بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

حتى انشائاتى مانند ترجّى و قسم نيز در اصل اخبار بودند و بعدا بوسيله ادات قسم و لعّل بانشاء منتقل شدند. پس دليل دوم مخدوش شد. و بايد گفت مصنف كه فقط از انشاء طلبى بحث نمود بخاطر كثرت مباحث آن است.

ضمنا اين ايراد از نويسنده اين شرح است و مربوط بكتاب مختصر المعانى نيست.

[انشاء طلبى و غير آن‌]

و ان كان طلبا:در انشاءهاى طلبى بايد مطلوب در وقت طلب باعتقاد متكلم حاصل نباشد وگرنه طلب حاصل خواهد شد. بكسى كه مشغول آشاميدن است نميتوان گفت «اشرب».

طلب حاصل در عبارت شارح بتقدير موصوف است يعنى «لطلب مطلوب حاصل» و منظور از امتناع طلب حاصل عدم لياقت بكلام لفظى است. يعنى آنچه كه حاصل است سزاوار طلب‌كردن نيست.

چنانكه حافظ ميگويد:

سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد

آنچه عقلا ممتنع است تحصيل حاصل است. يعنى كسب‌كردن آنچه كه الآن موجود است.

ما پى تحصيل يار و يار در دل بوده است‌

حاصل تحصيل ما تحصيل حاصل بوده است‌

فلو استعمل صيغ الطلب‌: جمله‌هاى انشائى اگر براى مطلوب حاصل بكار برده شود نميتوان آنها را بر معانى حقيقيّه خودش بكار برد.

بلكه بحسب تناسب مقام معانى ديگرى متولد ميشود كه البته آن معانى، معانى مجازى خواهند بود.

براى مثال اكتفى بتاريخچه مختصرى مينمائيم. در زمان حضرت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :72««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 73

امير المؤمنين على «ع» كافرى مسلمان شد. ولى بعد از چند روز از اسلام برگشت. از او سئوال نمودند چرا از اسلام برگشتى. جواب داد بخاطر آنكه مسلمانان عقيده بدينشان ندارند. آنها خودشان را گمراه ميدانند. بدليل آنكه هرصبح و شام ميگويند اهدنا الصراط المستقيم. اين شخص را خدمت حضرت على «ع» بردند. آن حضرت جواب شبهه او را چنين بيان فرمودند: جمله طلبى در اين مقام براى معنى دوام و استمرار است نه براى طلب. پس مناسب با مقام در جمله اهدنا دوام و ثبوت است.

[انواع طلب‌]

و انواعه كثيرة:انواع طلب در زبان عربى بسيار است. ولى مصنف پنج جمله را ذكر نموده كه عبارتند از: تمنى، استفهام، امر، نهى و نداء.

منها التّمنى:تمنى عبارت است از آنكه انسان انجام شدن چيزى را بخواهد كه مورد علاقه‌اش باشد. و آن چيز مورد علاقه لازم نيست كه ممكن الوقوع باشد. و اگر ممكن الوقوع باشد بايد توقع و طمعى در وقوع آن نباشد. بنابراين اگر ممكن الوقوع باشد بطوريكه توقع و طمع در انجام آن بشود ترجّى خواهد شد كه مورد استعمال «لعّل» است.

پس دو مورد براى استعمال «ليت» بود: 1- ممتنع الوقوع 2- ممكن الوقوع. كه انسان توقع و طمعى در وقوع آن ندارد. ممتنع الوقوع سه قسم است: 1- ماضوى مانند فياليت الشباب يعود. دوم استقبالى مانند ليت لى جناح فاطير. سوم ممتنع الوقوع حالى. منظور از اين حال حال عرفى است نه حقيقى.

ممكن الوقوعى كه توقع و طمع در وقوع آن نباشد مانند آنكه پيرمرد

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :73««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 74

كهن‌سال كه نيروى جسمانى ندارد و از جهت مالى هم فقير است بگويد ليتنى احجّ فى هذا السّنة اينطور ممكن الوقوع نازل منزله ممتنع الوقوع ميشود. و مورد استعمال ليت خواهد شد.

و قد يتمنّى بهل:هل براى استفهام است ولى گاهى بوسيله آن ميتوان «تمنّى» كرد مشروط بآنكه «متمنّى» ممتنع الوقوع باشد مانند «هل لى من شفيع» در جائى كه ميداند شفيعى ندارد.

علت آنكه بلفظ «ليت» نيآورده اينست كه ميخواهد مطلوب خودش را ممكن الوقوع جلوه دهد. گويا ادعا مى‌كند كه علاقه و عنايت زياد بحصول اين امر بوده بطوريكه آنرا بصورت ممكن بيان كردم.

و قد يتمنّى بلو:يكى از كلماتى كه مجازا براى تمنى بكار ميرود كلمه لو است كه در اصل براى شرط است و علامت معنى تمنّى آن است كه جواب لو فعل مضارع منصوب بآن تقديرى قرار ميگردد مانند «لو تأتينى فتحدّثنى» فعل مضارع بعد از ادات شرط منصوب نمى‌شود بلكه بعد از اشياء سته منصوب ميشود كه يكى از آنها «ليت» است.

قال السكاكى:كلمات هلّا و الّا و لو ما و لو لا اگر داخل بر فعل ماضى شوند بنام حروف تنديم ناميده ميشوند مانند هلّا اكرمت زيدا.

مخاطب را از آنچه انجام داده نادم و پشيمان مى‌كنيم. و اگر بر فعل مضارع داخل شوند معنى تحضيض ميدهد يعنى مخاطب را بدرشتى و خشونت بر كارى كه انجام نشده وادار مينمائيم مانند «هلّا تقوم» يعنى بايد برخيزى.

سكاكى حدس زده كه گويا اين چهار كلمه در اصل هل، و لو

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :74««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 75

بوده‌اند كه با ما و لا مركب شدند. الّا نيز در اصل هل لا بوده. چون هاء و همزه قرب مخرج دارند. هاء تبديل بهمزه شده. و الّا گرديده است. «لا» و «ما» هردو زايدند. هل و لو هم مجازا بمعنى تمنّى است و از تركيب هل و لو تمنى با ما ولاء زايد معنى تحضيض و تنديم زائيده شد. مصنف عين عبارت سكاكى را نياورده بلكه مفهوم كلام او را نقل نموده.

و قوله لتضمينهما:تضمين مصدر باب تفعيل است كه دو مفعولى است. مفعول اول «هما» و مفعول دوم «معنى التمنّى» است. و اگر بلفظ تضمّن باشد از باب تفعل صحيح نيست زيرا منظور صاحب مفتاح مشتمل بودن بطور الزامى است و اين معنى را تضمين مى‌فهماند نه تضمّن.

و قد يتمنّى بلعل:لعّل نيز مجازا بمعنى تمنّى بكار ميرود مشروط بر آنكه متمنّى ممكن الوقوعى باشد كه در حصول آن طمع و انتظار نيست. و در جواب آن نيز فعل مضارع منصوب ميشود «بان» مقدر، مانند «لعلى احجّ فازورك».

[بحث تصديق و تصور]

و منها اى من انواع الطلب:براى استفهام الفاظ زيادى وضع كردند بعضى از آنها مختصّ بطلب تصورند مانند غير از اهل از ادوات استفهام و بعضى بطلب تصديق مانند «هل» و بعضى مشترك بين هردو مانند همزه.

