بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196

يكى عصمت فرشتگان وحى در آنچه مربوط به دريافت و رساندن وحى نيست، و ديگرى عصمت ساير فرشتگان كه ارتباطى با موضوع وحى ندارند مانند موكلين ارزاق و كتابت اعمال و قبض ارواح و...

درباره عصمت انبياء در آنچه مربوط به رسالتشان نيست نيز دو مسأله، مطرح است: يكى عصمت پيامبران از گناه و عصيان عمدى، و ديگرى عصمت ايشان از سهو و نسيان، عين اين دو مسأله را درباره غير انبياء نيز مى‌توان مورد بحث قرار داد.

اما مسائل مربوط به عصمت فرشتگان در غير تلقى و ابلاغ وحى، در صورتى بوسيله برهان عقلى، قابل حل است كه ماهيّت ملائكه، شناخته شود. ولى بحث درباره ماهيّت ايشان نه آسان است و نه متناسب با مباحث اين بخش. از اينروى تنها به ذكر دو آيه شريفه از قرآن كريم كه دلالت بر عصمت ملائكه دارد بسنده مى‌كنى: يكى آيه (27) از سوره انبياء است كه مى‌فرمايد:«بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ. لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»و ديگرى آيه (6) از سوره تحريم است كه مى‌فرمايد:«لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ». اين دو آيه بصراحت، دلالت دارند بر اينكه ملائكه، بندگانى ارجمندند كه تنها به فرمان الهى كارشان را انجام مى‌دهند و هرگز از فرمان او سرپيچى نمى‌كنند، هر چند عموميّت آيات، نسبت به همه فرشتگان، قابل بحث است.

و اما بحث درباره عصمت بعضى از انسانهاى ديگر (غير از پيامبران) با مباحث امامت، مناسبتر است. از اين جهت در اينجا به مسائل مربوط به عصمت پيامبران مى‌پردازيم هر چند بعضى از اين مسائل را تنها بوسيله دلايل نقلى و تعبّدى مى‌توان حل كرد و على القاعده مى‌بايست بعد از اثبات حجيت كتاب و سنت، مطرح شود ولى براى رعايت تناسب بين موضوعات مسائل، آنها را در همين جا مورد بحث قرار مى‌دهيم و حجيّت كتاب و سنت را بعنوان اصل موضوع مى‌پذيريم تا در جاى خودش به اثبات برسد.

عصمت پيامبران

درباره اينكه پيامبران تا چه اندازه، مصون از ارتكاب گناهان هستند بين طوايف مسلمين، اختلاف است: شيعيان اثناعشرى معتقدند كه پيامبران از آغاز تولد تا پايان عمر، از همه


صفحه 197

گناهان، اعم از كبيره و صغيره، معصومند و حتى از روى سهو نسيان هم گناهى از ايشان سر نمى‌زند، ولى بعضى از طوايف ديگر، عصمت انبياء را تنها از كبائر مى‌دانند، و بعضى ديگر از هنگام بلوغ، و برخى از هنگام نبوت. و از بعضى از طوايف اهل سنت (حشويّه و بعضى از اهل حديث) نقل شده كه اساساً منكر عصمت انبياء شده‌اند و صدور هر گناهى را از ايشان حتى در زمان نبوت و بصورت عمدى هم ممكن پنداشته اند.

پيش از آنكه منظور از معصوم بودن پيامبران يا بعضى ديگر از انسانها تنها عدم ارتكاب گناه نيست، زيرا ممكن است يك فرد عادى هم مرتكب گناهى نشود مخصوصاً اگر عمرش كوتاه باشد.

بلكه منظور اين است كه شخص، داراى مَلكه نفسانى نيرومندى باشد كه در سخت ترين شرايط هم او را از ارتكاب گناه، بازدارد مَلَكه‌اى كه از آگاهى كامل و دائم به زشتى گناه و اراده قوى بر مهار كردن تمايلات نفسانى، حاصل مى‌گردد. و چون چنين مَلَكه‌اى با عنايت خاص الهى، تحقق مى‌يابد فاعليّت آن، به خداى متعال نسبت داده مى‌شود. و گرنه، چنان نيست كه خداى متعال، انسان معصوم را جبراً از گناه، باز دارد و اختيار را از او سلب كند. عصمت كسانى كه داراى مناصب الهى مانند نبوت و امامت هستند و به معناى ديگرى نيز به پروردگار، نسبت داده مى‌شود و آن اينكه او مصونيّت آنان را تضمين كرده است.

