بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

دو معمول را انكار نمائيم گويا اصل فعل را انكار كرديم.

و الانكار امّا للتوبيخ:انكار انواعى دارد مانند توبيخى، ابطالى و ... انكار توبيخى جائى است كه ما بعد ادات استفهام واقع است ولى بجاآورنده آن ملامت ميشود مانند «أعصيت ربك» يعنى آيا نافرمانى پروردگار خود مينمائى. يعنى عصيان و گناه واقع شده ولى زشت و ناروا است.

و ما يقال انّه:بعضى گفته‌اند در اين مثال همزه براى تقرير است.

اگر اينطور باشد بهمان معنى تحقيق و تثبيت خواهد بود.

او لا ينبغى ان يكون:گاهى انكار توبيخى مربوط بزمان آينده ميشود. باين معنى كه هركس انجام‌دهنده آن باشد مورد ملامت و سرزنش خواهد بود. مانند «أتعصى ربك» يعنى گناهى كه ميخواهى بعد از اين مرتكب شوى سزاوار نيست كه از تو صادر شود.

او للتكذيب فى الماضى:يكى از انواع انكار كه ابطالى يا تكذيبى ناميده ميشود مربوط بآن است كه مابعد همزه واقع نشده و هركس ادعاى وقوع نمايد كاذب است مانند «أفاصفيكم ربّكم بالبنين» اين جمله بكسى گفته ميشود كه معتقد است خداوند دختران را بعنوان ملائكه براى خود برگزيده و پسران را براى مردم قرار داده. بوسيله انكار ابطالى ميگوئيم اينطور نيست و كسيكه اين ادعا را نمايد كاذب است. انكار ابطالى نيز دو قسم است: گاهى براى ابطال و تكذيب در زمان ماضى است مانند همين مثال، و گاهى در زمان مستقبل. باين معنى كه اگر كسى چنين اعتقادى نسبت بزمان آينده داشته باشد عقيده‌اش باطل و كذب خواهد بود. مانند قول خداوند متعال‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :96««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 97

«أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»يعنى آيا ما مجبور مى‌كنيم بر پذيرفتن هدايت و حجت و دليل و حال آنكه شما راضى بآن نباشيد شاهد بر فعلى است كه همزه بر آن قرار گرفته كه بمعنى مستقبل است و معنى ابطال و تكذيب را نسبت بزمان آينده دارد. باين معنى كه اگر كسى بگويد اجبار و الزامى خواهد بود ما ميگوئيم كه اينطور نيست.

و التّهكم:گاهى استفهام معنى تمسخر و استهزاء دارد. مانند آيه شريفه‌«أَ صَلاتُكَ ...»كه قوم شعيب بآنحضرت در وقت نماز خواندن او مى‌گفتند. يعنى آيا اين نماز تو وادار مى‌كند كه ما ترك كنيم آنچه را كه پدران ما مى‌پرستند. كلمه «تهكم» ممكن است عطف بر استبطاء يا عطف بر انكار باشد. زيرا اگر چندين معطوف در كلام داشته باشيم ميتوان همه را عطف بر اول گرفت مانند مررت بك و بزيد و بعمرو و بجعفر. يا هركدام را عطف بر ماقبل خود دانست مانند مررت بك و بزيد و عمرو و جعفر.

و التحقير:يعنى بوسيله آوردن استفهام مخاطب را تحقير نمائيم.

مانند «من هذا» بكسى كه او را مى‌شناسيم.

و التهويل:گاهى منظور از استفهام ترسانيدن مخاطب است. مانند آنكه در اين آيه‌«مِنْ فِرْعَوْنَ»*قرائت شود. چنانكه ابن عباس قرائت نموده. كه من مبتدا و فرعون خبر يا عكس آن. يعنى ما بنى اسرائيل را از عذاب خواركننده نجات داديم. فرعون كيست؟ آن كسى است كه در سركشى و تكبّر بى‌نظير است. پس عذاب او چگونه عذابى خواهد بود. و بهمين جهت فرموده او از اسراف‌كنندگان بسيار بزرگ بود.

