الْأَرْضِ ...؛[1]بگو: آنرا كسى نازل ساخته است كه اسرار آسمانها و زمين را مىداند ...».
در قرآن، اشارات علمى بسيار است؛ برخى از اين اشارات از دير زمان و برخى در ساليان اخير با ابزار علم روشن شده و شايد بسيارى ديگر را گذشت زمان آشكار سازد. دانشمندان- بهويژه در عصر حاضر- در اين زمينه بسيار كوشيدهاند؛ گرچه افرادى به خطا رفته، ولى بسيارى نيز موفق گرديدهاند.
نمونههايى از اينگونه اشارات را در كتاب «التمهيد؛ ج 6» و «علوم قرآنى» (بخش اعجاز علمى قرآن) آوردهايم. در اينجا به جهت اختصار به ذكر دو نمونه بسنده مىكنيم:
الف) دشوارى تنفّس با افزايش ارتفاع
«... وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ ...»؛[2]در اين آيه از سختى و دشوارى زندگى گمراهان سخن مىگويد و آنان را به كسانى تشبيه مىكند كه در حال صعود به لايههاى بالايى جوّند و در اثر اين صعود، دچار تنگى نفس و فشار سخت بر سينه خود مىشوند.
مفسران پيشين درباره وجه تشبيه، در آيه فوق اختلاف نظر داشتهاند؛ برخى بر اين باور بودهاند كه: مقصود كسى است كه بيهوده مىكوشد تا پرواز كند و مانند پرندگان در آسمان به پرواز درآيد و چون اينكار برايش مقدور نيست، ناراحت مىشود و از شدت ناراحتى، نفس كشيدن بر او دشوار مىشود. برخى ديگر نيز گفتهاند كه: اين تشبيه همانند حالتى است كه درختان نونهال بخواهند در جنگلهاى انبوه رشد يابند، امّا درختان كهن سر در هم كرده و راه سربرافراشتن را مسدود مىكنند كه در اين صورت، درختان نونهال بهسختى و دشوارى راه خود را به فضاى آزاد باز مىكنند. مطالبى از اين قبيل گفتهشده كه هيچ كدام
[1]. فرقان، 6.
[2]. انعام، 125.
مفهوم آيه را بهخوبى روشن نمىسازد.
امروزه با پى بردن به پديده فشار هوا و تناسب آن با فشار خون بدن انسان در سطح زمين- كه موجب تعادل فشار بيرونى و درونى است- و همچنين كاهش فشار جو با افزايش ارتفاع، وجه تشبيه درآيه فوق، بهتر روشن شده و تاحدودى از ابهامات تفاسير پيشين كاسته شده است.
اشتباه مفسران پيشين در اين بوده كه از تعبير«يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»- با تشديد صاد و عين و بهكار بردن «فى»- كوشش براى صُعُود به آسمان را فهميدهاند؛ در صورتىكه اگر اين معنا مقصود بود، بايستى واژه «إلى» را بهجاى «فى» بهكار مىبرد. ديگر آنكه «يصّعّد»- از نظر لغت- مفهوم «صُعُود» و بالا رفتن نمىدهد، بلكه كاربرد اين لفظ- از باب تَفَعُّل: «تصعُّد»- براى افاده معناى «بهدشوارى افتادن» است بهگونهاى كه از شدت احساس سختى، نَفَس در سينه تنگ شود.
در لغت «تَصَعَّدَ نَفَسُه» بهمعناى «به دشوارى نفس كشيدن، تنگى سينه و احساس درد و رنج» است. واژههاى «صَعُود» و «صَعَد» بر دامنههاى صعب العبور اطلاق مىشود و براى هر امر دشوار بسيار سختى بهكار مىرود.
در سوره جن آمده:«... وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً؛[1]... و هركه از ياد پروردگار خود روى گرداند، او را در عقوبتِ دشوارى در مىآورد». در سوره مدّثّر نيز آمده:«سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً؛[2]او را به سختترين عقوبتى دچار مىسازم».
ازاينرو معناى«كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»چنين مىشود: «او مانند كسى است كه در لايههاى مرتفع جوّ، دچار تنگى نفس و سختى و دشوارى فراوان شدهاست».
در واقع كسى كه خدا را از ياد برده- در زندگى- مانند كسى است كه در لايههاى بالايى جوّ قرار دارد و دستخوش درد و رنج و سختى تنفّس است؛ لذا از اين تعبير بهخوبى بهدست مىآيد كه اگر كسى در لايههاى فوقانى جوّ، فاقد وسيله
[1]. جن، 17.
[2]. مدّثّر، 17.
حفاظتى باشد، دچار چنين دشوارى و تنگى نفس مىگردد كه اشاره به چنين مسألهاى در آن زمان، يكى از اعجازهاى علمى قرآن است.
ب) پوشش هوايى حافظ زمين
«وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ؛[1]و آسمان را سقفى محفوظ [بر فراز زمين] قرار داديم، كه اينان از نشانههاى آن روى گردانند».
گرد زمين را پوشش هوايى ضخيمى فرا گرفته، كه ارتفاع آن به 350 كيلومتر مىرسد. هوا از گازهاى «نيتروژن» به نسبت 03/ 78 درصد و «اكسيژن» به نسبت 99/ 20 درصد و اكسيد كربن به نسبت 04/ 0 درصد و بخار آب و گازهاى ديگر به نسبت 94/ 0 درصد تركيب يافته است. اين پوشش هوايى با اين حجم ضخيم و با اين نسبتهاى گازى فراهم شده در آن، همچون سپرى آسيب ناپذير، زمين را در برگرفته و آنرا از گزند سنگهاى آسمانى- كه به حدّ وفور[2]به سوى زمين مىآيند و از همه اطراف، تهديدى هولناك براى ساكنان زمين بهشمار مىروند- حفظ كرده و زندگى را برايشان امكانپذير مىسازد.
بهعلاوه وجود لايه ازُن در اطراف زمين، بسيار اهميت دارد؛ اين لايه كه در اثر رعد و برق بهوجودمىآيد، زمين را در برابر پرتوهاى مضرّ كيهانى محافظت مىكند. اگر اين لايه نبود حيات، روى زمين ممكن نمىشد. قرآن در هزار و چهارصد سال پيش، به اين پديدههاى علمى با عبارت«سَقْفاً مَحْفُوظاً»اشاره كردهاست كه يك اعجاز علمى محسوب مىشود.
[1]. انبياء، 32.
[2]. روزانه ميليونها سنگ آسمانى به سوى زمين روانه مىشود.
3. اعجاز تشريعى
انسان همواره پرسشهايى درباره هستى و راز آفرينش با خود داشته و پيوسته در تلاش بوده است تا پاسخهاى قانعكنندهاى براى آن بيابد؛ سؤالهايى از قبيل:
از كجا آمده؟ چرا آمده؟ به كجا مىرود؟ و .... كوششهاى انسان براى پى بردن به راز هستى، نتوانسته به پاسخ قانعكنندهاى برسد و تمامى اين مسائل را روشن سازد:
«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا؛[1]هر آنچه از دانش بهدست آوردهايد اندكى بيش نيست».
دين- آنگونه كه قرآن عرضه كرده است- به تمامى اين مسائل بهگونه كافى و شافى پاسخ داده است. با تعمق در آنچه قرآن عرضه كرده، انحراف انديشهها تعديل مىشود و راههاى نيمه رفته تكميل مىگردد:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ؛[2]اى مردم! پند واندرزى از جانب خداوند به شما داده شده است و شفايى كه مايه بهبودى و آرامش خاطرتان مىباشد و هدايتى و رحمتى براى مؤمنان است».
مقصود از بهبود بخشيدن سينهها، رها ساختن انسان از رنجى است كه در راه يافتن گمشده خود، در درون خود احساس مىكند؛ زيرا بيانات وحيانى بهترين درمانى است كه اين درد و رنجها را بهبود مىبخشد. لذا قرآن، چيزى را بر انسان عرضه داشته، كه خود او جوياى آن بوده ولى نتوانسته بهخوبى و روشنى به آن راه يابد و اين خود دليل اعجاز قرآن است، چرا كه اگر اين لطف و عنايت نبود، انسان هرگز به مقصود و مطلوب خود نمىرسيد.
از بَدَوىترين قبايل تا متمدنترين جوامع بشرى آن روز، باورهايى از جهان
[1]. اسراء، 85.
[2]. يونس، 57.
هستى و مبدأ آفرينش و تقدير و تدبير داشتند كه با حقيقت، فاصله زيادى داشت و به تصوراتى خيال گونه مىمانست. گفتار انبياء نيز با گذشت زمان، دستخوش تحول و تحريف شده بود؛ لذا بشر هرگز نمىدانست از كجا آمده، چرا آمده و به كجا مىرود. تا آنكه قرآن مجيد پاسخهاى روشن و قاطعى در تمامى اين زمينهها ارائه نمود؛ بنابراين نوآوريهاى دين در دو بُعد معارف و احكام است؛ معارف عرضه شده توسط قرآن از هرگونه آلودگى و خرافات به دور است و از بُعد احكام نيز علاوه بر جامع و كامل بودن، از گرايشهاى انحرافى مُبرّا و خالص است.
تشريعات وحيانى (در احكام و قوانين حاكم بر نظام حيات اجتماعى) داراى امتيازاتى است كه در ديگر تشريعات وضعى (بشرى) وجود ندارد:
اول: مُبَرَّا بودن از هرگونه گرايشهاى منحرف كننده كه ممكن است در قوانين وضعيّه تأثير گذار باشد.
دوم: رعايت سه بُعد در حيات انسان، كه لازمه زندگى اجتماعى وى در اين جهان است: رابطه انسان با شؤون فردى و شخصى خود، رابطه وى با جامعهاى كه در آن قرار گرفته و رابطه وى با خداوند.
قوانين وضعيه، تنها دو بعد اول، يعنى شؤون فردى و اجتماعى را جهت بخشيدهاند كه در اين ميان، به بُعد اول كمتر توجه نموده و همت بيشتر را در بُعد دوم بهكار انداختهاند؛ و از بُعد سوم، يعنى رابطه با پروردگار بهكلى غفلت ورزيدهاند؛ در حالى كه همين بُعد سوم است كه به حيات انسان درخشش مىدهد، او را از انحصار در محدوده نيازهاى جسمانى در مىآورد و به وى چهره ملكوتى مىبخشد.
اينك به اختصار، به ذكر نمونهاى از اعجاز هدايتى قرآن در دو بُعد معارف و
احكام مىپردازيم:
صفات جمال و جلال الهى
قرآن خدا را با بهترين وجه وصف نموده، او را مجمع صفات كمال معرّفى كرده و از هر زشتى و صفت ناپسندى مُبَرَّا و مُنَزَّه دانسته است. در پايان سوره حشر مىخوانيم:«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[1]اوست خدايى كه جز او معبودى نيست؛ همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر [است]. پاك است خدا از آنچه [با او] شريك مىگردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آنِ اوست. آنچه در آسمانها و زمين است [جمله] تسبيح او مىگويند و او عزيز حكيم است».
اين گوشهاى از صفات برجسته الهى است كه در قرآن آمده؛ ولى در كُتُب ديگر يا انديشههاى ديگران، خداوند را بهگونهاى وصف كردهاند كه هرگز شايسته مقام الوهيّت حق تعالى نيست.
در تورات كنونى مىبينيم كه خدا بهگونهاى ناپسند وصف شده كه خرد آنرا نمىپذيرد. در داستان ساختن شهر بابل، خداوند بيم آن داشت كه انسانها اگر گرد هم آيند، نيروى متشكلى را بهوجود مىآورند، آنگاه خطرى متوجه ربوبيت خداوندى خواهد بود؛ لذا به جبرئيل دستور فرمود تا تجمع آنان را از هم
[1]. حشر، 24- 22.
بپاشاند![1]در اسطورههاى يونانى قديم نيز ترسيمى از خداوند جهان ارائه دادهاند كه انواع خدايان كوچك و بزرگ (آلهه) را در پى داشتهاست كه گوشهاى از آنرا تاريخ نويس معروف «ويل دورانت» در كتاب تاريخ تمدن آورده است.[2]
جامعيت احكام اسلامى
اسلام در بُعد تشريع احكام، از جامعيت كاملى برخوردار است كه در هيچ يك از شرايع و نيز تشريعات وضعى، چنين جامعيت و گستردگى به چشم نمىخورد.
اسلام در سه بُعد عبادات، معاملات و انتظامات، ديدگاههاى مشخصى دارد و در تمامى جوانب اين سه بعد، بهطور گسترده، نظريات خود را ارائه داده و بشر را براى رسيدن به سعادت حيات (مادى و معنوى) به پيروى از خود فراخوانده است.
عبادات اسلام، روح را آرامش مىبخشد و رابطه انسان را با ملكوت اعلا مستحكم مىسازد و اين خود موجب تقويت روح انسان و پاكى و صفاى اوست. با تأمّل در اذكار نماز و خلوص و توجه قلب به ساحت قدس الهى و نيز مقاومت درونى- كه از روزه حاصل مىشود- و همچنين ديگر ادعيه و عبادات واجب و مستحب- بهويژه تأكيد به انجام دادن آنها در اماكن مقدس- حاكى از يك برنامه حساب شده براى پاكسازى و طهارت درون انسان و رشد و تكامل او در چهارچوب زندگى اجتماعى است.
[1]. سفر پيدايش؛ باب يازده، شماره 24- 22.
[2]. تاريخ تمدن؛ ج 2، ص 197 به بعد.
واژه «تزكيه» نشان مىدهد كه هدف عبادات، همان پاكى و صفاى درون است. در سوره «شمس» مىخوانيم:«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها؛[1]بهيقين رستگار است كسى كه درون خود را پاكيزه نمايد».
انسان در درون خود احساس مىكند كه بر فراز هستى، نيروى برترى هست كه تمامى هستيها را فراگرفته و خود را ذرّهاى كوچك مىبيند كه بر روى امواج متلاطم هستى شناور است؛ آن نيروى برتر و قدرتمند است كه او و ديگر ذرّات هستى را نگاه مىدارد. بهعلاوه همين عجز و ناتوايى، او را به سوى كمال و توانايى مطلق مىراند و توجه درونى او را به سوى كمال مطلق معطوف مىدارد؛ ازاينرو از درون خود مىكوشد تا اين ميل و رغبت و عشق به كمال مطلق را در صورت كلمات و الفاظ (ادعيه و اذكار) ابراز دارد؛ اينگونه است كه عبارات سرشار از محبّت و سپاس، از درون او مىجوشد و سيلآسا سرازير مىگردد و اگر قصورى در خود احساس كرده، درخواست گذشت و آمرزش مىنمايد. اين چيزى است كه انسان از روزى كه خود را شناخته، با آن خوگرفته و همواره سرشت وجود او با آن همراز بوده است.
عبادتها و نيايشها- به شكلهاى گوناگون- صورتهاى تجسّد يافته عواطف درونى انسان است كه بر ملا مىشود. هر دين و آيينى به شكلى، قسمتى از نيايش انسان را سرلوحه عملى خود قرار داده است.
در آيينهاى كهن هندويى و زرتشتى، نمونههايى از اينگونه نمايشهاى عبادى- نيايشى وجود داشته است. همچنين گونههايى نيز از نيايش ميان جهودان و ترسايان رواج داشته و دارد؛ امّا بهنظر مىرسد كه شكلهاى موسوم،
[1]. شمس، 9.