بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 212

... إن كانت تزوّجت في عدّة طلاق لزوجها عليها الرجعة فإنّ عليها الرجم، وإن كانت تزوّجت في عدّة ليس لزوجها عليها الرجعة فإنّ عليها حدّ الزاني غير المحصن ....[1]مفاد روايت اين است كه اگر در عدّه‌ى طلاق رجعى مرتكب زنا شود، سنگسار مى‌شود؛ و اگر در عدّه‌اى است كه شوهر حقّ رجوع ندارد، حدّ زناى معمولى- يعنى تازيانه- اجرا مى‌شود.

اگر گفته شود: در طلاق خلع پس از رجوع زن در بذل، صادق است كه زن در عدّه‌اى است كه شوهرش در آن حقّ رجوع دارد.

مى‌گوييم: روايت دو نوع عدّه را بيان مى‌كند كه به حسب ذات با هم اختلاف دارند:

اوّل: عدّه‌اى كه در طبيعتش حقّ رجوع براى زوج هست، و اين مربوط به طلاق رجعى است.

دوم: عدّه‌اى كه در حقيقتش حقّ رجوع نيست، اگر چه ممكن است در بعضى از احوال حقّ رجوع پيدا كند، امّا اين عارضى بوده و ذاتى نيست. بنابراين، طلاق خلع را نمى‌توان در عنوان «إن كانت في عدّة لزوجها عليها الرجعة» داخل كرد؛ هر چند زن در بذل خود رجوع كرده باشد.

پس، آن‌چه را كه امام راحل رحمه الله در مسأله دوازدهم فرموده، تمام است؛ يعنى زن و مرد به وسيله‌ى طلاق بائن از احصان خارج مى‌شوند؛ خواه طلاق بائنى باشد كه عدّه ندارد و يا طلاق بائنى باشد كه عدّه داشته باشد. بنابراين، در طلاق خلع، اگر مخالع رجوع كند تا زمانى كه پس از رجوع باشد و به زن دخول نكند، زناى آنان محصنه نخواهد بود. زيرا، رجوع علّت است براى آمدن زوجيّت جديد، و نه بقاى زوجيّت سابق.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 396، باب 27 از ابواب حدّ زنا، ح 3.


صفحه 213

[عدم تأثير الإسلام في تحقّق الإحصان‌]

[مسألة 13- لا يشترط في الإحصان الإسلام في أحد منهما، فيحصن النصراني النصرانية وبالعكس، والنصراني اليهودية وبالعكس. فلو وطأ غير مسلم زوجته الدائمة ثمّ زنى يرجم، ولا يشترط صحّة عقدهم إلّاعندهم، فلو صحّ عندهم وبطل عندنا كفى في الحكم بالرجم.]

تأثير اسلام در احصان‌

امام راحل رحمه الله مى‌فرمايد: مسلمان بودن يكى از شرايط احصان مرد يا زن زناكار نيست. بر اين قانون كلّى، اين مطلب را تفريع مى‌كند كه شوهر نصرانى سبب احصان زوجه‌ى نصرانى‌اش مى‌شود و برعكس، در صورتى كه نكاح آن دو بر مذهب نصرانيّت صحيح باشد؛ هر چند نزد ما و براساس اصول و قواعد اسلام نكاح باطل است. لذا، اگر يك زوج يا زوجه‌ى نصرانى مرتكب زنا شود، و شرايط احصان در زانى موجود باشد، پس از مراجعه به قاضى مسلمان حاكم مخيّر است حكم را به مذهب اسلام يا مذهب مسيحيّت در حقّ زنا كار اجرا كند. اگر اراده‌ى اجراى حكم اسلام را دارد، بايد شرايط احصان موجود باشد تا زانى را رجم كند.

آن‌چه گفته شد، درباره‌ى زن نصرانى و شوهر يهودى يا بر عكس نيز صادق است.

در نتيجه، اگر غير مسلمانى به همسر خود- با شرايطى كه گذشت- وطى كرده باشد، و پس از آن، به زن ديگرى دخول كرده كه به مذهب خودش نكاح شمرده نمى‌شود، بايد او را رجم كرد.

شرط رجم، صحّت عقد نزد مسلمانان نيست؛ بلكه ملاك، مذهب زانى است، هر چند از نظر ما عقد باطلى باشد. زيرا، در گذشته نيز اشاره كرديم «لكلّ قوم نكاح»؛[1]براى هر قومى نكاح است.

علّت اين كه مسأله سيزدهم را در رابطه با نصرانى و يهودى مطرح كرده، و نامى از

[1]. وسائل الشيعة، ج 14، ص 588، باب 83 از ابواب نكاح عبيد و إماء، ح 2.


صفحه 214

مسلمانان به ميان نياوردند، اين است كه مرد مسلمان نمى‌تواند زوجه‌ى نصرانى و يا يهودى به عقد دائم داشته باشد، هر چند مى‌تواند به عقد موقّت با اهل كتاب ازدواج كند؛ امّا متعه، سبب احصان نيست. در ملك يمين نيز اختلاف بود كه اگر مسلمانى كنيز يهودى يا نصرانى داشته باشد، آيا موجب احصان هست يا نه؟

دليل تعميم احصان به غير مسلمان از يهودى و نصرانى‌

1- اطلاقات و عموماتى كه در باب احصان داشتيم:

الف: محمّد بن يعقوب، عن أبي علي الأشعري، عن محمّد بن عبدالجبّار، عن صفوان، عن إبن سنان يعنى عبداللَّه، عن اسماعيل بن جابر، عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت: ما المحصن رحمك اللَّه؟ قال: من كان له فرج يغدو عليه ويروح فهو محصن.[1]

فقه الحديث: در گفتار امام عليه السلام- «من كان له فرج ...»- «من» موصوله و براى تعميم است؛ يعنى هر كه يك فرج مملوكى دارد- «له» براى ملكيّت است-، خواه به ازدواج يا به ملك يمين و صبح و شام در اختيار او باشد، محصن است.

از روايت، با توجّه به موصول و اشتراك احكام بين مسلمانان و كفّار، تعميم حكم احصان در مسلمان و غير مسلمان استفاده مى‌شود.

ب: وعنه، عن محمّد بن عيسى بن عبيد، عن يونس، عن حريز، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن المحصن، قال: فقال: الّذي يزني وعنده ما يغنيه.[2]فقه الحديث‌: «الّذي يزني» در اين روايت نيز همانند روايت سابق تعميم دارد و شامل مسلمان و غير مسلمان مى‌شود.

2- رواياتى كه به‌خصوص بر اين مطلب دلالت دارد؛ همانند:

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 351، باب 2 از ابواب حدّ زنا، ح 1.

[2]. همان، ح 4.


صفحه 215

الف: محمّد بن عليّ بن الحسين بإسناده عن العلاء عن محمّد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام قال ... والنصراني يحصن اليهوديّة واليهوديّة يحصن النصرانية.[1]فقه الحديث‌: شوهر نصرانى سبب احصان همسر يهودى خود مى‌شود، يهودى نيز موجب احصان نصرانى مى‌شود. پس، به طريق اولى‌، نصرانى بر نصرانى احصان مى‌آورد.

ب: بإسناده عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن محمّد بن عيسى، عن عبداللَّه بن المغيرة، عن اسماعيل بن أبي زياد، عن جعفر بن محمّد، عن آبائه عليه السلام: أنّ محمّد بن أبي بكر كتب إلى عليّ عليه السلام في الرجل زنى بالمرأة اليهودية والنصرانية.

فكتب عليه السلام إليه: إن كان محصناً فارجمه، وإن كان بكراً فاجلده مائة جلدة ثمّ انفِهِ، وأمّا اليهوديّة فابعث بها إلى أهل ملّتها فليقضوا فيها ما أحبّوا.[2]فقه الحديث‌: ظاهر روايت، زنا كردن مرد مسلمان با زن يهودى است. امام عليه السلام به محمّد بن ابى بكر نوشت: اگر مرد مسلمان زنا كار محصن است، او را رجم كن؛ و اگر همسر ندارد و بكر است، به او صد تازيانه بزن و تبعيدش كن. امّا زن يهودى را نزد هم كيشانش بفرست تا هر حكمى خواستند درباره‌ى او اجرا كنند.

مستفاد از روايات گذشته اين بود كه اسلام در تحقّق احصان دخالتى ندارد؛ ولى از اين روايت استفاده مى‌شود در اتّصاف زناى مرد مسلمان به احصان، مسلمان بودن زانيه لازم نيست؛ بلكه اگر مسلمانى با زن يهودى زنا كند و شرايط احصان را داشته باشد، رجم مى‌شود.

تا اين‌جا روشن شد عمومات و روايت محمّد بن مسلم بر عدم نقش اسلام در احصان مرد و زن زناكار تكيه داشت، امّا روايت اخير فقط در جهت بيان عدم نقش در طرف مرد

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 357، باب 5 از ابواب حدّ زنا، ح 1.

[2]. همان، ص 361، باب 8 از ابواب حدّ زنا، ح 5.


صفحه 216

مسلمانِ زنا كار بود. روايت معارضى وجود دارد كه بايد بررسى شود آيا با هر دو دسته معارض است يا با يكى از آن‌ها؟

بإسناده عن محمّد بن أحمد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، عن أبي جعفر في الّذي يأتي وليدة امرأته بغير إذنها، عليه ما على الزاني يجلد مائة جلدة.

قال: ولا يرجم إن زنى بيهودية أو نصرانية أو أمة. فإن فجر بامرأة حرّة وله امرأة حرّة فإن عليه الرجم.

وقال: وكما لا تحصنه الأمة واليهودية والنصرانية إن زنى بحرّة كذلك لا يكون عليه حدّ المحصن إن زنى بيهودية أو نصرانية أو أمة وتحته حرّة.[1]فقه الحديث‌: اگر مردى با كنيز زوجه‌اش بدون اجازه‌ى او نزديكى كند، حكم او حكم مرد زناكار است و صد تازيانه زده مى‌شود. و اگر با زن يهودى يا نصرانى يا كنيزى زنا كرد، او را سنگسار نمى‌كنند. اگر با زن آزادى زنا كند در حالى كه همسر حرّى داشته باشد، رجم مى‌شود.

قسمت آخر روايت در بيان چيست؟ آيا مى‌خواهد بگويد: زوجه‌اى كه كنيز يا يهودى يا نصرانى باشد، زوجيّت او سبب احصان شوهرش نمى‌شود، هر چند شوهرش غير مسلمان باشد؟- در اين صورت با صحيحه‌ى ديگر محمّد بن مسلم معارضه دارد. و يا مفاد روايت اين است كه زن يهودى يا نصرانى يا كنيز سبب احصان شوهر مسلمانشان نمى‌شود؟ در اين حال، با توجّه به اين كه ازدواج دائم با يهودى و نصرانى جايز نيست، با آن صحيحه معارض نيست، ولى با روايت محمّد بن ابى بكر منافات دارد؛ زيرا، در آن روايت، مسلمان بودن زانيه در اجراى رجم شرط نبود، اگر با زن يهودى زنا مى‌كرد، سنگسار مى‌شد؛ ولى اين روايت مى‌گويد: زنا با يهودى موجب رجم نيست.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 354، باب 2 از ابواب حدّ زنا، ح 9.


صفحه 217

حلّ تعارض: از آن‌جا كه فتواى اصحاب بر اساس روايتى است كه در تحقّق احصان، مسلمان بودن مزنىّ‌بها را شرط نمى‌داند؛ لذا، اين عمل اصحاب موجب تصحيح روايت مكاتبه‌ى محمّد بن ابى بكر و ترجيح آن مى‌شود؛ يعنى فرقى نمى‌كند كه مزنىّ بها يهودى، يا نصرانى و يا كنيز باشد.


صفحه 218

[تأثير الارتداد في الخروج عن الإحصان‌]

[مسألة 14- لو ارتدّ المحصن عن فطرة خرج عن الإحصان، لبينونة زوجته منه.

ولو ارتدّ عن ملّة فإن زنى بعد عدّة زوجتها ليس محصناً وإلّا فهو محصن.]

تأثير ارتداد در احصان‌

در مورد ارتداد، در دو باب از ابواب فقه بحث مى‌شود:

1- در باب ارث؛ زيرا، يكى از موانع ارث، كفر و ارتداد است.

2- در باب حدود، از آن جهت كه يكى از موجبات حدّ، ارتداد است.

در اين مسأله بحث مى‌شود آيا ارتداد موجب خروج از احصان مى‌گردد يا نه؟

به گونه‌اى كه اگر شخصى تمام شرايط احصان را داشت، و قبل از زنا مرتدّ شد، آيا مى‌توان او را رجم كرد؟ آيا بين مرتدّ ملّى و فطرى فرقى هست؟

مرتدّ فطرى و احكام آن‌

مرتدّ فطرى انسانى است كه در حال انعقاد نطفه‌اش، يكى از پدر يا مادر و يا هر دو مسلمان باشند؛ پس از تولّد، اين كودك به اشرف ابوين ملحق مى‌شود؛ يعنى به هر كدام كه مسلمان است، ملحق شده و احكام اسلام بر او مترتّب مى‌شود.

چنين شخصى اگر پس از بلوغ، به شهادتين و مسائل مربوط به اسلام اقرار كند و بعد از مدّتى، از اسلام برگشته و حالت كفر و ارتداد پيدا كند، به چنين ارتدادى، ارتداد فطرى گويند.

و در اصطلاح، در صورتى كه مرتدّ فطرى مرد باشد، بايد كشته شود و توبه‌اش در ظاهر قبول نيست؛ حتّى اگر در همان لحظه‌هاى اوّل ارتداد توبه كند. به مجرّد ارتداد، حكم ميّت بر او بار شده، اموالش به ورثه منتقل و بين آنان به ترتيبى كه در كتاب ارث ذكر شده است، تقسيم مى‌شود. و همسرش به‌جهت ارتداد، از او جدا شده و عدّه‌ى وفات نگاه مى‌دارد.

توبه‌ى او در بازگشت اموال و زوجه‌اش اثر ندارد، هر چند نسبت به بعضى از احكام ديگر مؤثر است؛ مانند اين كه پس از توبه، به طهارت بدن و صحّت عباداتى كه انجام‌


صفحه 219

مى‌دهد، حكم مى‌شود. اموالى كه كسب مى‌كند را مالك مى‌شود؛ و اگر شخصى بميرد كه فردِ تائب، وارث او باشد، از او ارث مى‌برد؛ و مى‌تواند با همسر سابقش با عقد جديد ازدواج كند.

اگر زن مرتدّ فطرى شد، او را حبس ابد كرده و در اوقات نماز كتك مى‌زنند؛ در غذا و طعام بر او سخت گرفته و مرتّب از او طلب توبه مى‌كنند. به محض اين‌كه توبه كند، از زندان آزاد مى‌شود.

زنى كه مرتدّ شود، به محض ارتداد از شوهر جدا شده و بايد عدّه‌ى طلاق نگاه دارد؛ زيرا، ارتداد از ناحيه‌ى زوج نيست. اگر در هنگام عدّه، توبه كرد، نياز به نكاح جديد نيست؛ و توبه‌ى زن، مانند رجوع مرد در طلاق رجعى است. و اگر عدّه تمام شد و توبه نكرد، امّا پس از گذشتن عدّه توبه كند، بايد با عقد جديد به نكاح همسر سابقش درآيد.

بررسى تأثير ارتداد فطرى در احصان‌

ارتداد فطرى مرد سبب جدا شدن زوجه‌ى او شده و همسرش بايد عدّه‌ى وفات بگيرد.

عدّه‌ى وفات نيز در عدم رجوع، مانند عدّه طلاق بائن است. در سابق گفته شد طلاق بائن سبب خروج مرد و زن از احصان است؛ زيرا، موضوعى براى «يغدو عليه ويروح» محقّق نيست و حقّ رجوعى نيز در كار نيست. لذا، زناى هر كدام از زن و مرد پس از ارتداد فطرى مرد، محصنه نخواهد بود.

آيا حكم ارتداد فطرى زن نيز مانند ارتداد فطرى مرد است؟ امام راحل رحمه الله در تحرير الوسيلة متعرّض اين مطلب نشده‌اند. سزاوار بود اين جهت را نيز مطرح مى‌كردند؛ زيرا، همان‌گونه كه در حدّ، بين مرد و زن در ارتداد فطرى تفاوت است، در خروج از احصان نيز با هم فرق دارند. به محض ارتداد مرد، هر دو از احصان خارج مى‌شوند، امّا اگر زن مرتدّ شود، با امكان توبه‌ى او، امكان بازگشت زوجيّت هست؛ لذا، احصان نسبت به هيچ‌كدام از بين نمى‌رود. از اين‌رو، بايد اين فرع را نيز متذكّر مى‌شدند تا كسى از عبارت ايشان- «لو ارتدّ المحصن ...»- الغاى خصوصيت نكند، و توهّم نكند حكم ارتداد فطرى در زن و مرد يكسان است.