غير از ابن عباس، من بكسر نون قرائت كردند.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :97««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 98

و الاستبعاد:يعنى دور بودن مانند«أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى‌»يعنى تذكّر يافتن براى اينان بسيار بعيد است. بقرينه بعد از اين جمله كه فرموده رسول آشكارى براى آنها آمد ولى روگردان شدند و اعراض از او نمودند پس بسيار بعيد است كه متذكر شوند.

[امر و معانى آن‌]

و منها الامر:يكى از انواع طلب امر است. امر بدو معنى بكار ميرود: فرمودن و كاركردن. اگر منظور معنى فرمودن باشد جمع بر اوامر و اگر منظور معنى كاركردن باشد جمع بر امور آيد«وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»بمعنى كار و فعل است. در بحث ما معنى فرمودن منظور است لذا شارح فرموده «و هو طلب فعل غير كف» بقيد «طلب فعل» خبر را خارج كرد زيرا خبر درخواست و طلب نيست. بوسيله قيد «فعل» نهى را خارج نمود. زيرا نهى فعل نيست بلكه ترك فعل است بقيد «غير كف» نيز نهى را خارج نمود. زيرا نهى كفّ و بازداشتن است.

و با قيد «على جهة الاستعلاء» دعاء و التماس را خارج نمود. زيرا دعاء طلب نمودن مرتبه پائين‌تر از مرحله عاليتر است مانند خواستن ما از خدا و التماس خواستن چيزى از كسى است كه در رتبه با ديگرى مساوى است. مانند دو رفيق و دوست كه يكى از ديگرى درخواست مداد و قلم نمايد. بين علوّ و استعلاء فرق است. علوّ جائى است كه حقيقة عالى باشد. استعلاء جائى است كه درواقع علوّ نداشته باشد ولى خود را بزرگ و عالى بداند. و آمرانه امر كند نه متواضعانه.

و صيغته تستعمل:امر بمعنى فرمودن بدو قسم است: يكى امر بمادّه مانند «انا امرك بكذا» دوم امر به صيغه مانند «اقم الصلوة» تعريفى كه شارح ذكر نمود براى مطلق امر بود. ولى آنچه اينك شارح و مصنف‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :98««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 99

ميگويند براى امر به صيغه است. معانى فراوانى براى امر به صيغه بيان كرده‌اند كه مجموعا تا 24 معنى ميرسد. ولى معلوم نشده كه در كداميك از اين معانى حقيقت است. بعضى از آن معانى از اينقرار است: وجوب فقط. استحباب فقط. قدر مشترك بين وجوب و ندب.

يعنى طلب على جهة الاستعلاء. و توقف و ...

و لمّا لم تكن الدلائل:در نظر مصنّف اقوال مختلفى كه درباره امر بوده هيچكدام دليل متقن و محكم نداشته. لذا يك قول كه در نظرش قويتر بوده انتخاب نموده و چنين گفته:

و الاظهر:مصنف بحث را روى صيغه امر آورده. صيغه امر بمذهب صرفيين و نحويين با اصوليين و بيانيّين فرق دارد. نحويين و صرفيين نظرشان بلفظ است و صيغه امر را دو قسم بيشتر حساب نمى‌كنند:

امر حاضر و امر غايب، ولى اصوليين و بيانيّين نظر بمعنى دارند.

بنابراين غير از آندو قسم اسم فعل امر را نيز داخل مى‌نمايند پس صه بمعنى اسكت و رويد بمعنى امهل نيز جزء امر است. كلام مصنف كه بفعل امر و به اسم فعل امر مثال آورده و هردو را جزء صيغه امر قرار داده ناظر بهمين جهت است.

موضوعة لطلب الفعل استعلاء:در نظر مصنف امر شامل فعل با لام، «ليحضر زيد» و فعل بدون لام، اكرم عمرا، و اسم، رويد بكرا ميشود.

و صيغه امر وضع شده براى طلب الفعل استعلاء. لغت استعلاء قبلا معنى شد. ضمنا بايد دانست عبارت مصنف «و الاظهر» مبتدا است و خبر آن «موضوعة لطلب الفعل» است.

