بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 479

فرع دوّم: حكم شرب مكرّر با تخلّل حدّ

در صورتى كه پس از هر شربى بر شارب، حدّ اقامه شد، در مرتبه‌ى سوّم بايد كشته گردد؟

در اين مسأله اختلاف شديدى وجود دارد؛ شهرت عظيمى از فقهاى شيعه بر تحقّق قتل در مرتبه‌ى سوّم است؛ و در غنيه‌ ادّعاى اجماع شده است.[1]شيخ طوسى رحمه الله در خلاف‌[2]و مبسوط[3]و شيخ صدوق رحمه الله در مقنع‌[4]قتل را در مرتبه‌ى چهارم دانسته‌اند؛ علّامه‌[5]، فخرالدين‌[6]و شهيد رحمهم الله‌[7]نيز به اين فتوا متمايل هستند.

ادلّه‌ى مخالفين با قتل در مرتبه‌ى سوم‌

1- در باب زنا با آن همه اهميّتش، قتل در مرتبه‌ى چهارم است؛ شرب خمر كه گناهش بالاتر از زنا نيست، بلكه يا مساوى با آن و يا كمتر است. شاهدش اين كه در باب زنا، صد تازيانه داريم و در باب شرب خمر هشتاد تازيانه؛ و اين، كاشف اعظم بودن زنا از شرب خمر است. بنابراين، معقول نيست در شرب خمر در مرتبه‌ى سوّم قتل باشد و در باب زنا در مرتبه‌ى چهارم.

2- قال الصدوق (في الفقيه): وروي أنّه يقتل في الرابعة.[8]

فقه الحديث: اين مرسله از مرسلات معتبر مرحوم صدوق نيست؛ زيرا، به صورت «روي» آمده است.

3- قال النّبي صلى الله عليه و آله: من شرب الخمر فاجلدوه، ثمّ إن شرب فاجلدوه، ثمّ إن شرب فاجلدوه، ثمّ إن شرب فاقتلوه.[9]

[1]. غنية النزوع، ص 429.

[2]. الخلاف، ج 5، ص 473، مسأله 1.

[3]. المبسوط، ج 8، ص 59.

[4]. المقنع، ص 455.

[5]. ارشاد الأذهان، ج 2، ص 180.

[6]. إيضاح الفوائد، ج 4، ص 515.

[7]. اللمعة الدمشقية، ص 169.

[8]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 477، باب 11 از ابواب حدّ مسكر، ح 9.

[9]. سنن بيهقى، ج 8، ص 314.


صفحه 480

فقه الحديث: مرحوم شيخ طوسى به اين روايت در كتاب‌ خلاف‌[1]تمسّك كرده است.

اين روايت در سنن بيهقى‌ آمده است، ولى در كتاب‌هاى شيعه اثرى از آن ديده نمى‌شود.

مضمون روايت وقوع تازيانه در سه مرتبه و وقوع قتل در مرتبه‌ى چهارم است.

ادلّه‌ى موافقين با قتل در مرتبه‌ى سوم‌

اوّلًا: يك روايت عامّ و كلّى داريم كه در تمام ابواب حدود جارى است؛ مى‌گويد:

وعنه، عن أحمد، عن صفوان، عن يونس، عن أبي الحسن الماضي عليه السلام قال:

أصحاب الكبائر كلّها إذا اقيم عليهم الحدود مرّتين قتلوا في الثّالثة.[2]

فقه الحديث: در اين صحيحه، امام كاظم عليه السلام فرمود: وقتى دو مرتبه بر مرتكب گناه كبيره حدّ اقامه شد، در مرتبه‌ى سوّم كشته مى‌شود.

اين روايت عامّ است و اگر مخصّصى در ميان باشد، قابل تخصيص است؛ لذا، به واسطه‌ى دليل معتبر در باب زنا آن را تخصيص زديم؛ ولى در باب شرب مسكر مخصّصى نداريم. اگر بگوييد: روايت مرحوم صدوق و روايت نبوى مخصّص هستند، مى‌گوييم: آن دو روايت مرسله (صدوق، نبوى) حجّيتى ندارند تا بتوانند مخصّص اين دليل معتبر گردند.

ثانياً: ادلّه و رواياتى داريم كه حكم را بر عنوان خمر مترتّب كرده است:

1- محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن سليمان بن خالد، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله من شرب الخمر فاجلدوه، فإن عاد فاجلدوه، فإن عاد الثّالثة فاقتلوه.[3]

فقه الحديث: سند اين روايت صحيح و دلالتش واضح و روشن است.

