بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 444

تبعيد، و غير مملّك فقط به صد تازيانه محكوم مى‌شود.

امّا با وجود اين مناقشات، تكليف چيست؟ به نظر ما، روايت اوّل از جهت سند و دلالت بدون اشكال بود؛ دو روايت بعد نيز مؤيّد آن است. پس، همان طريقى كه امام راحل رحمه الله در تحرير الوسيله‌ طى كردند، تمام است؛ و ما براى آن مؤيّداتى نيز داريم كه به يكى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:

وبإسناده عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن محمّد بن الفرات، عن الأصبغ بن نباتة قال: اتي عمر بخمسة نفر اخذوا في الزنا فأمر أن يقام على كلّ واحد منهم الحدّ، وكان أمير المؤمنين عليه السلام حاضراً، فقال: يا عمر ليس هذا حكمهم. قال: فأقم أنت الحدّ عليهم.

فقدّم واحداً منهم فضرب عنقه، وقدّم الآخر فرجمه، وقدّم الثالث فضربه الحدّ، وقدّم الرابع فضربه نصف الحدّ، وقدّم الخامس فعزّره، فتحيّر عمر وتعجّب الناس من فعله.

فقال عمر: يا أبا الحسن خمسة نفر في قضيّة واحدة أقمت عليهم خمسة حدود ليس شي‌ء منها يشبه الآخر.

فقال أمير المؤمنين عليه السلام: أمّا الأوّل فكان ذمّياً فخرج عن ذمّته لم يكن له حدّ إلّا السيف، وأمّا الثاني فرجل محصن كان حدّه الرجم، وأمّا الثالث فغير محصن حدّه الجلد، وأمّا الرابع فعبد ضربناه نصف الحدّ، وأمّا الخامس فمجنون على عقله.[1]

فقه الحديث‌: أصبغ بن نباته مى‌گويد: پنج نفر زانى را نزد عمر آوردند. او گفت: آن‌ها را ببريد و به هر كدام صد تازيانه بزنيد. اميرمؤمنان عليه السلام در آن‌جا حاضر بودند، فرمودند: حدّ همه‌ى آن‌ها صد تازيانه نيست. عمر گفت: شما به هر كيفيّتى مى‌دانيد حدّ را در حقّ‌شان جارى كنيد.

امام عليه السلام يكى را جلو آورده، گردن زد؛ دوّمى را سنگسار كرده، و به سوّمى صد تازيانه‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 350، باب 1 از ابواب حدّ زنا، ح 16.


صفحه 445

زد؛ و به چهارمى پنجاه تازيانه- نصف حدّ- زده؛ و پنجمى را تنبيه كرد.

عمر از عمل اميرمؤمنان عليه السلام متحيّر شده، و مردم متعجّب گشتند. عمر گفت: يا اباالحسن، پنج نفر را در يك جريان گرفتند، شما هر كدام را به گونه‌اى مجازات كرديد كه با ديگرى شباهت نداشت.

امام عليه السلام فرمود: اوّلى كافرى ذمّى بود كه با زن مسلمان زنا كرده، پس حدّ او شمشير و قتل بود؛ دوّمى مرد محصن بود كه سزايش رجم بود؛ سوّمى غير محصن بود و مكافاتش صد تازيانه بود؛ چهارمى عبد بود كه نصف حدّ بر او زديم؛ و پنجمى نيز، چون ديوانه بود، تعزيرش كرديم.

شاهد ما در روايت اين است كه امام عليه السلام زانى غير محصن را تازيانه زد، ولى تبعيد نكرد؛ پس، معلوم مى‌شود در مطلق زانى غير محصن، حكم تازيانه و تبعيد نيست؛ وگرنه امام عليه السلام به تازيانه اكتفا نمى‌كرد.

نظر برگزيده: اقرب به نظر ما، تفصيلى است كه امام راحل عليه السلام در تحرير الوسيله‌ اختيار كرده‌اند؛ يعنى غير محصن را به دو قسم مملّك و غير مملّك بايد تقسيم كرد. در قسم اوّل علاوه بر تازيانه، تبعيد و تراشيدن موى سر نيز مطرح است؛ امّا حدّ قسم دوم فقط تازيانه است.


صفحه 446

[الرابع من أقسام حدّ الزنا: مائة جلدة ثمّ الرجم‌]

[الرابع: الجلد والرجم معاً. وهما حدّ الشيخ والشيخة إذا كانا محصنين فيجلدان أوّلًا ثمّ يرجمان.]

چهارمين نوع حدّ زنا: صد تازيانه و رجم‌

چهارمين حدّ در باب زنا، صد تازيانه و سنگسار كردن است كه بر مرد و زن سالخورده محصنى كه مرتكب زنا شده باشد، اقامه مى‌شود. در ابتدا به آنان تازيانه زده، سپس سنگسارشان مى‌كنند.

ادلّه اين مطلب در قسم دوم از حدّ زنا (رجم) به طور كامل بررسى شد. بنابراين، در اين‌جا نيازى به تكرار آن نيست.


صفحه 447

[الخامس من أقسام حدّ الزنا: الجلد مائة والتغريب والجزّ]

[الخامس: الجلد والتغريب والجزّ، وهي حدّ البكر وهو الّذي تزوّج ولم يدخل بها على الأقرب.]

پنجمين نوع حدّ زنا: صد تازيانه و تبعيد و تراشيدن سر

صد تازيانه وتبعيد و تراشيدن سر، حدّ مرد زانى بكر است. منظور از «بكر» كسى است كه ازدواج كرده، امّا هنوز به همسرش دخول نكرده است.

اقوال در مسأله‌

آيا بر مرد بكر غير محصن علاوه بر تازيانه و تبعيد كه در روايات گذشته به آن‌ها اشاره شد، حدّ ديگرى يعنى سرتراشى نيز هست؟

جماعتى از قدما مانند شيخ مفيد،[1]شيخ طوسى،[2]سلّار،[3]ابن حمزه،[4]ابن سعيد[5]، محقّق‌[6]وعلّامه رحمهما الله‌[7]به آن تصريح كرده‌اند؛ ولى شيخ صدوق، عمّانى، اسكافى، شيخ طوسى در خلاف‌ و مبسوط و ابن‌زهره رحمهما الله متعرّض آن نشده‌اند.[8]مرحوم محقّق در كتاب‌ شرايع‌ مى‌فرمايد: «أمّا الجلد والتغريب فيجبان على الذكر غير المحصن فيجلد مائة ويجزّ رأسه ويغرّب عن مصره عاماً مملّكاً أو غير مملّك».[9]

[1]. المقنعة، ص 780.

[2]. المبسوط، ج 8، ص 2.

[3]. المراسم، ص 255.

[4]. الوسيلة، ص 411.

[5]. الجامع للشرايع، ص 550.

[6]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 937.

[7]. التحرير، ج 2، ص 222.

[8]. جواهر الكلام، ج 41، ص 326.

[9]. شرايع الإسلام، ج 4، ص 937.


صفحه 448

روايات دالّ بر حكم‌

رواياتى كه در نوع سوم از حدّ زنا (تازيانه) مطرح كرديم، دلالتش بر ثبوت تازيانه و تبعيد در مورد زانى مملّك تمام بود؛ ولى هيچ‌يك از آن‌ها اشاره‌اى به «جزّ» و سرتراشيدن نداشت. ليكن دو روايت در اين مورد رسيده است كه بايد به بررسى آن‌ها بپردازيم.

1- محمّد بن الحسن بإسناده عن محمّد بن عليّ بن محبوب، عن أحمد، عن عليّ بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن حنّان، قال: سأل رجل أبا عبداللَّه عليه السلام وأنا أسمع، عن البكر يفجر وقد تزوّج ففجر قبل أن يدخل بأهله؟ فقال: يضرب مائة ويجزّ شعره وينفى من المصر حولًا ويفرّق بينه وبين أهله.[1]

فقه الحديث‌: سند اين روايت خوب است. حنّان مى‌گويد: مردى از امام صادق عليه السلام پرسيد: بكرى كه ازدواج كرده و قبل از دخول به اهلش، مرتكب زنا شده است، حكمش چيست؟

امام صادق عليه السلام در جواب فرمود: به او صد تازيانه زده مى‌شود، موى او را مى‌چينند و يك سال او را تبعيد كرده، بين او و همسرش نيز تفرقه و جدايى مى‌اندازند.

مراد از تفرقه بين او و همسرش چيست؟ دو احتمال در اين‌جا وجود دارد:

1- اجازه ندهند همسرش را به دنبال خود ببرد، تا از اين‌جهت در رنج باشد.

2- او را وادار به طلاق كنند؛ زيرا، مردى كه ازدواج كرده و راه براى او باز بوده، و در عين حال مرتكب زنا شده است، معلوم مى‌شود مرد خوبى نيست. از اين‌رو، بين او و همسرش جدايى انداخته مى‌شود تا شوهر خوبى براى خود انتخاب كند. به نظر ما، احتمال دوم اقرب است؛ يعنى مراد از تفرقه را طلاق بگيريم، نه جدايى بين آنان در مدّت يك سال؛ هر چند فقيهى به آن فتوا نداده است. در آينده اين مطلب را بررسى خواهيم كرد.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 359، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 7.


صفحه 449

2- وعنه، عن بنان بن محمّد، وموسى بن القاسم، عن عليّ بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام، قال: سألته عن رجل تزوّج امرأة ولم يدخل بها فزنى، ما عليه؟ قال: يجلد الحدّ ويلحق رأسه ويفرّق بينه وبين أهله وينفى سنة.[1]فقه الحديث‌: سند اين روايت خوب است. على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر عليه السلام پرسيد: حكم مردى كه ازدواج كرده، ولى قبل از آن‌كه دخولى محقّق شود، مرتكب زنا گشت چيست؟

امام عليه السلام فرمود: چهار مطلب در حقّ او پياده مى‌شود: صد تازيانه، تراشيدن موى سر، جدايى بين او و همسرش و تبعيد يك سال. دلالت هر دو روايت بر ثبوت حكم نسبت به تراشيدن موى سر تمام است.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 359، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 18.