نكته ديگر آنكه: لازمه عصمت هر شخص، ترك اعمالى است كه بر او حرام باشد مانند گناهانى كه در همه شرايع، حرام است و كارهايى كه در شريعت متبوع او در زمان ارتكاب، حرام باشد. بنابراين، عصمت يك پيامبر با انجام دادن عملى كه در شريعت خود وى و براى شخص او جايز است و در شريعت قبلى حرام بوده، يا بعداً حرام مى‌شود خدشه دار نمى‌گردد.

و نكته سوم آنكه: منظور از «گناه» كه شخص معصوم، مصونيّت از ارتكاب آن دارد عملى است كه در لسان فقه «حرام» ناميده مى‌شود و همچنين ترك عملى كه در لسان فقه «واجب» شمرده مى‌شود. اما واژه «گناه» و معادلهاى آن، مانند «ذنب» و «عصيان» كاربرد وسيعترى دارد كه شامل «ترك اولى» هم مى‌شود و انجام دادن چنين گناهانى منافات با عصمت ندارد.


صفحه 198

پرسش

1- چگونه مى‌توان مصونيّت وحى را از هرگونه خللى اثبات كرد؟

2- غر از مصونيّت در دريافت و ابلاغ وحى، چه موارد ديگرى براى عصمت، وجود دارد؟

3- عصمت فرشتگان را از چه راهى مى‌توان ثابت كرد؟

4- چه اقوالى درباره عصمت انبياء (عليهم السلام) وجود دارد؟ و نظر شيعه، كدام است؟

5- عصمت را تعريف و لوازم آنرا بيان كنيد.


صفحه 199

درس بيست و پنجم

دلايل عصمت انبياء

ـ مقدمه

شامل: دلايل عقلى بر عصمت انبياء

ـ دلايل نقلى بر عصمت انبياء

ـ راز عصمت انبياء


صفحه 200

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 201

مقدّمه

اعتقاد به عصمت انبياء (عليهم السلام) از گناهان عمدى و سهوى، يكى از عقايد قطعى و معروف شيعه است كه ائمه اطهار (عليهم السلام) آنرا به پيروانشان تعليم داده‌اند و با بيانات گوناگونى به احتجاج با مخالفان پرداخته اند. و يكى از معروفترين احتجاجات ايشان در اين زمينه احتجاج حضرت رضا (صلوات الله و سلامه عليه) است كه در كتب حديث و تاريخ، مضبوط مى‌باشد.

و اما نفى سهو و نسيان از ايشان در امور مباح و عادى كمابيش مورد اختلاف، واقع شده و ظاهر روايات منقول از اهل بيت (عليهم السلام) هم خالى از اختلاف نيست و تحقيق درباره آنها نياز به مجالى گسترده‌تر دارد و بهرحال، نمى‌توان آنرا يكى از اعتقادات ضرورى قلمداد كرد.

و اما دلايلى كه براى عصمت انبياء (عليهم السلام) آورده شده به دو دسته، تقسيم مى‌شود: يكى دلايل عقلى، و ديگرى دلايل نقلى.

هر چند بيشترين اعتماد، بر دلايل نقلى است. ما در اينجا به ذكر دو دليل عقلى، مبادرت مىورزيم و سپس به ذكر بعضى از دلايل قرآنى مى‌پردازيم.

دلايل عقلى بر عصمت انبياء

نخستين دليل عقلى بر لزوم عصمت انبياء (عليهم السلام) از ارتكاب گناهان اين است كه هدف اصلى از بعثت ايشان راهنمايى بشر بسوى حقايق و وظايفى است كه خداى متعال براى


صفحه 202

انسانها تعيين فرموده است و ايشان در حقيقت، نمايندگان الهى در ميان بشر هستند كه بايد ديگران را به راه راست، هدايت كنند. حال اگر چنين نمايندگانى و سفيرانى پاى بند به دستورات الهى نباشند و خودشان بر خلاف محتواى رسالتشان عمل كنند مردم، رفتار ايشان را بيانى مناقض با گفتارشان تلقى مى‌كنند و ديگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پيدا نمى‌كنند، و در نتيجه، هدف از بعثت ايشان بطور كامل، تحقق نخواهد يافت. پس حكمت و لطف الهى اقتضاء دارد كه پيامبران، افرادى پاك و معصوم از گناه باشند و حتى كار ناشايسته‌اى از روى سهو و نسيان هم از ايشان سر نزند تا مردم، گمان نكنند كه ادعاى سهو و نسيان را بهانه‌اى براى ارتكاب گناه، قرار داده اند.

دومين دليل عقلى بر عصمت انبياء (عليهم السلام) اين است كه ايشان علاوه بر اينكه موظفند محتواى وحى و رسالت خود به مردم، ابلاغ كنند و راه راست را به ايشان نشان دهند همچنين وظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرين مرحله كمال انسانى برسانند. به ديگر سخن: ايشان علاوه بر وظيفه تعليم و راهنمايى، وظيفه تربيت و راهبرى را نيز به عهده دارند آن هم تربيتى همگانى كه شامل مستعدترين و برجسته ترين افراد جامعه نيز مى‌شود و چنين مقامى در خور كسانى است كه خودشان به عاليترين مدارج كمال انسانى رسيده باشند و داراى كاملترين ملكات نفسانى (ملكه عصمت) باشند.

افزون بر اين، اساساً نقش رفتار مربى در تربيت ديگران بسى مهمتر از نقش گفتار اوست و كسى كه از نظر رفتار، نقصها و كمبودهايى داشته باشد گفتارش هم تأثير مطلوب را نمى‌بخشد. پس هنگامى هدف الهى از بعثت پيامبران بعنوان مربيان جامعه، بطور كامل تحقق مى‌يابد كه ايشان از هرگونه لغزشى در گفتار و كردارشان مصون باشند.

دلايل نقلى بر عصمت انبياء

1- قرآن كريم، گروهى از انسانها را مُخْلَص1، (= خالص شده براى خدا) ناميده است كه

[1]بايد توجه داشت كه مخلَص (به فتح لام) غير از مخلِص (به كسر لام) است و اولى دلالت دارد بر اينكه خدا شخص را خالص كرده است، و معناى دومى اين است كه شخص اعمالش را با اخلاص انجام مى‌دهد.


صفحه 203

ابليس هم طمعى در گمراه كردن ايشان نداشته و ندارد و در آنجا كه سوگند ياد كرده كه همه فرزندان آدم(ع) را گمراه كند مخلَصين را استثناء كرده است چنانكه در آيه (82 و 83) از سوره ص از قول وى مى‌فرمايد:«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين. إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِين». و بى شك، طمع نداشتن ابليس در گمراهى ايشان بخاطر مصونيّتى است كه از گمراهى و آلودگى دارند و گرنه دشمنى وى شامل ايشان هم مى‌شود و در صورتى كه امكان مى‌داشت هرگز دست از گمراه كردن ايشان برنمى داشت.

بنابراين، عنوان «مُخلَص» مساوى با «معصوم» خواهد بود. و هر چند دليلى بر اختصاص اين صفت به انبياء (عليهم السلام) نداريم ولى بدون ترديد، شامل ايشان هم مى‌شود، چنانكه قرآن كريم تعدادى از انبياء را از مخلصين شمرده و از جمله در آيه (45 و 46) از سوره ص مى‌فرمايد:

«وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصار. إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة ذِكْرَى الدّار»و در آيه (51) از سوره مردم مى‌فرمايد:«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولاً نَبِيّا»و نيز علت مصونيّت حضرت يوسف (ع) را كه در سخت ترين شرايط لغزش، قرار گرفته بود مُخلَص بودن وى دانسته و در آيه (24) سوره يوسف مى‌فرمايد:

«كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُْمخْلَصِين».

2- قرآن كريم، اطاعت پيامبران را بطور مطلق، لازم دانسته، و از جمله در آيه (63) از سوره نساء مى‌فرمايد:«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللّه»و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خداى متعال نداشته باشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.

3- قرآن كريم، مناصب الهى را اختصاص به كسانى داده است كه آلوده به «ظلم» نباشند و در پاسخ حضرت ابراهيم(ع) كه منصب امامت را براى فرزندانش درخواست كرده بود