2- وعن أبي علىّ الأشعري، عن محمّد بن عبدالجبّار، عن صفوان، عن‌

[1]. الخلاف ج 5 ص 473 مسأله 1.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 476، باب 11 از ابواب حدّ مسكر، ح 3.

[3]. همان، ح 1.


صفحه 481

منصور بن حازم، عن أبي عبيدة، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: من شرب الخمر فاجلدوه، فإن عاد فاجلدوه، فإن عاد فاقتلوه.[1]

فقه الحديث: اين صحيحه نيز مانند دو روايت قبل است.

3- وعنه، عن أحمد، عن عليّ بن حديد وابن أبي عمير جميعاً، عن جميل بن درّاج، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، أنّه قال: في شارب الخمر إذا شرب ضرب، فإن عاد ضرب، فان عاد قتل في الثالثه.[2]

فقه الحديث: سند و دلالت روايت تمام است.

4- قال الكليني: قال جميل: وروي عن بعض أصحابنا: أنّه يقتل في الرابعة، قال ابن أبي عمير: كأنّ المعنى أن يقتل في الثالثة، ومن كان إنّما يؤتى به يقتل في الرابعة.[3]

فقه الحديث: جميل بن درّاج كه قتل را در مرتبه‌ى سوّم نقل كرد، مى‌گويد: بعضى از اصحاب به قتل در مرتبه‌ى چهارم قائل هستند. ابن ابى‌عمير كه راوى از جميل است به توجيه قتل در مرتبه‌ى چهارم پرداخته، مى‌گويد: شايد مقصود روايت از «يقتل في الرابعة» همان قتل در مرتبه‌ى سوّم باشد؛ ولى علّت اين كه فرمود: در مرتبه‌ى چهارم، اين است كه فردى را براى بار سوّم گرفتند، خواستند حدّ را در حقش جارى كنند، فرار كرد و بار ديگر شراب خورد؛ پس، در مرتبه‌ى سوّم حدّى بر او جارى نشده است؛ بنابراين، با عدم تخلّل حدّ در مرتبه‌ى سوّم، پس از گرفتارى در مرتبه‌ى چهارم او را مى‌كشند.

مرحوم مجلسى رحمه الله در مرآت العقول‌ عبارت را به صورتى كه گفتيم معنا مى‌كند؛ مى‌فرمايد: در كلمه‌ى «في الرابعة» دو عامل «يؤتى» و «يقتل» از جمله «ومن كان إنّما يؤتى به يقتل في الرابعة» تنازع مى‌كنند. در حقيقت، عبارت اين‌گونه است: «ومن كان‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 476، باب 11 از ابواب حدّ مسكر، ح 3.

[2]. همان، ص 477، ح 6.

[3]. همان، ح 7.


صفحه 482

إنّما يؤتى به في الرابعة يقتل في الرابعة».[1]

5- وعن محمّد بن الحسن، عن زرارة، عن أحدهما في حديث، قال: سمعته يقول: من شرب الخمر فاجلدوه، فإن عاد فاجلدوه فإن عاد فاقتلوه في الثالثة.[2]

فقه الحديث: دلالت و سند[3]روايت مانند روايات قبل است.

ثالثاً: ادلّه رواياتى هستند كه حكم را بر روى هر مسكرى برده است؛ لذا، نبايد توهّم شود قتل در مرتبه‌ى سوّم اختصاص به خمر دارد؛ بلكه در هر مسكرى جارى است.

1- محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن [و] عليّ بن النّعمان، عن أبي الصّباح الكناني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: كلّ مسكر من الأشربة يجب فيه كما يجب في الخمر من الحدّ.[4]

فقه الحديث: در اين صحيحه، امام صادق عليه السلام فرمود: حدّى كه در خمر واجب است، در هر شراب مسكرى واجب مى‌باشد.

كلمه‌ى «من الحدّ» در روايت اطلاق دارد؛ شامل تازيانه و قتل مى‌گردد. و روايت نسبت به هر مسكرى عموميّت دارد؛ زيرا، فرمود: «كلّ مسكر ...». در نتيجه، به اطلاق روايت تمسّك كرده و مى‌گوييم: در هر مسكرى، در مرتبه‌ى اوّل و دوّم حدّ تازيانه و مرتبه‌ى سوّم حدّ قتل اقامه مى‌شود.