صفحه 450

[جزّ الشعر مطلقا أو حلق الرأس فقط؟]

[مسألة 3- الجزّ حلق الرأس، ولايجور حلق لحيته ولا حاجبه، والظاهر لزوم حلق جميع رأسه ولا يكفي حلق شعر الناصية.]

جزّ شعر يا حلق رأس؟

دو روايتى كه در مبحث قبل بيان شد، در روايت اوّل، عبارت «يجزّ شعره» ديده مى‌شود.

«شعر» عنوان عامى است كه شامل موى سر، موى ريش و ابرو مى‌شود. «جزّ» نيز به معناى چيدن است؟ در حالى كه در روايت دوم، تعبير «يحلق رأسه» آمده است؛ و «حلق» عنوانى غير از «جزّ» مى‌باشد؛ زيرا، تراشيدن غير از چيدن است؛ و روايت، حلق را مقيّد به موى سر كرده، شامل ريش و ابرو نمى‌شود.

سؤال اين است كه آيا اين دو روايت، دو عنوان جدا مطرح كرده و مسأله‌ى «حلق» غير از مسأله‌ى «جزّ» است، يا اين‌كه «جزّ» اطلاق دارد و يكى از مصاديق آن حلق است؟ كما اين‌كه امام راحل رحمه الله در تحرير الوسيله‌ فرموده: «الجزّ حلق الرأس»؛ يعنى مقصود اين است‌كه مو از بين برود، خواه به صورت تراشيدن باشد و يا به صورت چيدن.

اگر دو عنوان مقابل يكديگر باشند، چاره‌اى نيست از اين‌كه در جمع بين اين دو روايت، قائل به تخيير شويم؛ ولى اگر «حلق» را اخصّ از «جزّ» دانستيم، بايد به روايت «حلق»، روايت «جزّ» را تخصيص بزنيم؛ همان‌گونه كه در تحرير، «حلق» را مصداق «جزّ» گرفته‌اند.

حلق تمام سر يا مقدارى از آن؟

آيا مراد از «حلق رأس»، تراشيدن موى تمام سر است يا مى‌توان به تراشيدن مقدارى از آن اكتفا كرد؟ ظهور عرفى «يحلق رأسه» چيست؟

ظهور اين عبارت در تراشيدن تمام موى سر او است، نه اين‌كه قسمتى از آن را بتراشند؛ در حالى كه فتواى شيخ مفيد رحمه الله در كتاب‌ مقنعه‌[1]وسلّار رحمه الله در مراسم‌[2]بر تراشيدن موى‌

[1]. المقنعة، ص 780.

[2]. المراسم، ص 255.


صفحه 451

ناصيه و قسمت جلوى سر است؛ و علّت آورده‌اند شناعت اين‌گونه سرتراشى بيشتر است.

اين تعليل مفيد فايده نيست؛ زيرا، ما تابع دليل و ظهور آن هستيم. با تراشيدن مقدارى از سر، عنوان «حلق رأس» صدق نمى‌كند، بايد تمام سر را تراشيد تا اين عنوان صادق باشد، و امتثال محقّق گردد. بنابراين، تراشيدن قسمتى از سر يا موى حاجب و مانند آن فايده‌اى ندارد.

موضوع حلق رأس‌

موضوعى كه در اين دو روايت مورد حكم تازيانه و تبعيد و حلق رأس واقع شده، مرد مملّك است نه مطلق غير محصن. بنابراين، با ملاحظه‌ى اين دو روايت و فتواى بسيارى از فقها مى‌گوييم: حدّ زانى غير محصن بكر مملّك كه ازدواج كرده و دخولى به همسرش نداشته، سه چيز است: صد تازيانه، تبعيد يك سال و تراشيدن موى سر.

حكم جدايى بين زانى و همسرش‌

دو روايتى كه دلالت بر تراشيدن موى سر داشت، حكم چهارمى را نيز در مورد زانى غير محصن مملّك متضمّن بود؛ و آن جدايى بين او و زوجه‌اش است آيا مى‌توان به اين حدّ نيز ملتزم شد؟

هيچ كس از فقها به آن فتوا نداده است؛ علاوه آن‌كه روايت مخالف با آن نيز وجود دارد:

محمّد بن يعقوب، عن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن فضالة بن أيّوب، عن رفاعة، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن الرجل يزني قبل أن يدخل بأهله أيرجم؟ قال: لا.

ورواه الصدوق بإسناده عن رفاعة بن موسى ... وزاد: قلت: هل يفرّق بينهما إذا زنى قبل أن يدخل بها؟ قال: لا.[1]فقه الحديث‌: رفاعه از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا حدّ مردى كه قبل از دخول به‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 358، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 1 و 2.