الحدود نظر ساعة»[1]اين نيست كه اگر صبح حكم كرده، حقّ ندارد اقامهى آن را به بعد از ظهر موكول كند. زيرا، در پارهاى روايات ديديم اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به مردم فرمود:
فردا بياييد مىخواهيم فلان زن را سنگسار كنيم. از اين رو، مراد از ساعت در روايت، ساعت اصطلاحى برابر با شصت دقيقه نيست؛ بلكه مقصود از آن، «لحظه» است. به همين جهت، معناى اين روايت آن است كه تأخير يك لحظه جايز نيست؛ و اين معنا با روايات و تعبيرات ديگر تنافى پيدا مىكند. از مجموع اين روايات استفاده مىشود كه حكم بر عنوان «تعطيل» بار شده و تأخير تا جايى كه اين عنوان صدق نكند، اشكال ندارد. مثل اينكه فردى را امروز محكوم كنند و اجراى حدّ را به فردا بيندازند تا اعلان گردد و مردم بيشترى جمع شوند. امّا اگر كسى را محكوم كردند و گفتند: دست نگهداريم ببينيم چه مىشود و يا يك ماه ديگر حدّ را اجرا مىكنيم، عنوان تعطيلى حدّ بر اين صورت صادق است.
فرع سوم: قابل شفاعت نبودن حدّ
براى اين فتوا دليلهاى زير بيان شده است:
1- در روايت مرسلهى صدوق رحمه الله آمده بود كه: «لاشفاعة حدّ»[2]؛ يعنى حدّ قابل شفاعت نيست.
2- آيهى شريفهى:الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُواْ كُلَّ وَ حِدٍ مّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَ لَاتَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِينِ اللَّهِ[3]نيز اشعار به اين معنا دارد؛ زيرا، شفاعت متولّد از رأفت خواهد بود. كسى شفاعت را مىپذيرد كه حالت نرمى در او نسبت به مجرم پيدا شده باشد؛ در حالى كه خداوند از منشأ شفاعت نهى مىكند؛ و مىفرمايد: شما در دين خدا و اجراى حدود الهى، نبايد نرمى به خرج دهيد؛ زيرا، اين حالت سبب جلوگيرى از اجراى حدّ مىشود.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 336، باب 25 از ابواب مقدّمات حدود، ح 1.
[2]. همان، باب 24 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 4.
[3]. سورهى نور، 2.
3- رواياتى نيز در اين مورد به خصوص رسيده است كه عبارتند از:
1- محمّد بن يعقوب، عن عدَّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، وعن عليِّ بن إبراهيم، عن أبيه، وعن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، جميعاً عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن محمّد بن قيس، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: كان لُامّ سلمة زوج النبيّ صلى الله عليه و آله أمة فسرقت من قوم، فأتي بها النبيّ صلى الله عليه و آله فكلّمته امّسلمة فيها، فقال النبيّ صلى الله عليه و آله يا امّ سلمة هذا حدّ من حدود اللَّه لا يضيّع فقطعها رسول اللَّه صلى الله عليه و آله.[1]
فقه الحديث: در اين حديث صحيح، امام باقر عليه السلام فرموده است: امّ سلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله كنيزى داشت كه مالى را از جمعيّتى دزديد. او را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و سرقت او ثابت شد. امّ سلمه به شفاعت او برخاست و در اينباره با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله صحبت كرد تا از اجراى حدّ دربارهى او صرف نظر كنند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى امّسلمه، اين حدّى از حدود خدا است، و حدّ خدا نبايد ضايع گردد؛ يعنى شفاعت در اسقاط حدّ نقشى ندارد.
آنگاه دست آن كنيز را قطع كرد.
2- وعنهم عن سهل، عن ابن أبي نجران، عن مثنىّ الحنّاط، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لُاسامة بن زيد: لايشفع في حدّ.[2]
فقه الحديث: در اين روايت، امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله به اسامة بن زيد فرمود: دربارهى هيچ حدّى نبايد شفاعت كرد.
اين يك بيان كلّى بوده، و مقصود از آن حرمت شفاعت نيست؛ بلكه معنايش اثر نداشتن شفاعت است.
3- وعن عليِّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي عن السّكوني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: لايشفعنّ أحد في حدّ إذا بلغ
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 332، باب 20 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 1.
[2]. همان. ح 2.
الإمام، فإنّه لايملكه واشفع في ما لم يبلغ الإمام إذا رأيت النّدم، واشفع عند الإمام في غير الحدّ مع الرجوع من المشفوع له، ولا يشفع في حقّ امرىء مسلم ولا غيره إلّابإذنه.[1]
فقه الحديث: مطابق اين روايت، امام صادق عليه السلام فرمود: اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: هيچ كسى در مورد هيچ حدّى حقّ شفاعت ندارد. وقتى مطلب به امام عليه السلام رسيد و حدّ ثابت شد، و دربارهى محكوم حكم كرد، كسى حقّ شفاعت ندارد. امام عليه السلام به دليل اين مسأله اشاره كرده و مىفرمايد: امام مالك حدّ نيست. حدّ، حكم الهى است و امام مأمور اجراى آن است؛ يعنى اينگونه نيست كه مطلب به طور كلّ در اختيار امام باشد. حاكم و مقنّنِ حدّ، خداوند متعال است و نه امام؛ وظيفهى امام، پياده كردن حدّ است.
امّا اگر مطلب به امام نرسيده و حكمها صادر نشده باشد، مانعى از شفاعت نيست؛ زيرا، قبل از ثبوت حدّ است.
تذكّر: بعضى از عبارت «فإنّه لا يملكه» اين مطلب را استفاده كردهاند كه در برخى موارد خداوند در باب حدّ، اختيار را به دست امام عليه السلام داده است؛ مانند جايى كه زنا به اقرار ثابت شود، كه امام عليه السلام حقّ عفو داشت. امّا در مورد جايى كه زنا به شهادت شهود ثابت شده باشد، امام بايد حكم را اجرا كند و حقّ عفو ندارد. با توجّه به اين نكته، گفتهاند:
در مواردى كه اختيار به دست امام است و امام مالك حدّ است، در شفاعت كردن اشكالى نيست؛ اگر كسى به عنوان شفاعت، وساطت كند و از امام بخواهد مجرم را مشمول عفو قرار دهد، امام عليه السلام مىتواند مجرم را عفو كند.
اين بيان با فتواى اصحاب كه به طور مطلق فتوا دادهاند، و فرقى بين اثبات جرم به بيّنه و اقرار نگذاشتهاند، منافات دارد.
البته ممكن است از راه صناعت و برهان وارد شده و بگوييم: «لاشفاعة في حدّ» و «لا يشفع في حدّ» ظهور در اطلاق دارد؛ واين ظهور، از مفهومى كه از تعليل «فإنّه لا
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 332، باب 20 از ابواب مقدّمات حدود، ح 4.
يملكه أحد» استفاده مىشود، قوىتر است؛ بنابراين، به اطلاق آن فتوا مىدهيم؛ و فرقى بين ثبوت حدّ به اقرار يا بيّنه نمىگذاريم. در هيچكدام حقّ شفاعت نيست.
نكتهى آخر آنكه: آنچه در باب كفالت گفتيم، مبنى بر آنكه به احتمال قوى «حدّ» اعمّ از تعزير است، در باب شفاعت نيز جريان دارد؛ يعنى شفاعت در تعزير نيز پذيرفته نمىشود و امكان ندارد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش دوّم: حدّ لواط، مساحقه و قوّادى
فصل اوّل: حدّ لواط و ملحقات آن
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
[تعريف اللواط وطرق إثباته]
[مسألة 1- اللواط وطء الذكران من الآدمي بإيقاب وغيره.
وهو لا يثبت إلّاباقرار الفاعل أو المفعول أربع مرّات، أو شهادة أربعة رجال بالمعاينة مع جامعيّتهم لشرائط القبول.]
تعريف لواط و راههاى اثبات آن
در اين مسأله دو فرع مطرح است:
1- لواط به وطى ذُكران از آدمى به داخل كردن يا غير آن گويند.
2- راه ثبوت لواط به چهار مرتبه اقرار فاعل يا مفعول بوده، و يا چهار مردى كه شرايط شهادت را داشته باشند، به رؤيت و معاينهى لواط شهادت دهند.
امام راحل رحمه الله مىفرمايد: لواط وطى «ذُكران» است. «ذُكران» مانند «ذُكور» جمع «ذَكَر» است؛ وگرنه اگر مراد دو مذكّر بود، بايد آن را به سبب مضافاليه بودن «ذكرين» مىگفت. علّت اين اطلاق، استعمال فقهاى بزرگ مانند صاحب شرايع[1]وغير او است؛ امامِ راحل رحمه الله نيز در تعبير، از آنان متابعت كردهاند. وطى خواه به ايقاب و دخول باشد يا غير آن، لواط است؛ بنابراين، دايرهى لواط را توسعه مىدهند. پس، شامل «بين الفخذين» نيز مىشود. قبل از ورود به تعريف لواط، بايد به دو مطلب توجّه شود:
مطلب اوّل: ريشهى لغوى لواط
«لواط» آيا لفظى عربى بوده، و ريشه و اصل لغوى دارد، يا از واژههاى مستحدثه است و براى آن در لغت عرب اصل و ريشهاى نيست؟
صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد: «واشتقاقه من فعل قوم لوط»؛ اين كلمه از فعل قوم لوط مشتق شده، و منشأش عمل آن قوم است.[2]
مقصود صاحب جواهر رحمه الله از اين عبارت چيست؟ دو احتمال در آن وجود دارد:
[1]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 941.
[2]. جواهر الكلام، ج 41، ص 374.