بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 9

باب چهارم: متعلقات فعل‌

چهارمين باب علم معانى احوال متعلقات فعل است.

قد اشير في التنبيه:در بحث تنبيه كه مصنف آخر باب مسند آورده بود، باين نكته اشاره نمود كه بسيارى از مباحث قبل در متعلقات فعل نيز جارى مى‌شود. ولى بعضى از آنها چون بحث بيشترى داشته‌اند در اين باب ذكر شده و براى توضيح بيشتر مقدمه‌اى آورده كه از عبارت «الفعل مع المفعول ...» «تاثمّ الحذف للبيان بعد الابهام» ادامه دارد.

الفعل مع المفعول:فاعل و مفعول هردو معمول فعل‌اند با اين فرق كه فاعل نسبت بفعل جنبه صدورى و مفعول جنبه وقوعى دارد. مانند «ضرب زيد عمرا» يعنى ضرب از زيد صادر شده و بر عمرو واقع گرديده.

لا افادة وقوعه مطلقا:گاهى منظور اينست كه فقط انجام فعل را بفهمانند و نظرى به جنبه‌هاى وقوعى يا صدورى آن ندارند در اين صورت يكى از افعال عموم را بفعل موردنظر اضافه مى‌نمايند و در

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :9««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 10

همان مثال مى‌گويند «وقع الضّرب» يا «ثبت الضّرب» بنابراين آوردن فاعل و مفعول عبث خواهد بود.

فإذا لم يذكر المفعول:بعد از آنكه معلوم شد فعل نسبت بفاعل و مفعول چگونه است اينك مصنّف مى‌گويد: در فعلهاى متعدّى گاهى نظر بمفعول نيست بلكه منظور فقط اثبات فعل براى فاعل يا نفى فعل از فاعل است. بدون آنكه عموم يا خصوص در افراد فعل ملاحظه شود. و نيز در مفعول جنبه عموم يا خصوص آن ملاحظه نمى‌شود. در اين صورت فعل متعدّى را بوسيله حذف مفعول آن نازل منزله لازم قرار مى‌دهند. معنى نازل منزله لازم، آن است كه براى آن مفعولى در تقدير نمى‌گيرند زيرا اگر اينطور باشد با هنگامى كه ذكر نمايند فرقى ندارد چنانكه در مثال «فلان يعطي الدنانير» كه مفعول ذكر شده، هدف فقط اثبات فعل براى فاعل نبوده زيرا اگر چنين بود مى‌گفتيم «فلان يعطي». در صورت اول طرف سخن ما كسى است كه مى‌گويد: فلان شخص عطا كرده. ولى عطايش از جنس دنانير نبوده. ما مفعول را مى‌آوريم تا او را ردّ نمائيم و در صورت دوّم طرف سخن ما كسى است كه مى‌گفته فلان شخص ابدا داراى اعطاء نيست. چون اصل فعل را منكر بوده ما هم در جواب او فعل و فاعل را مى‌آوريم.

و هو اى هذا القسم:فعل متعدى را كه نازل منزله لازم قرار مى‌دهيم بدو قسمت تصور مى‌شود. اول آنكه كنايه از فعلى باشد كه تعلق به مفعول مخصوصى است كه آن مفعول مخصوص با قرينه فهميده شده.

دوّم آن است كه فعل كنايه از اينطور مفعول مخصوصى نباشد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :10««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 11

الثاني كقوله تعالى:قسم دوم چون كثرت استعمال دارد مصنف و شارح مقدم داشته‌اند و آن اينست فعلى كه نازل منزله لازم شده كنايه از مفعول مخصوص نباشد. مانند«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ».شاهد بر «يعلمون» است كه در هردو مورد مفعولش حذف شده و در عين حال اشاره به فعل ديگرى كه داراى مفعول خاص باشد نگرديده و معنى آيه اينست كه دانستن با ندانستن برابر نيست. براى آيه توضيح بيشترى است كه در عبارات بعد بيان مى‌شود.

السكاكى ذكر:اين عبارت جزء متن مصنف نيست. بلكه جزء شرح است كه براى روشن شدن متن بعد، شارح ذكر كرده. متن بعد عبارت «افاد ذالك مع التّعميم» است. چون عبارات مصنف تلخيص شده از كتاب سكاكى است. گاهى فهميدن متن او منوط بكلام ايشان است.

اينك براى آنكه علت حذف مفعول فعل متعدى روشن شود بايد به‌بينيم سكاكى چه گفته: او در دو مورد سخن گفته، مورد اول درباره الف و لام. و مورد دوم درباره حذف مفعول. سپس چون هردو مطلب يكى بوده دوّم را باوّل برگردانده در بحث الف و لام گفته در مقامى كه مقتضاى كلام خطابه است مانند جملات و كلماتى كه براى موعظه آورده مى‌شود و احتياج به استدلال ندارد. الف و لام معنى استغراق دارد. تا عموم را بفهماند و حكم را براى يك فرد اثبات نكند.

