بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 121

3- وعن محمّد بن جعفر الكوفي، عن محمّد بن عبدالحميد، عن سيف بن عميرة، عن منصور بن حازم، قال: سمعت أبا عبداللَّه عليه السلام يقول: يقطع النبّاش والطرّار، ولا يقطع المختلس.[1]

فقه الحديث: در اين صحيحه، امام صادق عليه السلام فرمود: دست كفن‌دزد و طرّار، بريده مى‌شود، امّا دست مختلس قطع نمى‌گردد.

اطلاق اين روايت بر خلاف اطلاق دو روايت گذشته است؛ ليكن با روايت زير كه مفصِّل است، تنافى بين دو اطلاق رفع مى‌شود. اين حديث به دو طريق نقل شده، پس در حقيقت دو روايت است، ليكن مضمون آن‌ها متحّد مى‌باشد. از اين‌رو، صاحب وسائل رحمه الله پس از نقل به طريق اول، طريق دوّم را بر آن عطف كرده است.

وعن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن النّوفلي، عن السّكوني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: اتي أمير المؤمنين عليه السلام بطرّار قد طرَّ دراهم من كمّ رجل.

قال: إن كان طرّ من قميصه الأعلى لم أقطعه وإن كان طرّ من قميصه السافل [الداخل‌] قطعته وعن عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن محمّد بن الحسن بن شمون، عن عبداللَّه بن عبدالرّحمن الأصمّ، عن مسمع بن أبي سيّار، عن أبي عبداللَّه عليه السلام مثله.[2]

فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: مردى را نزد امير مؤمنان عليه السلام آوردند در حالى كه از آستين مردى دراهمى را زده بود، امام عليه السلام فرمود: اگر از لباس روپوش برده باشد، دستش را نمى‌بُرم؛ و اگر از لباس زير باشد، دستش را قطع مى‌كنم.

بنا بر نقل صاحب جواهر رحمه الله متن روايت دوّم به اين گونه است:

إنَّ أمير المؤمنين عليه السلام قد اتي بطرّار قد طرّ مِن رجل، فقال: إن كان طرّ من قميصه الأعلى لم أقطعه، وإن كان طرّ من قميصه الأسفل قطعناه.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 504، باب 13 از ابواب حدّ سرقت، ح 3.

[2]. همان، ح 2.


صفحه 122

اين دو روايت به هر تقدير با فتواى قوم مخالفت دارد؛ زيرا، قوم حكم را بر جيب ظاهر و باطن مترتّب كردند، در حالى كه به مقتضاى اين دو روايت، حكم بر لباس رو و زير مترتّب است. در نتيجه، اگر از جيب داخلى لباس روپوش سرقت كرده باشد، بنا بر روايت، دستش قطع نمى‌گردد؛ ولى بنا بر فتواى قوم، دست او را بايد بُريد.

به بيان ديگر، مشهور كلمه ظاهر و باطن را وصف جيب قرار داده‌اند، در حالى كه در روايت، اعلى و اسفل را صفتِ قميص آورده است، و اين معنا با عرف و فتواى قوم و امام راحل رحمه الله مطابقت ندارد.

صاحب جواهر رحمه الله در توجيه مفاد روايت، احتمالى را فرموده و با مؤيّدى آن را تأكيد كرده است. ايشان مى‌فرمايد: اعلى و اسفل را صفت براى «قميص» نمى‌گيريم، بلكه مفعول براى «طرّ» قرار مى‌دهيم. معناى روايت بنا بر اين احتمال چنين است: اگر اعلا و ظاهر از پيراهن را بريده است، دستش را نمى‌بُرم و اگر سافل و داخل آن را شكافته است، دستش را مى‌بُرَم.

به عبارت ديگر، هر پيراهنى، ظاهر و باطنى دارد، بر طرّارى از رو قطع نيست؛ امّا بر طرّارى از داخل و زير قطع دست هست. بنا بر اين احتمال، روايت با قاعده و مبناى قوم مخالفت و تنافى ندارد.

نظر برگزيده: اگر توجيه صاحب جواهر رحمه الله را نپذيريم، راه ديگرى براى طرح اين دو روايت داريم؛ راوى روايت اوّل سكونى است كه متفرّد در نقل است، و طبق مبناى مرحوم شيخ طوسى، اگر سكونى متفرّد در نقل باشد روايتش مقبول نيست. سند دوّم مشتمل بر افراد ضعيف است و شهرت عملى و فتوايى هم بر طبق آن نيست تا جابر ضعف سند باشد؛ زيرا، در فتواى مشهور قطع و عدم قطع دست بر جيب ظاهر و باطن مترتّب شده است، نه بر لباس زير و رو. لذا، اگر بر معناى دوّم حمل شود، با فتواى مشهور مطابق خواهد بود.

مؤيّد معناى دوّم: لازمه‌ى معناى اوّل اين است كه دو لباس براى عرب تصوّر كنيم، در حالى كه عرب‌ها در آن زمان دو لباس نمى‌پوشيدند، الآن نيز غالب آنان نيز بيش از يك‌


صفحه 123

پيراهن به تن نمى‌كنند، در يك پيراهن، اعلا و اسفل جز به ظاهر و باطن صدق ندارد.

اگر احتمال دوّم در معناى روايت تثبيت شود، شاهد جمع دو روايت مطلق خواهد بود؛ زيرا، يكى به اطلاقش بر عدم قطع دست طرّار دارد؛ خواه از جيب ظاهر باشد يا مخفى، و ديگرى به اطلاقش بر قطع دست طرّار دلالت مى‌كند؛ خواه از جيب ظاهر باشد يا باطن؛ و اين روايت بين جيب آشكار و مخفى تفصيل مى‌دهد، و با مقتضاى قاعده نيز مطابق است.


صفحه 124

[حكم سرقة الثمار]

[مسألة 11- لا إشكال في ثبوت القطع في أثمار الأشجار بعد قطفها، إذا حرزها، ولا في عدم القطع إذا كانت على الأشجار، إن لم تكن الأشجار محرزة، وأمّا إذا كانت محرزة كأن كانت في بستان مقفّل فهل يقطع بسرقة ثمرتها أو لا؟ الأحوط بل الأقوى عدم القطع.]

حكم سرقت ميوه‌

بيان صورت‌هاى مسأله‌

سرقت ميوه سه صورت دارد:

1- اگر ميوه را چيده و انبار كرده‌اند- يعنى در حرز واقع شده باشد- بر سرقتش، قطع دست هست.

2- اگر ميوه بر درختى باشد كه حرز و ديوارى آن درختان را احاطه نكرده باشد، بر سرقتش دست سارق را نمى‌برند.

3- اگر ميوه بر درخت است و آن درختان در باغ و بوستانى مقفّل است، احتياط، بلكه اقوا آن است كه بر سرقتش قطع دست نيست.

حكم صورت اوّل و دوّم‌

در صورتى كه ميوه‌ها را چيده باشند و در انبارى كه در و پيكرى دارد، قرار دادند و درب آن را بستند، بر سرقت اين ميوه‌ها، سرقت از حرز صادق، و بدون اشكال، حدّش قطع دست است.

اگر ميوه‌ها بر درخت است و آن درختان در محلّى واقع شده كه ديوارى آن‌ها را احاطه نكرده، حرزى ندارد؛ مانند درختان خرما در بعضى از مناطق؛ در اين صورت، بر سرقت خود درخت قطع دست نيست، چون حرز ندارد؛ تا چه رسد به سرقت ميوه‌هاى آن.


صفحه 125

حكم صورت سوّم‌

در صورتى كه درختان در باغى باشد كه داراى حصار و ديوار و درب مقفّل است، اگر كسى ميوه‌هاى چنين باغى را به سرقت بَرد، با توجّه به روايات، حكمش چيست؟

اكبر ترابى شهرضايى،

هذا الإسناد قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: لا قطع في ثمر ولا كثر- والكثر شُحم النخل، ورواه الصدوق بإسناده عن السّكوني مثله إلّاأنّه قال: والكثر الجمار.[1]

فقه الحديث: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بر سرقت ميوه و «كَثَر» قطع دست نيست- دو معنا براى اين لغت در همين روايت شده است: شكوفه‌ى خرما و حالت ابتدايى خرما، سنگ و حجاره»-.

روايت به اطلاقش سرقت هر نوع ميوه‌اى را شامل مى‌شود.

محمّد بن الحسن بإسناده عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن محمّد بن سنان، عن حمّاد بن عيسى وعن خلف بن حمّاد، عن ربعي بن عبداللَّه، عن الفضيل بن يسار، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: إذا أخذ الرّجل من النخل والزرع قبل أن يصرم فليس عليه قطع، فإذا صرم النخل وحصد الزّرع فأخذ قطع.[2]

فقه الحديث: در اين صحيحه، امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردى از خرما و زراعت قبل از چيدن و درو كردن سرقت كند، دستش را نمى‌برند؛ امّا اگر پس از چيدن خرما و درو كردن زراعت دزدى كند، دستش را قطع مى‌كنند.

روايت بر عدم قطع دست در مورد سرقت ميوه‌ى چيده نشده دلالت دارد؛ و از اين لحاظ، اطلاق دارد.

وبإسناده عن محمّد بن عليّ بن محبوب، عن أحمد بن عبدوس، عن الحسن بن عليّ بن فضّال، عن أبي جميلة، عن الأصبغ، عن أمير المؤمنين عليه السلام، قال:

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 517، باب 23 از ابواب حدّ سرقت، ح 3.

[2]. همان، ح 4.


صفحه 126

لا يقطع من سرق شيئاً من الفاكهة، وإذا مرّ بها فليأكل ولا يفسد.[1]

فقه الحديث: امير مؤمنان عليه السلام فرمود: دست كسى كه ميوه دزدى كند، قطع نمى‌گردد، اگر كسى به ميوه‌ها عبور كند، از آن‌ها بخورد ولى افساد نكند.

در مباحث گذشته گفتيم: روايت در مورد ميوه‌اى است كه در حرز واقع نشده است.

روايت فضيل نيز بر همين مطلب دلالت دارد. شاهدش اين كه «زرع» را به «نخل» عطف كرد و معمولًا در صحرا براى كشتزارها حرزى نيست. لذا، اين دو روايت را بر سرقتى حمل مى‌كنيم كه از حرز نبوده است.

وبإسناده عن إسحاق بن عمّار، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في رجل سرق من بستان عذقاً قيمته درهمان قال: يقطع به.[2]

فقه الحديث: در اين موثّقه امام صادق عليه السلام در مورد مردى كه درخت خرمايى را دزديد كه دو درهم قيمت داشت، فرمود: به سبب اين كار دستش را مى‌بُرند.

اوّلًا: روايت، قطع دست را بر دو درهم مترتّب كرده است كه معمولًا برابر با ربع دينار نيست.

ثانياً: بحث ما در سرقت ميوه است نه سرقت درخت. چه‌بسا درخت مانند بقيّه‌ى اشيا و اموال باشد. اگر از حرز به سرقت رود، قطع دست به دنبال داشته باشد؛ شاهدش اين كه شارع در مورد ميوه تسهيلاتى مانند «حقّ المارّه» قائل شده است، لذا ممكن است ميوه‌اى كه از حرز و مكان مقفّل چيده شود و به سرقت رود، قطع دست نداشته باشد، دليلى بر بطلان اين احتمال نداريم؛ وجهى براى الغاى خصوصيّت هم نيست تا گفته شود: وقتى بر سرقت درخت از حرز، قطع دست هست، از خصوصيّت درخت بودن الغاى خصوصيّت كرده، آن را به ميوه نيز تعميم مى‌دهيم.

با كنار گذاشتن موثّقه‌ى اسحاق بن عمّار، روايات ديگر بر قطع دست در مورد سرقت ميوه از باغ اتّفاق دارند. روايت اصبغ «لا يقطع من سرق شيئاً من الفاكهة» هرچند اطلاق‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 517، باب 23 از ابواب حدّ سرقت، ح 5.

[2]. همان، ح 7.


صفحه 127

دارد، ليكن به قرينه‌ى ذيلش «وإذا مرّ بها فليأكل ولا يفسد» ظهور در عدم حرز دارد.

روايات مطلق ديگر به جز روايت فضيل بن يسار از نظر سند ضعيف هستند.

مضمون روايت قبل اين است كه اگر ميوه را نچيده‌اند و زراعت را درو نكرده‌اند، بر سرقت از آن‌ها قطع دست نيست؛ و اگر چيده‌اند، قطع دست هست. معمولًا ميوه را پس از چيدن به انبار مى‌برند و در حرز قرار مى‌دهند، لذا اطلاق اين روايت شامل سرقت ميوه‌ى چيده نشده از حرز و غير حرز مى‌شود.

صاحب جواهر رحمه الله مى‌فرمايد: اطلاق اين نصوص و فتاوا منصرف است به ميوه‌اى كه در حرز نباشد؛ زيرا، غالب در ميوه‌ها اين است كه تا مادامى كه بر درخت هست حرزى ندارد.[1]در حقيقت، به نظر ايشان فرقى بين ميوه و غير آن نيست؛ اگر از باغ مقفّل ميوه‌اى را دزديد، قطع دست مترتّب مى‌شود والّا نه.

اين وجه صحيح نيست؛ به خصوص با توجّه به روايتى كه در سابق به طور مفصّل گذشت، در آن روايت فرمود:

وبهذا الإسناد قال: قضى النبيّ صلى الله عليه و آله فيمن سرق الثمار في كمّهِ فما أكلوا منه فلا شي‌ء عليه وما حمل فيعزّر ويغرم قيمته مرّتين.[2]

كسى كه ميوه‌ها را در اوائل رشدش- چغاله‌ى ميوه- آن هنگامى كه در غلاف است مانند بادام و غير آن سرقت كند، مقدارى كه خورده مانعى ندارد، ولى بر آن‌چه برده است، تعزير مى‌گردد؛ و دو برابر قيمت بايد غرامت بپردازد.

اين روايت بر تعزير دلالت داشت، خواه تعزير مالى (دو برابر قيمت آن را پرداخته باشد) يا آن كه تعزير مالى غير از تعزير بدنى است. به هر تقدير، از روايت استفاده مى‌شود قطع دست در مورد سرقت ميوه نيست.

روايت فضيل بن يسار نيز از اطلاقى قوىّ برخوردار است. روايات مطلق ديگر كه قرينه‌اى بر عدم حرز داشت، از نظر سند ضعيف بود؛ و وجهى براى انصراف اطلاق اين صحيحه به موردى كه صاحب جواهر رحمه الله مى‌گويد نمى‌بينيم. از طرفى در فتاوا يك شهرت‌

[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 507.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 516، باب 23 از ابواب حدّ سرقت، ح 2.


صفحه 128

محقّق و محصّلى نداريم، بلكه مخالف در اين مسأله بيش از دو سه نفر نيستند كه با صاحب جواهر رحمه الله هم عقيده هستند، مرحوم علّامه‌[1]و پسرش‌[2]و شهيد ثانى رحمه الله در مسالك‌[3]و شرح‌ لمعه‌[4]با اين اطلاق مخالف هستند.

مخالفت اين چند نفر كاشف از وقوع شهرت در طرف اطلاق است و با اين شهرت مى‌توان ضعف سند روايات مطلق را جبران كرد. بنابراين، بر طبق اين روايات مى‌توان فتوا داد و همان‌طور كه امام راحل رحمه الله فرموده است: مقتضاى احتياط، بلكه بالاتر، اقوا اين است كه در سرقت ميوه به‌طور مطلق خواه از حرز چيده باشد يا از غير حرز، دست را نمى‌بُرند.

و به عبارت ديگر، تا هنگامى كه ميوه بر درخت است، اگر سارق آن‌ها را بچيند و ببَرد، دستش قطع نمى‌گردد؛ امّا پس از چيدن و انبار كردن و بستن درب انبار، ميوه نيز مانند اشياى مسروقه‌ى ديگر خواهد بود؛ در صورتى كه شرايط قطع دست موجود باشد، دست سارق قطع مى‌شود.

نكته‌ى اين استثنا در روايات چيست؟ فقيه بما هو فقيه به آن كار ندارد؛ ما دنبال حكمت احكام نيستيم، بلكه تابع دليليم؛ و دليل اقتضاى اين فتوا را دارد.

[1]. قواعد الأحكام، ج 2، ص 268.

[2]. ايضاح الفوائد، ج 4، ص 531.

[3]. مسالك الافهام، ج 14، ص 500.

[4]. الروضة البهية، ج 9، ص 250.