بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

كه من شستشو دهم و برطرف گردانم از خود ننگ را بسبب شمشيرم درحالتى كه بكشد بر من حكم خدا آنچه را كه بوده كشاننده. در دو آيه داخرين بمعنى صاغرين و مهطعين بمعنى مسرعين است.

و اعجب من هذا:عجيب‌تر از كلام علامه شيرازى كه الآن گذشت كلام ديگر اوست كه گفته بايد فعلى كه در حال عمل مى‌كند بدون علامت استقبال باشد مثلا «هل تضرب، و ستضرب و لن تضرب» چون داراى علامت استقبالند نميشود براى آنها حال آورد. پس مثال «هل تضرب زيدا و هو اخوك» صحيح نيست.

اين قاعده را از كلام نحويّين فهميده كه آنها ميگويند. بايد صدر جمله حال بدون علامت استقبال باشد. چون از نظر ظاهر حال و استقبال با يكديگر سازش ندارند.

اين اشتباه بسيار بزرگ از اين جهت عجيب است كه آنها سخن از صدر جملة حال كرده‌اند ولى علّامه بحث از صدر جمله عامل در حال نموده. كلمه صدر، منشاء اشتباه بوده است. و منظور شارح تفتازانى از «صدر هذا المقال» كلمه صدر است كه علّامه باين كلمه توجه نداشته. و صدر حال را با صدر عامل حال اشتباه كرده.

و لاختصاص التّصديق بها:هل داراى دو خصوصيت بود: 1- مخصوص بطلب تصديق چنانكه قبلا گذشت 2- فعل مضارع را همانند سين و سوف استقبالى ميكرد. بخاطر ايندو خصوصيت متوجه ميشويم كه «هل» بفعل علاقه‌اش بيش از اسم است. زيرا فعل زمان را مى‌فهماند و زمان جزء مفهوم اصلى و ذاتى فعل است. اسم اگر بخواهد زمان را بفهماند احتياج به قيد اضافى دارد. مثلا بايد بگوئيم ضارب امس يا غدا يا

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :82««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 83

الان. ولى فعل بدون قيد زمان را مى‌فهماند چنانكه ميگوئيم يضرب و ضرب.

امّا اقتضاء:دو خصوصيتى كه در هل بود موجب اين شد كه بر فعل داخل شود، امّا رابطه خصوصيت دوّم هل با فعل از اين جهت است كه ارتباط فعل با زمان بيش از اسم است. هل نيز سروكار با زمان دارد بطوريكه فعل مضارع را استقبالى ميكند و امّا رابطه خصوصيّت اول «هل» با فعل از اين جهت است كه تصديق عبارت است از اذعان و اقرار به نسبت و نسبت يا بنفى است و يا باثبات. و نفى و اثبات مربوط به معانى و احداث ميشود نه اسماء. مثلا ذات زيد و عمرو را نميشود اثبات و نفى نمود. بلكه آمدن و نيآمدن. خوردن و نخوردن، گفتن و نگفتن آنها را اثبات يا نفى مينمايند كه همه اينها احداث و معانى‌اند. بذوات كه مدلولات اسماءاند وجود و عدم تعلق ميگيرد نه اثبات و نفى.

بعد از آنكه ثابت شد تصديق اذعان بنسبت است و نسبت يا اثباتى و يا منفى است. و نفى و اثبات مربوط به اسماء نيست بلكه مربوط بافعال است نتيجه ميگيريم كه هل علاقه‌اش به فعلها بيش از اسمها است زيرا معانى و احداث در افعال و مشتقات فعلى است. پس هل از اين جهت نيز بايد داخل بر فعل شود.

و لهذا كان:بعد از آنكه اثبات شد كه خصوصيت هل به فعل بيش از اسم است. سه جمله را بايد بررسى نمائيم تا به‌بينيم كداميك از آنها بيشتر دلالت بر معنى مقصود دارند و مطابق با قواعدند: 1- هل انتم شاكرون. 2- فهل تشكرون. 3- هل انتم تشكرون.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :83««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 84

خصوصيات اين سه جمله از اين قرار است كه جمله اول اسمية الصدر و العجز است و دلالت بر دوام و ثبوت مى‌كند. و ابدا فعل در كلام نيست. جمله دوم فعليّه است كه دلالت بر حدوث دارد. جمله سوم صدر آن اسمى و آخر آن فعلى است و روى قاعده بعد از هل فعل حذف شده كه انتم فاعل آن بوده و تشكرون مفسّر آن فعل است و بهمين جهت تأكيد را مى‌فهماند. پس درواقع اين جمله نيز فعليّه است كه دلالت بر حدوث دارد. بين اين سه جمله، جمله دوم مطابق قانون هل است و جمله اول كاملا با قانون هل مخالف است. با آنكه در قرآن مجيد آمده به‌بينيم روى چه اسلوب و قاعده‌اى است؟

لانّ ابراز ما:انسان بليغ و فصيح اگر كلامى برخلاف قاعده بيآورد. بايد دقت كامل نمود تا نكته خلاف قاعده آوردن او را فهميد.

در «فهل انتم شاكرون» بايد جمله فعليه ميآورديم ولى اسميه آورديم براى آنكه جمله فعليه دلالت بر حدوث مى‌كند ولى جمله اسميّه افاده دوام و ثبوت دارد و علاوه بر اين جمله فعليه حصول در زمان گذشته را بيان مى‌كند و جمله اسميّه حصول در زمان حال را بطور مستمرّ.

و گويا متكلم بليغ با آوردن جمله اسميه مى‌فهماند كه من علاقه بسيار بحصول خواسته خود دارم. بطوريكه آنرا حاصل شده ميدانم مثلا «فهل انت مطعم لى» غير از «فهل تطعمنى» است. جمله اول مى‌فهماند كه من خيلى گرسنه‌ام، اما جمله دوم نمى‌فهماند گرسنه بودن را. همينطور جمله «هل انت آت لى بناء» مى‌فهماند كه متكلم بى‌اندازه سرما خورده. البته اينطور كلمات كه ظاهرش خلاف قاعده است اگر غير بليغ بگويد غلط است. ولى از بليغ پسنديده است چون‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :84««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 85

نكته و جهتى را در نظر گرفته.

و فهل انتم شاكرون:قبلا بين سه جمله مقايسه شد كه با «هل» بود. اينك بين دو جمله كه يكى با «هل» «هل انتم شاكرون» و ديگرى با همزه «افانتم شاكرون» است مقايسه ميشود تا به‌بينيم كداميك دلالتشان بر معنى طلب بيشتر است. هردو جمله از جهت آنكه اسميه‌اند دلالت بر دوام و ثبوت دارند ولى دلالت جمله اول بر طلب حصول از جمله دوم بيشتر است. بدليل آنكه «هل» بايد بر فعل داخل شود و دخولش بر اسم خلاف مقرّر است و آنچه خلاف مقرر باشد بايد نكته داشته باشد. نكته‌اش شدت خواسته و علاقه متكلم است. ولى همزه چون داخل بر اسم و فعل هردو ميشود نكته و جهتى ندارد و طبق قواعد لازمه و مقرّره استعمال شده.

و لهذا:طبق مباحث قبل آيا «هل زيد منطلق» صحيح است؟

شارح ميگويد اگر بليغ بگويد صحيح است وگرنه غلط است. زيرا شخص فصيح است كه لطائف سخن را ميداند و اوست كه ثبوت و غير ثبوت و ابراز ما سيوجد فى معرض الوجود را درك مينمايد.

و هى اى هل قسمان:مطالب و مسائل استفهاميه زيادند. ولى از بين همه سه مطلب داراى اهميت است. «هل، ما ولم»

اسّ المطالب ثلاثة علم‌

مطلب ما، مطلب هل، مطلب لم‌

فما هو الشارح و الحقيقى‌

و ذو اشتباك مع هل انيقى‌

و هل بسيطا و مركبا ثبت‌

لميّة ثبوتا اثباتا حوت‌

بهريك از اين سه از اين جهت مطلب گفته‌اند كه بوسيله آنها پرسش ميشود و هريك از اين سه بدو قسمت تقسيم ميشوند. هل بسيطه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :85««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 86

و مركبه «ما» شارحه و حقيقته. لم ثبوتى و اثباتى.

هل بسيطه در هرجائى است كه محمول از افعال عموم باشد بدليل اينكه در هل بسيطه سئوال از وجود شئ است. و افعال عموم نيز چيزى غير از وجود را نمى‌فهماند. مانند «هل العنقا موجود».

علت اينكه باين «هل» بسيطه گفته شده نيز همين است كه سئوال فقط از وجود شئ است. بدون اينكه باوجود چيزديگرى همراه باشد. در افعال خصوص غير از وجود، معانى ديگر نيز دخالت دارند.

مانند خوردن، بردن، گفتن و ...

هل مركبّه. جائى است كه محمول آن مركّب باشد. باين معنى كه از افعال خصوص باشد سئوال بهل مركبه بعد از هل بسيطه است.

يعنى جائى است كه وجودش معلوم باشد مانند «هل ابوك عالم» بعد از آنكه فهميديم پدر مخاطب وجود دارد از علم او سئوال مينمائيم.

[ادوات ديگر استفهام‌]

«ما» حقيقيّه. بوسيله ماء حقيقيّه از ماهيّت و حقيقت شئ پرسش ميشود. مانند الانسان ما هو؟ در جواب اين سئوال بايد جنس و فصل در جواب بيآورند و بگويند حيوان ناطق هرچه كه حيوان ناطق نباشد انسان هم نيست. زيرا ماهيت انسان حيوان ناطق است. ماهيت يعنى ماهويّت شئ. آنچه كه تحقق و شيئيّت شئ بسته باو است كه اگر او نباشد آن حقيقت نيست.

«ما شارحه». بوسيله ماء شارحه طلب شرح الاسم مينمايند. مانند ما العنقاء. در جواب ميگوئيم: طائر.

لم ثبوتى. در جائى است كه از علت پى بمعلول مى‌برند. چنانكه از خورشيد پى به آفتاب ببريم. و مانند «زيد متعفّن الاخلاط و كلّ‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :86««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 87

متعفن الاخلاط محموم». نتيجه اينست كه فزيد محموم. تب معلول است و تعفّن اخلاط علّت است.

لم اثباتى. جائى است كه از معلول پى به علت ببريم مانند آنكه از آفتاب پى به خورشيد ببريم. و مانند «زيد محموم. و كل محموم متعفّن الاخلاط فزيد متعفّن الاخلاط». از تب كه معلول است پى به علت كه تعفّن اخلاط است برديم.

بعد از آنكه اين شش قسم دانسته شد بايد ترتيب بين آنها نيز دانسته شود. اولين مطلب «ما» شارحه است كه از شرح الاسم چيز مجهول مى‌پرسيم. مثلا مى‌پرسيم كه عنقا چيست؟ در جواب ميگويند طائر. سپس بوسيله هل بسيطه از وجود آن سئوال مينمائيم و ميگوئيم «هل العنقا موجودة» سپس بوسيله «ما» حقيقيّه از حقيقت آن سئوال مينمائيم. بعد از آنكه ماهيت آن روشن شد بوسيله هل مركبّه از عوارض و صفات. و خصوصيات آن مى‌پرسيم. پس گويا «ما» را دو تا «هل» و «هل» را دو تا «ما» در ميان گرفته‌اند و اشتباك حاصل شده.

و الفرق بين المفهوم:«ما» شارحه و حقيقيّه بيان شدند شارح بنقل از كتاب شفاء بو على سينا فرق اين دو را بيان مينمايد و ميگويد: شرح اسم را همه‌كس مى‌فهمد هركس عالم بلغت كلمه‌اى باشد. معنى همان كلمه را مى‌فهمد. ولى تعريف ماهوى و حقيقى را هركس نميتواند درك نمايد، مگر آنكه مرتاض در صنعت منطق باشد مانند كسى كه بلغت فارسى آشنا باشد از كلمه گندم معنى لغوى آنرا مى‌فهمد. امّا ماهيت، جنس و فصل گندم را تا آگاه بمنطق نباشد نمى‌فهمد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :87««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 88