زيرا اثبات حكم براى يك فرد بدون جهتى ترجيح بلا مرّحج است. مانند كلام رسول صلّى اللّه عليه و آله. «المؤمن غرّ كريم» و «المنافق خبّ لئيم» كه منظور از مؤمن و منافق در هردو عبارت عموم و شمول است.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :11««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 12

غرّ بكسر غين بمعنى نداشتن حيله و نيرنگ و ساده‌بودن است.

كريم بمعنى خلق نيكو است، خبّ بفتح خاء بمعنى خدعه‌گر. و لئيم ضد كريم است.

ثم ذكر في بحث:بحث دوم سكاكى حذف مفعول است. در آنجا گفته اگر فعل را نازل منزله لازم قرار بدهيم و مفعول را حذف كنيم نظر به نفس فعل است مانند «فلان يعطى» كه غرض اثبات اعطاء است. سپس علت حذف مفعول به بحث الف و لام استغراق در مقام خطابى ارجاع داده و گفته: «ايهاما للمبالغة في الطريق المذكور».

مصنف «بالطريق المذكور» در عبارت سكاكى را در كتاب ايضاح ارجاع ببحث الف و لام استغراق داده و در اين كتاب چنين گفته:

ثمّ بعد كون الغرض:هرگاه مقام، خطابى باشد و مفعول را حذف نمايند علاوه بر آنكه اثبات فعل دانسته مى‌شود مانند «فلان يعطى» عموم و شمول نيز براى مفعول استفاده مى‌گردد. پس معنى اين مثال اينست كه فلان شخص همه چيز را عطا مى‌نمايد. در صورتيكه اگر مفعول را ذكر مى‌كردند باندازه لفظ مفعول معنى توسعه مى‌يافت، ولى اينك عموم را بطور استغراق مى‌فهماند. آيه‌«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ ...»نيز از اين قبيل است يعنى علاوه بر بيان تساوى در ذات علم. عموم و شمول مفعول نيز استفاده مى‌شود. پس معنى آيه اينطور است آنكه بداند. با آنكه نداند مساوى نيست. دانستن ميزان است. نه مفعول كه چه چيز را بداند. و ندانستن ميزان است. نه آنكه چه چيز را نداند.

دفعا للتحكم:دليل اينكه مفعول را عام قرار مى‌دهيم برطرف‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :12««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 13

نمودن «تحكم» است. يعنى زورگوئى. زيرا اگر مفعول خاصّ را در نظر بگيريم با آنكه قرينه نداريم ترجيح بلا مرّجح خواهد شد چنانكه در بحث الف و لام استغراق شرح داديم پس در آيه‌«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ»نمى‌توان گفت مساوى نيست آنكه علم نحو، يا منطق، يا صرف و ... را بداند با آنكه اين علوم را نداند. بلكه منظور مطلق دانائى است.

و معنى اينست كه هركس هرچه را بداند با آنكس كه آنرا نداند مساوى نيست. ضمنا مقام استدلال آنجا است كه برهان لازم است.

بخلاف مقام خطابه كه از ظنيّات استفاده مى‌شود.

لا يقال:براى حذف مفعول و اينكه نازل منزله لازم مى‌شود مصنّف دو جهت ذكر كرد يكى آنكه نظر به اثبات يا نفى فعل است مانند فلان يعطى كه نظربه اثبات اعطاء است. صرف‌نظر از خاص بودن يا عام بودن افراد. دوّم آنكه علاوه بر اين تعميم فهميده مى‌شود. و اين دو جهت در عبارت مصنف كه گفت: «افاد ذلك مع التّعميم» آمده بود.

معترض بر اين كلام ايراد مى‌نمايد باينكه جهت دوّم با اول تنافى دارد. زيرا اگر عموم لحاظ شود با مطلق كه عدم اراده عموم يا خصوص است جمع نمى‌شود.

لانا نقول:شارح از اين اعتراض جواب مى‌دهد كه تعميم مفاد است اگرچه مقصود نيست. پس علت حذف مفعول همان جنبه اول است، و جنبه دوم منظور نيست ولى از كلام فهميده مى‌شود. بنابراين بين مفاد و غرض عموم و خصوص مطلق است. هرچه مراد است بايد مفاد باشد. ولى هرچه مفاد است لازم نيست مراد باشد. مصنف هم نگفته تعميم مراد است، بلكه گفته مفاد است.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :13««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 14

و لبعضهم:براى بعضى كه منظور، شارح خلخالى است در اين مقام يعنى بحث حذف مفعول و بحث «بالطريق المذكور» در عبارت مفتاح و ارتباط آن با بحث الف و لام استغراق. توهّمات و خيالات فاسدى است خيالات فاسده را شارح خلخالى از شارح علامه گرفته.

شارح علّامه در شرح مفتاح العلوم سكاكى عبارت «بالطريق المذكور» را مربوط به بحث حصر دانسته چنانكه در مطوّل بطور مفصّل بيان كرده است.

[فعل متعدى نازل منزله لازم‌]

و الاوّل:فعل متعدى كه بدون مفعول مى‌آمد دو قسم بود. قسم اول آن بود كه فعل متعدى نازل منزله لازم، كنايه از فعلى باشد كه مربوط بمفعول مخصوصى است مانند شعر ابو عباده بحترى. بضم باء و سكون حاء و فتح تاء منسوب به قبيله بحتر در مدح معتزّ باللّه كه ضمنا تعريض به برادر معتزّ يعنى مستعين باللّه دارد.

شجو حسّاده و غيظ عداة ... شاهد بر دو فعل «يرى» و «يسمع» است كه بدون مفعول آمده ولى كنايه از فعلى است كه مربوط بفعل خاصّى است يعنى. «يرى محاسنه» و «يسمع اخباره».

شجو بمعنى حزن است. يعنى محزون شدن حسودان معتّز و غضب دشمنان معتّز ديدن بيننده. نيكى‌ها و شنيدن شنونده. اخبار نيكى‌هاى اوست. منظور از حسودان و دشمنان، مستعين باللّه و طرفداران اوست.

با دعاء الملازمة:علت اينكه فعل متعدى را نازل منزله لازم قرار مى‌دهيم و سپس آن فعل كنايه مى‌شود از فعلى كه داراى مفعول خاص است. ادعاء ملازمه بين آن فعل و مفعول خاص است يعنى شاعر چنين ادّعى مى‌كند كه مطلق ديدن و شنيدن با ديدن و شنيدن‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :14««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 15

اخبار و آثار معتّز تلازم دارد. و گويا اخبار و آثار او بحدى رسيده كه ديدن، يعنى ديدن آثار او. و شنيدن، يعنى شنيدن اخبار او.

فذكر الملزوم ...:شاعر ذكر ملزوم نموده كه مطلق رؤيت و سماع است و اراده لازم كرده كه رؤيت آثار و نيكوئيها و شنيدن اخبار معتز است چنانكه در بحث كنايه خواهد آمد عقيده مصنف در باب كنايه ذكر ملزوم و اراده لازم است مانند «زيد طويل النجاد» كه منظور طول قامت است.

[ترك مفعول‌]

ففى ترك المفعول:فايده نياورد مفعول در اين شعر ابراز عموم و شمول است و چنين مى‌فهماند كه تلازم است بين مطلق رؤيت و رؤيت آثار معتّز و مطلق شنيدن و شنيدن اخبار معتز. و معلوم است كه اگر مفعول بهر كلمه و لفظى ذكر شود اين معنى را با اين لطافت نمى‌فهماند. و همچنين اگر در تقدير گرفته شود نيز نخواهد فهماند زيرا «المقدّر كالمذكور».

و الا اى و ان لم:اين عبارت مربوط است بعبارت مصنف كه گفت فالغرض ان كان اثباته ... يعنى غرض از حذف مفعول اين نيست كه نسيا منسيا باشد. بلكه غرض از حذف اينست كه در نيّت گرفته شود و باصطلاح نويا منويّا گردد. در اينصورت مى‌بايست مفعول را بحسب قرائن در نيّت گرفت يعنى اگر مدلول قرائن، عام باشد مفعول تقديرى نيز عام است و اگر دلالت قرائن خاصّ است مفعول تقديرى نيز خاصّ است.

و لمّا وجب:هرگاه مفعول را در تقدير بگيريم معلوم مى‌شود كه در معنى منظور شده پس بايد براى حذف آن در لفظ نكته و جهتى باشد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :15««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 16

و اگر نه حذف آن لغو خواهد شد مصنف درصدد بيان نكات حذف مفعول است.

مقدمه‌اى كه مصنف براى باب متعلقات ذكر نموده بود اينجا باتمام مى‌رسد.

[نكات حذف مفعول‌]

ثم الحذف للبيان بعد الابهام:يكى از نكات حذف مفعول بيان بعد الابهام است با اين شرائط.

1- از فعلهائى مانند «شاء، اراد، عزم، و قصد» بايد حذف نمود نه از هرفعلى.

2- اين افعال مى‌بايست فعل شرط براى اداتى مانند «ان ولو» قرار بگيرند.

3- مفعول عجيب و غريب نباشد زيرا اگر چنين باشد حذف نمى‌شود. مثال اين قسمت‌«فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ»*است مفعول «هدايتكم» بوده كه حذف شده يعنى اگر خداوند مى‌خواست هدايت شما را، هدايت مى‌فرمود. مفعول غريب و عجيب نيست و بيان بعد از ابهام دارد. زيرا وقتى مى‌گوئيم‌«فَلَوْ شاءَ»*مخاطب مى‌فهمد كه معنى ناتمام است و احتياج به مفعول است پس اين كلامى است مبهم ولى وقتى جواب شرط آمد از اين جواب مفعول فهميده مى‌شود و آن ابهام برطرف مى‌گردد. و اين «اوقع» در نفس است.

اگر تعلق فعل مشيّت به مفعول عجيب باشد بايد ذكر شود. زيرا اگر حذف گردد از جواب شرط فهميده نمى‌شود مانند «فلو شئت ان ابكى ...» مفعول كه «ان ابكى» است ذكر شده بجهت آنكه بكاء دم است. و بكاء دم عجيب و غريب است. معمولا وقتى بكاء گفته‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :16««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست