگر كسى همه مباحث اين علم را بياموزد و اين باب را نخواند بهرهى از اين علم نبرده است.
دومين جلد كتاب آئين بلاغت كه از باب چهارم «متعلقات فعل» شروع و به اتمام علم معانى ختم مىشود مشتمل همين بحثها است.
ترتيب اين كتاب از نظر شرح عبارت و مطالب همچون جلد اول است. توفيق و نگارش بقيّه كتاب را كه در دو فن بيان و بديعاند از خداوند متعال خواستارم.
احمد امين شيرازى
22/ 12/ 63
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :7««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
باب چهارم: متعلقات فعل
چهارمين باب علم معانى احوال متعلقات فعل است.
قد اشير في التنبيه:در بحث تنبيه كه مصنف آخر باب مسند آورده بود، باين نكته اشاره نمود كه بسيارى از مباحث قبل در متعلقات فعل نيز جارى مىشود. ولى بعضى از آنها چون بحث بيشترى داشتهاند در اين باب ذكر شده و براى توضيح بيشتر مقدمهاى آورده كه از عبارت «الفعل مع المفعول ...» «تاثمّ الحذف للبيان بعد الابهام» ادامه دارد.
الفعل مع المفعول:فاعل و مفعول هردو معمول فعلاند با اين فرق كه فاعل نسبت بفعل جنبه صدورى و مفعول جنبه وقوعى دارد. مانند «ضرب زيد عمرا» يعنى ضرب از زيد صادر شده و بر عمرو واقع گرديده.
لا افادة وقوعه مطلقا:گاهى منظور اينست كه فقط انجام فعل را بفهمانند و نظرى به جنبههاى وقوعى يا صدورى آن ندارند در اين صورت يكى از افعال عموم را بفعل موردنظر اضافه مىنمايند و در
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :9««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
همان مثال مىگويند «وقع الضّرب» يا «ثبت الضّرب» بنابراين آوردن فاعل و مفعول عبث خواهد بود.
فإذا لم يذكر المفعول:بعد از آنكه معلوم شد فعل نسبت بفاعل و مفعول چگونه است اينك مصنّف مىگويد: در فعلهاى متعدّى گاهى نظر بمفعول نيست بلكه منظور فقط اثبات فعل براى فاعل يا نفى فعل از فاعل است. بدون آنكه عموم يا خصوص در افراد فعل ملاحظه شود. و نيز در مفعول جنبه عموم يا خصوص آن ملاحظه نمىشود. در اين صورت فعل متعدّى را بوسيله حذف مفعول آن نازل منزله لازم قرار مىدهند. معنى نازل منزله لازم، آن است كه براى آن مفعولى در تقدير نمىگيرند زيرا اگر اينطور باشد با هنگامى كه ذكر نمايند فرقى ندارد چنانكه در مثال «فلان يعطي الدنانير» كه مفعول ذكر شده، هدف فقط اثبات فعل براى فاعل نبوده زيرا اگر چنين بود مىگفتيم «فلان يعطي». در صورت اول طرف سخن ما كسى است كه مىگويد: فلان شخص عطا كرده. ولى عطايش از جنس دنانير نبوده. ما مفعول را مىآوريم تا او را ردّ نمائيم و در صورت دوّم طرف سخن ما كسى است كه مىگفته فلان شخص ابدا داراى اعطاء نيست. چون اصل فعل را منكر بوده ما هم در جواب او فعل و فاعل را مىآوريم.
و هو اى هذا القسم:فعل متعدى را كه نازل منزله لازم قرار مىدهيم بدو قسمت تصور مىشود. اول آنكه كنايه از فعلى باشد كه تعلق به مفعول مخصوصى است كه آن مفعول مخصوص با قرينه فهميده شده.
دوّم آن است كه فعل كنايه از اينطور مفعول مخصوصى نباشد.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :10««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
الثاني كقوله تعالى:قسم دوم چون كثرت استعمال دارد مصنف و شارح مقدم داشتهاند و آن اينست فعلى كه نازل منزله لازم شده كنايه از مفعول مخصوص نباشد. مانند«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ».شاهد بر «يعلمون» است كه در هردو مورد مفعولش حذف شده و در عين حال اشاره به فعل ديگرى كه داراى مفعول خاص باشد نگرديده و معنى آيه اينست كه دانستن با ندانستن برابر نيست. براى آيه توضيح بيشترى است كه در عبارات بعد بيان مىشود.
السكاكى ذكر:اين عبارت جزء متن مصنف نيست. بلكه جزء شرح است كه براى روشن شدن متن بعد، شارح ذكر كرده. متن بعد عبارت «افاد ذالك مع التّعميم» است. چون عبارات مصنف تلخيص شده از كتاب سكاكى است. گاهى فهميدن متن او منوط بكلام ايشان است.
اينك براى آنكه علت حذف مفعول فعل متعدى روشن شود بايد بهبينيم سكاكى چه گفته: او در دو مورد سخن گفته، مورد اول درباره الف و لام. و مورد دوم درباره حذف مفعول. سپس چون هردو مطلب يكى بوده دوّم را باوّل برگردانده در بحث الف و لام گفته در مقامى كه مقتضاى كلام خطابه است مانند جملات و كلماتى كه براى موعظه آورده مىشود و احتياج به استدلال ندارد. الف و لام معنى استغراق دارد. تا عموم را بفهماند و حكم را براى يك فرد اثبات نكند.
زيرا اثبات حكم براى يك فرد بدون جهتى ترجيح بلا مرّحج است. مانند كلام رسول صلّى اللّه عليه و آله. «المؤمن غرّ كريم» و «المنافق خبّ لئيم» كه منظور از مؤمن و منافق در هردو عبارت عموم و شمول است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :11««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
غرّ بكسر غين بمعنى نداشتن حيله و نيرنگ و سادهبودن است.
كريم بمعنى خلق نيكو است، خبّ بفتح خاء بمعنى خدعهگر. و لئيم ضد كريم است.
ثم ذكر في بحث:بحث دوم سكاكى حذف مفعول است. در آنجا گفته اگر فعل را نازل منزله لازم قرار بدهيم و مفعول را حذف كنيم نظر به نفس فعل است مانند «فلان يعطى» كه غرض اثبات اعطاء است. سپس علت حذف مفعول به بحث الف و لام استغراق در مقام خطابى ارجاع داده و گفته: «ايهاما للمبالغة في الطريق المذكور».
مصنف «بالطريق المذكور» در عبارت سكاكى را در كتاب ايضاح ارجاع ببحث الف و لام استغراق داده و در اين كتاب چنين گفته:
ثمّ بعد كون الغرض:هرگاه مقام، خطابى باشد و مفعول را حذف نمايند علاوه بر آنكه اثبات فعل دانسته مىشود مانند «فلان يعطى» عموم و شمول نيز براى مفعول استفاده مىگردد. پس معنى اين مثال اينست كه فلان شخص همه چيز را عطا مىنمايد. در صورتيكه اگر مفعول را ذكر مىكردند باندازه لفظ مفعول معنى توسعه مىيافت، ولى اينك عموم را بطور استغراق مىفهماند. آيه«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ ...»نيز از اين قبيل است يعنى علاوه بر بيان تساوى در ذات علم. عموم و شمول مفعول نيز استفاده مىشود. پس معنى آيه اينطور است آنكه بداند. با آنكه نداند مساوى نيست. دانستن ميزان است. نه مفعول كه چه چيز را بداند. و ندانستن ميزان است. نه آنكه چه چيز را نداند.
دفعا للتحكم:دليل اينكه مفعول را عام قرار مىدهيم برطرف
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :12««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست