ممكن نباشد؛ ولى اگر دو حكم بهگونهاى باشند كه وجود همزمان آن دو ممكن باشد، در اين صورت نسخ صورت نگرفته است.
4.منسوخ، محدود به زمان معينى نشده باشد؛ چه، اگر حكم سابق از اول مقيد به زمانى باشد، با سرآمدن آن زمان، حكم، خودبهخود از بين مىرود و نيازى به نسخ نيست.
اهميت بحث نسخ
اهميت سخن گفتن از نسخ، واضح و روشن است: فقيهى كه در صدد استنباط احكام فقهى قرآن مىباشد و يا متكلمى كه بهدنبال دريافت معارف قرآنى است، بايد آيات منسوخه را تشخيص دهد تا در فتوى يا قضاوت مورد استناد قرار ندهد.
ابوعبدالرحمان سُلَمى گويد كه: مولا اميرمؤمنان عليه السلام با يكى از قاضيان كوفه روبرو شد. از او پرسيد: «آيا آيات ناسخه و منسوخه را مىشناسى؟»؛ قاضى گفت: «نه». حضرت فرمود: «در اين صورت هم خود و هم ديگران را نابود ساختهاى»[1].
حقيقت نسخ
براساس آنچه گفته شد، نسخ، تبديل حكم سابق به حكم لاحق است. اين تبديل برحسب متعارف، حاكى از تجديد نظر است؛ زيرا شارع، حكم سابق را بهگونهاى صادر كرده كه ظاهراً دائمى بوده،[2]ولى اكنون با ملاحظه شرايط جديد، در آن حكم تجديد نظر نموده و حكم تازهاى- كه موافق شرايط موجود
[1]. تفسير عياشى؛ ج 1، ص 12، ش 9.
[2]. چون هيچ قيدى ندارد و بهصورت مطلق صادر شده است.
باشد- صادر مىكند (اين تجديد نظر مبيّن نوعى جهلِ به پيشامدهاست كه شايسته علم ازلى الهى نيست؛ علمى كه فراگير همه چيز است).
نسخ بدين معنا، در قوانينى كه به دست انسانها وضع مىشود امرى طبيعى است چرا كه انسان نمىتواند تمامى پيشامدهاى آينده را پيشبينى كند؛ اما نسخ بهمعناى حقيقيش- كه تجديد نظر است- درباره تشريعات آسمانى، صورت معقولى ندارد.
بنابراين نسخ در شرايع الهى، نسخ حقيقى نيست بلكه نسخ ظاهرى است؛ يعنى مردم بر حسب ظاهر گمان مىبرند كه نسخى صورت گرفته، در حالى كه واقعاً چنين نيست و خداوند از همان موقع كه حكم سابق را تشريع مىنمود مىدانست كه مدت دوام آن حكم، محدود و سرآمد زمان آن مشخّص است و صرفاً به دليل مصالحى مدت آن بيان نشده است. با اين بيان مىتوان گفت كه در واقع، نسخى در كار نيست، بلكه خداوند ابتدا حكم سابق را بدون بيان مدت آن، بهصورت محدود تشريع نموده و سپس با تشريع حكم جديد- خودبهخود- پايان آن مدت را نيز اعلام كرده است.
انواع نسخ در قرآن
نسخ در آيات قرآنى به چند گونه تصوّر شدهاست. برخى از اين موارد مقبول و برخى مردود است:
1. نسخ آيه و محتوا:الفاظ آيه از قرآن برداشته شود و حكمى كه در آن آيه بيان شده است نيز، نسخ گردد.
2. نسخ آيه فقط:الفاظ و عبارات آيه از قرآن برداشته شود، ولى حكم بيان شده در آن آيه باقى بماند.
3. نسخ محتوا:الفاظ و عبارات آيه همچنان در قرآن ثابت بماند و تلاوت
شود، ولى حكم بيان شده در آن آيه منسوخ گردد.
4. نسخ مشروط:همان صورت سوم است با اين تفاوت كه حكم سابق با توجه به شرايطى نسخ مىشود و با برگشتن شرايطِ تشريع نخستين، حكم منسوخ دوباره به اجرا درمىآيد. در نتيجه دو حكم منسوخ و ناسخ، هر يك به شرايط خود بستگى دارند.
تفاوت نسخ مشروط با نسخ محتوا در اين است كه در نسخ محتوا، حكم منسوخ بهصورت مطلق و براى هميشه از بين مىرود و قابل اعاده نيست، ولى در نسخ مشروط، حكم منسوخ با اعاده شرايط، دوباره زنده مىشود و قابل اجراست.
از نظر ما تنها صورت سوم و چهارم (نسخ محتوا، نسخ مشروط) صحيح است و در قرآن واقع شده است؛ اما صورت اول (نسخ آيه و محتوا) هرچند قابل فرض است، ولى موردى در قرآن وجود ندارد كه بر آن صدق كند. صورت دوم (نسخ آيه) نيز علاوه براينكه موردى در قرآن ندارد، اساساً معقول نيست؛ يعنى، معقول نيست آيهاى كه سند حكم شرعى است از قرآن برداشته شود ولى محتواى آن باقى بماند.
آيات منسوخه
نسخ نزد پيشينيان مفهومى گستردهتر از مفهوم كنونى داشته است: در گذشته هرگونه تغيير و تبديلى در حكم پيشين را نسخ مىگفتند؛ درحالىكه نسخ مصطلح امروز، جايگزين كردن حكم جديد بهجاى حكم قديم است، به اين معنا كه حكم سابق به كلى منسوخ شود و حكم جديد جاى آنرا بگيرد.
كسانى كه نسخ را به مفهوم عام آن- كه نزد پيشينيان كاربرد داشتهاست- گرفتهاند، يا شرايط مقرّر در تحقق نسخ را ناديده گرفتهاند، تعداد آيات منسوخه
را تا 228 آيه رساندهاند.
سيوطى ضمن ردّ كثرت نسخ، تعداد آيات منسوخه را 21 آيه مىداند. استاد آيتاللَّه خويى- طاب ثراه- فقط قائل به نسخ يك آيه (آيه نجوى) است؛ ولى با توجه به ضوابط نسخ و در نظر گرفتن نسخ مشروط، هشت مورد نسخ در قرآن وجود دارد كه شامل حدود بيست و اندى آيه مىشود.[1]
نمونههايى از آيات منسوخه:
[1]. التمهيد؛ ج 2، ص 317- 302.
در اينجا به بيان دو نمونه از آيات منسوخه مىپردازيم:
آيه نجوى
مردم در زمان پيامبر، گاهوبيگاه مزاحم اوقات پيامبر صلى الله عليه و آله مىشدند و بيشتر مسائلى را با او در ميان مىگذاشتند كه يا در شأن پيامبر صلى الله عليه و آله نبود و يا بسيار ناچيز و گاهى بيهوده بود. از اينرو براى اينكه سؤالها محدود شود، دستور آمد تا براى طرح هر سؤال بايد ابتدا مقدارى صدقه داده شود:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛[1]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هرگاه با پيامبر [خدا] گفتوگوى محرمانه مىكنيد، پيش از گفتوگوى محرمانه خود صدقهاى تقديم بداريد. اين [كار] براى شما بهتر و پاكيزهتر است؛ و اگر چيزى نيافتيد، بدانيد كه خدا آمرزنده
[1]. مجادله، 12.
مهربان است».
با اين دستور مردم بهطور كلى از پرسش خوددارى كردند و تنها مولا اميرمؤمنان عليه السلام دينارى را به ده درهم فروخت و آنرا صرف مسائل ضرورى در پيشگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمود تا آنكه اين دستور با آيه«أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛[1]آيا ترسيديد كه پيش از هر سؤال صدقههايى بپردازيد.
حال كه چنين نكرديد و خدا [هم] بر شما بخشود پس نماز را بر پا داريد و زكات را بپردازيد و از خداوند و پيامبرش اطاعت كنيد، و خداوند به آنچه مىكنيد آگاه است»، نسخ شد.
روشن است كه در اين آيه نسخ محتوا صورت گرفته است؛ زيرا حكم قبلى (دادن صدقه براى هر سؤال) بهطور كلى از بين رفته و حكم جديد جايگزين آن شده است.
آيات صفح (گذشت)
مسلمانان صدر اسلام دستور يافتند تا در مقابل آزار مشركان مكه خويشتندارى كنند و صبر و بردبارى از خود نشان دهند؛ زيرا آنان در مكه و در موضع ضعف قرار داشتند ودر صورت مقابله به مثل، امكان نابودى آنان بود، لذا در سوره جاثيه- كه شصت و پنجمين سوره مكّى است- آمده است:«قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ ...؛[2][اى پيامبر!] به كسانى كه ايمان آوردهاند بگو تا از كسانىكه از اياماللَّه بيمى ندارند درگذرند ...». مقصود از «ايّام اللَّه» وقايع هولناك و كنايه از عقوبتهاى سخت الهى است.
اما موقعى كه جامعه اسلامى شوكت و قدرت يافت، اذن در قتال صادر شد:
[1]. مجادله، 13.
[2]. جاثيه، 14.
«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ؛[1]به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفتهاند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست». سپس دستور مقابله آمد و آيه«حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ ...؛[2]مؤمنان را به جهاد برانگيز ...» و نيز آيه«... فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ ...؛[3]... همانگونه كه بر شما تعدى كرده، بر او تعدى كنيد ...» و آيه«... فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ...؛[4]... مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد ...» نازل گشت. تمامى اين آيات در سورههاى مدنى است.
آيات صفح روشنترين شاهد براى نسخ مشروط است؛ بدين دليل كه آيات منسوخه، مربوط به شرايط خاص زمانى و مكانى خويش است و چنانچه در رقعه مكانى يا برهه زمانى خاصى آنگونه شرايط پيش آيد، آيات صفح، دوباره قوّت يافته و حاكم خواهد شد.
پرسش
1. نسخ را تعريف و شرايط آن را بيان كنيد.
2. آيا پس از پيامبر امكان نسخ وجود دارد؟ چرا؟
3. سه فايدهاى را كه براى وجود آيات منسوخه در قرآن ذكر شده، نام ببريد.
4. نسخ حقيقى و نسخ ظاهرى چيست؟ نسخ در شرايع الهى از كدام نوع
[1]. حج، 39.
[2]. انفال، 65
[3]. بقره، 194
[4]. توبه، 5.
است؟ چرا؟
5. چند نوع نسخ در قرآن واقع شده است؟ تعريف هر كدام را بنويسيد.
6. تفاوت نسخ مشروط و نسخ محتوا را بنويسيد.
7. يك مورد از آيات منسوخه را همراه با آيه ناسخ آن ذكر كرده و مختصرى درباره آن توضيح دهيد.
درس چهاردهم: محكم و متشابه
واژه محكم- در مقابل متشابه-[1]از «حَكَمَ حَكْماً» به معناى «مَنَعَ مَنْعاً» گرفته شده و به معناى بازداشتن و پيشگيرى از هرگونه اخلالگرى و تباهى است.
راغب اصفهانى گويد: «حَكَمَ، اصْلُهُ: مَنَعَ مَنْعاً لإصلاحٍ». دهانه اسب (لگام) را در لغت عرب «حَكَمَةُ الفَرَس» گويند؛ زيرا او را از سركشى باز مىدارد.
«حَكْم» در اصل بهمعناى منع كردن و پيشگيرى مىباشد كه اين پيشگيرى بهجهت اصلاح است؛ لذا به هر سخن و گفتارى كه رسا و شبههناپذير باشد محكم گويند، يعنى مستحكم و خللناپذير.
تشابه يا از «شِبْه» (اسم مصدر) بهمعناى «مِثْل و همانند» و يا «شَبَه» (مصدر) بهمعناى «همانند بودن» گرفته شده است، كه اين همانندى- به دليل پنهان بودن حق- مايه اشتباه مىشود.
اصطلاحاً به كلام يا كردارى كه ظاهر آن نارسا و مبهم باشد و مخاطب را دچار شبهه و اشتباه كند، متشابه گويند؛ زيرا ظاهر آن كلام، گوياى مراد واقعىاش
[1]. محكم در قرآن به سه معنا به كار رفته است. براى تفصيل بيشتر ر. ك: علوم قرآنى؛ ص 271.