بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 19

خود را فرو مى‌افكند و صحابه نيز چنين مى‌كردند»[1]. گاه پيش مى‌آمد كه هنگام نزول وحى، زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله با زانوى كسى در تماس بود. آن شخص تحمل سنگينى زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله را نداشت.

ما نمى‌دانيم چرا پيامبر صلى الله عليه و آله دچار اين حالت مى‌شد؛ چون از حقيقت وحى آگاه نيستيم. براى تفصيل بيشتر مى‌توان به كتاب‌هايى كه درباره وحى و كيفيت آن نگاشته شده‌است مراجعه كرد.[2]

پرسش‌

1. وحى در لغت به چه معناست؟ و در قرآن به چه معانى‌اى به كار رفته است؟

2. وحى در آيه‌«... وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ ...»[3]به چه معنايى به كار رفته است؟

3. چرا با وجود اينكه وحى، شبيه الهام است، ولى هيچ‌گاه پيامبران در دريافت آن دچار حيرت و اشتباه نمى‌شدند؟

4. اقسام وحى رسالى را نام برده، تعريف كنيد.

5. هنگام نزول وحى مستقيم، پيامبر صلى الله عليه و آله چه حالتى پيدا مى‌كردند؟

[1]. طبقات ابن سعد؛ ج 1، ص 131.

[2]. التمهيد في علوم القرآن؛ ج 1، ص 66 به بعد.

[3]. انعام، 121.


صفحه 20

درس سوم: نزول قرآن‌

قرآن مجموعه آيات و سوره‌هايى است كه پيش از هجرت و پس از آن در مناسبت‌هاى مختلف، بر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نازل شده‌است. نزول قرآن تدريجى، به‌صورت آيه‌آيه و سوره سوره بوده و تا آخرين سال حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ادامه داشته است. در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله متناسب با پيشامدها و براى رفع مشكلات و يا پاسخ به سؤال‌ها، مجموعه‌اى از آيات يا سوره‌اى نازل مى‌شد كه اين پراكندگى در نزول، قرآن را از ديگر كتب آسمانى متمايز مى‌كند؛ زيرا صُحُف ابراهيم و الواح موسى يكجا نازل شده‌اند. همين امر بهانه‌اى شد تا مشركان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله عيب‌جويى كنند؛ چنانكه در اين آيه آمده است:«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً ...؛[1]كسانى كه كفر ورزيده‌اند گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نگرديده؟ ...» و در جواب آنان آمده:«... كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا؛[2]... اين به‌خاطر آن است كه قلب تو را به‌وسيله آن استوار گردانيم و [ازاين‌رو] آن‌را به‌تدريج بر تو خوانديم». در جاى ديگر مى‌فرمايد:«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى‌

[1]. فرقان، 32.

[2]. فرقان، 32.


صفحه 21

النَّاسِ عَلى‌ مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا؛[1]قرآنى كه آياتش را از هم جدا كرديم تا آن‌را با درنگ بر مردم بخوانى و آن‌را به‌تدريج نازل كرديم».

آن‌گونه كه از قرآن استنباط مى‌شود، حكمت تدريجى بودن نزول قرآن، آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان احساس كنند همواره مورد عنايت خاص پروردگار هستند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است. چنانكه آيات وحى در موقعيت‌هاى بسيارى موجب دلگرمى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بوده‌است.

آغاز نزول‌

طبق نص صريح قرآن، آغاز نزول قرآن در ماه مبارك رمضان و در شب قدر بوده است:

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ...؛[2]ماه رمضان [همان ماه‌] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است ...»؛

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛[3]ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.».

شب قدر در نزد اماميّه، ميان دو شب 21 و 23 ماه مبارك رمضان مرددّ است؛ شيخ كلينى از حسّان‌بن‌مهران روايت كرده‌است كه مى‌گويد: از امام‌صادق عليه السلام پرسيدم: شب قدر كدام است؟ فرمود: «آن‌را در يكى از دو شب 21 و 23 جست‌وجو كن». زراره از امام‌صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «شب 19 شب تقدير است، شب 21 شب تعيين و شب 23 شب ختم و امضاى امر است»[4].

شيخ صدوق مى‌گويد: «مشايخ ما اتفاق نظر دارند كه ليلة القدر، شب 23 ماه‌

[1]. اسراء، 106.

[2]. بقره، 185.

[3]. قدر، 1.

[4]. الف) وسايل الشيعة؛ ج 7، ابواب احكام شهر رمضان، باب 32، حديث 1 و 2.

ب) التهذيب؛ ج 4، ص 330، شماره 1032.


صفحه 22

رمضان است»[1].

سه سال تأخير

آغاز وحى رسالى (بعثت) در 27 ماه رجب، 13 سال پيش از هجرت (609 ميلادى) بود، ولى نزول قرآن به‌عنوان كتاب آسمانى، سه سال تأخير داشت. اين سه سال را به‌نام «فَتْرت» مى‌خوانند. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مدت، دعوت خود را سرّى انجام مى‌داد تا آيه‌«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ...؛[2]پس آنچه را بدان مأمورى آشكار كن ...» نازل شد و دستور اعلان دعوت را دريافت كرد. ابوعبداللَّه زنجانى گويد: «پس از نزول آيه‌«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ...»[3]؛ تا مدت سه سال قرآن نازل نشد و اين مدت را فترت وحى مى‌نامند. سپس قرآن به‌صورت تدريجى نازل گرديد»[4].

مدت نزول‌

مدت نزول تدريجى قرآن بيست سال است: نزول قرآن سه سال بعد از بعثت آغاز شد و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه داشت. در اينجا سه پرسش مطرح مى‌شود:

1. چگونه نزول قرآن يا آغاز نزول آن در شب قدر بوده‌است در حالى كه بعثت پيامبر در 27 رجب با پنج آيه اول سوره علق آغاز شد؟

2. اگر اولين آيات يا اولين سوره نازل شده بر پيامبر صلى الله عليه و آله سوره علق و پنج آيه ابتداى آن است، پس چرا به سوره حمد «فاتحةالكتاب» مى‌گويند؟

3. چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته‌است در حالى كه قرآن در مدت‌

[1]. الف) الخصال؛ ج 2، ص 102. ب) التمهيد؛ ج 1، ص 109- 108.

[2]. حجر، 94.

[3]. علق، 1.

[4]. تاريخ القرآن؛ ص 9.


صفحه 23

بيست سال به تدريج و در مناسبت‌هاى گوناگون، نازل شده‌است؟

پاسخ اين سؤالات بدينگونه است:

پاسخ سؤال اول: آغاز نزول قرآن سه سال پس از بعثت بوده‌است و پنج آيه اول سوره علق كه در زمان بعثت نازل گشته، عنوان قرآن نداشته است؛ بلكه پس از آنكه سوره به طور كامل نازل شد، عنوان قرآن پيدا كرد. نزول قرآن از زمانى آغاز شد كه آيه‌«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ...»[1]نازل گرديد و پيامبر صلى الله عليه و آله به دعوتِ علنى، مأموريت يافت. از آن زمان به بعد، پيوسته آيات و سوره‌هاى قرآن نازل مى‌شد.

پاسخ سؤال دوم: اگر در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله، نام «فاتحةالكتاب» را به سوره حمد اطلاق كرده باشند، به آن دليل است كه اين سوره، اولين سوره كاملى است كه بر پيامبر نازل شده‌است. علاوه بر آن در برخى روايات آمده‌است كه همان روز اول بعثت، جبرئيل نماز و وضو را طبق آيين اسلام به پيامبر صلى الله عليه و آله تعليم داد. بنابراين بايد سوره حمد نيز به‌طور كامل نازل شده باشد؛ زيرا:

«لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب؛[2]هيچ نمازى بدون خواندن فاتحةالكتاب پذيرفته نيست».

پاسخ سؤال سوم: درباره نزول قرآن در شب قدر و تعارض آن با نزول تدريجى قرآن در مدت بيست سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله گفت‌وگوهاى بسيارى وجود دارد و آراى مختلفى در اين زمينه عرضه شده است كه برخى از آن‌را در ذيل مى‌آوريم:

نظر اول: آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده‌است (نه نزول تمام قرآن)، چنانكه از ظاهر آيه‌«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ...»[3]به‌دست مى‌آيد.

بيشتر محققين اين رأى را برگزيده‌اند؛ زيرا معاصرين نزولِ آيه، از واژه قرآن،

[1]. حجر، 94.

[2]. غوالى اللئالى؛ ج 1، ص 196.

[3]. بقره، 185.


صفحه 24

قرآن كامل را نمى‌فهميدند. علاوه بر آن مواردى در قرآن هست كه نمى‌تواند يكجا و در يك شب نازل شده باشد؛ مثلًا در قرآن از گذشته‌اى خبر مى‌دهد كه نسبت به اولين شب قدر، آينده دور محسوب مى‌شود. براى مثال:

«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ...؛[1]خداوند شما را در [جنگ‌] بدر يارى كرد [و بر دشمنان خطرناك پيروز ساخت‌] در حالى كه شما [نسبت به آنان‌] ناتوان بوديد ...».

اين قبيل آيات در قرآن بسيار است و اگر نزول آن در اولين شب قدر بوده باشد، مى‌بايست به‌صورت مستقبل مى‌آمد؛ وگرنه سخن، از ظاهر حقيقت به دور خواهد بود.

علاوه بر استدلال مذكور، در قرآن آيات ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مبهم و مبيّن بسيار است. در حالى كه مقتضاى ناسخ بودن، تأخير زمانى آيات ناسخ از منسوخ است. همچنين بيان مبهمات توسط آيات ديگر، مستلزم فاصله زمانى است. پس هرگز معقول نيست كه قرآن موجود، يكجا نازل شده باشد.

نظر دوم: گروهى معتقدند كه در شب قدر هر سال، آن اندازه از قرآن كه نياز سال بود يكجا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى‌شد، سپس در طول سال نيز همان آيات به تدريج و بر حسب مناسبت‌ها و پيشامدها نازل مى‌گرديد. بر اين فرض، مقصود از شهر رمضان و ليلةالقدر، يك رمضان و يك ليلة القدر نيست، بلكه همه ماه‌هاى رمضان و همه شب‌هاى قدر منظور است.[2]نظر سوم: گروهى معتقدند كه قرآن دو نزول داشته است: نزول دفعى (يكجا) و نزول تدريجى؛ به‌عبارت ديگر در شب قدر همه قرآن يكجا بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده، سپس در طول مدت نبوّت، دوباره به‌تدريج نازل گشته است.

[1]. آل‌عمران، 123.

[2]. الف) تفسير كبير رازى؛ ج 5، ص 85. ب) الدر المنثور؛ ج 1، ص 189. ج) تفسير طبرسى؛ ج 2، ص 276. د) الاتقان؛ ج 1، ص 40.


صفحه 25

منشأ اين نظر، رواياتى است كه در اين باره آمده‌است؛ طبق روايات اهل سنت، قرآن يكجا از عرش بر آسمان اول و در جايگاهى به‌نام «بيت العزّة» نازل گرديد، امّا در روايات شيعه آمده‌است كه قرآن از عرش بر آسمان چهارم و در جايگاهى به نام «بيت معمور» نازل شد. (اين در مورد نزول دفعى است.)؛ اما نزول تدريجى در طى بيست سال بوده است.

در زمينه نزول دفعى و تدريجى و مفهوم آن، بزرگان توجيهاتى دارند كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

1. مقصود از نزول دفعى قرآن بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در شب قدر، آگاهى دادن پيامبر به محتواى كلى قرآن است. اين تأويل در كلام شيخ صدوق آمده‌است. او مى‌گويد: «قرآن با بيان الفاظ و عبارات در آن شب بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشده‌است؛ بلكه صرفاً علم به آن‌را به او عطا كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله اجمالًا بر محتواى قرآن آگاهى يافت».

2. ابوعبداللَّه زنجانى مى‌گويد: «روح قرآن كه اهداف عالى قرآن است و جنبه‌هاى كلى دارد، در آن شب بر قلب پاك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تجلى يافت و سپس در طول سال‌ها بر زبان مباركش ظاهر گشت».

3. علامه طباطبايى رحمهم الله همين تأويل را با بيانى لطيف‌تر مطرح كرده و فرموده است: «اساساً قرآن داراى وجود و حقيقتى ديگر است كه در پس پرده وجود ظاهرى خود پنهان و از ديد و درك معمولى به دور است. قرآن در وجود باطنى خود از هرگونه تجزيه و تفصيل عارى است. نه جزء دارد و نه فصل، نه آيه دارد و نه سوره؛ بلكه يك وحدت حقيقى به هم پيوسته و مستحكمى است كه در جايگاه بلند خود استوار و از دسترس همگان به دور است.

پس قرآن داراى دو وجود است: الف) وجود ظاهرى در قالب الفاظ و عبارات. ب) وجود باطنى در جايگاه اصلى خود. لذا قرآن در شب قدر با وجود


صفحه 26

باطنى و اصلى خود يكجا بر قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرود آمد. سپس تدريجاً با وجود ظاهرى خود در فاصله‌هاى زمانى و در مناسبت‌هاى گوناگون در مدت نبوت نازل گرديد»[1].

البته اين‌گونه تأويلات، از يك نوع لطافت و ظرافتى برخوردار است كه به شرط داشتن سند اثباتى، مى‌تواند كاملًا مناسب باشد. به هر جهت تمام اين نظريات جاى بحث دارند؛ اما نظريه‌اى كه بيش از همه به واقعيت نزديك است و با ظاهر قرآن هماهنگى دارد، همان نظر اول- نظر شيخ مفيد- است كه شروع نزول قرآن را از شب قدر و در ماه مبارك رمضان مى‌داند.

پرسش‌

1. آغاز نزول قرآن در چه شبى بوده است و حكمت تدريجى بودن نزول قرآن را چيست؟

2. اولين آيه‌اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله با عنوان قرآن نازل گرديد چه آيه‌اى و در چه سالى بود؟

3. دوران فترت در نزول قرآن چه دورانى است و اين دوران با چه آيه آغاز و به چه آيه‌اى ختم مى‌شود؟

4. چگونه نزول قرآن يا آغاز نزول آن در شب قدر بوده در حالى كه بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله در 27 رجب با پنج آيه اول سوره علق بوده است؟

5. چرا به سوره حمد، فاتحةالكتاب مى‌گويند؟

6. چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته در حالى كه قرآن در مدت بيست سال به تدريج و در مناسبت‌هاى گوناگون نازل شده است؟ سه نظريه را بنويسيد.

7. نظر شيخ مفيد در مورد دفعى و تدريجى بودن نزول قرآن چيست؟

[1]. الميزان؛ ج 2، ص 16- 15.