2- وعنه، عن محمّد بن الفضيل، عن أبي الصّباح الكناني، قال: قال أبو عبداللَّه عليه السلام: كان النّبي صلى الله عليه و آله إذا اتي بشارب الخمر ضربه، فإن اتي به ثانيةً ضربه، فإن اتي به ثالثةً ضرب عنقه.

[1]. مرآت العقول، ج 23، ص 338.

[2]. وسائل‌الشيعة، ج 18، ص 477، باب 11 از ابواب حدّ مُسكر، ح 8.

[3]. سند روايت مرسل است؛ زيرا، مقصود از «محمّد بن الحسن» در سند، «ابن الوليد» است و او نمى‌تواند بدون واسطه از «زرارة» روايت داشته باشد.

[4]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 473، باب 7 از ابواب حدّ مسكر، ح 1.


صفحه 483

قلت: النبيذ؟ قال: إذا اخذ شاربه قد انتشى‌ء ضرب ثمانين، قلت: أرأيت إن أخذته ثانيةً، قال: اضربه، قلت: فإن أخذته ثالثةً، قال: يقتل كما يقتل شارب الخمر.[1]

فقه الحديث: در اين صحيحه، امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى شارب الخمر را نزد پيامبر مى‌آوردند، در دفعه اوّل و دوّم او را مى‌زد و در مرتبه‌ى سوّم او را مى‌كشت.

ابوالصباح كنانى پرسيد: حكم نبيذ چگونه است؟

امام عليه السلام فرمود: اگر شارب نبيذ را گرفتند در حالى كه مست بود و رخوت و سستى داشت- در گذشته گفتيم، نبيذ بر دو نوع مسكر و غير مسكر است- در مرتبه‌ى اوّل و دوّم او را تازيانه مى‌زنند، و در دفعه‌ى سوّم همانند شارب خمر مى‌كشند.

3- روايت دوازدهم و سيزدهم‌[2]اين باب نيز بر همين مطلب دلالت دارد.

با توجّه به روايات گذشته، مجالى براى مناقشه در ثبوت حدّ قتل در مرتبه‌ى سوّم نمى‌ماند.

تذكّر: آيا با وجود اين همه روايات معتبر، حقّ داريم شرب خمر را با زنا مقايسه كرده و بگوييم: وقتى در زنا قتل در مرتبه‌ى چهارم بود، قتل شراب‌خوارى كه گناهش در اهمّيت به پاى زنا نمى‌رسد، بايد در مرتبه‌ى چهارم باشد. ما چه مى‌دانيم، فقيه دست به ملاكات ندارد و كارى هم به ملاكات ندارد؛ بلكه او تابع دليل است. دليل در باب زنا قتل را در مرتبه‌ى چهارم گفته و در اين باب در مرتبه‌ى سوّم، ما نيز بايد به آن عمل كنيم.

در مقام فلسفه بافى ممكن است بگوييم: وجود شهوت و غريزه‌ى جنسى در وجود انسان، او را به زنا وادار مى‌كند؛ انسان نيز امكان دارد تحت تأثير اين غريزه مرتكب زنا گردد؛ ولى كدام غريزه در وجود انسان اقتضا دارد كه انسانيّت و عقل خود را از دست بدهد؟ شراب‌خوارى ربطى به غريزه‌ى انسانى ندارد. از اين رو، شارع در باب زنا حدّ قتل را در مرتبه‌ى چهارم و در اين باب در مرتبه‌ى سوّم قرار داده است.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 478، باب 11 از ابواب حدّ مسكر، ح 11.

[2]. همان، ح 12 و 13.


صفحه 484

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 485

[حكم الشهادة بشرب المسكر وقيئه‌]

[مسألة 1- لو شهد عدل بشربه وآخر بقيئه وجب الحدّ، سواء شهد من غير تاريخ أو بتاريخ يمكن الاتّحاد، ومع عدم إمكانه لا يحدّ.

وهل يحدّ إذا شهدا بقيئه؟ فيه إشكال.]

حكم شهادت به شرب مسكر و قى‌ء آن‌

اين مسأله دو فرع دارد:

1- اگر يكى از دو شاهد عادل شهادت به شرب مسكر داد و ديگرى گفت: شربش را نديدم، ليكن ديدم خمر را قى‌ء كرد؛ در اين صورت، حدّ واجب است؛ خواه شهادتشان بدون تاريخ باشد يا مقرون به تاريخى كه اتّحاد شرب و خمر امكان داشته باشد. و در صورتى كه اتّحاد ممكن نباشد، مانند اين كه يكى بگويد: اوّل ماه شراب خورد، و ديگرى بگويد: در دهم ماه او را در حال قى‌ء كردن خمر ديدم، حدّ جارى نمى‌شود.

2- اگر هر دو به قى‌ء كردنش شهادت بدهند، در اجراى حدّ اشكال داريم.

فرع اوّل: شهادت به شرب و قى‌ء مسكر

در عبارت‌ تحرير الوسيله‌ آمده است: «سواء شهد من غير تاريخ»؛ امّا صحيح آن است كه گفته شود: «سواء شهدا من ...».

منشأ اين حكم وقوع حادثه‌اى در زمان خلافت عمر بن خطاب است. بايد بررسى كنيم آيا حكمى بر خلاف قاعده است يا بر طبق موازين و قواعد؟ آيا امكان تعدّى هست يا نه؛ به گونه‌اى كه اگر شهادت به قى‌ء خمر دادند، حدّ ثابت مى‌شود؟

محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيى، عن محمّد بن أحمد، عن موسى بن جعفر البغدادي، عن جعفر بن يحيى، عن عبداللَّه بن عبدالرّحمن، عن الحسين بن زيد، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، عن أبيه عليه السلام قال: اتي عمر بن الخطاب بقدامة بن مظعون وقد شرب الخمر فشهد عليه رجلان أحدهما خصّي وهو


صفحه 486

عمرو التميمي والآخر المعلّى بن الجارود. فشهد أحدهما أنّه رآه يشرب وشهد الآخر أنّه رآه يقي‌ء الخمر.

فأرسل عمر إلى ناس من أصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فيهم أمير المؤمنين عليه السلام، فقال لأمير المؤمنين عليه السلام ما تقول يا أبا الحسن عليه السلام؟ فإنّك الّذي قال له رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: أنت أعلم هذه الامّة وأقضاها بالحقّ، فإنّ هذين قد اختلفا في شهادتهما. قال: ما اختلفا في شهادتهما وما قاءها حتّى شربها. فقال: هل تجوز شهادة الخصيّ؟ قال: ما ذهاب لحية إلّاكذهاب بعض أعضائه.[1]

سند حديث: در سند اين روايت حسين بن زيد يا يزيد واقع شده است كه در كتاب‌هاى رجالى به وثاقتش حكم نشده است؛ ليكن دو جهت در او هست: 1- وى از جمله افرادى است كه صفوان از او روايت مى‌كند و در بحث‌هاى گذشته گفتيم: شيخ طوسى رحمه الله درباره‌ى صفوان و ابن ابى عمير و بزنطى مى‌فرمايد: «لايروون ولا يرسلون إلّاعن ثقة.» ما در اين جهت اشكال كرديم و گفتيم: روايت اين گروه از فردى، دليل وثاقت او نيست.

2- وى از رجال تفسير علىّ بن ابراهيم قمى است. در گذشته به اين مطلب اشاره كرديم كه مؤلّف كتاب‌ كامل الزيارات‌، در مقدّمه‌اش به وثاقت تمام راويان واقع در اسناد روايات حكم كرده است؛ علىّ بن ابراهيم قمى رحمه الله نيز در مقدّمه‌ى كتابش مى‌گويد: ما در اين كتاب اخبار و رواياتى كه افراد موثّق نقل كرده‌اند، مى‌آوريم؛ و حسين بن زيد يكى از راويان واقع در اسناد تفسير قمى است. لذا، به اين جهت مى‌توان به اعتبار روايت حكم كرد.

از اين دو جهت كه بگذريم، جهت ديگرى در اين روايت هست كه سبب اعتبار آن مى‌گردد. بنابراين، لازم نيست بر دو جهت اوّل تكيه كنيم؛ و آن اين كه:

اوّلًا: اين روايت را مرحوم كلينى، صدوق، شيخ طوسى (مشايخ ثلاثه رحمهم الله) نقل كرده‌اند.

و ثانياً: همه‌ى فقها بر طبق آن فتوا داده‌اند و كسى در آن مناقشه نكرده است. لذا، شهرت عملى اصحاب ضعف سندش را جبران مى‌كند.

فقه الحديث: امام باقر عليه السلام فرمود: قدامة بن مظعون را نزد عمربن خطاب آوردند در

[1]. كافى، ج 7، ص 401، ح 2؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 480، باب 14 از ابواب حدّ السّرقة، ح 1.