بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 289

(عليه السلام) را براى رسيدگى به كارهاى مسلمانان بجاى خود گماشتند. آن حضرت از اينكه از فيض شركت در اين جهاد، محروم مى‌شوند اندوهگين شدند و اشك از چشمانشان جارى شد. پيامبر اكرم(ص) به آن حضرت فرمودند:اَما تَرْضى اَن تَكُونَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارُون مِنْ مُوسى الّا انّه لا نَبِيَّ بَعدى»1آيا راضى نيستى كه نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟ و بلافاصله اين جمله را اضافه كردند: «با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نيست» تا جاى هيچگونه توهّمى باقى نماند.

در روايت ديگرى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود:أَيُّهَا النّاسُ إِنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدى و لا سنّةَ بَعد سنّتى...»2.

همچنين در چندين خطبه نهج البلاغه3و در روايات و ادعيه زياراتى كه از ائمه اطهار (عليهم الصلاة و السلام) نقل شده بر اين مطلب، تأكيد شده است كه نقل آنها به درازا مى‌كشد.

راز ختم نبوّت

قبلا اشاره كرديم4كه حكمت تعدّد پيامبران و پى در پى آمدن آنان اين است كه از سويى در زمانهاى پيشين، تبليغ رسالت الهى در همه اقطار زمين و در ميان همه امتها بوسيله يك فرد، ميسّر نبوده است؛ و از سوى ديگر، گسترش و پيچيده شدن روابط و پيدايش پديده هاى اجتماعى نوين، وضع قوانين جديد، يا تغيير قوانين قبلى را مى‌طلبيده است؛ و از سوى ديگر، تحريفها و دگرگونيهايى كه به مرور زمان و در اثر دخالتهاى جاهلانه و مغرضانه افراد و گروههايى پديد مى‌آمده نياز به تصحيح تعاليم الهى را به وسيله پيامبر ديگرى بوجود مى‌آورده است.

[1]ر. ك: وسايل الشيعه: ج 1، ص 15، خصال: ج 1، ص 322، خصال: ج 2، ص 487.[2]ر. ك: وسايل الشيعه: ج 18، ص 555، من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 163، بحارالانوار: ج 22، ص 531، كشف الغّمه: ج 1، ص 21.[3]ر. ك: نهج البلاه، خطبه اول، خطبه 69، 83، 87، 129، 168، 193، 230.[4]ر. ك: درس بيست و نهم از همين كتاب.


صفحه 290

بنابراين، در شرايطى كه تبليغ رسالت الهى در همه جهان بوسيله يك پيامبر و به كمك ياران و جانشينان وى ميسّر باشد؛ و احكام و قوانين يك شريعت، پاسخگوى نيازهاى حال و آينده جامعه باشد و پيش بينى هاى لازم براى مسائل نوظهور، در آن شريعت شده باشد؛ و نيز تضمينى براى بقاء و مصونيّت آن از تحريفات، وجود داشته باشد ديگر موجبى براى مبعوث شدن پيامبر ديگرى نخواهد بود.

اما دانشهاى عادى انسانها توان تشخيص چنين شرايطى را ندارد و خداى متعال است كه با علم نامتناهى خود، زمان تحقق اين شرايط را مى‌داند و اوست كه مى‌تواند ختم نبوّت را اعلام كند چنانكه اين كار را در آخرين كتاب آسمانيش انجام داده است.

ولى ختم نبوّت به معناى قطع رابطه هدايت بين خدا و بندگان نيست بلكه هرگاه خداى متعال صلاح بداند مى‌تواند از علوم غيبى، به بندگان شايسته‌اش افاضه فرمايد هر چند بصورت «وحى نبوّت» نباشد چنانكه به عقيده شيعه، چنين علومى را به امامان معصوم (عليهم الصلوة و السلام) عطا كرده است. و به خواست خدا در درسهاى آينده به بررسى مطالب مربوط به امامت خواهيم پرداخت.

پاسخ به يك شبهه

از بيان فوق بدست آمد كه راز ختم نبوت اين است كه اولا پيامبر اسلام(ص) مى‌توانست به كمك ياران و جانشينانش رسالت خود را به گوش جهانيان برساند، و ثانياً مصونيّت كتاب آسمانى وى از هرگونه تحريفى تضمين شده است، و ثالثاً شريعت اسلام، توان پاسخگويى به نيازهاى بشر تا پايان جهان را دارد.

ولى ممكن است كسى درباره مطلب اخير، شبهه‌اى را به اين صورت، مطرح كند: همانگونه كه در گذشته، پيچيده شدن روابط اجتماعى، اقتضاى وضع احكام جديد يا تغيير احكام پيشين را داشته و از اينروى، پيامبر ديگرى مبعوث مى‌شده است و بعد از پيامبر اسلام(ص) هم دگرگونيهاى چشمگيرى رخ داده و روابط اجتماعى، پيچيده‌تر شده است، و از كجا اين گونه تحولات، اقتضاى شريعت جديدى نداشته باشد؟

در پاسخ بايد گفت: همانگونه كه اشاره شد تعيين اينكه چگونه تحوّلاتى اقتضاى تغيير


صفحه 291

قوانين بنيادى را دارد در حدّ توان انسانهاى عادى نيست زيرا ما احاطه به علل و حكمتهاى احكام و قوانين نداريم بلكه از دلايل جاودانى بودن اسلام و خاتميّت پيامبر اكرم(ص) كشف مى‌كنيم كه احتياجى به تغيير قوانين بنيادى اسلام نخواهد بود.

البته ما پيدايش پاره‌اى از پديده هاى اجتماعى نوين كه اقتضاى وضع مقررات جديد دارد را نفى نمى‌كنيم اما در شريعت اسلام براى وضع اين گونه مقررات جزئى، اصول و قواعدى پيش بينى شده كه مقامات صلاحيت دار مى‌توانند براساس آنها مقررات لازم را وضع كنند و به اجراء در آورند. و تفصيل مطلب را بايد در فقه اسلام در مبحث اختيارات حكومت اسلامى (امام معصوم و ولى فقيه) جستجو كرد.

پرسش

1- بعد از اثبات جاودانى بودن اسلام، چه نيازى به بحث درباره خاتميّت، وجود دارد؟

2- چگونه مى‌توان خاتميّت را با دليل قرآنى، اثبات كرد؟

3- شبهات مربوط به اين دليل را ذكر، و پاسخ آنها را بيان كنيد.

4- سه روايت از رواياتى كه دلالت بر خاتميّت دارد را بيان كنيد.

5- چرا سلسله پيامبران با آمدن پيامبر اسلام(ص) ختم شده است؟

6- آيا ختم نبوت به معناى مسدود شدن راه استفاده از علوم الهى است؟ چرا؟

7- آيا تحولات اجتماعى بعد از ظهور پيامبر اسلام(ص) اقتضاى شريعت جديدى ندارد؟ چرا؟

8- نياز جامعه به مقرراتى براى پديده هاى نوظهور، چگونه رفع مى‌شود؟


صفحه 292

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 293

درس سى و ششم

امامت

شامل: مقدمه

ـ مفهوم امامت


صفحه 294

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 295

مقدّمه

پيامبر گرامى اسلام(ص) بعد از مهاجرت به مدينه، و حمايت بى دريغ مردم آن شهر از آن حضرت و از مسلمانانى كه از مكه مهاجرت مى‌كردند (مهاجرين) كه موجب مفتخر شدن ايشان به لقب «انصار» گرديد يك جامعه اسلامى را پى نهادند و به تدبير امور آن پرداختند و مسجدالنبى علاوه بر آنكه محل عبادت و تبليغ رسالات الهى و تعليم و تربيت مردم بود پناهگاه مهاجرين و محرومان نيز بود و در همانجا به وضع اقتصادى ايشان رسيدگى مى‌شد، و همچنين محل قضاوت و فصل خصومت و تصميم گيرى هاى نظامى و اعزام نيرو به جبهه هاى جنگ و پشتيبانى از جبهه ها و ساير مسائل حكومتى بود. و در يك جمله، اداره امور دين و دنياى مردم به دست پيامبر اكرم(ص) انجام مى‌گرفت و مسلمانان، خود را موظف مى‌دانستند كه دستورات آن حضرت را اطاعت كنند زيرا خداى متعال، علاوه بر ايجاب مطلق اطاعت از آن حضرت1در خصوص مسائل سياسى و قضايى و نظامى، اوامر مؤكدى به فرمانبردارى از رسول اكرم(ص) صادر كرده بود2.

به ديگر سخن: پيامبر اكرم(ص) علاوه بر منصب نبوت و رسالت، و منصب تعليم و تبيين

[1]ر. ك: سوره آل عمران: آيه 32، 132، سوره نساء: آيات 12، 14، 69، 80، سوره مائده: آيه 92، سوره انفال: آيات 1، 20، 46، سوره توبه: آيه 71، سوره نور: آيات 51، 54، 56، سوره احزاب: آيات 66، 71، سوره حجرات: آيه 14، سوره فتح: آيات 16، 17، سوره محمد: آيه 32، سوره مجادله: آيه 12، سوره ممتحنه: آيه12، سوره تغابن: آيه 12، سوره جن: آيه 23.[2]ر. ك: سوره آل عمران: آيه 152، سوره نساء: آيات 42، 59، 65، 105، سوره مائده: آيه 48، سوره حج: آيه 67، سوره احزاب: آيات 6، 36، سوره مجادله: آيات 8، 9، سوره حشر: آيه 7.


صفحه 296

احكام اسلام، منصب الهى ديگرى بعنوان فرمانرواى جامعه اسلامى نيز داشتند كه منصبهاى فرعى قضاوت و فرماندهى نظامى و... از آن، اشتقاق مى‌يافت. و همانگونه كه دين اسلام، علاوه بر وظايف عبادى و اخلاقى، داراى احكام سياسى و اقتصادى و حقوقى و... بود پيامبر اسلام هم علاوه بر وظايف تبليغ و تعليم و تربيت، از طرف خداى متعال عهده دار اجراى احكام و قوانين الهى و داراى همه مقامات حكومتى بودند.

بديهى است دينى كه ادّعاى رهبرى همه جوامع بشرى تا پايان جهان را دارد نمى‌تواند نسبت به اينگونه مسائل، بى تفاوت باشد و جامعه‌اى كه براساس اين دين بوجود مى‌آيد نمى‌تواند فاقد چنين مناصب سياسى و حكومتى باشد، مناصبى كه تحت عنوان «امامت» مندرج مى‌شود.

اما سخن در اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) چه كسى بايد عهده دار اين مقام شود؟ و آنرا از چه كسى دريافت كند؟

آيا همانگونه كه خداى متعال اين منصب را به پيامبر اكرم(ص) عطا فرموده بود به كسان ديگرى نيز داده است و تصدّى اين مقام تنها در سايه نصب الهى، مشروعيت مى‌يابد يا اعطاء اين مقام از طرف خداى متعال، اختصاص به پيامبر اكرم(ص) داشته و بعد از حضرت، مردم هستند كه بايد امامى براى خودشان برگزينند و او را فرمانرواى خودشان قرار دهند؟ و آيا براستى، مردم داراى چنين حقى هستند يا نه؟

و اين، درست همان نقطه اصلى اختلاف بين شيعه و سنّى است. يعنى از يك سوى، شيعيان معتقدند كه امامت، منصبى است الهى كه بايد از طرف خداى متعال به كسانى كه صلاحيت آنرا دارند داده شود و خداى متعال بوسيله پيامبر اكرم(ص) اين كار را انجام داده و اميرمؤمنان على (عليه السلام) را جانشين بلافصل وى قرار داده و سپس يازده نفر از فرزندان او را يكى پس از ديگرى براى تصدّى مقام امامت، تعيين و نصب فرموده است. و از سوى ديگر، اهل سنت معتقدند كه امامت الهى همانند نبوت و رسالت، با رحلت پيامبر اكرم(ص) خاتمه يافت و از آن پس، تعيين امام به مردم واگذاشته شد. و حتى بعضى از بزرگان اهل سنت، تصريح كرده‌اند كه اگر كسى به زور اسلحه، بر مردم مسلط شود بعد از تسلط، اطاعت وى بر