فقه الحديث: عبداللَّه بن جذاعه از امام عليه السلام دربارهى چهار مردى مىپرسد كه بر زناى دو مرد و دو زن شهادت دادهاند. امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: آنان را رجم مىكنند.
احتمال آن كه اين شهادت با شهود واحد، و متعدّد باشد- كه در اين صورت روايت به بحث ما مربوط نمىشود- احتمالى بعيد و خلاف ظاهر است. لذا، مطلب تمام است.
[حكم تكذيب المشهود عليه بالزنا أو تصديقه]
[مسألة 15- إذا كملت الشهادة ثبت الحدّ ولا يسقط بتصديق المشهود عليه مرّة أو مرّات دون الأربع، خلافاً لبعض أهل الخلاف وكذا لا يسقط بتكذيبه.]
تكذيب و تصديق زانى نسبت به شهود
مرحوم امام در اين مسأله مىفرمايد: اگر چهار شاهد با شرايط شهادت دهند، حدّ ثابت مىشود؛ و با تصديق مشهودعليه يا تكذيب او حدّ ساقط نمىشود. در اين مسأله برخى از اهل خلاف مخالفت نمودهاند.
در اين مسأله دو فرع مطرح است:
فرع اوّل: تكذيب مشهودٌ عليه نسبت به شهود
در صورتى كه شهود با تمام شرايط شهادت دادند، اگر زانى آنان را تكذيب كند، آيا تكذيب او لطمهاى به قبول شهادت مىزند يا نه؟
اگر تكذيب زانى سبب تزلزل شهادت شهود شود، طبيعى است كه همه يا اكثر شهادتها از جانب مشهودٌ عليه تكذيب مىشود. بنابراين، هميشه شهادتها متزلزل خواهد بود و فايدهاى براى آن نخواهد بود.
فرع دوم: تصديق مشهود عليه نسبت به مورد شهادت
ابوحنيفه[1]گفته است: اگر مشهود عليه، مشهودٌ به را تصديق كرد؛ يعنى اقرار به زنا كند، با چهار مرتبه اقرارش، زنا از راه اقرار ثابت شده و مشهود بى اثر مىگردد؛ امّا اگر يكبار يا دو بار يا سه بار اقرار كند، نتيجهى اين اقرار پايمال شدن شهادت و ثابت نشدن زنا مىشود. ابو حنيفه اين راه عجيب را براى فرار از اجراى حدّ مطرح كرده است.
از ابوحنيفه سؤال مىشود اقرار به چه دليل بيّنه را از كار مىاندازد؟ حتّى اگر چهار
[1]. الخلاف، ج 5، ص 380، مسأله 19؛ المغنى لابن قدامة، ج 10، ص 186؛ الشرح الكبير، ج 10، ص 204.
مرتبه نيز تصديق كند، باز مؤثّر نبوده، و بيّنه نقش خود را ايفا مىكند؛ و نمىگذارد احكام خاصّ اقرار كه در آينده خواهيم گفت- مانند مخيّر بودن حاكم در عفو و اجراى حدّ بعد از توبهى مجرم- اجرا شود. زيرا، جرم با بيّنه ثابت شده و براى اقرار اثرى بعد از ثبوت حدّ نيست.
از اين رو، مسأله تمام بوده و حدّ جارى مىشود؛ و آنچه كه ابوحنيفه گفته، بدون دليل است.
[موارد سقوط الحدّ]
[مسألة 16- يسقط الحدّ لو تاب قبل قيام البيّنة رجماً كان أو جلداً ولا يسقط لو تاب بعده. وليس للإمام عليه السلام أن يعفو بعد قيام البيّنة وله العفو بعد الإقرار كما مرّ. ولو تاب قبل الإقرار سقط الحدّ.]
موارد سقوط حدّ
در مسائل گذشته گفته شد به سه راه حدّ زنا ثابت مىشود: اقرار، بيّنه و علم حاكم- كه در آينده مطرح مىشود-. در اين مسأله مىفرمايد:
بين بيّنه و اقرار يك جهت اشتراك و يك جهت افتراق است.
جهت اشتراك: اگر زانى يا زانيه قبل از اقرار و يا پيش از قيام بيّنه توبه كنند، اين توبه، سبب اسقاط حدّ مىشود؛ يعنى اگر توبه كرده و بعد از آن اقرار كند يا بيّنه قائم شود، حدّ، خواه رجم باشد يا جلد، ساقط مىشود.
جهت افتراق: اگر توبه بعد از اقرار باشد، حاكم مخيّر بين اجراى حدّ و عفو است؛ ولى اگر بعد از قيام بيّنه و شهادت چهار شاهد و ثبوت زنا باشد، در اين صورت، براى حاكم تخييرى نيست، بلكه بايد حدّ را جارى كند.
اين مسأله مشتمل بر سه فرع است:
فرع اوّل: آيا در توبهى قبل از اقرار حدّ ساقط است؟
وقتى در توبهى بعد از اقرار، توبه پذيرفته مىشود، در توبهى قبل از اقرار نيز به طريق اولى مقبول خواهد بود.
فرع دوم: آيا توبهى قبل از قيام بيّنه موجب سقوط حدّ زنا است؟
حكم اين فرع اتّفاقى بوده، و هيچ فقيهى در آن مخالفت نكرده است؛ ليكن مىتوان براى آن دليلهاى زير را آورد.
الف: قاعده «الحدود تدرء بالشبهات»[1]در اين مورد پياده مىشود؛ زيرا، با تحقّق توبه
[1]. اين قاعده اصطيادى از حديث «ادرؤوا الحدود بالشبهات» است. وسائل الشيعة، ج 18، ص 336، باب 24 از ابوابمقدّمات حدود، ح 4.
قبل از قيام بيّنه شك مىكنيم كه آيا پس از اقامهى بيّنه حدّى واجب است يا نه؟ مصداق قاعده، محقّق بوده و حدّ ساقط مىشود. بهعبارت واضحتر، از اوّل حدّى ثابت نمىشود تا بعداً ساقط شود. بنابراين، براى بيّنه هيچ نقش و تأثيرى نيست.
ب: اين روايت:
وعن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن عليّ بن حديد وابن أبي عمير جميعاً عن جميل بن درّاج، عن رجل، عن أحدهما عليهما السلام، في رجل سرق أو شرب الخمر أو زنى، فلم يعلم ذلك منه ولم يؤخذ حتّى تاب وصلح. فقال: إذا صلح وعرف منه أمر جميل لم يقم عليه الحدّ.[1]
فقه الحديث: سند حديث تا جميل بن درّاج معتبر است، از آنجا كه وى از اصحاب اجماع است، لذا روايت را مىپذيريم؛ هر چند پس از وى، حديث مرسل و يا مشتمل بر راوى مجهول باشد.
شخصى از احدهما (امام باقر يا امام صادق عليهما السلام) دربارهى سارق يا شارب خمر يا زناكارى مىپرسد كه كسى بر حال وى آگاه نشده و بر گناهانش اطّلاع پيدا نكرد. او را نيز دستگير نكردند؛ تا آن كه در اثر توبه انسان صالح و شايستهاى گشته و آثار صلاح و نيكى در رفتارش هويدا شد به گونهاى كه معلوم گشت در او تغيير حالت پيدا شده و اهل عمل خلاف نيست.
امام عليه السلام فرمود: در اين صورت كه آثار توبه از او آشكار است، حدّ بر او اقامه نمىشود.
فرض اين روايت معتبره جايى استكه توبهاى قبل از اثبات گناه محقّق شده باشد.
امام عليه السلام نيز حكم به سقوط حدّ در صورت ظهور آثار توبه كرده است. بنابراين، قاعدهى درأ و اين روايت مرسله بر عدم ثبوت حدّ در اين فرض دلالت دارد؛ و بين اقرار و بيّنه نيز فرقى نيست.
فرع سوم: اگر به واسطهى اقرار، حدّ ثابت شده باشد، اختيار اجراى حدّ يا عفو آن به دست حاكم است؛ واگر ثبوت حدّ به بيّنه باشد، مشهور فقهاى متقدّم و متأخّر قائلاند كه
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 327، باب 16 از ابواب مقدّمات حدود، ح 3.
حاكم نمىتواند در توبهى بعد از بيّنه نقشى داشته باشد؛ ولى به اعتقاد شيخ مفيد[1]و ابوصلاح حلبى[2]و إبن زهره صلى الله عليه و سلم[3]بين بيّنه و اقرار فرقى نبوده، و در هر دو مخيّر است.
ادلّهى مشهور در تفصيل بين اقرار و بيّنه
دليل اوّل: استصحاب. با قيام بيّنه و ثبوت زنا، يقين به ثبوت حدّ داريم؛ پس از توبهى زانى، در سقوط حدّ شك شده، استصحاب بقاى حدّ را جارى مىكنيم؛ و حكم قبل از توبه را به كمك «لا تنقض اليقين بالشكّ» به بعد از توبه سريان مىدهيم. در نتيجه، پس از قيام بيّنه فرقى نيست كه شخص توبه كند يا نه؛ در هر صورت، حدّ بر او جارى مىشود.
تذكّر: با وجود جريان استصحاب، جايى براى تمسّك به اصالةالبرائة نيست. زيرا، در مواردى كه جاى اجراى استصحاب و برائت است، استصحاب بر برائت مقدّم مىشود؛ خواه مفاد آن با مفاد برائت متّحد باشد يا مخالف.
دليل دوم: رواياتى كه دربارهى سقوط حدّ به توبهى بعد از اقرار بيان شد، تصريح داشتند كه حاكم بين عفو و اجراى حكم مخيّر است، تا زمانى كه زنا با بيّنه ثابت نشده، يا براى اثبات سرقت بيّنهاى در كار نباشد؛ بلكه خودش پيش قدم شده باشد و آن مطلب مخفىّ را آشكار نمايد بدون اينكه كسى مطّلع باشد.
در اين حال، از روى تفضّل گفتهاند: اگر توبه كند، اختيارش به دست حاكم است.
روايات متعدّد مىگفت: مسألهى بيّنه را با اقرار مخلوط نكنيد؛ زيرا، اينها دو مطلب هستند. خداوند به سبب مقِرّ به اقرار، چنين تسهيلى را براى او قائل شده است امّا در مورد قيام بيّنه اين جهت مطرح نيست. چرا كه بيّنه به اختيار زانى شهادت ندادهاند؛ و چه بسا، زانى سعى دارد كه بيّنه محقّق نشود، ليكن بر خلاف ميل او بيّنه قائم شده است. از اينرو، جايى براى تخيير حاكم و يا سقوط حدّ نيست.
دليل سوم: استدلال به روايت ابى بصير:
[1]. المقنعة، ص 777.
[2]. الكافى في الفقه، ص 407.
[3]. غنية النزوع، ص 424.
وعن أبي عليّ الأشعري، عن محمّد بن عبدالجبّار، عن صفوان بن يحيى، عن بعض أصحابنا، عن أبي بصير، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في رجل اقيمت عليه البيّنة بأنّه زنى، ثمّ هرب قبل أن يضرب.
قال: إن تاب فما عليه شيء وإن وقع في يد الإمام أقام عليه الحدّ، وإن علم مكانه بعث إليه.[1]
فقه الحديث: اين روايت مرسله، مورد استناد هر دو طرف واقع شده است؛ يعنى مشهور، شيخ مفيد[2]، ابنزهره[3]و قاضى ابوصلاح حلبى[4]رحمهما الله به آن تمسّك كردهاند؛ ليكن هر كدام برداشتى از آن دارند.
ابو بصير از امام صادق عليه السلام دربارهى مردى مىپرسد كه بيّنه بر زناى او قائم شده است، امّا قبل از آن كه به او تازيانه بزنند- معلوم مىشود زناى او غير محصنه بوده- فرار كرد.
تكليف چيست؟
امام عليه السلام سه جمله فرمود: الف: اگر توبه كند حدّى بر او نيست؛ ب: اگر در اختيار امام واقع شد، بر او حدّ جارى مىكند؛ و ج: اگر امام جاى او را فهميد، افرادى را براى دستگيرى او مىفرستد تا او را بياورند و بر او حدّ جارى كنند.
برداشت مشهور از روايت: گفتهاند: مقصود از «إن تاب فما عليه شيء» همان توبهى بعد از قيام بيّنه است. در توبه دو حساب هست، يك وقت حكم «في ما بينه وبين اللَّه» است، و يك وقت هم «في ما بينه وبين الحاكم» را مىخواهيم بدانيم.
معناى «إن تاب فما عليه شيء» يعنى اگر بين خود و خدايش توبه كند، در اين بُعد، خداوند توبهى تائب را مىپذيرد و توبهاش مقبول است؛ ولى همين فرد اگر در اختيار حاكم قرار گرفت- با اينكه توبهاش نزد خداوند پذيرفته است- بايد از نظر ظاهر تازيانه بخورد.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 328، باب 16 از ابواب الحدود، ح 4.
[2]. المقنعة، ص 777.
[3]. غنيةالنزوع، ص 424.
[4]. الكافي في الفقه، ص 407.
حالِ اين فرد شبيه حال مرتدى است كه توبهاش بين خود و خدايش مقبول است، ولى از نظر ظاهر پذيرفته نيست؛ و هرگاه به او دسترسى پيدا كنند، بايد كشته شود.
برداشت غير مشهور از روايت: به نظر آنان روايت مشتمل بر دو قضيهى شرطيه بوده، و در مقام تعيين وظيفهى حاكم است. مىگويند: «إن تاب ...» در مقابل «إن وقع في يد الإمام ...» واقع شده است. اين دو قضيهى شرطيه مقابل با هم هستند؛ و ظاهر مقابله اين است كه در قضيهى دوم مسألهى توبه مطرح نيست. در حقيقت، معناى روايت: «إن تاب بعد قيام البيّنة فما عليه شيء» اين استكه هر دو طرف قضيه مربوط به ظاهر و حاكم شرع است.
بنابراين، مقصود از اين دو قضيهى شرطيه اين استكه اگر توبه كند، بر او چيزى نيست؛ امّا اگر بدون توبه به دست حاكم بيفتد، بر او حدّ جارى مىشود.
فرق ميان اين دو برداشت آن است كه مشهور قضيهى شرطيهى اوّل را مربوط به واقع دانسته و شرطيهى دوم را به ظاهر و حاكم مربوط مىداند؛ ليكن غير مشهور هر دو قضيه را مربوط به ظاهر و وظيفهى حاكم مىدانند.
نظر برگزيده: به نظر ما، انصاف اين استكه هر دو احتمال در روايت جريان دارد و نمىتوان يكى از دو احتمال را استظهار كرد؛ از طرفى سند صحيحى هم ندارد، لذا نمىتواند دليل براى مشهور و شيخ مفيد و حلبى و ابن زهره رحمهما الله باشد.
دليل چهارم: استدلال به روايت برقى:
محمّد بن الحسن بإسناده، عن محمّد بن أحمد بن يحيى، عن أبي عبداللَّه البرقي، عن بعض أصحابه، عن بعض الصادقين عليهما السلام قال: جاء رجل إلى أمير المؤمنين عليه السلام فأقرّ بالسرقة، فقال له: أتقرأ شيئاً من القرآن؟ قال: نعم، سورة البقرة.
قال: قد وهبت يدك لسورة البقرة، قال: فقال الأشعث: أتعطّل حدّاً من حدود اللَّه؟ فقال: وما يدريك ما هذا؟ إذا قامت البيّنة فليس للإمام أن يعفو، وإذا أقرّ