بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 86

و مركبه «ما» شارحه و حقيقته. لم ثبوتى و اثباتى.

هل بسيطه در هرجائى است كه محمول از افعال عموم باشد بدليل اينكه در هل بسيطه سئوال از وجود شئ است. و افعال عموم نيز چيزى غير از وجود را نمى‌فهماند. مانند «هل العنقا موجود».

علت اينكه باين «هل» بسيطه گفته شده نيز همين است كه سئوال فقط از وجود شئ است. بدون اينكه باوجود چيزديگرى همراه باشد. در افعال خصوص غير از وجود، معانى ديگر نيز دخالت دارند.

مانند خوردن، بردن، گفتن و ...

هل مركبّه. جائى است كه محمول آن مركّب باشد. باين معنى كه از افعال خصوص باشد سئوال بهل مركبه بعد از هل بسيطه است.

يعنى جائى است كه وجودش معلوم باشد مانند «هل ابوك عالم» بعد از آنكه فهميديم پدر مخاطب وجود دارد از علم او سئوال مينمائيم.

[ادوات ديگر استفهام‌]

«ما» حقيقيّه. بوسيله ماء حقيقيّه از ماهيّت و حقيقت شئ پرسش ميشود. مانند الانسان ما هو؟ در جواب اين سئوال بايد جنس و فصل در جواب بيآورند و بگويند حيوان ناطق هرچه كه حيوان ناطق نباشد انسان هم نيست. زيرا ماهيت انسان حيوان ناطق است. ماهيت يعنى ماهويّت شئ. آنچه كه تحقق و شيئيّت شئ بسته باو است كه اگر او نباشد آن حقيقت نيست.

«ما شارحه». بوسيله ماء شارحه طلب شرح الاسم مينمايند. مانند ما العنقاء. در جواب ميگوئيم: طائر.

لم ثبوتى. در جائى است كه از علت پى بمعلول مى‌برند. چنانكه از خورشيد پى به آفتاب ببريم. و مانند «زيد متعفّن الاخلاط و كلّ‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :86««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 87

متعفن الاخلاط محموم». نتيجه اينست كه فزيد محموم. تب معلول است و تعفّن اخلاط علّت است.

لم اثباتى. جائى است كه از معلول پى به علت ببريم مانند آنكه از آفتاب پى به خورشيد ببريم. و مانند «زيد محموم. و كل محموم متعفّن الاخلاط فزيد متعفّن الاخلاط». از تب كه معلول است پى به علت كه تعفّن اخلاط است برديم.

بعد از آنكه اين شش قسم دانسته شد بايد ترتيب بين آنها نيز دانسته شود. اولين مطلب «ما» شارحه است كه از شرح الاسم چيز مجهول مى‌پرسيم. مثلا مى‌پرسيم كه عنقا چيست؟ در جواب ميگويند طائر. سپس بوسيله هل بسيطه از وجود آن سئوال مينمائيم و ميگوئيم «هل العنقا موجودة» سپس بوسيله «ما» حقيقيّه از حقيقت آن سئوال مينمائيم. بعد از آنكه ماهيت آن روشن شد بوسيله هل مركبّه از عوارض و صفات. و خصوصيات آن مى‌پرسيم. پس گويا «ما» را دو تا «هل» و «هل» را دو تا «ما» در ميان گرفته‌اند و اشتباك حاصل شده.

و الفرق بين المفهوم:«ما» شارحه و حقيقيّه بيان شدند شارح بنقل از كتاب شفاء بو على سينا فرق اين دو را بيان مينمايد و ميگويد: شرح اسم را همه‌كس مى‌فهمد هركس عالم بلغت كلمه‌اى باشد. معنى همان كلمه را مى‌فهمد. ولى تعريف ماهوى و حقيقى را هركس نميتواند درك نمايد، مگر آنكه مرتاض در صنعت منطق باشد مانند كسى كه بلغت فارسى آشنا باشد از كلمه گندم معنى لغوى آنرا مى‌فهمد. امّا ماهيت، جنس و فصل گندم را تا آگاه بمنطق نباشد نمى‌فهمد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :87««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 88

و امّا المعدومات:معدومات مفهوم لغوى دارند. مثلا ميتوان شريك البارى را معنى كرد. ولى حدود مصطلح منطقى را ندارند بدليل اينكه حدود ماهوى و ذاتى انجام نميشود مگر بعد از آنكه بفهميم ذات موجود است. و بقدرى وجود در شناسائى ذات دخالت دارد كه تعريفهاى جنس و فصل‌دار براى مبتدئين كه كاملا وجود معرّف را نشناخته يا احساس نكرده‌اند بمنزله شرح الاسم خواهد بود. چنانكه اگر بيك مبتدى علم هندسه بگوئيم، شكل مربع آن است كه از 4 خط مساوى و موازى تشكيل شده، تعريف شرح الاسمى است. مگر آنكه وجود مربّع را استدلالى درك نمايد.

خلاصه براى عدم واقعى يا معدوم در نزد مخاطبى كه وجود شئ موجود را نفهميده تعريف ماهوى نخواهد بود زيرا اولى كه ابدا وجود ندارد و دوّمى هم وجودش چون نسبت به شخص احساس نگرديده كالعدم است.

و يطلب بمن:يكى از ادوات استفهام «من» است. بوسيله «من» سئوال از چيزى مينمائيم كه تعيين‌كننده و تشخيص‌دهنده است. مثلا هرگاه بپرسند «من فى الدّار» از يكى از مشخصات او پرسيده‌اند و جواب ميدهيم به زيد و مثل زيد يعنى صفات مخصوص او. زيرا علم هركس نشانه و مشخّص اوست و ضمنا از عوارض است. علم قبلا نبوده و سپس عارض شده پس در جواب من جنس و فصل نميآيد.

و قال السكاكى:سكاكى گفته بوسيله ما از جنس سئوال ميشود.

منظور از جنس سه چيز ممكن است: 1- اثاث و اسباب. 2- ماهيت و حقيقت. 3- وصف. پس در جواب «ما عندك» بايد گفت كتاب.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :88««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 89

و در جواب «ما الكلمه» بايد گفت «لفظ مفرد موضوع» و در جواب ما زيد بايد گفت كريم شجاع. ضمنا اگر بگوئيم در جواب ما جنس ميآيد. جنس شامل قسم اول و دوم هردو ميشود.

و يسأل بمن:كلام سكاكى داراى دو قسمت است: يكى درباره «ما» و ديگرى درباره «من». درباره من ميگويد بوسيله آن سئوال ميشود از كسى كه بدانيم از ذوى العلم است، اما ندانيم كه از چه جنسى است. پس در نزد سكاكى من براى سئوال از مطلق جنس نيست. مانند آنكه ميگويند «من جبرئيل» يعنى آيا او بشر است يا ملك يا جنّى است. پس جنس جبرئيل براى ما مبهم است.

و فيه نظر:شارح به كلام سكاكى درباره من ايراد دارد. اولا من براى سئوال از جنس نيست. بلكه سئوال از عوارض مشخّصه است.

و ثانيا در جواب من بايد چيزى آورد كه مفيد تشخّص باشد پس نميتوان گفت ملك. بلكه بايد گفت: «ملك من عند اللّه يأتى بالوحى الى الانبياء من اللّه».

و يسأل باىّ:بوسيله اىّ سئوال ميشود از امر مشترك فيه. كه آن امر مشترك فيه مضاف اليه اىّ است. مانند «اىّ الفريقين خير مقاما» مضاف اليه اىّ. امر مشتركى است و سئوال براى اينست كه يكى از ديگرى مشخّص گردد. هردو در فرقه بودن مشترك‌اند. ولى يكى كافر است و ديگرى مسلمان.

و يسأل بكم:بوسيله كم سئوال از عدد ميشود. مانند آيه شريفه‌«سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ ...»استفهام براى توبيخ و تقريع است هرچند ظاهرش براى سئوال از عدد است. «آية» تميز كم است و من زائده شده‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :89««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 90

بجهت آنكه بين كم و مميّز او فعل متعدى «آتيناهم» فاصله شده و اگر «من» نباشد. خيال مى‌كنند «آية» تميز نيست بلكه مفعول فعل متعدى است.

و يسئل بكيف:كيف براى سئوال نمودن از حال است، و متى از زمان و اين از مكان و ايّان براى زمان مستقبل. بعضى گفته‌اند در موارد تفخيم از ايّان سئوال ميشود. چنانكه از روز قيامت كه عظمت دارد باين وسيله پرسش ميشود.

انّى گاهى بمعنى كيف و گاهى بمعنى من اين. در صورت اول بايد بعد از آن فعل باشد مانند«فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ»در اين آيه انّى بمعنى كيف است. يعنى بيآئيد و وارد شويد زراعت خودتان را بهر حالتى كه بخواهيد. منظور از زراعت، محل زراعت است و منظور از محل زراعت «قبل» زن است. در عبارت شارح «على اىّ حال» يعنى حالت قيام يا اضطجاع» و «من اى شقّ» يعنى دخول به قبل از طرف جلو يا پشت نمايند و «مأتّى» بفتح تاء يعنى محل آمدن و داخل شدن.

خلاصه معنى آيه اينست كه معاشرت با زنان بهر كيفيت بايد از طرف «قبل» باشد نه دبر. زيرا «قبل» محل زراعت و بوجود آمدن فرزند است نه دبر. و در آيه ديگر كه ميفرمايد:«فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ»اشاره بهمين مطلب دارد. انّى در صورتى بمعنى كيف بود كه بعدش فعل باشد پس انّى زيد بمعنى كيف زيد نيست. معنى دوم انّى. من اين است مانند «انّى لك هذا» يعنى اين رزق كه هرروز براى تو ميآيد از كجا است؟

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :90««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 91

و قوله تستعمل اشارة:مصنّف در عبارت خود چنين گفت «و انّى تستعمل تارة ...» شارح علّت اينكه «تستعمل» گفت ولى وضعت نگفت را اينطور بيان مينمايد كه عبارت «تستعمل» با سه قولى كه درباره «انّى» گفته شده سازگار است. ولى اگر «وضعت» ميگفت اينطور نبود.

آن سه قول از اين قرار است: 1- بين هردو معنى مشترك است يعنى در هردو معنى حقيقت است. 2- در يكى از دو معنى حقيقت است و در معنى ديگر مجاز است. 3- بمعنى «اين» است. باين طريق كه گاهى من در تقدير است و گاهى ظاهر.

[معانى استفهام مجازى‌]

ثم انّ هذه الكلمات:كلمات استفهاميه‌اى كه بيان شد، در غير استفهام نيز بكار ميرود. البته مشروط بر آنكه قرائن مانعه از معنى اصلى داشته باشد. مانند استبطاء كه بمعنى كندى‌كردن و دير نمودن است. مانند «كم دعوتك» يعنى چقدر ترا بخوانم. كنايه از اينكه خيلى دير جواب ميدهى. يا بكندى جواب ميدهى. و مانند تعجب.

مثل «ما لى لا ارى الهدهد» يعنى چرا من هدهد را نمى‌بينم. از نديدن هدهد تعجب مى‌نمايد.

چون بدون اجازه حضرت سليمان غايب نميشود. و اگر استفهام حقيقى باشد لازمه‌اش اينست كه سليمان عليه السّلام از حالت درونى و نفسانى خود پرسش نموده باشد. با آنكه شخص عاقل چنين كارى نمى‌كند. پس بايد حمل بر مجاز نمود.

و قول صاحب الكشاف:صاحب كشّاف استفهام را حقيقى گرفته و چنين معنى مى‌كند كه سليمان نگاه بجانب هدهد كرد. آنرا نديد

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :91««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 92

با آنكه هدهد در جاى خودش بود. سپس پرسيد چرا من آنرا نمى‌بينم با آنكه غايب نشده، يعنى شايد ساتر و مانعى حائل بوده كه من آنرا نمى‌بينم. بعد براى سليمان روشن و آشكار شد كه هدهد غايب است. پس او مى‌گفت: «اهو غايب»

ضمنا بايد دانست كه در عبارت شارح. قول صاحب الكشاف مبتدا است. و يدّل انّ الاستفهام خبر است.

و التنبيه على الضلال:يكى از معانى مجازيه تنبيه و آگهى دادن بر گمراهى و ضلالت مخاطب است بوسيله استفهام. مانند «فاين تذهبون» يعنى كجا ميرويد؟ كنايه از اينكه «اين ره كه تو ميروى بتركستان است».

وعيد و ترسانيدن مخاطب نيز از معانى مجازى است چنانكه ما بيك انسان بى‌ادب بگوئيم: «الم ءادبّ فلانا» در صورتيكه مخاطب ما قبلا فهميده و دانسته باشد كه ما ديگرى را با ضرب و شتم ادب نموديم. و اين خود قرينه مانعه از معنى اصلى و وسيله براى حمل بر معنى مجازى ميگردد.

و التّقرير:با قرار كشيدن مخاطب. و آنرا وادار با قراركردن از معانى ديگر همزه استفهام است. مشروط بر آنكه همزه بر چيزى داخل شود كه ما ميخواهيم از آن چيز اقرار بگيريم. چنانكه در استفهام حقيقى نيز بايد همزه داخل بر مسئول‌عنه ميشد مانند آنكه در تقرير از فعل بگوئيم «اضربت زيدا» و در تقرير از فاعل «ءانت ضربت» و در تقرير از مفعول «ءزيدا ضربت» كه در مثال اخير ميخواهيم مخاطب خود اقرار به مضروب نمودن زيد نمايد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :92««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 93

و قد يقال:تقرير معنى ديگرى هم دارد. و آن تحقيق نمودن و تثبيت كردن است مانند «اضربت زيدا» بمعنى آنكه تو حتما زيد را زدى.

ظاهرش سئوال و باطنش تحقيق و تثبيت مطلب است. اين معنى نيز براى استفهام مجازى است.

و الانكار كذالك:از معانى مجازى استفهام انكار نمودن است.

مشروط بآنكه آنچه مورد انكار است بعد از همزه بيآيد. مانند «اغير اللّه تدعون» بخاطر آنكه غير خدا را خواندند، سرزنش و ملامت مى‌كنيم. نه آنكه فقط بخاطر خواندن سرزنش نمائيم. و اين بدليل اينست كه بعد از همزه غير اللّه آمده. و نيز مانند «اتقتلنى و المشرفىّ ...» شاهد بر همزه است كه داخل بر فعل شده بخاطر انكار فعل. اين شعر از امرء القيس است و قصيده را درباره شوهر سلمى گفته كه او پيغام داده بود من امرء القيس را خواهم كشت. يعنى آيا مى‌كشد مرا در حالتى كه شمشير مشرفى هم‌خوابه من است و نيز بهمراه من است نيزه‌اى كه پيكان آن تازه و صيقل داده شده و سر آن مثل نيش غول است.

ضمنا بايد دانست مشرفى منسوب است به مشارف كه شهرى است در يمن و بهترين شمشيرها در آنجا ساخته ميشده. قاعده آن است كه در نسبت بجمع مكسر بايد آنرا بمفردش برگردانند. و بمفرد ياء نسبت اضافه نمايند. چنانكه در نسبت به كتب كتابى ميگويند.

اگر بعد از همزه فاعل قرار بگيرد معنى انكار فاعل ميدهد مانند «اهم يقسمون رحمة ربّك» يعنى آيا آنان تقسيم رحمت پروردگار تو را بعهده دارند. و انكار مفعول مانند «اغير اللّه اتخذّ وليّا» يعنى آيا غير خداوند را بعنوان ولىّ قبول كنم. منكر قبول ولايت نيست. اما منكر قبول ولايت از

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :93««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست