درس بيستم: ابعاد اعجاز قرآن (1)
انديشمندان درباره اعجاز قرآن، بحثهايى دامنهدار و مطالبى گوناگون مطرح كردهاند؛ البته در اين موضوع، برخى اختلاف نظرها نيز وجود دارد؛ پيشينيان بهگونهاى انديشيدهاند و متأخرين بهگونه ديگر و بر اقوال گذشته مطالبى افزودهاند.[1]امروزه اعجاز قرآن در سه بعد مهم و اساسى مطرح است: اعجاز بيانى، اعجاز علمى و اعجاز تشريعى. در اين درس به بيان اعجاز بيانى قرآن و در درس آينده به دو بعد ديگر اعجاز قرآن مىپردازيم:
1. اعجاز بيانى
اعجاز بيانى به جنبههاى لفظى، عبارات بهكار رفته، ظرافتها و نكتههاى بلاغى نظر دارد؛ گرچه اين نكتهها و ظرافتها در معنا و محتوا نقش اصلى را ايفا
مىكند.
[1]. علوم قرآنى؛ ص 367- 356.
اعجاز بيانى قرآن را مىتوان در پنج بخش خلاصه نمود:
الف) گزينش كلمات
انتخاب كلمات و واژههاى بهكار رفته در عبارتهاى قرآنى كاملًا حساب شده است؛ بهگونهاى كه اگر بخواهيم كلمهاى را از جاى خود برداريم و كلمه ديگرى را- كه در آن موضع، تمام ويژگىهاى كلمه اصلى را داشته باشد- جايگزين آن كنيم، يافت نخواهد شد؛ زيرا در گزينش واژههاى قرآن چند مسأله لحاظ شده است:
1.تناسب آواى حروف كلمات همرديف، بهگونهاى كه آخرين حرف هر كلمه با اولين حرف كلمه بعدى هماهنگ است.
2.تناسب معنوى كلمات با يكديگر، به گونهاى كه از لحاظ مفهومى نيز بافت منسجمى بهوجود آمده است.
3.رعايت فصاحت كلمات، طبق شرايطى كه در علم «معانى بيان» قيد كردهاند.
اين رعايتهاى سهگانه با ملاحظه ويژگيهاى هر كلمه انجام گرفته و در مجموع، هر واژهاى در جايگاه مخصوص خود و به بهترين وجه قرار گرفته است.
معروفترين شاهد مثال در اين زمينه آيه قصاص است:
«وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛[1]در اجراى قانون قصاص، تضمين حيات شده است، اى صاحبان خرد! باشد كه [در رفتار خود] پروا پيشه كنيد».
عرب براى سهولت در حفظ قوانين مدنى، اجتماعى و كيفرى خود، آنها را در قالب جملههاى كوتاه، ظريف و ادبى در مىآورد؛ از اين رو براى تنظيم قانون قصاص از فصحاى برجسته خود كمك گرفت و پس از نشست و برخاستهاى
[1]. بقره، 179.
فراوان بر عبارت «القتل أنفى للقتل» اتفاق نظر دادند؛ يعنى كشتن قاتل، بهترين بازدارنده از قتل است؛ اما در اين عبارت در مقايسه با آيه قصاص، از چند نكته غفلت ورزيدند:
1. از لحاظ أدبى اشتباه است كه واژه قتل- به صورت مطلق- نافى قتل باشد؛ زيرا هيچ چيز خود را نفى نمىكند؛ درصورتى كه اگر قتل بهعنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود.
2. در عبارت ياد شده، «أفعل التفضيل» بهكار رفته ولى «مفضّل عليه» مبهم است و معلوم نيست كه قتل از چه چيزى بازدارندهتر مىباشد.[1]3. آيه قرآن جنبه ايجابى و عبارت ياد شده جنبه نفى دارد و در سخن سنجى- بهويژه در تدوين مواد قانونى و احكام- عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است.
4. بهكار بردن لفظ «قصاص» تداعى كننده اين است كه اين قانون از منشأ عدالت برخاسته است؛ در صورتىكه به كار بردن لفظ قتل، حالت تنفر و انزجار دارد.
5. در آيه، فنّ «طباق» بهكار رفته و جمع بين ضدّين شده است؛ زيرا قصاص- كه نوعى قتل و در ظاهر ضد حيات است- موجب حيات بهشمار آمده است.
اين دقت قرآن در انتخاب و گزينش كلمات، به دو شرط اصلى بستگى دارد:
الف) احاطه كامل بر ويژگيهاى لغت؛ بهطورى كه ويژگى هر كلمه بخصوص را در سرتاسر لغت بداند.
ب) حضور ذهن هميشگى؛ تا در موقع كاربرد واژهها، تمام كلمات مد نظر او باشد تا در گزينش الفاظ، دچار حيرت و سردرگمى نشود.
[1]. اگر« مفضّل عليه» مقدر« من كلّ شيء» باشد، كاملًا نادرست است و اگر« من بعض الأشياء» باشد حالت ابهام دارد و در متن قانون نبايد هيچگونه نقطه ابهامى وجود داشتهباشد.
حصول اين دو شرط در افراد معمولى غير ممكن بهنظر مىرسد.
ب) سبك و شيوه بيان
شيوه بيان قرآن با آنكه موجب جذب و كشش عرب گرديد، با هيچيك از اسلوب و شيوههاى متداول عرب شباهت و قرابتى ندارد.
اين از شگفتيهاى سخنورى است كه سخنور، سبكى كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان است بيافريند و از شيوههاى متعارف آنان بيرون باشد و شگفتآورتر آنكه از تمامى محاسن شيوههاى كلامى متعارف، بهره گرفته باشد، بى آنكه از معايب آنها چيزى در آن يافت شود.
انواع كلام- كه در ميان فصحاى عرب نيز متداول بود- عبارتند از: شعر، نثر و سجع.[1]هر يك از اين سه شيوه، محاسنى دارند و معايبى؛ سبك قرآنى، جاذبيت و ظرافت شعر، آزادى مطلق نثر و حُسن و لطافت سجع را داراست، بى آنكه در تنگناى قافيه و وزن دچار شود (نقص شعر) يا پراكندهگويى كند (عيب نثر) يا تكلّف و دشوارى به خود راه دهد (عيب سجع). همين امر مايه حيرت سخندانان عرب شد.
ج) نظمآهنگ قرآن
هنگام گوش دادن به آواى قرآن، نخستين چيزى كه جلب توجه مىكند، نظام بديع و شيواى صوتى آن است. در اين نظام، حركات و سكنات واژگان به شكلى آرايش شده است كه هنگام شنيدن، آوايى دلنشين به گوش مىرسد؛ آوايى كه شورى در دلها مىاندازد و نشاطى در جانها مىدمد. اين همان نظمآهنگ قرآن
[1]. شعر: سخن موزون، داراى قافيه و تخيّلى، نثر: سخن پراكنده( فاقد وزن و نظم خاص)، سجع: جملاتكوتاه قافيهدار ولى فاقد نظم و وزن خاص.
است كه احساسات آدمى را بر مىانگيزد و دلها را شيفته خود مىسازد. براى مثال در سوره نجم مىخوانيم:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»[1].
استاد درّاز مىگويد: «در اين حروف، گويى يكى مىنوازد، ديگرى طنين انداز، سومين نجواگر است، چهارمين بانگ برآورنده، پنجمين نفس را مىلغزاند و ششمين راه نفس را مىبندد و شما آهنگ را در دسترس خود مىيابيد».[2]موسيقى بيرونى حاصل صنايعى مانند قافيه، سجع و وزن است؛ اما «نظمآهنگ درونى»- كه مختص قرآن است- دستاورد جلالت تعبير و پديد آمده از مغز و كنه كلام است. زيبايى لفظ و شكوهمندى معنا، نوايى احساسانگيز پديد مىآورد و نسيمى روح نواز را بهوزيدن وا مىدارد و درون آدمى را به خلجان مىنشاند.
هنگامى كه آيه«وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى»[3]را تلاوت مىكنيم، با بخشى روبهرو هستيم كه از قافيه، وزن و مصراع بندى قراردادى تهى است ولى سرشار از موسيقى است و از هر حرف آن نوايى دلپذير مىتراود. اين همان نظمآهنگ يا موسيقى درونى است. نظمآهنگ درونى، رازى از رازهاى قرآن است و هيچ
[1]. نجم، 1- 18.
[2]. النبأ العظيم؛ ص 99- 94.
[3]. ضحى، 1- 2.
ساختار ادبى ياراى برابرى با آنرا ندارد.[1]
د) وحدت موضوعى (تناسب معنوى آيات)
آيات قرآن به صورت پراكنده و به مناسبتهاى گوناگون نازل شدهاند و طبيعتاً نبايد ميان آيات، رابطه و تناسبى وجود داشته باشد. در صورتىكه با دقتى كه دانشمندان- بهويژه در عصر اخير- در محتواى هر سوره انجام دادهاند، به اين نتيجه رسيدهاند كه هر سوره، هدف يا اهداف خاصى را- كه جامع ميان آيات هر سوره است- دنبال مىكند و مسأله اعجاز در همين نكته است. امروزه اين به وحدت سياق- كه در هر سوره وجود دارد- «وحدت موضوعى» مىگويند.
تذكّر لازم؛ برخى علاوه بر تناسب آيات، مسأله تناسب سورهها را نيز مطرح ساخته و مىگويند: «ترتيب سورهها نيز با تناسب انجام گرفته است.»؛ حتى برخى از اين فراتر رفته و آنرا شاهدى بر اعجاز قرآن در ترتيب سورهها دانستهاند[2]. لذا متذكّر مىشويم كه: هيچ تناسب معنوى ميان سورهها با يكديگر وجود ندارد و هرگز ترتيب موجود بين سورهها توقيفى نيست؛ بلكه پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دست صحابه و از روى برخى مناسبتهاى اعتبارى (مانند بزرگى و كوچكى سورهها و از اين قبيل) انجام گرفته است.
و) نكتهها و ظرافتها
در قرآن انواع استعاره، تشبيه، كنايه، مجاز و نكتههاى بديع به حدّ وفور بهكار رفته است؛ در تمامى موارد، چهارچوب شيوههاى متعارف عرب رعايت شده،
[1]. براى تفصيل بيشتر ر. ك: علوم قرآنى؛ ص 391- 380.
[2]. تفسير نوين؛ ص 19- 20.
ولى مورد كاربرد با چنان ظرافت و دقت انجام شده كه موجب حيرت اربابان سخن و نكتهسنجان عرب گرديده است. سخندانان پذيرفتهاند كه تشبيهات قرآن، متينترين تشبيهاتى است كه در كلام عرب يافت مىشود، جامع محاسن نكات بديع و رساترين بيان، در ارائه فنّ ترسيم معانى است.
ابن اثير، اديب بزرگ جهان عرب، درباره تشبيه، آيه«وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً»[1]را مثال مىآورد؛ به گفته وى تشبيه شب به لباس به اين جهت است كه تاريكى شب، افراد را از ديد يكديگر پنهان مىدارد تا اگر از دشمنى بخواهد بگريزد يا در كمين او بنشيند يا چيزى را از ديد ديگران پنهان دارد، از تاريكى فراگير شب به بهترين شكل بهره ببرد. اين تشبيه از جمله ظرافتهايى است كه تنها قرآن به آن آراسته است و در ديگر كلام منثور و منظوم عرب يافت نمىشود ...».[2]
پرسش
1. ابعاد اعجاز قرآن را نام ببريد.
2. چه نكاتى در گزينش كلمات و واژههاى قرآن رعايت شده است؟
3. سبك و شيوه بيان قرآن چه امتيازاتى بر سبكهاى متداول دارد؟
4. وحدت موضوعى قرآن به چه معناست؟ آيا بين سورهها تناسب معنوى وجود دارد؟
[1]. نبأ، 10.
[2]. المثل السائر؛ ج 2، ص 135- 133 و 128- 126.
درس بيست و يكم: ابعاد اعجاز قرآن (2)
همانطور كه در درس قبل متذكر شديم، در زمينه اعجاز قرآن، سه بعد مطرح است كه عبارتند از: اعجاز بيانى، اعجاز تشريعى و اعجاز علمى؛ يكى از ابعاد اعجاز قرآن (اعجاز بيانى) را در درس گذشته بيان كرديم. در اين درس به بيان دو بعد ديگر اعجاز قرآن (اعجاز علمى و تشريعى) مىپردازيم.
2. اعجاز علمى
منظور از اعجاز علمى، اشارات علمىاى است كه از برخى آيات قرآن نمودار شده و بيان آن هدف اصلى نبوده است؛ زيرا قرآن، كتاب هدايت است و هدف اصلى آن جهت بخشيدن به زندگى انسان و آموختن راه سعادت به اوست نه بيان مسائل علمى؛ ازاينرو اگر در قرآن به برخى اشارات علمى بر مىخوريم، بدان سبب است كه اين سخن از منبع سرشار علم و حكمت الهى نشأت گرفته و از سرچشمه علم بىپايان حكايت دارد:«قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