لتبادر الفهم:دليل مصنف بر اين تعريف «تبادر» است. تبادر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :99««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 100

يعنى انسان از شنيدن لفظ معنى حقيقى بذهنش برسد. چنانكه عرب نيز از شنيدن صيغه‌هاى امر «طلب الفعل استعلاء» را مى‌فهمد.

تبادر داراى دو خصوصيت است و تا اين خصوصيات نباشد تبادر پيدا نميشود اول اهل لسان بودن .. در زبان عربى. عرب باديه اهل لسانند نه هركسى كه مقدارى تحصيل علوم ادبى كرده باشد.

دوم آنكه از حاقّ لفظ باشد نه آنكه همراه لفظ قرائن باشد.

پس هرگاه از«أَقِمِ الصَّلاةَ»*بذهن ما وجوب برسد تبادر نخواهد بود.

زيرا اولا ما اهل لسان نيستيم. ثانيا سوابق ذهنى قرينه وجوب خواهد بود. وجوب از حاقّ لفظ نيست بدليل اينكه از كودكى بما گفته‌اند نماز واجب است.

و التبادر الى الفهم:يكى از راههاى شناخت حقيقت و بدست آوردن معنى اصلى كلمه تبادر است. البته با دو شرطى كه بيان شد.

و قد تستعمل:هرگاه صيغه امر براى غير طلب فعل بكار رود مانند اباحه، تهديد، تعجيز تسخير معانى مجازى خواهند بود. كه بترتيب شرح داده ميشود.

اباحه يعنى بمخاطب اجازه داده شود كه يكى از دو فعل را باختيار خودش انجام بدهد. يا هيچكدام از دو فعل را انجام ندهد. و يا هر دو فعل را انجام بدهد مانند «جالس الحسن او ابن سيرين». مخاطب ميتواند با هردو كه حسن و ابن سيرين است بنشيند و ميتواند با يكى از آندو نفر مجالس باشد و ميتواند با هيچكدام جليس نشود.

تهديد بمعنى ترسانيدن مخاطب است. چه با ابلاغ يا بدون ابلاغ مانند«اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ»يعنى هركار ميخواهيد انجام دهيد. اشاره‌

بلاغت: شرح مختصر المعانى ؛ ص101

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :100««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 101

بآنكه بعدا جزاى سختى در انتظار شما است. در اين آيه صحيح نيست كه امر بمعنى خودش باشد زيرا لازم ميآيد خداوند آنها را رها نموده باشد.

فرق انذار با تخويف در اين است كه با انذار ابلاغ است ولى تهديد اعم است. شارح از كتاب صحاح اللغه جوهرى نقل كرده كه انذار توأم با دعوت است. طبق كلام جوهرى نيز انذار اخص ميشود زيرا تخويف ممكن است با دعوت يا بدون دعوت باشد.

و التعجيز:يعنى ناتوان گردانيدن مخاطب. مانند«فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»ظاهر اين كلام طلب است ولى درواقع بمخاطب مى‌فهمانيم كه تو نمى‌توانى مانند قرآن را بياورى. و عاجز و ناتوانى.

و الظرف اعنى قوله:شارح بعد از بيان مثال تعجيز ميخواهد مثال را تركيب كند. سه تركيب براى آيه ذكر نموده:

1-«مِنْ مِثْلِهِ»جارومجرور متعلق به فأتوا. ضمير مثله راجع به عبدنا در اين صورت معنى آيه چنين است. اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد. پس بيآوريد از مثل عبد ما سوره‌اى را. منظور از مثل عبد ما، يعنى هرانسانى كه امى و درس نخوانده باشد. آن انسان سوره‌اى را بيآورد و يقينا از آوردن آن عاجز است.

2-«مِنْ مِثْلِهِ»صفت سوره باشد و ضمير مثله‌«بِما نَزَّلْنا»برگردد. در اين صورت معنى آيه چنين است: اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد پس سوره‌اى كه اين صفت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :101««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 102

داشته باشد مثل‌«مِمَّا نَزَّلْنا»باشد آنرا بياوريد.

3-«مِنْ مِثْلِهِ»صفت سوره باشد و ضمير «مثله» «بعبدنا» برگردد. در اين صورت معنى چنين است: اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد پس سوره‌اى كه اين صفت داشته باشد مثل عبد ما باشد بيآوريد يعنى يك نفر كه مثل پيامبر اكرم امى باشد سوره‌اى را بيآورد اين هرسه تركيب صحيح است و ايجاد خلل در معنى نمى‌كند.

فان قلت:گويا كسى تركيب چهارمى براى اين آيه در نظر دارد و آن اينست كه‌مِنْ مِثْلِهِ‌متعلق به فأتوا. و ضمير برگشت به‌«مِمَّا نَزَّلْنا»كند. شارح ميگويد اين تركيب غلط است. براى آنكه معنى را فاسد مى‌كند. زيرا معنى اينطور ميشود: اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد پس بيآوريد سوره‌اى را كه مثل‌مِمَّا نَزَّلْناباشد. فساد اين معنى در اين است كه مى‌فهماند«مِمَّا نَزَّلْنا»كه قرآن است داراى مثل است. ولى آن مثل را شما نمى‌توانيد بيآوريد. ذوق انسان اين معنى را مى‌فهمد و قضاوت بر فساد آنهم مينمايد.

بخلاف ما اذا كان:فرق تركيب چهارم كه باطل بود با تركيب دوم كه صحيح بود در اينست كه «من» مثله صفت سوره بود با آنكه ضمير«بِما نَزَّلْنا»برگشت ميكرد ولى معنى فاسد نمى‌شد. زيرا معنى اين بود: سوره‌اى كه مثل‌«مِمَّا نَزَّلْنا»باشد بيآوريد. موصوف باعتبار انتفاء وصف بود يعنى سوره مثل‌مِمَّا نَزَّلْنا*وجود ندارد. بدليل اينكه مثل‌«مِمَّا نَزَّلْنا»وجود ندارد.

فان قلت:كسى ميگويد در تركيب چهارم هم ميتوان معنى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :102««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 103

را بطريقى درست كرد و آن طريق باينست كه تعجيز باعتبار مأتى به نباشد بلكه باعتبار مأتى منه باشد. منظور از «مأتى به» خود قرآن است. و منظور از «مأتىّ منه» مثل قرآن است، و معنى آيه اينطور ميشود كه آنها ميتوانند سوره‌اى از خود قرآن را بيآورند ولى نمى‌توانند از مثل قرآن فراهم كنند. پس تعجيز از خود قرآن نيست بلكه تعجيز از مثل است و مى‌فهماند كه قرآن مثل ندارد بنابراين تركيب چهارم هم صحيح است.

قلنا احتمال عقلى:جواب شارح باينست كه اين يك احتمال عقلى است يعنى ذوق انسان اين معنى را نمى‌فهمد فقط بايد با فشار عقل از الفاظ بيرون آورد و بعلاوه بلغاء اينگونه جمله‌ها را براى اين معانى بكار نمى‌گيرند.

و لبعضهم هنا كلام طويل:در تركيب و معنى اين آيه شريفه‌«فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»بعضى از علماء در حواشى كشاف زمخشرى مطالبى گفته‌اند كه شرح آنها بطول مى‌انجامد و مفيد فايده هم نيست لذا شارح هم صرف‌نظر كرده.

و التّسخير:يكى از معانى مجازى صيغه امر «تسخير» است. بمعنى مسخّر گردانيدن مانند«كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ»*. يعنى بوزينه‌هاى بى‌ارزشى باشيد. اگر امر بمعنى واقعى خودش باشد چنين معنى ميدهد كه متكلم از آنها خواسته كه ميمون شوند ولى روشن است كه آنها چنين قدرتى ندارند كه بتوانند ميمون شوند بلكه معنى مجازى دارد. معنى مجازى يعنى تسخير. و تسخير باين معنى است كه تا فرمود ميمون باشيد آنها مسخ ميشوند و بصورت ميمون ميشوند.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :103««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست