بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 63

و قد ينزّل المجهول:برعكس آنچه قبلا در تنزيل معلوم بمنزله مجهول گفته شد. گاهى مجهول و مبهم را بمنزله معلوم قرار ميدهيم.

و اين بخاطر آن است كه مى‌خواهيم بفهمانيم كه آن امر بسيار آشكار و روشن است و در اين مورد از انّما استفاده ميشود. چنانكه خداوند متعال از قوم يهود نقل مى‌كند «انّما نحن مصلحون» (1) مصلح بودن يهود امرى مجهول بلكه غير قابل قبول است. امّا ادعاى مصلح بودن كردند و گفتند اين مطلبى روشن و آشكار است. لذا با انّما آوردند. و بهمين جهت در جواب آنها گفته «الا انّهم هم المفسدون» با تأكيد فراوان، يعنى اينطور نيست كه آنها مصلح باشند بلكه مفسدند و حتما مفسدند.

ادات تأكيد عبارتند از: 1- جمله اسميّه كه دلالت بر ثبوت و دوام دارد.

2- خبر كه معرفه آمده و اين دلالت بر حصر دارد چنانكه در باب مسند گفته شد. 3- ضمير فصل بين انّ و خبر آن فاصله شده كه تأكيد همين معنى را مينمايد. يعنى ضمير فصل براى معنى حصر است. 4- ابتداى كلام با كلمه «الا» شروع شده براى آنكه بفهماند مضمون خبر داراى عظمت است. يعنى اينكه ميگويند ما مصلح هستيم. نبايد كوچك شمرده شود. اينها دروغگو و كذّابند. مطلب از اينها بالاتر است. بلكه اينها خيلى هم مفسدند. 5- تأكيد به انّ. 6- بعد از اينهمه باز خداوند آنها را با جمله «و لكن لا يشعرون» سرزنش و سركوب نموده.

[موارد استعمال انّما]

و مزيّة انّما على العطف:برترى انّما نسبت به عطف از اين جهت است كه از «انّما» دو حكم نفى و اثبات باهم استفاده ميشود. بخلاف عطف كه اوّل اثبات را مى‌فهماند و سپس نفى را مانند «زيد قائم لا قاعد» يا اول نفى را مى‌فهماند و بعد اثبات را مانند «ما زيد قائما بل قاعدا».

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :63««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 64

و احسن مواقعها التعريض:از مواردى كه انّما بكار برده ميشود و داراى لطف و حسن است تعريض است. تعريض آن است كه انسان كلامى بگويد كه معنى آن منظور باشد ولى ضمنا اشاره بغير نمايد مانند:

صبح عيد است شرفياب شدم‌

كه سلامى دهم اى خواجه ترا

يعنى بمن كمك كن و انعام بده و مانند «انّما يتذكر اولو الالباب» اين كلام در وصف صاحبان عقول است ولى ضمنا اشاره بكفّار دارد باينكه آنان چيزى را درك نمى‌كنند.

ثم القصر كما يقع:حصر چنانكه بين مبتدا و خبر بود بين فعل و فاعل، فاعل و مفعول، و دو مفعول نيز ميآيد. و مثالهاى آنها روشن است.

[بحث تقديم مقصور عليه‌]

ففى الاستثناء يؤخر المقصور عليه:عمده طرق حصر نفى و الّا است. سه طريق ديگر در معنى نيز بنفى و الّا برميگردد. مثلا «زيدا ضربت» يعنى «ما ضربت الّا زيدا» و «انّما زيد قائم» يعنى «ما زيد الا قائم» و «زيد قائم لا عمرو» يعنى «ما قائم الا زيد» اينك بايد دانست هرگاه حصر بنفى و الّا باشد ادات استثناء و مقصور عليه مؤخر داشته ميشود چنانكه در حصر بر فاعل ميگوئيم «ما ضرب عمرا الّا زيد» با آنكه مرتبه زيد تقدّم بر مفعول است ولى چون محصور فيه شده از عمرو مؤخر گرديده.

