نيست و افراد در برخورد با آن دچار اشتباه مىشوند.
متشابهات در قرآن
آيه 7 سوره آل عمران، آيات قرآن را به دو بخش محكمات و متشابهات تقسيم كرده است:
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ ...؛او كسى است كه اين كتاب [آسمانى] را بر تو نازل كرد كه قسمتى از آن، آيات محكم است، كه اساس اين كتاب مىباشد و قسمتى از آن متشابه است؛ اما آنان كه در قلبهايشان انحراف است به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگيزى كنند [ومردم را گمراه سازند] و تفسير [نادرستى] براى آن مىطلبند ...».
آيات محكمه- كه اكثر آيات قرآن را تشكيل مىدهد- شبههناپذير و رسا است و درنتيجه مورد كج فهمى قرار نمىگيرد؛ بدين جهت به آن محكم گويند كه مستحكم و خللناپذير است.
در كنار آيات محكمه آياتى وجود دارد كه مراد واقعى از ظاهر آنها بهدست نمىآيد و نارسا و مبهم است و مايه شبهه و اشتباه مىگردد و گاه فتنه جويان با تمسك به چنين آياتى بدعتهايى بهوجود آوردهاند؛ به چنين آياتى متشابه مىگويند.
راغب اصفهانى درباره آيات متشابهه گفته است: «متشابهات قرآن عبارتند از آياتى كه تفسير آنها مشكل است؛ زيرا نشان دهنده معناى واقعىشان نيستند و به چيز ديگر شباهت دارند» كه در مورد قرآن، آن «چيز ديگر»، جز ضلالت و گمراهى نيست:«... فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ ...»[1]. طبق اين تعريف، تشابه در قرآن،
[1]. يونس، 32
تشابه حق و باطل است و هرگاه كلام خداوند (قرآن كريم) نمودى جز حق داشته و به باطل شبيه باشد، آنرا متشابه گويند.
پس منظور از تشابه در آيات متشابهه، تشابه حق و باطل است؛ به اين صورت كه سخن حق خداوند، باطل جلوه داده شود.
اقسام تشابه در قرآن
تشابه در آيات قرآن بر اساس منشأ بهوجود آمدن آن به دو قسم تقسيم مىشود:
1. اصلى:تشابه اصلى آن است كه بهگونه طبيعى، يعنى بهسبب كوتاهى لفظ و گستردگى معنا بهوجود آمده باشد؛ يعنى از طرفى، الفاظ و كلمات موضوعه در لغت عرب، بيشتر براى افاده معانى كوتاه و سطحى ساخته شدهاند و براى افاده معانى گسترده و عميق كشش و گنجايش ندارند و از طرفى هم، قرآن ملتزم بوده كه از الفاظ موضوعه عرب و از شيوههاى كلامى آنان استفاده كند:«إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛[1]لذا براى بيان معانى والا، بهناچار راه كنايه، مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، بر عرب غريب مىنمود.
آياتى كه درباره مبدأ و معاد، مسأله استطاعت (قدرت در اختيار) انسان، مقدار تصرف او در جهان، آفرينش، علل تكليف و مانند آن بحث مىكنند، نوعاً از اين قسم هستند؛ زيرا معانى، بلند و دقيق است، ولى الفاظ بسيار كوتاه و نارساست. تعداد اين قبيل آيات متشابهه نسبت به مجموع آيات قرآنى اندك است و با مراجعه به آيات محكمه- كه «ام الكتاب» مىباشند- و نيز احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و سلف صالح (رض) مفاهيم آنها معلوم مىشود.
[1]. زخرف، 3.
2. عرضى:تشابه عرضى در اثر برخورد و تضارب آراء و عقايد، و پيدايش مذاهب و گرايشهاى مختلفى كه بعد از عصر نزول قرآن رخ داد، بهوجود آمد.
اين آيات در آغاز اسلام، متشابه نبود و مسلمانان با سلامت طبع و خلوص نيت با آن برخورد و عموماً معنا و مراد آنرا بهخوبى درك مىكردند؛ ولى پس از بهوجود آمدن مباحث جَدَلى و مسائل كلامى، رايج شدن برخى مطالب فلسفى- كه جسته و گريخته و بهگونهاى ناپخته و نارس از يونان به اين ديار راه يافت- هالهاى از غبار بر چهره بسيارى از آيات نمودار گشت. هر فرقه و گروه براى پشتوانه سازى مذهب خود و يافتن دستاويزى عوام پسند، به سراغ قرآن رفته و باعث شدند آياتى كه تا ديروز از محكمات بود، امروز در زمره متشابهات درآيد.
عمده تشابه در قرآن، تشابه عرضى است و بيشترين آيات متشابهه- كه امروزه مطرح است- از اين قبيل مىباشد.
تشابه در تفسير
تفاسير بسيارى براى محكم و متشابه گفتهاند كه بيشتر درهم و متداخل بوده و با اندك تفاوتى قابل افتراق و جدايى است. برخى تعيين مصداق كرده و برخى متشابهات را با مبهمات اشتباه گرفتهاند.
علامه طباطبايى قدس سره براى تعريف متشابهات تا شانزده وجه در تفسير خود آورده است و برخى بيش از اين. ذيلًا به چند مورد از آنها اشاره مىشود:
الف) آيات منسوخه، متشابهاتند و آيات ناسخه محكمات.
ب) محكمات، آيات الاحكام و متشابهات ديگر آياتند.
ج) متشابه، آن است كه عقل براى رسيدن به كنه آن راه ندارد ولى در محكم راه دارد.
د) متشابه، بيش از يك معنا را در بر دارد، ولى محكم، در خود بيش از يك
معنا ندارد.
ه) متشابه، مفهومى پيچيده و سر در گم و محكم، دليل روشن و استوار دارد.
و) متشابه، مجمل (مبهم) است و معناى روشنى ندارد.
ز) محكمات، آيات مربوط به قصص انبياء وامم سالفه و متشابهات، ابهامات وارده در اين آيات مىباشد ...[1].
علل تشابه
همانگونه كه در قسمت اقسام تشابه اشاره شد، علل تشابه دو گونه است:
اصلى و عرضى. يك گروه، تشابه عرضى بر قرآن تحميل شده است؛ يعنى اين گروه از آيههاى متشابه، برابر با اسلوب و شيوههاى متعارف عرب بيان شده و خالى از هرگونه غموض و پيچيدگى بود و در آغاز هرگز ايجاد شبهه نمىكرده است؛ اما در پى درگيريهاى عقيدتى و فكرى كه در ميان گروههاى مختلف مسلمانان رخ داد، فاجعه «تشابه عرضى» دامنگير اين آيات شد.
تشابه اصلى، كاملًا طبيعى مىنمايد؛ زيرا اينگونه تشابه در اثر بيان معانى ژرف، توسط الفاظ متداول عرب- كه براى معانى سطحى ساخته شده- پديد آمده است.
تفسير و تأويل
هر آيهاى؛ اعم از محكم ومتشابه ابهامهايى دارد؛ اما در متشابهات، تشابه، علاوه بر آنكه بر چهره لفظ پردهاى از ابهام مىافكند، موجب شبهه نيز مىگردد؛ بدين ترتيب بايد براى درك مفهوم هر متشابهى، ابتدا ابهام آنرا رفع و سپس از آن دفع شبهه كنيم؛ بيان ابهامات (كه در محكم و متشابه وجود دارد) را «تفسير»
[1]. علوم قرآنى؛ ص 285- 281.
و بيان شبهات (كه صرفاً در متشابه وجود دارد) را «تأويل» مىگويند.
در تعريف تفسير گفتهاند: «تفسير، برگرفتن نقاب از چهره الفاظ مشكله است». هنگامى كه هالهاى از ابهام، لفظ را فرا گرفته باشد و پوششى بر معنا افكنده باشد، مُفسّر با ابزار و وسايلى كه در اختيار دارد در زدودن آن ابهام مىكوشد.[1]تأويل از ريشه «اوْل» بهمعناى «رجوع و بازگشت» گرفته شده، لذا معناى لغوى تأويل، ارجاع دادن مىباشد. تأويل در موردى بهكار مىرود كه گفتار؛ مايه شبهه، حيرت و سرگردانى شدهباشد و تأويلگر (كسى كه راه تأويل صحيح را مىداند) در جهت رفع شبهه اقدام مىنمايد و ظاهر شبهه انگيز آن گفتار را به جايگاه اصلى خود (وجه صحيح آن) باز مىگرداند.
مصاحب موسى هنگامى كه او را در شگفتى يافت، بهوى نويد داد تا او را از سرّ كار خود با خبر سازد و تأويل درست كردار خود را با وى در ميان گذارد:
«... سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً؛[2]... به زودى تو را از تأويل آنچه نتوانستى برآن شكيبا باشى، آگاه خواهم ساخت».[3]با اين توضيح، هر متشابهى علاوه بر تفسير به تأويل نيز نياز دارد. تفسير، ابهام آنرا برطرف و تأويل شبهه آنرا دفع مىكند؛ ولى آيات محكمه فقط به تفسير نياز دارند تا ابهام آنها برطرف شود. بنابراين تأويل نسبت به تفسير، اخص مطلق است؛ يعنى هرجا تأويل باشد، تفسير هم هست، زيرا تأويل نوعى تفسير است.
[1]. منابع و مبانى تفسيرى، وسايل زدودن ابهام مىباشند.
[2]. كهف، 78.
[3]. تأويل علاوه بر معناى فوق، معانى ديگرى نيز دارد. علوم قرآنى؛ ص 276- 274.
تأويل متشابهات را چه كسى مىداند؟
در آيه هفت سوره آل عمران، بعد از تقسيم بندى آيات قرآن به دو گروه محكم و متشابه آمده است:
«... وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ؛ ... در حالى كه تأويل صحيح آيات متشابهه را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند. [آنان كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهىاند] مىگويند: ما به همه آن ايمان آورديم، همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمىشوند».
طبق اين آيه شريفه دسترسى به حقايق نهفته آيات متشابهه، صرفاً منحصر به خداوند نيست؛ بلكه امكان دستيابى به اين حقايق براى پويندگان و علماى راستين فراهم است. دانشمندان راستين براى فهم اين آيات از راه خدايى رفته مىگويند: تمامى آيات متشابهه و محكمه از يك سرچشمه نشأت گرفته، پس در پشت پرده ظاهر، حقيقتى نهفته است كه بايد آنرا يافت و عاقبت جوينده يابنده است؛ البته اين واقعيت را جز خردمندان يادآور نمىشوند.
بسته بودن راه براى رسيدن به حقايق نهفته قرآن- كه گنجينه معارف الهى بهشمار مىرود- هرگز قابل قبول نيست؛ زيرا اگر فرض شود در قرآن آياتى وجود دارد كه آحاد مسلمانان، علما، دانشمندان، امامان و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله تماماً از محتواى آن آگاهى نداشته باشند، مقام حكمت الهى زير سؤال مىرود. چگونه كتابى كه براى هدايت بشريت تا ابديت، نازل شده، مواضع ابهامى دارد كه هيچكس، حتى رسول اكرم صلى الله عليه و آله به كشف آن دسترسى نداشته است؟! قطعاً اين فرضيه محالى است و از حكمت بارىتعالى كاملًا به دوراست.
بنابراين، امكان دسترسى به معانى و حقايق پنهانى آيات متشابهه براى دانشمندان راستين فراهم است. جمله «يَقولونَ آمَنَّا بِهِ ...» در موضع حال است و
حاكى از ايمان ثابت است. اين امر موجب مىگردد تا علماى راستين، موضع حكمت الهى را در نظر بگيرند و در پى جستن حقايق نهفته در پس آيات متشابهه روند. آنان در سايه علم و دانش استوار بوده، هرگز مضطرب نمىشوند و درمقابل آيات متشابهه نگران نمىشوند؛ زيرا ايمان دارند كه آيات متشابهه از همان منبعى صادر گشته كه آيات محكمه نشأت گرفته است و چنين مىانديشند كه بايد در پس پرده چيزهايى باشد كه ظاهر لفظ نمودار آن نيست؛ از اين رو به تأويل آيات متشابهه پى مىبرند.
نمونههايى از آيات متشابهه
پيش از اين يادآور شديم كه تشابه در آيات قرآن دو گونه است: تشابه اصلى و تشابه عرضى. ذيلًا از هر نوع يك نمونه مىآوريم:[1]
1. نفى تحيُّز
«تحيّز» عبارت است از اشغال مكان و دارا بودن جهت خاص (راست، چپ، جلو، پشت، بالا و پايين). اين از ويژگيهاى موجودات مادى و لازمه جسميت است.
«تحيّز» از ذات حق منتفى است؛ زيرا موجودى مجرد است؛ يعنى موجودى ماوراى ماده و از تمامى ويژگيهاى جسمانى منزه است.
ابوالحسن اشعرى (شيخ اشاعره) قائل به تحيّز است و خدا را داراى مكان و در جهت فوق (بالا) مىداند و شواهدى از آيات قرآن مىآورد[2]؛ از جمله:
[1]. الف) علوم قرآنى؛ ص 317- 294 ب) التمهيد؛ ج 3.
[2]. الف) التمهيد؛ ج 3، ص 111- 113 و 115- 116 ب) الإبانه؛ ص 26- 28.
«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»[1]. «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ ...»[2]. «يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ...»[3].
اماميه و نيز معتزله با درنظر گرفتن آيه كريمه«... لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ...»[4]- كه از آيات محكمه است- خدا را از هرگونه شباهت به مخلوق مبرا دانسته و آيات ياد شده را- كه امثال اشعرى، متشابه ساختهاند- به تأويل مىبرند و آنها را با توجه به معناى كنايى تفسير مىكنند؛ يعنى جايگاه خدا- اگر بتوان براى او جايگاهى تصور كرد- در جهانى برتر و بالاتر از جهان خاكى است كه تمامى خيرات و بركات از آن جهان به خاكيان سرازير مىشود؛ عمل صالح بندگان نيز به سوى او صعود مىكند؛ وگرنه خداوند در جهت خاصى قرار نگرفته است.«... فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ...؛[5]... پس به هر سو رو كنى آنجا رو [به] خداست ...».[6]آياتى كه اشاعره در اثبات قول خود به آن تمسك جستهاند، درحقيقت جزو آيات محكمه بودهاند و مسلمانان عصر نزول با سلامت طبع، مفهوم كنايى آنها را درك مىكردهاند؛ ولى بعدها اشاعره براى پشتوانه مذهب خود به سراغ اين آيات رفتند و با تفسير خود، آنها را متشابه ساختند؛ از اين رو تشابه در اينگونه آيات، عرضى مىباشد.
2. اراده و اختيار
همانگونه كه در تعريف تشابه اصلى گفتيم، منشأ بهوجود آمدن آن، بلند بودن معانى و كوتاهى الفاظ است. يكى از آياتى كه داراى اين نوع تشابه است
[1]. طه، 5.
[2]. سجده، 5.
[3]. نحل، 50.
[4]. شورى، 11.
[5]. بقره، 115.
[6]. الف) علوم قرآنى؛ ص 303- 299 ب) التمهيد؛ ج 3، ص 126.