طلب تصديق جائى است كه متكلم علم به نسبت ندارد و ميخواهد اين علم را بدست آورد مانند آنكه مى‌پرسد: اجاء ابوك؟

گاهى علم به نسبت دارد يعنى آمدن را ميداند ولى نميداند پدر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :75««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 76

مخاطب آمده يا برادر او در اينصورت طلب تصور است مانند «اجاء ابوك ام اخوك» و گاهى نسبت را در طرف مسنداليه ميداند. يعنى ميداند حتما پدر مخاطب كارى انجام داده ولى مسند را نميداند در اينصورت مى‌پرسد و ميگويد: ابوك نائم او قائم پس طلب تصديق يك امر است. و طلب تصور يكى از دو امر مسند يا مسنداليه است مثالهاى مصنف نيز اشاره بهمين مطلب دارد كه ميگويد: ادبس فى الاناء ... دبس بمعنى شيره. خابيه بمعنى خمره. و زّق بمعنى مشك و خيك است.

[بحث هل و همزه‌]

و لهذا لم يقبح:همزه براى طلب تصور و تصديق هردو ميآمد. بنابر اين براى طلب تصور فاعل ميگوئيم: «ازيد قائم» و در طلب تصور مفعول ميگوئيم: «اعمرا عرفت» تقديم زيد و عمرو در اين مثالها براى تخصيص است. پس متكلم علم به نسبت دارد. ولى نميداند كه غير زيد ايستاده و نيز غير عمرو شناخته شده يا نه؟ در اين هردو مثال اگر هل بكار برود قبيح خواهد بود. بدليل اينكه «هل» با تقديم زيد و عمرو سازگار نيست. چون تقديم آندو تخصيص را ميرساند و تخصيص علم به نسبت را مى‌فهماند. پس تصديق حاصل است و احتياج نيست كه بوسيله هل طلب تصديق كنيم و آمدن هل فقط براى طلب حصول حاصل است از اين جهت قبيح است.

و هذا ظاهر:شارح ميگويد دليل مصنف براى اثبات قبح در مثال اعمرا عرفت ظاهر و روشن است. ولى در مثال ازيد قام نه زيرا تقديم مفعول باتفاق مفيد حصر است. چون «تقديم ما هو حقه التأخير» است بخلاف تقديم فاعل.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :76««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 77

فليتأمّل:شارح امر بدقت نموده از اين جهت كه ميتوان باين ايراد خدشه كرد كه تقديم مفعول هميشه براى حصر نيست. گاهى هم براى اهتمام، تبرّك يا استلذاذ است پس مثال «اعمرا عرفت» با مثال «ازيد قائم» فرقى ندارد. و استعمال هل در هردو جا اگر تقديم براى تخصيص نباشد قبحى ندارد.

و المسئول عنه بها:چون همزه براى طلب تصديق و تصور بود.

در مثال «اضربت زيدا» احتمال طلب تصور و تصديق هردو هست.

زيرا اولا فعل بعد از همزه قرار گرفته و هميشه بعد از همزه مسئول عنه است. و سئوال از فعل اگر بمنظور وجود آن از مخاطب باشد. همزه براى طلب تصديق ميشود و اگر بطور مجمل ميدانيم كه فعلى از مخاطب سر زده اما نميدانيم آن فعل ضرب است يا اكرام و مى‌پرسيم همزه براى طلب تصور مسند است.

در مثال «ءانت ضربت» سئوال از فاعل است چون بعد از همزه فاعل آمده و در مثال «ازيدا ضربت» سئوال از مفعول است. سائر معمولات فعل نيز اگر بعد از همزه واقع شوند همين حكم را خواهند داشت مانند «افى الجمعة صمت» و «افى المدرسة خطبت» و «ا تأديبا ضربت» و «اراكبا قلت».

و هل لطلب التصديق فحسب:هل كه براى طلب تصديق بود.

داخل بر جمله فعليه و اسميه ميشود و مثالهائى مانند «هل زيد قام ام عمرو» ممتنع است زيرا وقتى بعد از ام مفرد بيآيد دليل بر متصله بودن ام است. و ام متصله براى تعيين نمودن يكى از دو امر است با علم بثبوت اصل حكم. يعنى ميدانيم ايستادن محققّ شده نميدانيم مربوط

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :77««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 78

بزيد است يا عمرو. پس وقوع مفرد بعد از ام دليل بر متصله بودن ام و در نتيجه طلب تصور است. و آمدن هل نشانه طلب تصديق‌كردن است و نميشود در يك مثال طلب تصور و تصديق هردو باهم جمع شوند.

و لهذا قبح ايضا:چنانكه قبلا توضيح داده شد «هل زيدا ضربت» نيز قبيح است زيرا تقديم زيد براى تخصيص است و تخصيص دليل بر حصول تصديق به نسبت است و هل هم براى طلب تصديق است.

در نتيجه آمدن هل در اين مثال، براى طلب حصول حاصل است و حصول حاصل محال است. پس طلب حصول حاصل لغو و عبث است. بنابراين بايد اينطور مثالها ممتنع شود نه قبيح. ولى چون احتمال ديگرى هم داشته ممتنع نشده و آن احتمال اينست كه تقديم زيد براى اهتمام باشد. يا زيد مفعول براى فعل محذوف گردد كه باصطلاح نحويّين از باب تفسير شود و تقدير آن چنين است «هل ضربت زيدا» ضربت مذكور ضربت محذوف را تفسير كرده.

لكن ذالك خلاف الظاهر:شارح ميگويد: هريك از اهتمام يا مفعول شدن براى فعل محذوف خلاف ظاهر است. زيرا اصل در تقديم مفعول اينست كه براى تخصيص باشد نه اهتمام يا تلذّذ. و نيز منع‌كردن فعل ظاهر را از عمل بدون آنكه داراى ضميرى باشد تا از باب اشتغال شود خلاف ظاهر بلكه قبيح است.

دون هل زيدا:مصنف ميگويد: هل زيدا ضربته با ضمير كه از باب اشتغال است قبيح نيست. زيرا تقديم زيد براى تخصيص نيست. پس تصديق با تقديم حاصل نشده و هل براى طلب تصديق آمده. و از طرفى خلاف ظاهر نيست. چون فعل مفسّر يعنى ضربته‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :78««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 79

داراى ضمير است و مى‌فهماند كه حتما قبل از زيد فعلى در تقدير بوده است.

و جعل السكّاكى:سكّاكى فرموده «هل رجل عرف» نيز قبيح است بدليلى كه در هل زيدا ضربت بيان شد و مذهب او اين بود رجل بخاطر تخصيص مقدم شده باين طريق كه بدل بوده از ضمير مستتر در عرف.

مصنف نيز فرموده لازمه كلام سكّاكى اينست كه «هل زيد عرف» قبيح نباشد زيرا سكّاكى فقط در نكره مقدّم قائل به تخصيص شده، و در معرفه اين حرف را نزده پس تقديم زيد چون براى تخصيص نيست تصديق هم نبوده. هل براى طلب تصديق آمده و صحيح است.

مصنف بر سكاكى ايراد مى‌كند باينكه مثال هل زيد عرف كه بمذهب سكاكى قبيح نيست باجماع نحاة قبيح است. پس كلام او خلاف اجماع است.

و فيه نظر:شارح ميگويد اين ايراد مصنف بر سكاكى وارد نيست.

زيرا از كجا معلوم كه سكاكى امثال «هل زيد عرف» را قبيح نداند.

او نيز قبيح ميداند ولى نه بخاطر آنچه كه نحاة گفته‌اند. بلكه بخاطر آنكه هل در اصل قد بوده. و قد بايد داخل بر فعل شود و اينجا داخل بر اسم شده. پس سكاكى و نحاة هردو قبيح مى‌دانند و در مدّعى مشترك‌اند. ولى از جهت دليل مختلف.

و علّل غيره:غيرسكاكى مثال «هل رجل عرف و هل زيد عرف» را قبيح دانسته‌اند. و علت قبح را در هردو مثال آن دانسته‌اند كه در اصل «هل» بمعنى «قد» بوده است و استفهام از همزه فهميده‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :79««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست