بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

«لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ؛[1]اگر ايشان را بيرون كنند با آنان بيرون نمى‌روند و اگر با آنان پيكار شود ياريشان نخواهند كرد، و اگر ياريشان كنند پشت به ميدان كرده فرار مى‌كنند، سپس كسى آنان را يارى نمى‌كند». در هر سه جمله، «مُقْسَمٌ به» (واللَّه) قبل از «لئن ...» در تقدير است؛ به اين‌گونه سوگندها سوگند تقديرى گويند. در قرآن شصت و يك مورد لام موطئه با تقدير قسم آمده است؛ مانند:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ ...؛[2]بعضى از ايشان با خدا پيمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهيم داد ...».

در اين آيه، نفس معاهده با عبارت «لئن آتانا» به تقدير «واللَّه» صورت گرفته است.

گاه نيز سوگند تقديرى بدون «لام» موطئه مى‌آيد؛ مانند:

«... وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»[3]. تقدير آيه اين‌گونه است: «واللَّه لَئِنْ أَطَعْتُموهُمْ ...» و جمله «إنَّكُمْ لَمُشْرِكونَ» جواب قسم (واللَّه) است.

مواد سوگند در قرآن‌

همانگونه كه متذكر شديم، بايد آنچه كه به آن سوگند ياد مى‌شود، امرى ثابت و محكم باشد تا بتواند مُقْسَمٌ عليه را مورد تأكيد مضاعف قرار دهد.

مُقْسَمٌ‌به، در كلام انسانها، ذات و صفات خداوند، مقدسات و احياناً جان يكديگر است. در قرآن كريم چيزهاى زيادى مورد سوگند قرار گرفته‌اند كه در اينجا به طور مختصر به بيان آن مى‌پردازيم‌[4]:

[1]. حشر، 12.

[2]. توبه، 75.

[3]. انعام، 121.

[4]. براى تفصيل بيشتر ر. ك: علوم قرآنى( انتشارات التمهيد و سمت)؛ ص 305- 307.


صفحه 143

مبدأ هستى‌

سوگند به ذات حق با دو عنوان در قرآن مطرح شده: «اللَّه» و «ربّ».

«... وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ»(انعام/ 23)

«... وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ ...»(يونس/ 53)

قرآن، شريعت حق و آورنده آن‌

«وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ»(يس/ 2)

«وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ»(دخان/ 2) (منظور از كتاب شريعت حق است.)

«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»[1](حجر/ 72)

فرشتگان‌

سوگند به فرشتگان كه مدبّر جهان هستى و در خدمت انسانند نيز در قرآن آمده است.

«وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِراتِ زَجْراً ...»(صافات/ 1- 3)

«فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً»(ذاريات/ 4)

انسان و صفات درونى او

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(شمس/ 7 و 8)

[1]. بنابر آنكه اين سخن، گفتار خداوند و خطاب به پيامبر اسلام باشد. به گفته ابن‌عباس:« خداوند آفريده‌اى را نيافريده كه گرامى‌تر از پيامبر اسلام باشد؛ بنابراين به جان كسى جز حضرت محمد( ص) سوگند ياد نكرده است».( مجمع البيان؛ ج 6، ص 342)؛ ولى صاحب كشاف آن‌را گفتار فرشتگان و خطاب به حضرت لوط دانسته است.


صفحه 144

قيامت‌

سوگند به قيامت كه پايان حيات مادى و آغاز حيات واقعى و سعادت ابدى است.

«وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ»(بروج/ 2)

پديده‌هاى جهان هستى‌

آسمان، زمين، ستارگان، توالى شبانه‌روز، ماه و خورشيد، ابر، باد، دريا و هر چه پيدا و پنهان است.

«وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ»(طارق/ 1)

«وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها»(شمس/ 6)

«وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»(فجر/ 1- 4)

«وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً وَ النَّاشِراتِ نَشْراً»(مرسلات/ 1- 3)

«وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ»(طور/ 6)

اماكن مقدسه‌

كوه طور، بيت معمور، قدس، بلد امين.

«وَ الطُّورِ»(طور/ 1). بنابر آنكه مقصود، كوه طور واقع در وادى سينا- كه جايگاه مناجات حضرت موسى است- باشد.

«وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ»(طور/ 4)

«وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»(تين/ 1- 3). رستنگاه دو درخت تين (انجير) و زيتون، جبل قدس (جايگاه بيت المقدس) است.


صفحه 145

پرسش‌

1. تفاوت سوگند و تأكيد را بيان كنيد.

2. عناصر سوگند كدامند؟

3. در قرآن چند نوع سوگند آمده است؟ نام ببريد.

4. سوگند صريح را ضمن ذكر يك مثال تعريف كنيد.

5. نوع قسم را در آيه‌«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»بيان كنيد. «لا» در اين آيه به چه خاطر آمده است؟

6. «نوع قسم»، «مُقْسَمٌ به» و «جواب قسم» را در آيه‌«وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»(انعام، 121) ذكر كنيد.

7. چهار نمونه از چيزهايى را كه در قرآن، مورد سوگند قرار گرفته‌اند، همراه با مثال بيان كنيد.


صفحه 146

درس هجدهم: امثال قرآن‌

تمثيل يا ضرب المثل، ترسيم خيال است كه در وهم، مجسم مى‌شود و شنونده يا بيننده را چنان تحت تأثير قرار مى‌دهد كه گمان مى‌كند شخصاً در معركه حضور دارد و حوادث را از نزديك مشاهده مى‌كند. گاهى قدرت ترسيم به قدرى بالاست كه شنونده يا بيننده گمان مى‌برد خود، قهرمان معركه است.

قرآن نيز مطالب عاليه خود را در قالب تمثيل، تشبيه و استعاره بيان كرده است؛ تمثيل يا ضرب المثل، يكى از شاخصه‌هاى بيان قرآنى است كه بهترين تأثير را بر شنوندگان دارد و از بهترين وسايل ممكن براى تأثير دعوت به شمار مى‌رود.

هر يك از تمثيلهاى قرآن، مانند تابلوهايى ماهرانه، حالات و اوضاع مورد نظر را به ترسيم كشيده‌اند و مخاطب با مشاهده مناظر زشت و زيباى گستره حيات بشر، مى‌تواند قضاوت كند. تمثيل، يك صورت فرضى است كه حاكى از واقعيت درونى اشخاص است و قوه واهمه آن‌را به صورت يك واقعيت محسوس احساس مى‌كند؛ لذا گفته‌اند مثل، تشبيه نامحسوس به محسوس است‌


صفحه 147

تا گمان شود، آنچه مورد نظر گوينده است به‌وسيله حواس، قابل درك است:

«... وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛[1]... اين مثلها را براى مردم مى‌زنيم باشد تا ايشان بينديشند».

حق، مثل‌ها را زند هرجا به‌جاش‌

مى‌كند معقول را محسوس وفاش‌

تا كه دريابند مردم از مَثَل‌

آنچه مقصود است بى‌نقص و خلل‌

ويژگى‌هاى تمثيل‌

به نوشته ابن‌اثير (متوفاى 637) تمثيل داراى سه ويژگى است: مبالغه، بيان و ايجاز.[2]مبالغه يعنى تأكيد در رسانيدن معنا و ايفاى كامل به مقصود. ممكن است سخن عادى و عارى از مَثَل، ايفاى به مقصود نكند و در رساندن معنا رسا نباشد يا كوتاه آيد، ولى سخن همراه با تشبيه و تمثيل، هدف را بهتر و شيواتر بيان مى‌كند. مثلًا درباره اعمال بيهوده كافران آمده است:«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‌ شَيْ‌ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ؛[3]اعمال كافران همانند خاكسترى است كه دستخوش تندبادى قرار گرفته، آن هم در روز توفانى. هرگز از آنچه گردآورده بودند چيزى عايدشان نخواهد گرديد. و اين جز گمراهى دور نخواهد بود».

اعمال آنان به خاكستر (رماد)- كه سوخته‌اى بيش نيست و در روز توفانى از هم مى‌پاشد- تشبيه شده است. در اين تشبيه و توصيف به‌خوبى، ناپايدارى و سستى اعمال كافران بر ملا مى‌شود، درحالى كه در سخن عادى چنين نمودى نيست. اگر اين تمثيل در پشت‌بند كلام وجود نداشت، هدف به اين خوبى روشن نمى‌شد؛ مثلًا اگر تنها مى‌گفت: «اعمال كافران يا رياكاران تباه است»،

[1]. حشر، 21.

[2]. المثل السائر؛ ج 2، ص 123.

[3]. ابراهيم، 18.


صفحه 148

به‌خوبى اين تباهى مشهود نمى‌گرديد. از همين‌جا ويژگى بيان نيز آشكار مى‌شود.

بيان (تبيين مطلب)، با تمثيل بهتر آشكار مى‌گردد تا اينكه كلام عارى از تمثيل باشد.

ايجاز يعنى سخنى كوتاه با محتواى بلند و گسترده؛ ايجاز نيز در سخنى كه با تمثيل ادا مى‌شود به بهترين وجه وجود دارد؛ زيرا كوتاهترين سخن كه با تمثيل ادا شود، رساترين مطلب را ايفاء مى‌كند.

انواع تمثيل در قرآن‌

تمثيل، ضرب المثلى‌[1]است كه صفات يا حالات درونى افراد يا گروههاى شايسته و ناشايست را به ترسيم كشيده و از نيروى تخيل در اين باره به خوبى استفاده كرده است، ولى در عين حال، حكايت از واقعيتهايى است كه پايه رفتار انسانها را تشكيل مى‌دهد و با اين ترسيم، به خوبى، زيباييها و زشتيهاى انديشه‌ها و پندارهاى انسانها نمودار مى‌گردد. قرآن در اين مورد تا سرحد اعجاز پيش رفته است.

در اينجا به ذكر انواع تمثيل (و نمونه‌اى از هركدام) در قرآن مى‌پردازيم:

الف) مفاهيم ذهنى كه به‌صورت محسوس آمده‌اند

قرآن، كفّار را- كه مقبول درگاه پروردگار نبوده و به سعادت اخروى نايل نمى‌شوند- دو گونه ترسيم كرده است: اولًا مانند كسانى كه پشت درِ آسمانها غمزده ايستاده‌اند و در به روى آنان بسته است؛ ثانياً كوشش در امرى ممتنع، مانند طنابى ضخيم كه كوشش مى‌شود از سوراخ سوزنى بگذرانند.

[1]. ضرب المثل در قرآن داراى معانى ديگرى نيز مى‌باشد كه در آخر همين درس به آن اشاره شده است.


صفحه 149

«إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ؛[1]كسانى كه آيات الهى را تكذيب كرده و در برابر آن تكبّر ورزيده‌اند، [هرگز] درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى‌شود و [هيچ‌گاه‌] داخل بهشت نخواهند شد؛ مگر اينكه طناب ضخيمى از سوراخ سوزن بگذرد».

ب) تجسّد حالات نفسانى و معنوى‌

قرآن كسانى را كه اسباب شناخت و معرفت برايشان آماده شده، ولى از آن روى برتافته‌اند، مانند كسانى ترسيم كرده كه گويى هيچ يك از اسباب هدايت برايشان ميسر نيست؛ در نتيجه زندگى نگران كننده و سختى را مى‌گذرانند:

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ...؛[2]و بر آنها بخوان سرگذشت آن كسى را كه آيات خدا را به او داديم، ولى [سرانجام‌] خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد و از گمراهان شد. و اگر مى‌خواستيم، [مقام‌] او را با اين آيات [و علوم و دانشها] بالا مى‌برديم؛ [اما اجبار بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها كرديم‌] و او به پستى گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. مثل او همچون سگ [هار] است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز مى‌كند و زبانش را بيرون مى‌آورد و اگر او را به حال خود واگذارى باز همين كار را مى‌كند [گويى چنان تشنه دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمى‌شود] ...».

ج) ترسيم نمونه‌هاى انسانى‌

در قرآن، نمونه‌هايى از شاخصه‌هاى انسان به نمايش گذاشته شده است. از جمله انسانهاى معاند و لجوجى را كه با انگيزه‌اى سست و بى‌ارج و با حالتى‌

[1]. اعراف، 40.

[2]. اعراف، 175- 176.