بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 438

مى شود تصوّر نادرستى است، زيرا:

اولاانرژى مصرف شده در گفتارها و كردارهاى يك انسان، شايد به اندازه‌اى نباشد كه تبديل به يك دانه سيب شود چه رسد به نعمتهاى بى شمار بهشتى!

ثانياًتبديل مادّه و انرژى به يكديگر بر طبق عوامل خاصّى انجام مى‌گيرد و ربطى به نيكى و بدى اعمال و نيّت فاعلى ندارد و براساس هيچ قانون طبيعى نمى‌توان بين اعمال خالصانه و اعمال رياكارانه، فرق گذاشت تا انرژى يكى تبديل به نعمت، و انرژى ديگرى تبديل به عذاب شود.

ثالثاًانرژيى كه يكبار در راه عبادتى صرف مى‌شود ممكن است بار ديگر در راه عصيان بكار رود.

ولى نفى چنين رابطه‌اى به معناى انكار مطلق رابطه حقيقى نيست، زيرا دايره روابط حقيقى، شامل روابط ناشناخته و تجربه ناپذير هم مى‌شود و علوم تجربى همانگونه كه نمى‌توانند رابطه عليّت بين پديده هاى دنيوى و اخروى را اثبات كنند قادر به ابطال همه گونه رابطه علّى و معلولى بين آنها هم نيستند، و فرض اينكه اعمال نيك و بد، تأثير واقعى در روح انسانى داشته باشد و همان آثار روحى، موجب پيدايش نعمتها يا عذابهاى اخروى گردد. نظير تأثير بعضى از نفوس در پديده هاى خارق العاده چنين فرضى نامعقول نخواهد بود بلكه مى‌توان براساس اصول فلسفى خاصّى آن را اثبات كرد و بيان آنها متناسب با اين كتاب نيست.

شواهد قرآنى

اما بيانات قرآنى، هر چند در غالب موارد به گونه‌اى است كه رابطه جعلى و قراردادى را به ذهن مى‌آورد مانند آياتى كه مشتمل بر تعبير اجر و جزاء است1ولى از آيات ديگرى مى‌توان استفاده كرد كه رابطه بين اعمال انسان و ثواب و عقاب اخروى، بيش از يك رابطه قراردادى است، بنابراين، مى‌توان گفت كه تعبيرات دسته اول براى سهولت تفاهم و رعايت حال اكثريت مردم است كه ذهنشان با اين گونه مفاهيم، آشناتر است.

[1]تعبير «اجر» در حدود نود بار، و تعبير «جزاء» و مشتقاتش بيش از يكصد بار در قرآن كريم بكار رفته است.


صفحه 439

همچنين در روايات شريفه، شواهد فراوانى يافت مى‌شود بر اين‌كه اعمال اختيارى انسان، داراى صورتهاى ملكوتى گوناگونى است كه در عالم برزخ و قيامت، ظاهر مى‌شود.

اينك نمونه‌اى از آياتى را كه دلالت بر وجود رابطه حقيقى بين اعمال انسان و نتايج اخروى آنها دارد ملاحظه مى‌كنيم.

«وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ»1.

هر خيرى كه براى خودتان پيش فرستيد آن را نزد خداى متعال خواهيد يافت.

«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْر مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً»2.

روزى كه هركس عمل خيرى كه انجام داده است را حاضر شده مى‌يابد و هر عمل بدى كه انجام داده است (نيز). دوست دارد كه ميان او و اعمال بدش فاصله دورى باشد.

«يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ»3.

روزى كه شخص مى‌نگرد كه دستانش چه چيزى را پيش فرستاده اند.

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ. وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ»4.

هركس به اندازه ذرّه‌اى كار خوب كند آن را خواهد ديد و هر كس به اندازه ذرّه‌اى كار بدى انجام دهد آن را خواهد ديد.

«هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»5.

آيا جزائى كه به شما داده مى‌شود جز همان اعمالى است كه (در دنيا) انجام مى‌داديد؟

«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً»6.

همانا كسى كه اموال يتيمان را به ستم مى‌خورند جز اين نيست كه آتشى را در شكمهايشان وارد مى‌كنند.

بديهى است صرف اينكه انسان در روز قيامت ببيند كه چه كارهايى در دنيا انجام داده است

[1]بقره / 110، و نيز رجوع كنيد به مزمل / 20.[2]آل عمران / 30.[3]نبأ / 40.[4]نمل / 90، و نيز رجوع كنيد به قصص / 84.[5]زلزال / 7-8.[6]نساء / 10.


صفحه 440

پاداش و كيفر آنها نخواهد بود بلكه صورتهاى ملكوتى آنهاست كه در شكل نعمتها يا عذابهاى گوناگون، ظاهر مى‌شود و شخص به وسيله آنها متنعّم يا معذّب خواهد شد. چنانكه از همين آيه اخير، استفاده مى‌شود كه صورت باطنى خوردن مال يتيم، خوردن آتش است و هنگامى كه در جهان ديگر، حقايق ظاهر مى‌شود خواهد ديد كه باطن فلان غذاى حرام، آتش بوده و سوزش درونش را خواهد يافت و به او گفته خواهد شد: آيا اين آتش جز همان مال حرامى است كه خورده اى؟!

پرسش

1- فرض اينكه تجسّم اعمال، عبارت است از تبديل انرژيهاى مصرف شده در كارها به موادّ، چه اشكالى دارد؟

2- چگونه مى‌توان رابطه حقيقى بين اعمال انسان و نتايج اخروى آنها را به صورت معقولى تصوّر كرد؟

3- چه آياتى دلالت بر تجسّم اعمال دارد؟ و وجه استعمال تعبيراتى مانند اجر و جزاء چيست؟

4- آيا تجسّم اعمال را مى‌توان به حضور اعمال با همان صورتهاى دنيوى، تفسير كرد؟ چرا؟


صفحه 441

درس پنجاه و چهارم

نقش ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

ـ مقدمه

ـ حقيقت ايمان و كفر

شامل: نصاب ايمان و كفر

ـ تأثير ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

ـ شواهد قرآنى


صفحه 442

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 443

مقدّمه

مسأله ديگر اين است كه آيا هر يك از ايمان و عمل صالح، عامل مستقلى براى سعادت ابدى است يا مجموع آنها موجب سعادت مى‌شود؟ و همچنين آيا هر يك از كفر و عصيان مستقلا موجب عذاب ابدى مى‌شود يا مجموع آنها چنين اثرى را خواهد داشت؟ و در صورت دوم، اگر كسى تنها ايمان يا عمل صالح را داشته باشد فرجام او چگونه خواهد بود؟ و همچنين اگر كسى تنها كفر ورزيده باشد يا مرتكب گناهى شده باشد چه سرنوشتى خواهد داشت؟ و اگر شخص با ايمانى مرتكب گناهان زيادى شده باشد يا شخص كافرى اعمال نيك فراوانى انجام داده باشد آيا اهل سعادت خواهد بود يا اهل شقاوت؟ و در هر صورت، اگر كسى بخشى از زندگى خود را با ايمان و عمل صالح، و بخش ديگر را با كفر و گناه سپرى كند چه فرجامى خواهد داشت؟

اين مسائل از نخستين قرن ظهور اسلام، مورد بحث واقع شد و كسانى مانند «خوارج» معتقد شدند كه ارتكاب گناه، عامل مستقلّى براى شقاوت ابدى است و بلكه موجب كفر و ارتداد مى‌شود؛ و گروه ديگرى مانند «مُرجئه» معتقد شدند كه وجود ايمان، براى سعادت ابدى كافى است و ارتكاب گناه، ضررى به سعادت مؤمن نمى‌زند.

اما قول حق اين است كه هر گناهى موجب كفر و شقاوت ابدى نمى‌شود، هر چند ممكن است تراكم گناهان، موجب سلب ايمان گردد. و از سوى ديگر، چنان نيست كه با وجود ايمان، هر گناهى بخشيده شود و هيچ اثر سوئى نداشته باشد.


صفحه 444

ما در اين درس، نخست توضيحى پيرامون حقيقت ايمان كفر مى‌دهيم و آن گاه به بيان نقش آنها در سعادت و شقاوت ابدى مى‌پردازيم و مسائل ديگر را در درسهاى آينده بيان خواهيم كرد.

حقيقت ايمان و كفر

ايمان حالتى است قلبى و روانى كه در اثر دانستن يك مفهوم و گرايش به آن، حاصل مى‌شود و با شدّت و ضعف هر يك از اين دو عامل، كمال و نقص مى‌پذيرد. و اگر انسان از وجود چيزى هر چند به صورت ظنّى آگاه نباشد نمى‌تواند ايمان به آن، پيدا كند ولى تنها آگاهى و اطلاع، كفايت نمى‌كند زيرا ممكن است امر مورد آگاهى يا لوازم آن، خلاف دلخواهش باشد و گرايش به ضدّ آن داشته باشد و از اينرو، تصميم بر عمل كردن به لوازم آن نگيرد و حتّى تصميم بر عمل كردن به ضدّ آنها بگيرد.

چنانكه قرآن كريم درباره فرعونيان مى‌فرمايد:

«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»1.

آيات الهى را از روى ستم و برترى جويى انكار كردند در حالى كه به آنها يقين پيدا كرده بودند.

و حضرت موسى(ع) خطاب به فرعون فرمود:

«لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»2.

تحقيقاً ميدانى كه اين آيات و معجزات را جز پروردگار جهان نازل نكرده است.

با اين‌كه او ايمان نياورده بود و به مردم مى‌گفت:

«ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرِي»3.

من براى شما معبودى جز خودم نمى‌دانم.

و تنها هنگامى كه مشرف به غرق شد گفت:

[1]نمل / 14.[2]اسراء / 102.[3]قصص / 38.


صفحه 445

«آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ»1.

ايمان آوردم به اين‌كه خدايى جز همان كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان دارند نيست.

و دانستيم كه چنين ايمانى اضطرارى، پذيرفته نخواهد شد2اگر بتوان آن را ايمان ناميد.

پس قوام ايمان، به گرايش قلبى و اختيار است برخلاف علم و آگاهى كه بدون اختيار هم حاصل مى‌شود. و از اينرو، مى‌توان ايمان را يك «عمل قلبى اختيارى» دانست، يعنى با توسعه در مفهوم «عمل» ايمان را هم از مقوله عمل به شمار آورد.

اما واژه «كفر» گاهى به عنوان عدم ملكه ايمان بكار مى‌رود و نداشتن ايمان خواه در اثر شك و جهل بسيط باشد يا در اثر جهل مركب و خواه در اثر وجود گرايش مخالف و به صورت انكار عمدى و عنادآميز كفر ناميده مى‌شود و گاهى به قسم اخير يعنى جحود و عناد، اختصاص مى‌يابد كه امرى وجودى است و ضدّ ايمان به شمار مى‌رود.

نصاب ايمان و كفر

بر حسب آنچه از آيات كريمه قرآن و روايات شريفه استفاده مى‌شود حداقل ايمان لازم براى سعادت ابدى عبارت است از: ايمان به خداى يگانه، و پاداش و كيفر اخروى، و صحّت آنچه بر انبياء (عليهم السلام) نازل شده است. و لازمه آن، تصميم اجمالى بر عمل به دستورات خداى متعال است. و عالى ترين مرتبه آن، مخصوص انبياء و اولياء الهى (سلام الله عليهم اجمعين) مى‌باشد.

و حداقل كفر عبارت است از: انكار يا شك در توحيد، يا نبوّت يا معاد، و يا انكار چيزى كه بداند از طرف خداى متعال بر انبياء نازل شده است. و بدترين مراتب كفر، انكار عنادآميز همه اين حقايق با علم به صحّت آنها، و تصميم بر مبارزه با دين حق است.

بدين ترتيب، شرك (انكار توحيد) هم يكى از مصاديق كفر مى‌باشد. و نفاق، همان كفر باطنى است كه توأم با فريبكارى و تظاهر به اسلام باشد و سقوط منافق (كافر نقابدار) بيش از ساير كفّار است چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد:

[1]يونس / 90.[2]رجوع كنيد به درس نهم.