و معنى قصر الفاعل:اين عبارت جواب از سئوال مقدر است. كسى ميگويد حصر يا صفت بر موصوف بود و يا موصوف بر صفت. ولى در حصر فاعل بر مفعول. يا حصر مفعول بر فاعل يا حصر يكى از دو مفعول بر مفعول ديگر آنچه هست ذات است و وصف تصور نميشود.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :64««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 65

شارح جواب ميدهد وقتى ميگويند حصر فاعل بر مفعول يا حصر مفعول بر فاعل بتقدير مضاف است يعنى حصر فعل مسند بفاعل بر مفعول. يا حصر فعل متعلق بمفعول بر فاعل. فعل مسند بفاعل وصف است و مفعول ذات و نيز فعل متعلق بمفعول وصف است و فاعل ذات.

بنابراين رجوع مينمايد يا بحصر صفت بر موصوف يا بحصر موصوف بر صفت. و اقسام قصر حقيقى و غيرحقيقى، افراد و قلب و تعيين در آن جارى ميشود.

و قلّ اى جاز:تقديم مقصور عليه با الّا بر مقصور جايز است مشروط برآنكه تركيب ادات با مقصور عليه بهم نخورد. مانند آنكه در حصر فاعل بر مفعول بگوئيم «ما ضرب الّا عمرا زيد» و در حصر مفعول بر فاعل بگوئيم «ما ضرب الّا زيد عمرا» در صورتيكه تركيب ادات با مقصور عليه بهم بخورد تقديم مقصور عليه صحيح نيست چنانكه در «ما ضرب زيد الا عمرا» بگوئيم «ما ضرب عمرا الّا زيد» كه مى‌بايست «الّا عمرا» بهمين هيئت و تركيب مقدم ميشد. ولى اينطور نشده بلكه «عمرا الّا» مقدم شده و اينكه اينگونه تقديمى جايز نيست بخاطر اينست كه معنى و مقصود برعكس ميشود. زيرا منظور ما حصر مفعول بوده. ولى در مثال «ما ضرب عمرا الّا زيد» فاعل حصر شده.

و انّما قلّ تقديمهما:تقديم مقصور عليه با الّا جايز بود بطور ندرت و قلّت نه بطور كثرت و شيوع. زيرا لازم ميآيد قبل از تمام شدن صفت حصر بيآيد چنانكه در مثال «ما ضرب عمرا الا زيد» حصر شده وصف مضروبيّت عمرو در زيد. و اگر مقصور عليه مقدم شود و بگوئيم «ما ضرب الا زيد عمرا» قبل از اتمام وصف حصر آمده. وصف‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :65««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 66

مجموع فعل با مفعول است. نه فعل مطلق.

و انّما جاز على قلة:اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است. گويا كسى ميگويد اگر تقديم مقصور عليه حتى در صورت جايز بودنش كلام را معيوب مينمايد پس چرا ميگوئيد جايز است؟ شارح جواب ميدهد هرچند نظم كلام ظاهرا بهم ميخورد ولى در باطن و واقع مقصود معلوم است چون متعلق بعدا ميآيد.

و وجه الجميع:در تمام مثالهائى كه نفى والا هست حصر از اين جهت بوجود ميآيد كه مستثنى منه بايد عموم و شمول داشته باشد.

و هرگاه از اين عام يك فرد كه از نظر جنس و وصف مناسب با مستثنى باشد اخراج شود حصر ميآيد. زيرا حصر چيزى غير از اثبات يك فرد و نفى ماعداى آن نيست. مانند «ما كسوته الّا جبّة» بمعنى «ما كسوت لباسا الّا جبّة» لباس مستثنى منه عام است. جبّه مستثنى است و چيزى است كه جنسا و وصفا مانند مستثنى منه است زيرا از جنس لباس است و وصف مفعول دارد. البته مستثنى منه در اين مثال و بيشتر مثالها محذوف است كه بنام مستثناى مفرّغ ناميده ميشود. شارح براى روشن‌تر شدن تناسب مستثنى با مستثنى منه در جنس و وصف مثالهاى متعدد آورد.

و فى انّما يؤخر:اين عبارت عطف است بر عبارت «ففى الاستثناء يؤخر المقصور عليه» و منظور اينست كه در حصر بانّما نيز مقصور عليه كلمه آخر جمله است مانند «انّما ضرب زيد عمرا» «عمرا» مقصور عليه است.

