بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 69

باب ششم: انشاء

باب ششم اين كتاب بنام باب انشاء ناميده شده. انشاء در برابر اخبار است. فرق بين انشاء و اخبار بعدا روشن خواهد شد. ولى آنچه كه در اينجا لازم است تذكر داده شود اينست كه براى اخبار و انشاء برحسب استعمال عرب سه معنى است:

[معانى اخبار و انشاء]

اول:معنى مصدرى اصلى. كه انشاء بمعنى ايجاد نمودن چنانكه در آيه شريفه‌«ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[1]است. بمعنى اوجدناه خلقا آخر.

و اخبار بمعنى آگهى دادن مانند اخبرت زيدا. يعنى او را آگهى دادم.

دوم:كلامى كه از شأن آن مطابقت با واقع يا عدم مطابقت با واقع باشد يا كلامى كه از شأن آن مطابقت يا عدم مطابقت با واقع نيست. كه اولى را كلام اخبارى مى‌نامند مانند تنصر زيدا و دومى را كلام انشائى مانند انصر زيدا.

[1]. سوره مؤمنون آيه 14.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :69««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 70

سوم:اخبار و انشاء اطلاق ميشود بر گفتن گوينده، كلام اخبارى يا كلام انشائى را پس انشاء يعنى گفتن كسى كلام انشائى را و اخبار يعنى گفتن او كلام اخبارى را. شارح محقق در عبارات خويش فقط دو معنى اخير را بيان داشته.

و الاظهر انّ المراد:بعد از آنكه شارح دو معنى را بيان مى‌كند ميگويد: مراد مصنف و ديگران از انشاء معنى دوم است «و در شرح ما معنى سوم بحساب آمد» كه مراد از انشاء اين است كه گوينده، كلام انشائى را بگويد. بدليل اينكه مصنف انشاء را تقسيم به طلب و غيرطلب مى‌كند و طلب را نيز تقسيم به تمنى و استفهام و غير ايندو مانند امر و نهى مينمايد. در صورتيكه ميدانيم مراد از اين الفاظ معانى مصدريّه آنها است مثلا منظور از تمنّى درخواست‌كردن است نه كلامى كه مشتمل بر معنى تمنّى باشد مانند «ليت زيدا قائم».

فافهم:اين عبارت جواب از سئوال مقدر است. گويا كسى ميگويد: شما قبلا گفته بوديد در علم معانى بحث از احوال لفظ است.

و در اينجا ميگوئيد منظور از انشاء القاء مثل اين كلام است. القاء فعل متكلم است و كارى باحوال لفظ ندارد.

شارح ميگويد: بايد فهمت را بكار ببرى تا بدانى كه القاء مثل اين كلام چيزى است كه عارض شده بر كلام انشائى پس القاء و گفتن از عوارض و احوال لفظ است.

فالانشاء ان لم يكن:مصنف بوسيله «ان» براى انشاء در عبارتش كه گفته «ان كان طلبا» تقسيمى ذكر نموده كه يك قسمت را آورده و قسمت ديگر را حذف كرده. شارح بوسيله اين عبارت قسمت ديگر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :70««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 71

را بيان مى‌كند.

تقسيم بدين‌گونه است: انشاء يا طلبى است يا غيرطلبى. غيرطلبى مانند افعال مقاربه، افعال مدح و ذم، صيغ عقود، قسم و ربّ. و امثال اينها مانند فعل تعجب و كم خبريّة. انشاء طلبى مانند استفهام، امر، نهى و تمنّى. انشاء غيرطلبى را شارح در اين عبارت بيان نموده، و انشاء طلبى را مصنف در عبارت بعد.

فلا يبحث عنها:شارح ميگويد در اين باب بدو دليل از انشاء غيرطلبى بحث نميشود:

1- مباحث مربوط بعلم معانى در انشائات غيرطلبى كمتر ميآيد.

2- در باب انشاء از آنچه لفظا و معنا انشاء است بحث مى‌كنيم.

مانند انشاء طلبى و بيشتر انشائات غيرطلبى چون در اصل اخبار بودند و بعد بانشاء منتقل شدند ما از آنها بحث نمى‌كنيم. منظور شارح از اكثر، غير از افعال ترجّى و قسم است. زيرا ترجّى و قسم بعقيده او در اصل خبر نبودند.

و لانّ اكثرها فى الاصل:شارح در دليل دوم براى آنكه از انشاء غيرطلبى در اين باب بحث نميشود چنين گفت: اكثر انشائات غيرطلبى در اصل اخبار بودند. باين كلام ايراد ميشود باينكه همه انشائات چه طلبى يا غير آن در اصل اخبار بودند و سپس بيكى از سه وسيله بانشاء منتقل شدند:

1- نقل مانند انكحت و زوجّت.

2- حرف مانند لام امر و لاء نهى در ليكرم و لا يكرم.

3- اشتقاق مانند اكرم و انصر كه از تكرم و تنصر مشتق‌اند.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :71««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 72

حتى انشائاتى مانند ترجّى و قسم نيز در اصل اخبار بودند و بعدا بوسيله ادات قسم و لعّل بانشاء منتقل شدند. پس دليل دوم مخدوش شد. و بايد گفت مصنف كه فقط از انشاء طلبى بحث نمود بخاطر كثرت مباحث آن است.

ضمنا اين ايراد از نويسنده اين شرح است و مربوط بكتاب مختصر المعانى نيست.

[انشاء طلبى و غير آن‌]

و ان كان طلبا:در انشاءهاى طلبى بايد مطلوب در وقت طلب باعتقاد متكلم حاصل نباشد وگرنه طلب حاصل خواهد شد. بكسى كه مشغول آشاميدن است نميتوان گفت «اشرب».

طلب حاصل در عبارت شارح بتقدير موصوف است يعنى «لطلب مطلوب حاصل» و منظور از امتناع طلب حاصل عدم لياقت بكلام لفظى است. يعنى آنچه كه حاصل است سزاوار طلب‌كردن نيست.

چنانكه حافظ ميگويد:

سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد

آنچه عقلا ممتنع است تحصيل حاصل است. يعنى كسب‌كردن آنچه كه الآن موجود است.

ما پى تحصيل يار و يار در دل بوده است‌

حاصل تحصيل ما تحصيل حاصل بوده است‌

فلو استعمل صيغ الطلب‌: جمله‌هاى انشائى اگر براى مطلوب حاصل بكار برده شود نميتوان آنها را بر معانى حقيقيّه خودش بكار برد.

بلكه بحسب تناسب مقام معانى ديگرى متولد ميشود كه البته آن معانى، معانى مجازى خواهند بود.

براى مثال اكتفى بتاريخچه مختصرى مينمائيم. در زمان حضرت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :72««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 73

امير المؤمنين على «ع» كافرى مسلمان شد. ولى بعد از چند روز از اسلام برگشت. از او سئوال نمودند چرا از اسلام برگشتى. جواب داد بخاطر آنكه مسلمانان عقيده بدينشان ندارند. آنها خودشان را گمراه ميدانند. بدليل آنكه هرصبح و شام ميگويند اهدنا الصراط المستقيم. اين شخص را خدمت حضرت على «ع» بردند. آن حضرت جواب شبهه او را چنين بيان فرمودند: جمله طلبى در اين مقام براى معنى دوام و استمرار است نه براى طلب. پس مناسب با مقام در جمله اهدنا دوام و ثبوت است.

[انواع طلب‌]

و انواعه كثيرة:انواع طلب در زبان عربى بسيار است. ولى مصنف پنج جمله را ذكر نموده كه عبارتند از: تمنى، استفهام، امر، نهى و نداء.

منها التّمنى:تمنى عبارت است از آنكه انسان انجام شدن چيزى را بخواهد كه مورد علاقه‌اش باشد. و آن چيز مورد علاقه لازم نيست كه ممكن الوقوع باشد. و اگر ممكن الوقوع باشد بايد توقع و طمعى در وقوع آن نباشد. بنابراين اگر ممكن الوقوع باشد بطوريكه توقع و طمع در انجام آن بشود ترجّى خواهد شد كه مورد استعمال «لعّل» است.

پس دو مورد براى استعمال «ليت» بود: 1- ممتنع الوقوع 2- ممكن الوقوع. كه انسان توقع و طمعى در وقوع آن ندارد. ممتنع الوقوع سه قسم است: 1- ماضوى مانند فياليت الشباب يعود. دوم استقبالى مانند ليت لى جناح فاطير. سوم ممتنع الوقوع حالى. منظور از اين حال حال عرفى است نه حقيقى.

ممكن الوقوعى كه توقع و طمع در وقوع آن نباشد مانند آنكه پيرمرد

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :73««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 74

كهن‌سال كه نيروى جسمانى ندارد و از جهت مالى هم فقير است بگويد ليتنى احجّ فى هذا السّنة اينطور ممكن الوقوع نازل منزله ممتنع الوقوع ميشود. و مورد استعمال ليت خواهد شد.

و قد يتمنّى بهل:هل براى استفهام است ولى گاهى بوسيله آن ميتوان «تمنّى» كرد مشروط بآنكه «متمنّى» ممتنع الوقوع باشد مانند «هل لى من شفيع» در جائى كه ميداند شفيعى ندارد.

علت آنكه بلفظ «ليت» نيآورده اينست كه ميخواهد مطلوب خودش را ممكن الوقوع جلوه دهد. گويا ادعا مى‌كند كه علاقه و عنايت زياد بحصول اين امر بوده بطوريكه آنرا بصورت ممكن بيان كردم.

و قد يتمنّى بلو:يكى از كلماتى كه مجازا براى تمنى بكار ميرود كلمه لو است كه در اصل براى شرط است و علامت معنى تمنّى آن است كه جواب لو فعل مضارع منصوب بآن تقديرى قرار ميگردد مانند «لو تأتينى فتحدّثنى» فعل مضارع بعد از ادات شرط منصوب نمى‌شود بلكه بعد از اشياء سته منصوب ميشود كه يكى از آنها «ليت» است.

قال السكاكى:كلمات هلّا و الّا و لو ما و لو لا اگر داخل بر فعل ماضى شوند بنام حروف تنديم ناميده ميشوند مانند هلّا اكرمت زيدا.

مخاطب را از آنچه انجام داده نادم و پشيمان مى‌كنيم. و اگر بر فعل مضارع داخل شوند معنى تحضيض ميدهد يعنى مخاطب را بدرشتى و خشونت بر كارى كه انجام نشده وادار مينمائيم مانند «هلّا تقوم» يعنى بايد برخيزى.

سكاكى حدس زده كه گويا اين چهار كلمه در اصل هل، و لو

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :74««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 75

بوده‌اند كه با ما و لا مركب شدند. الّا نيز در اصل هل لا بوده. چون هاء و همزه قرب مخرج دارند. هاء تبديل بهمزه شده. و الّا گرديده است. «لا» و «ما» هردو زايدند. هل و لو هم مجازا بمعنى تمنّى است و از تركيب هل و لو تمنى با ما ولاء زايد معنى تحضيض و تنديم زائيده شد. مصنف عين عبارت سكاكى را نياورده بلكه مفهوم كلام او را نقل نموده.

و قوله لتضمينهما:تضمين مصدر باب تفعيل است كه دو مفعولى است. مفعول اول «هما» و مفعول دوم «معنى التمنّى» است. و اگر بلفظ تضمّن باشد از باب تفعل صحيح نيست زيرا منظور صاحب مفتاح مشتمل بودن بطور الزامى است و اين معنى را تضمين مى‌فهماند نه تضمّن.

و قد يتمنّى بلعل:لعّل نيز مجازا بمعنى تمنّى بكار ميرود مشروط بر آنكه متمنّى ممكن الوقوعى باشد كه در حصول آن طمع و انتظار نيست. و در جواب آن نيز فعل مضارع منصوب ميشود «بان» مقدر، مانند «لعلى احجّ فازورك».

[بحث تصديق و تصور]

و منها اى من انواع الطلب:براى استفهام الفاظ زيادى وضع كردند بعضى از آنها مختصّ بطلب تصورند مانند غير از اهل از ادوات استفهام و بعضى بطلب تصديق مانند «هل» و بعضى مشترك بين هردو مانند همزه.

طلب تصديق جائى است كه متكلم علم به نسبت ندارد و ميخواهد اين علم را بدست آورد مانند آنكه مى‌پرسد: اجاء ابوك؟

گاهى علم به نسبت دارد يعنى آمدن را ميداند ولى نميداند پدر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :75««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست