بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 176

هستى و مبدأ آفرينش و تقدير و تدبير داشتند كه با حقيقت، فاصله زيادى داشت و به تصوراتى خيال گونه مى‌مانست. گفتار انبياء نيز با گذشت زمان، دستخوش تحول و تحريف شده بود؛ لذا بشر هرگز نمى‌دانست از كجا آمده، چرا آمده و به كجا مى‌رود. تا آنكه قرآن مجيد پاسخهاى روشن و قاطعى در تمامى اين زمينه‌ها ارائه نمود؛ بنابراين نوآوريهاى دين در دو بُعد معارف و احكام است؛ معارف عرضه شده توسط قرآن از هرگونه آلودگى و خرافات به دور است و از بُعد احكام نيز علاوه بر جامع و كامل بودن، از گرايشهاى انحرافى مُبرّا و خالص است.

تشريعات وحيانى (در احكام و قوانين حاكم بر نظام حيات اجتماعى) داراى امتيازاتى است كه در ديگر تشريعات وضعى (بشرى) وجود ندارد:

اول: مُبَرَّا بودن از هرگونه گرايشهاى منحرف كننده كه ممكن است در قوانين وضعيّه تأثير گذار باشد.

دوم: رعايت سه بُعد در حيات انسان، كه لازمه زندگى اجتماعى وى در اين جهان است: رابطه انسان با شؤون فردى و شخصى خود، رابطه وى با جامعه‌اى كه در آن قرار گرفته و رابطه وى با خداوند.

قوانين وضعيه، تنها دو بعد اول، يعنى شؤون فردى و اجتماعى را جهت بخشيده‌اند كه در اين ميان، به بُعد اول كمتر توجه نموده و همت بيشتر را در بُعد دوم به‌كار انداخته‌اند؛ و از بُعد سوم، يعنى رابطه با پروردگار به‌كلى غفلت ورزيده‌اند؛ در حالى كه همين بُعد سوم است كه به حيات انسان درخشش مى‌دهد، او را از انحصار در محدوده نيازهاى جسمانى در مى‌آورد و به وى چهره ملكوتى مى‌بخشد.

اينك به اختصار، به ذكر نمونه‌اى از اعجاز هدايتى قرآن در دو بُعد معارف و


صفحه 177

احكام مى‌پردازيم:

صفات جمال و جلال الهى‌

قرآن خدا را با بهترين وجه وصف نموده، او را مجمع صفات كمال معرّفى كرده و از هر زشتى و صفت ناپسندى مُبَرَّا و مُنَزَّه دانسته است. در پايان سوره حشر مى‌خوانيم:«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[1]اوست خدايى كه جز او معبودى نيست؛ همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه‌] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر [است‌]. پاك است خدا از آنچه [با او] شريك مى‌گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‌] بهترين نامها [و صفات‌] از آنِ اوست. آنچه در آسمانها و زمين است [جمله‌] تسبيح او مى‌گويند و او عزيز حكيم است».

اين گوشه‌اى از صفات برجسته الهى است كه در قرآن آمده؛ ولى در كُتُب ديگر يا انديشه‌هاى ديگران، خداوند را به‌گونه‌اى وصف كرده‌اند كه هرگز شايسته مقام الوهيّت حق تعالى نيست.

در تورات كنونى مى‌بينيم كه خدا به‌گونه‌اى ناپسند وصف شده كه خرد آن‌را نمى‌پذيرد. در داستان ساختن شهر بابل، خداوند بيم آن داشت كه انسانها اگر گرد هم آيند، نيروى متشكلى را به‌وجود مى‌آورند، آنگاه خطرى متوجه ربوبيت خداوندى خواهد بود؛ لذا به جبرئيل دستور فرمود تا تجمع آنان را از هم‌

[1]. حشر، 24- 22.


صفحه 178

بپاشاند![1]در اسطوره‌هاى يونانى قديم نيز ترسيمى از خداوند جهان ارائه داده‌اند كه انواع خدايان كوچك و بزرگ (آلهه) را در پى داشته‌است كه گوشه‌اى از آن‌را تاريخ نويس معروف «ويل دورانت» در كتاب تاريخ تمدن آورده است.[2]

جامعيت احكام اسلامى‌

اسلام در بُعد تشريع احكام، از جامعيت كاملى برخوردار است كه در هيچ يك از شرايع و نيز تشريعات وضعى، چنين جامعيت و گستردگى به چشم نمى‌خورد.

اسلام در سه بُعد عبادات، معاملات و انتظامات، ديدگاههاى مشخصى دارد و در تمامى جوانب اين سه بعد، به‌طور گسترده، نظريات خود را ارائه داده و بشر را براى رسيدن به سعادت حيات (مادى و معنوى) به پيروى از خود فراخوانده است.

عبادات اسلام، روح را آرامش مى‌بخشد و رابطه انسان را با ملكوت اعلا مستحكم مى‌سازد و اين خود موجب تقويت روح انسان و پاكى و صفاى اوست. با تأمّل در اذكار نماز و خلوص و توجه قلب به ساحت قدس الهى و نيز مقاومت درونى- كه از روزه حاصل مى‌شود- و همچنين ديگر ادعيه و عبادات واجب و مستحب- به‌ويژه تأكيد به انجام دادن آنها در اماكن مقدس- حاكى از يك برنامه حساب شده براى پاكسازى و طهارت درون انسان و رشد و تكامل او در چهارچوب زندگى اجتماعى است.

[1]. سفر پيدايش؛ باب يازده، شماره 24- 22.

[2]. تاريخ تمدن؛ ج 2، ص 197 به بعد.


صفحه 179

واژه «تزكيه» نشان مى‌دهد كه هدف عبادات، همان پاكى و صفاى درون است. در سوره «شمس» مى‌خوانيم:«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها؛[1]به‌يقين رستگار است كسى كه درون خود را پاكيزه نمايد».

انسان در درون خود احساس مى‌كند كه بر فراز هستى، نيروى برترى هست كه تمامى هستيها را فراگرفته و خود را ذرّه‌اى كوچك مى‌بيند كه بر روى امواج متلاطم هستى شناور است؛ آن نيروى برتر و قدرتمند است كه او و ديگر ذرّات هستى را نگاه مى‌دارد. به‌علاوه همين عجز و ناتوايى، او را به سوى كمال و توانايى مطلق مى‌راند و توجه درونى او را به سوى كمال مطلق معطوف مى‌دارد؛ ازاين‌رو از درون خود مى‌كوشد تا اين ميل و رغبت و عشق به كمال مطلق را در صورت كلمات و الفاظ (ادعيه و اذكار) ابراز دارد؛ اين‌گونه است كه عبارات سرشار از محبّت و سپاس، از درون او مى‌جوشد و سيل‌آسا سرازير مى‌گردد و اگر قصورى در خود احساس كرده، درخواست گذشت و آمرزش مى‌نمايد. اين چيزى است كه انسان از روزى كه خود را شناخته، با آن خوگرفته و همواره سرشت وجود او با آن همراز بوده است.

عبادتها و نيايشها- به شكلهاى گوناگون- صورتهاى تجسّد يافته عواطف درونى انسان است كه بر ملا مى‌شود. هر دين و آيينى به شكلى، قسمتى از نيايش انسان را سرلوحه عملى خود قرار داده است.

در آيينهاى كهن هندويى و زرتشتى، نمونه‌هايى از اين‌گونه نمايشهاى عبادى- نيايشى وجود داشته است. همچنين گونه‌هايى نيز از نيايش ميان جهودان و ترسايان رواج داشته و دارد؛ امّا به‌نظر مى‌رسد كه شكلهاى موسوم،

[1]. شمس، 9.


صفحه 180

آميخته با بسيارى از خرافات و بدعتهاى ناروا شده است.

از عبادات كه بگذريم، ابواب معاملات و در كنار آن احكام انتظامى اسلام، آن اندازه گسترده و فراگير است كه مايه حيرت دين‌پژوهان گرديده است. اصولًا شريعتى به گستردگى شريعت اسلام- كه تمامى ابعاد حيات جامعه را زير ديدگاه خود قرار داده باشد و در هر يك نظر داده باشد- وجود ندارد. يگانه دين الهى زنده جهان، اسلام است و بس:

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ ...»[1]«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»[2].

پرسش‌

1. به چه سبب اشارات علمى در قرآن بيان شده است؟

2. يكى از اعجازهاى علمى قرآن را بيان كنيد.

3. چه ابعادى از حيات انسان در تشريعات الهى رعايت شده است؟

4. اعجاز تشريعى قرآن در چه زمينه‌هايى است؟ آيه‌«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ ...»(حشر، 24- 22) ناظر به كدام نوع است؟

5. تفاوت عبادات در اسلام با ديگر آيين‌هاى موجود را با توجه به آيه‌«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها»(شمس، 9) بيان كنيد.

[1]. آل‌عمران، 19.

[2]. آل‌عمران، 85.


صفحه 181

درس بيست و دوم: دفع شبهه تحريف‌

شبهه تحريف قرآن، پيوسته مورد انكار و ردّ علما و محققين بزرگ اسلام قرار گرفته است. بررسى شبهه تحريف به دليل ارتباط با حجّيت ظواهر قرآن اهميت دارد؛ از اين‌رو لازم است اين مسأله از ريشه مورد ارزيابى قرار گيرد و صحت و سقم اين مسأله معلوم شود.

تحريف در لغت‌

تحريف از ريشه «حَرْف» به معناى كناره است و تحريف كلام، كناره زدن از مسير طبيعى آن است. مسير طبيعى الفاظ و عبارتها همان افاده معانى حقيقى و مراد واقعى آنها است و در صورت انحراف از آن معانى، تحريف تحقق مى‌يابد؛ لذا تحريف كلام را چنين تعريف كرده‌اند:

«تفسير نمودن برخلاف آنچه ظاهر آن است».

اين‌گونه تفسير، نوعى تأويل نارواست؛ يعنى دگرگون ساختن كلام و برگرداندن آن به سويى ديگر؛ اين‌گونه تحريف را تحريف معنوى مى‌گويند؛ زيرا


صفحه 182

در واقع، دلالت لفظ را دگرگون مى‌سازد و از مسير خود منحرف مى‌كند.

تحريف در اصطلاح‌

تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:

1. تحريف در دلالت كلام‌

تفسير و تأويل ناروا به گونه‌اى كه تفسير با لغت هماهنگ نبوده و وضع و قرينه‌اى بر آن تفسير و تأويل وجود نداشته باشد و صرفاً طبق دلخواه، تفسير و تأويل شده باشد. اين‌گونه تأويل غير مستند، تأويل باطل و تفسير به رأى شمرده مى‌شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند:

«هر كسى قرآن را به دلخواه خود تفسير كند، بايد جايگاه خود را در آتش مشخص سازد».[1]

2. قرار دادن آيه يا سوره در مصحف برخلاف ترتيب نزول‌

اين‌گونه جابجايى درباره سوره، صورت گرفته است، ولى احتمال آن در آيات، بسيار ضعيف است.

3. قرائت بر خلاف قرائت مشهور

اين كار از صدر اول تا قرنها ادامه داشته است و برخى از قرّاء برخلاف قرائت معروف قرائت مى‌كردند.

[1]. غوالي اللئالي؛ ج 4، ص 104، شماره 154.


صفحه 183

4. قرائت بر خلاف لهجه قريش‌

هر يك از قبايل، لهجه مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه قريش، قرآن را تلاوت مى‌كردند؛ در حالى كه قرآن به لهجه قريش نازل شده بود؛ البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين اختلاف لهجه‌ها را اجازه دادند و حديث «نزل القرآن على سبعة أحرف» ناظر به اختلاف لهجه‌هاست.

5. تبديل كلمات‌

يعنى برداشتن لفظى از قرآن و جايگزين كردن مرادف آن. عبداللَّه بن مسعود تعويض كلمات را- به شرط آنكه به اصل معنا صدمه وارد نكند- جايز مى‌دانست؛ لذا كلمه‌هاى سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل و آسانتر تبديل مى‌كرد.

6. افزودن بر قرآن‌

از ابن مسعود روايت شده است كه برخى كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه مى‌آورد تا مراد آيه را روشنتر سازد، چنانكه در آيه تبليغ، جمله «إنّ علياً مولى المؤمنين» را زياد نموده و آيه را چنين مى‌خواند:«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‌[إنّ علياً مولى المؤمنين‌]وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[1]و نيز عجارده (برخى از خوارج كه اتباع ابن عجرند) گمان داشتند كه سوره يوسف در قرآن افزوده شده است.[2]

7. كاستن از قرآن‌

برخى گمان برده‌اند، قرآن بيش از اندازه موجود بوده است و از روى سهو و

[1]. مائده؛ 67.

[2]. الملل و النحل؛ ج 1، ص 128.