و لا يجوز تقديمه:تقديم مقصور عليه بر مقصور در حصر بانّما جايز

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :66««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 67

نيست زيرا قرينه و علامتى براى اين تقديم نيست. بخلاف «نفى و الّا» در آنجا جايز بود بدليل آنكه بوسيله «الّا» مقصور عليه شناخته ميشد.

و غير كالّا فى افادة:در بين ادوات استثناء كلمه «غير و الا» است كه در مستثناى مفرّغ بكار برده ميشود و بهمين دليل مصنف از ساير ادوات مانند سوى، عدى، حاشا، خلا و لا يكون و ... اسم نبرده و نيز بهمين دليل كلمه غير در حصر صفت بر موصوف و موصوف در صفت و در حصر قلب و افراد و تعيين بكار برده ميشود. و همانند «الّا» با «لا» عاطفه جمع نميشود.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :67««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 68

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 69

باب ششم: انشاء

باب ششم اين كتاب بنام باب انشاء ناميده شده. انشاء در برابر اخبار است. فرق بين انشاء و اخبار بعدا روشن خواهد شد. ولى آنچه كه در اينجا لازم است تذكر داده شود اينست كه براى اخبار و انشاء برحسب استعمال عرب سه معنى است:

[معانى اخبار و انشاء]

اول:معنى مصدرى اصلى. كه انشاء بمعنى ايجاد نمودن چنانكه در آيه شريفه‌«ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[1]است. بمعنى اوجدناه خلقا آخر.

و اخبار بمعنى آگهى دادن مانند اخبرت زيدا. يعنى او را آگهى دادم.

دوم:كلامى كه از شأن آن مطابقت با واقع يا عدم مطابقت با واقع باشد يا كلامى كه از شأن آن مطابقت يا عدم مطابقت با واقع نيست. كه اولى را كلام اخبارى مى‌نامند مانند تنصر زيدا و دومى را كلام انشائى مانند انصر زيدا.

[1]. سوره مؤمنون آيه 14.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :69««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 70

سوم:اخبار و انشاء اطلاق ميشود بر گفتن گوينده، كلام اخبارى يا كلام انشائى را پس انشاء يعنى گفتن كسى كلام انشائى را و اخبار يعنى گفتن او كلام اخبارى را. شارح محقق در عبارات خويش فقط دو معنى اخير را بيان داشته.

و الاظهر انّ المراد:بعد از آنكه شارح دو معنى را بيان مى‌كند ميگويد: مراد مصنف و ديگران از انشاء معنى دوم است «و در شرح ما معنى سوم بحساب آمد» كه مراد از انشاء اين است كه گوينده، كلام انشائى را بگويد. بدليل اينكه مصنف انشاء را تقسيم به طلب و غيرطلب مى‌كند و طلب را نيز تقسيم به تمنى و استفهام و غير ايندو مانند امر و نهى مينمايد. در صورتيكه ميدانيم مراد از اين الفاظ معانى مصدريّه آنها است مثلا منظور از تمنّى درخواست‌كردن است نه كلامى كه مشتمل بر معنى تمنّى باشد مانند «ليت زيدا قائم».

فافهم:اين عبارت جواب از سئوال مقدر است. گويا كسى ميگويد: شما قبلا گفته بوديد در علم معانى بحث از احوال لفظ است.

و در اينجا ميگوئيد منظور از انشاء القاء مثل اين كلام است. القاء فعل متكلم است و كارى باحوال لفظ ندارد.

شارح ميگويد: بايد فهمت را بكار ببرى تا بدانى كه القاء مثل اين كلام چيزى است كه عارض شده بر كلام انشائى پس القاء و گفتن از عوارض و احوال لفظ است.

فالانشاء ان لم يكن:مصنف بوسيله «ان» براى انشاء در عبارتش كه گفته «ان كان طلبا» تقسيمى ذكر نموده كه يك قسمت را آورده و قسمت ديگر را حذف كرده. شارح بوسيله اين عبارت قسمت ديگر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :70««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست