درس بيست و نهم
ويژگيهاى پيامبران
ـ كثرت پيامبران
ـ تعداد پيامبران
شامل: نبوّت و رسالت
ـ پيامبران اولواالعزم
ـ چند نكته
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
كثرت پيامبران
تاكنون سه مسأله بنيادى از مسائل نبوت و راهنماشناسى را مورد بحث قرار داديم و به نتيجه رسيديم كه با توجه به نارسايى دانش بشرى براى دستيابى به همه معلوماتى كه نقش اساسى را در سعادت دنيا و آخرت دارد مقتضاى حكمت الهى اين است كه پيامبر يا پيامبرانى را برگزيند و حقايق مورد نياز را به ايشان تعليم دهد تا آنها را سالم و دست نخورده به ساير انسانها برسانند، و از سوى ديگر: آنان را براى ديگران بگونهاى معرفى كند كه حجت بر ايشان تمام شود، و عمومى ترين راه آن، ارائه معجزات مىباشد.
اين مطالب را با براهين عقلى، اثبات كرديم. ولى براهين مزبور، دلالتى بر لزوم تعدّد انبياء و كتب و شرايع آسمانى نداشت، و اگر فرضاً شرايط زندگى بشر بگونهاى بود كه يك پيامبر مىتوانست همه نيازمنديهاى انسانها را تا پايان جهان، بيان كند بطورى كه هر فردى و هر گروهى در طول تاريخ بتواند وظيفه خود را بوسيله پيامهاى همان پيامبر بشناسند خلاف مقتضاى اين براهين نبود.
اما مىدانيم كه: اولا عمر هر انسانى و از جمله پيامبران محدود است و مقتضاى حكمت آفرينش، اين نبوده كه نخستين پيامبر تا پايان جهان، زنده بماند و همه انسانها را شخصاً راهنمايى كند.
ثانياً شرايط و اوضاع و احوال زندگى انسانها در زمانها و مكانهاى مختلف يكسان نيست و اين اختلاف و تغيير شرايط و بويژه، پيچيده شدنِ تدريجىِ روابط اجتماعى مىتواند در كيفيت
و كميّت احكام و قوانين و مقرّرات اجتماعى، مؤثر باشد و در پارهاى از موارد، تشريع قوانين جديدى را مىطلبد و اگر اين قوانين بوسيله پيامبرى كه هزاران سال قبل، مبعوث شده بيان مىشد كار لغو و بيهودهاى مىبود چنانكه حفظ و تطبيق آنها بر موارد خاص، كار بسيار سخت و دشوارى مىباشد.
ثالثاً در بسياى از زمانهاى گذشته امكانات تبليغ و نشر دعوت انبياء (عليهم السلام) به گونهاى نبوده كه يك پيامبر بتواند پيامهاى خود را به همه جهانيان ابلاغ نمايد.
رابعاً تعاليم يك پيامبر در ميان همان مردمى كه آنها را دريافت مىداشتند به مرور زمان و تحت تأثير عوامل مختلفى دستخوش تحريف1و تفسيرهايى نادرست قرار مىگرفت و پس از چندى تبديل به يك آيين انحرافى مىشد، چنانكه آيين توحيدىِ عيسى بن مريم (عليهما السلام) پس از چندى تبديل به آيين تثليث و سه گانگى گرديد.
با توجه به اين نكات، حكمت تعدّد انبياء (عليهم السلام) و اختلاف شرايع آسمانى در پارهاى از احكام عبادى يا قوانين اجتماعى، روشن مىشود2با اينكه همه آنها علاوه بر يكسانى در اصول عقايد و مبانى اخلاقى، در كلّيات احكام فردى و اجتماعى نيز هماهنگى داشته اند3. مثلاً نماز در همه اديان آسمانى، وجود داشته هر چند كيفيّت اداء يا قبله نمازِ امتها متفاوت بوده است، يا زكوة و انفاق در همه شرايع بوده گرچه مقدار يا موارد آن يكسان نبوده است.
بهرحال، ايمان به همه پيامبران و فرق نگذاشتن بين آنها از نظر تصديق نبوت و نيز پذيرفتن همه پيامها و معارفى كه بر آنان نازل شده و عدم تبعيض بين آنها، بر هر انسانى لازم است4و تكذيب هيچيك از پيامبر، بمنزله تكذيب همه ايشان، و انكار يك حكم الهى، بمثابه انكار همه احكام خداست5. البته وظيفه عملىِ هر امتى و در زمانى، پيروى از دستورالعملهاى پيامبرِ همان امت و همان زمان مىباشد.
نكتهاى را كه بايد در اينجا خاطر نشان كنيم اين است كه هر چند عقل انسان مىتواند با
[1]براى آگاهى از نمونه هايى از اين تحريفات، به كتاب «الهدى الى دين المصطفى» تأليف علامه شيخ محمدجواد بلاغى نجفى، مراجعه كنيد.[2]ر. ك: مائده: آيه 48، سوره حج: آيه 67.[3]ر. ك: سوره بقره: آيه 131، 137، 285، سوره آل عمران: آيه 19، 20.[4]ر. ك: سوره شورى: آيه 13، سوره نساء: آيه 136، 152، سوره آل عمران: آيه 84، 85.[5]ر. ك: سوره نساء: آيه 150، سوره بقره: آيه 85.
توجه به نكات ياد شده، حكمت تعدّد انبياء و كتب آسمانى و تفاوت شرايع الهى را درك مىكند اما نمىتواند فرمول دقيقى براى تعداد پيامبران و شرايع آسمانى بدست بياورد به گونهاى كه بتواند قضاوت كند كه در چه زمان و در چه مكانى مىبايست پيامبر ديگرى مبعوث شود يا شريعت جديدى نازل گردد. همين اندازه مىتوان فهميد كه هر گاه شرايط زندگى بشر به گونهاى باشد كه دعوت پيامبر به همه جهانيان برسد و پيامهاى او براى آيندگان، محفوظ و مصون بماند و دگرگونى شرايط اجتماعى، مستلزم تشريعات اساسىِ جديد و تغيير احكام و قوانين موجود نباشد ارسالِ پيامبر ديگرى ضرورت نخواهد داشت.
تعداد پيامبران
چنانكه اشاره شد عقل ما، راهى براى تعيين تعداد پيامبران و كتب آسمانى ندارد و اثبات اينگونه مطالب، جز از راه دليل نقلى، ميسر نيست. در قرآن كريم هم با اينكه تأكيد شده بر اينكه خداى متعال براى هر امتى پيامبرى مبعوث فرموده1، اما شماره امتها و پيامبران ايشان مشخص نگرديده و تنها نام بيست و چند نفر از انبياء الهى (عليهم السلام) ذكر شده و به داستان چند نفر ديگر بدون ذكر نام ايشان نيز اشاره شده است2. ولى در چند روايت منقول از اهل بيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم اجمعين) آمده است3كه خداى متعال يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر، مبعوث فرموده، و سلسله انبياء با حضرت آدم ابوالبشر (عليه السلام) آغاز، و با حضرت محمد بن عبدالله (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) پايان يافته است.
پيامبران خدا علاوه بر عنوان «نبى» كه نشانه اين منصب خاص الهى است داراى صفات ديگرى از قبيل «نذير» و «مُنذِر» و «بشير» و «مُبَشِّر»4بودهاند و نيز از «صالحين» و «مُخلَصين» بشمار مىرفتهاند و شمارى از ايشان، منصب «رسالت» را هم داشتهاند و در بعضى از روايات، عده رسولان الهى سيصد و سيزده نفر، تعيين شده است5.
[1]ر. ك: سوره فاطر: آيه 24، سوره نحل: آيه 36.[2]ر. ك: سوره بقره: آيه 246 و 256.[3]ر. ك: رساله اعتقادات صدوق، و بحارالانوار (طبع جديد): ج 11، ص 28، ص 30، ص 32، ص 42.[4]ر. ك: سوره بقره: 213، سوره نساء: آيه 165.[5]ر. ك: بحارالانوار، ج 11، ص 32.
به همين مناسبت، در اينجا به توضيحى پيرامون مفهوم نبوّت و رسالت و فرق بين «نبى» و «رسول» مىپردازيم.
نبوت و رسالت
واژه «رسول» به معناى «پيام آور»، و واژه «نبى» اگر از مادّه «نبأ» باشد به معناى «صاحب خبر مهم» و اگر از مادّه «نبو» باشد به معناى «داراى مقام والا و برجسته» است.
بعضى گمان كردهاند كه مفهوم نبى، اعم از مفهوم رسول است به اين بيان: نبى يعنى كسى كه از طرف خداى متعال به او وحى شده باشد خواه مأمور به ابلاغ به ديگران هم باشد و خواه نباشد، ولى رسول يعنى كسى كه مأموريت ابلاغ وحى را هم داشته باشد.
اما اين ادعا، صحيح نيست، زيرا در بعضى از آيات قرآن كريم، صفت «نبى» بعد از صفت «رسول» آمده است1در صورتى كه طبق بيان مزبور، بايد صفتى كه مفهوماً عام باشد (نبى) قبل از صفت خاص (رسول) ذكر شود. افزون بر اين، دليلى بر اختصاص مأموريت ابلاغ وحى، به رسولان نداريم.
در پارهاى از روايات آمده است كه مقتضاى مقام نبوت اين است كه فرشته وحى را در حال خواب ببيند و در حال بيدارى، فقط صداى او را بشنود در حالى كه صاحب مقام رسالت، فرشته وحى را در حال بيدارى هم مىبيند2.
اما اين فرق را هم به حساب مفهوم لفظ نمىتوان گذاشت. و بهرحال، آنچه را مىتوان پذيرفت اين است كه «نبى» از نظر مصداق (و نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است. يعنى همه پيامبران، داراى مقام نبوت بودهاند ولى مقام رسالت اختصاص به گروهى از ايشان داشته است و به حسب روايتى كه قبلا اشاره شد تعداد رسولان، سيصد و سيزده نفر مىباشد. و طبعاً مقام ايشان بالاتر از مقام ساير انبياء خواهد بود، چنانكه خود رسولان هم از نظر مقام و فضيلت، يكسان نبوده اند3و بعضى از ايشان به مقام «امامت» نيز مفتخر گرديده اند4.
[1]ر. ك: سوره مريم: آيه 51 و آيه 54.[2]ر. ك: اصول كافى، ج 1، ص 176.[3]ر. ك: سوره بقره: آيه 253، سوره اسراء: آيه 55.[4]ر. ك: سوره بقره: آيه 124، سوره انبياء: آيه 73، سوره سجده: آيه 24.
پيامبران اولوالعزم
در قرآن كريم، گروهى از پيامبران خدا بعنوان «اولوالعزم» معرفى شده اند1ولى ويژگيهاى آنان مشخص نشده است. و به حسب آنچه از روايات اهل بيت (عليهم الصلوة و السلام) بدست مىآيد پيامبران اولوالعزم پنج نفر بودهاند به اين ترتيب: حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسى، حضرت عيسى و حضرت محمد بن عبدالله (عليهم الصلاة و السلام)2. و ويژگى ايشان علاوه بر صبر و استقامت ممتاز كه در قرآن كريم نيز به آن، اشاره شده اين بوده كه هر كدام از ايشان كتاب و شريعت مستقلى داشتهاند و پيامبران معاصر يا متأخر، از شريعت آنان تبعيّت مىكردهاند تا هنگامى كه يكى ديگر از پيامبران اولوالعزم، مبعوث به رسالت مىشد و كتاب و شريعت جديدى مىآورد.
ضمناً روشن شد كه اجتماع دو پيامبر در زمان واحد، ممكن است چنانكه حضرت لوط، معاصر حضرت ابراهيم (عليهما السلام) بود و حضرت هارون با حضرت موسى (عليهما السلام) به پيامبرى رسيد و حضرت يحيى در زمان حضرت عيسى (عليهما السلام) مىزيست.
چند نكته
در پايان اين درس به چند نكته پيرامون مسأله نبوت فهرست وار اشاره مىكنيم:
الف- پيامبران خدا يكديگر را تصديق مىكردهاند و به آمدن پيامبرى بشارت مىداده اند3. بنابراين، اگر كسى ادعاى نبوت كرد و پيامبران پيشين يا معاصر را تكذيب نمود دروغگو خواهد بود.
ب- پيامبران خدا اجر و مزدى بر انجام وظايف پيامبرى، از مردم نمىخواستند4و تنها
[1]ر. ك: سوره احقاف: آيه 35.[2]ر. ك: بحارالانوار، ج 11، ص 33-34، و معلم النبوة: ص 113.[3]ر. ك: سوره آل عمران، آيه 81.[4]ر. ك: سوره انعام: آيه 90، سوره يس: آيه 21، سوره طور: آيه 40، سوره قلم: آيه 46، سوره يونس: آيه 72، سوره هود: آيه 29، 51، سوره فرقان: آيه 57، سوره شعراء: آيه 109، 127، 145، 164، 180، سوره يوسف: آيه 104.
پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مودّت اهل بيتش را بعنوان اجر رسالت، به امت خويش توصيه فرمود1تا تأكيدى بر پيروى از آنان باشد و در حقيقت، نفع آن به خود امت، باز مىگردد2.
ج- بعضى از پيامبران خدا مناصب الهى ديگرى مانند قضاوت و حكومت داشتهاند كه در ميان پيامبران پيشين مىتوان بعنوان نمونه از حضرت داود و حضرت سليمان (عليهما السلام) ياد كرد. و از آيه (64) از سوره نساء، كه اطاعت هر رسولى را بطور مطلق، واجب فرموده است مىتوان استفاده كرد كه همه رسولان داراى چنين مقامهايى بوده اند.
د- جنيان كه نوعى از مخلوقات مختار و مكلف هستند و در حال عادى، مورد رؤيت انسانها قرار نمىگيرند از دعوت بعضى از انبياء الهى آگاه مىشدهاند و افراد صالح و پرهيزگارشان به آنان ايمان مىآوردند و در ميان ايشان پيروان حضرت موسى (عليه السلام) و پيروان حضرت محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) وجود دارند؛3چنانكه برخى ديگر به تبعيت از ابليس، به پيامبران خدا كفر ورزيدهاند4.
[1]ر. ك: سوره شورى، آيه 23.[2]ر. ك: سوره سبأ: آيه 47.[3]ر. ك: سوره احقاف: 29-32.[4]ر. ك: سوره جن: آيه 1-14.