و امّا المعدومات:معدومات مفهوم لغوى دارند. مثلا ميتوان شريك البارى را معنى كرد. ولى حدود مصطلح منطقى را ندارند بدليل اينكه حدود ماهوى و ذاتى انجام نميشود مگر بعد از آنكه بفهميم ذات موجود است. و بقدرى وجود در شناسائى ذات دخالت دارد كه تعريفهاى جنس و فصل‌دار براى مبتدئين كه كاملا وجود معرّف را نشناخته يا احساس نكرده‌اند بمنزله شرح الاسم خواهد بود. چنانكه اگر بيك مبتدى علم هندسه بگوئيم، شكل مربع آن است كه از 4 خط مساوى و موازى تشكيل شده، تعريف شرح الاسمى است. مگر آنكه وجود مربّع را استدلالى درك نمايد.

خلاصه براى عدم واقعى يا معدوم در نزد مخاطبى كه وجود شئ موجود را نفهميده تعريف ماهوى نخواهد بود زيرا اولى كه ابدا وجود ندارد و دوّمى هم وجودش چون نسبت به شخص احساس نگرديده كالعدم است.

و يطلب بمن:يكى از ادوات استفهام «من» است. بوسيله «من» سئوال از چيزى مينمائيم كه تعيين‌كننده و تشخيص‌دهنده است. مثلا هرگاه بپرسند «من فى الدّار» از يكى از مشخصات او پرسيده‌اند و جواب ميدهيم به زيد و مثل زيد يعنى صفات مخصوص او. زيرا علم هركس نشانه و مشخّص اوست و ضمنا از عوارض است. علم قبلا نبوده و سپس عارض شده پس در جواب من جنس و فصل نميآيد.

و قال السكاكى:سكاكى گفته بوسيله ما از جنس سئوال ميشود.

منظور از جنس سه چيز ممكن است: 1- اثاث و اسباب. 2- ماهيت و حقيقت. 3- وصف. پس در جواب «ما عندك» بايد گفت كتاب.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :88««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 89

و در جواب «ما الكلمه» بايد گفت «لفظ مفرد موضوع» و در جواب ما زيد بايد گفت كريم شجاع. ضمنا اگر بگوئيم در جواب ما جنس ميآيد. جنس شامل قسم اول و دوم هردو ميشود.

و يسأل بمن:كلام سكاكى داراى دو قسمت است: يكى درباره «ما» و ديگرى درباره «من». درباره من ميگويد بوسيله آن سئوال ميشود از كسى كه بدانيم از ذوى العلم است، اما ندانيم كه از چه جنسى است. پس در نزد سكاكى من براى سئوال از مطلق جنس نيست. مانند آنكه ميگويند «من جبرئيل» يعنى آيا او بشر است يا ملك يا جنّى است. پس جنس جبرئيل براى ما مبهم است.

و فيه نظر:شارح به كلام سكاكى درباره من ايراد دارد. اولا من براى سئوال از جنس نيست. بلكه سئوال از عوارض مشخّصه است.

و ثانيا در جواب من بايد چيزى آورد كه مفيد تشخّص باشد پس نميتوان گفت ملك. بلكه بايد گفت: «ملك من عند اللّه يأتى بالوحى الى الانبياء من اللّه».

و يسأل باىّ:بوسيله اىّ سئوال ميشود از امر مشترك فيه. كه آن امر مشترك فيه مضاف اليه اىّ است. مانند «اىّ الفريقين خير مقاما» مضاف اليه اىّ. امر مشتركى است و سئوال براى اينست كه يكى از ديگرى مشخّص گردد. هردو در فرقه بودن مشترك‌اند. ولى يكى كافر است و ديگرى مسلمان.

و يسأل بكم:بوسيله كم سئوال از عدد ميشود. مانند آيه شريفه‌«سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ ...»استفهام براى توبيخ و تقريع است هرچند ظاهرش براى سئوال از عدد است. «آية» تميز كم است و من زائده شده‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :89««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست